مامان کون گنده با پسرای حشری

داستان کون مامان (1)

من اسمم نیماست 18 سالمه الان . این داستان کاملا واقعیه . بعد از فوت پدرم همه خرج به دوش مادرم بود . اجاره خونه . خرج تحصیل من . خونه و هزار خرج دیگه که خودتون میدونید تو این گرونیا چقدر سخته . همه فامیلای ما بندرعباس بودن به جز چنتا از فامیلای بابام که بعد فوتش با ما قطع رابطه کردن . خب فکنم کامل با اوضاع زندگی ما آشنا شدید . بزارید حالا از مامانم بگم . اسمش پروانه هست که همه دوستاش پری صداش میزدن . 39 سالشه . که بهش کمتر میخوره . سینه های بزرگی داره اما چون باشگاه میره خیلی کم شکم داره . باسنش گرده و بزرگ . پاهای گوشتی داره و رنگ پوستش سفیده . خیلی به خودش میرسه . همیشه موهاش بلونده و آرایش غلیظ داره . اگه بخاید از لباس پوشیدنش براتون بگم . مطمئن باشید اگه هنوز کیرتون راست نشده (کیر خودم که بلند شده ) . با شنیدن طرز لباس پوشیدنش کیرتون قد علم میکنه . بزارید ازپایین اندامش بیام بالا . بیشتر وقتا صندل پاشنه بلند میپوشه که هم پاهای سفید و ناخونای لاک زدشو نشون میده . هم باعث میشه اون کون گنده سکسیش حسابی بره عقب و بلرزه . دوره ساق پای خوشگلش همیشه یه زنجیر طلا میندازه که واقعا حشری میکنه آدمو . بیشتر وقتا ساپورت یا جوراب شلواری خیلی خیلی تنگ می پشه که از نزدیک میشه رونای سفیدشو دید . مانتو که یا جلو باز میپوشه یا انقد کوتاه که بزور روی اون کون گنده و گوشتیو سکسیشو میپوشونه . بیشتر وقتا تاپ یقه باز تنگ میپوشه که دلم برا اون سینه های گندش و دید زدن خط سینش غش میره . با یه روسری یا شال که همیشه نصف موهای بلوند و صافش بیرونه . همیشه ناخنای بلند دستش لاک زده هست . و لباش که خدادی درشته همیشه رژ پر رنگ داره که دلم میخاد گاز بگیرم لباشو . واقعا یه پورن استار به تمام عیاره .

داستان کون مامان (2)

مامانم منشی مطب یه دکتر دندانپزشکی بود . یبار رفته بودم اونجا . که دکتر رو دیدم . یه آقای حدودا 40 ساله . خوشتیپ و قد بلند . خیلی با مامان صمیمی بودن . به مامانم میگفت پری جون مریض بعدی رو بگو بیاد داخل . مامانم براش دستکشش رو در میاورد و یا ماسکش رو عوض میکرد . اونم میگفت ممنون عزیز دلم . مطمعن بودم با هم سکس دارن و فقط رابطه منشی و دکتر نیست راستش من بعد از فوت بابام مطمعن بودم مامانم خیلی شیطنت داره . آخه ماهی 1 ملیون اجاره و اونجوری که ما خرج میکردیم با در آمد منشی نمیخوند . چند بارم دوستام بهم گفته بودن که مامانتو فلان جا دیدیم یا داشت با فلانی میگفت میخندید و خودمم دیده بودم که آدمای متفاوت با ماشینای مدل بالا میان میرسوننش . اما راستش اولش خیلی گیج تر از این حرفا بودم که بفهمم قضیه چیه . و البته برام مهم این بود که هرچی میخاستم فراهم بود.

داستان کون مامان (3)

گوشی ایفون . لبتاپ . سونی . هیچی از دوستام کم که نداشتم هیچ , خیلیم سر بودم . خب اونجا بودیم که من رفته بودم مطب که از مامانم پول بگیرم و با دوستام بریم بیرون . مامانم با دکتر و یه مریض داخل بودن . و من و دوتا آقای دیگه که معلوم بود از اون شهرستانیای پول دارن بیرون بودیم .

داستان کون مامان (4)

مامانم هر از گاهی که تلفن زنگ میخورد میومد بیرون . اون روز یه کفش پاشنه دار پاش بود با همون زنجیر همیشگی . و یه جوراب شلواری خیلی تنگ و مانتو جلو باز . برامدگی کوسش به خوبی قابل تشخیص بود . و هر موقع از جلو من و اون دو نفر میگذشت حسابی کون گنده و بزرگش بالا پایین میشد . یبار جلو ما خم شد که برگه ای که از دستش افتادرو برداره بزرگی کونش موقعی که دولا شد دوبرابر شد . اون دونفر حسابی داشتن کون گنده مامانم رو با چشاشون میخوردن و چششون به ساق پای سفید مامانم بود . وقتی مامانم رفت تو اتاق دکتر و درو بست اون دوتا کیرشون رو جابجا کردن . راستش منم مجبور شدم کیرمو یکم فشار بدم . یکیشون گفت عجب کوسیه این منشیه . کونو دبدی ؟ داشت آبم میومد . اون یکی گفت نوش جون دکتر عجب کوسی میکنه . عین برف بود بدنش . وایی داشتن جلو من از کون گنده مامانم و بدن و سینه مامانم تعریف میکردن . تو همین لحظه مامانم اومد بیرون و 100 تومن پول بهم داد . گفت شب زود برو خونه . من ممکنه امشب دیر بیام . من که با دیدن اون پول تو کونم عروسی بود گونه نرم مامانمو بوس کردم و بیتوجه به اون دونفر سریع رفتم پیش دوستام . بعد اون ماجرا همش به این فکر میکردم که دکتر حتما حسابی کون بزرگ مامانمو میکنه و مامانم به خیلیا فیض میده با اون لب و بدن سکسیش .
تابستون بود و عروسی دختر خالم دعوت شده بودیم بندر عباس . مامانم هر کاری کرد نتونست بلیط هواپیما بگیره و مجبور شد بلیط قطار بگیره . وای فکر 20 ساعت بودن تو قطار خستم میکرد . بلیط برا 9 شب بود . من آماده شدم و یه شلوار راحتی برداشتم که تو قطار بپوشم . واییییی . مامانم از اطاقش اومد بیرون . چی داشتم میدیدم . رسما داشت اعلام میکرد که جندست . حسابی آرایش کرده بود . یه روسری خوشگل که موهاشو از یه طرف ریخته بود بیرون ویه تاپ که خط سیننش حسابی معلوم بود . مشخص بود سوتین نبسته . چون نوک سینه های گردش زده بود بیرون . یه ساپورت مشکی براق که یه وجب از پایین کوتاه بود و ساق سفیدش معلوم بود و اون زنجیر جوشگل دور ساقش برق میزد و ساپورتش که رفته بود لای کوسش . حدس میزدم حتی شورت هم پاش نیست . یه مانتو پوشید که که تا روی اون کون گندش بود و موقع راه رفتن به خاطر بزرگی کونش راحت گردیه کونش معلوم بود . یه صندل پاشنه دار پاش کرد که ناخونای خوشگل و قرمز پاش معلوم بود . تا راه آهن همه مردا چششون به پاها و کون مامانم بود . تو سالن انتظار دولا شد که زیپ چمدونو ببنده انگار بولیز شلوار تنشه . کون گندشو همه داشتن دید میزدن . رفتیم سمت قطار تو راه رو قطار مسیر رسیدن تا کوپه وقتی میخاست رد بشه کونه گنده و گوشتیش به بقیه میمالید . رسیدیم به کوپمون یه آقا با یه دختر بچه بودن . ما هم نشستیم و چمدونمون رو مستقر کردیم . مرد خیلی مودب بود . به مامانم گفت میتونم یه خاهشی کنم ازتون ابجی ؟
مامانم با همون عشوه های همیشگیش گفت جونم بفرمایید . مرده گفت ما موقع بلیط خریدن خودمو دخترم جدا خریدیم و همسرمو پسرم جدا . برا همین الان من و دخترم صندلیمون این کوپست و همسرم و پسرم تو یه کوپه دیگه . میشه شما برید اونجا و همسرم بیاد اینجا . مامانم به من گفت پسرم بیا جابجا شیم . برا ما که فرقی نداره . اون آقا هم خیلی تشکر کرد . ما رفتیم کوپه همسر اون آقا که چنتا کوپه فاصله داشت . وایی چی میدیدم . دوتا پسر اونجا بودن . یعنی مامان من میخاد 20 ساعت کون و سینشو جلو اینا بزاره ؟ پسرا خیلی خوشتیپ بودن . معلوم بود بچه تهران هستن . حدود 22-23 سالشون بود . به مامانم گفتم میخای بریم سر جامون ؟ مامانم گفت نه یرا چی؟ بزار اونا خانواده با هم باشن . دوتا پسره یه لحظه هم از دید زدن کون و ساق مامانم دست بر نمیداشتن . مامانم چمدون رو برداشت بزاره بالا که پسر سریع گفت شما چرا خانوم ؟ بزارید من براتون انجام میدم . مامانم معلوم بود خوشش اومده از اون دو نفر . انگار نه انگار من اونجام .نشست مامانم و پاشو انداخت رو هم . جوری که کل رون مامانم تو دیدشون بود . قطار راه افتاد . وایی چه تکونی میخورد اون سینه های گندش . بلیطارو چک کردن و غذامونو آوردن .پسرا هم که کلن چششون به کوس مامانم بود . پسر لپتابش رو در آورد و خیلی با کلاس رفتار میکرد . مامانم بهشون با عشوه خیلی ناز گفت دانشجوویید خوشتیپ پسرا ؟ یکیشون که خیلیم چرب زبون بود گفت آره خانومی دانشجوی پزشکی هستیم . مامانم گفت اوا چه جالب منم دستیار دندانپزشکم . خواست کلاس بزاره . کم نیاره . پسره گفت من خیلی علاقه ندارم به درس اما پدرم متخصص فیزیو تراپی . اصرار داره من پزشک شم . مطمعن بودم عین سگ داره خالی میبنده . من خودمو مشغول بازی کردم با تبلت . پسره گفت یه کلیپ دارم تو یه دندانپزشکیه میخاید ببینید ؟ مامانم گفت وایی آره عزیزم . بعد اون یکه بلند شد و اومد سمت من موقع جابجا شدن مامانم حسابی کون خوشگلشو مالید به پسره بعد رفت کناره اون یکی . مامانم چسبیده بود بهش و پسره داشت حال میکرد . میتونست از یقه مامانم نصف سینشو ببینه . من هندزفری گذاشته بودم اما قطع بود که بشنومم چی میگن . مامانم گفت یه چیز خنده دار بزار . اونم گفت چنتا دوربین مخفی دارم خیلی خنده دارم اما یکم مورد داره ها . متمتنم گفت وا چه عیبی داره . بزار ببینیم . مامانم حسابی چسبیده بود به طرف . و پاهاش از هم باز بود که میشد کوس باد کردشو دید . مامانم بهش گفت اسمتون چیه ؟ پسره گفت آرمین . دوستمم حمید . مامانم گفت منم پری هستم . پسره گفت واقعا مثل پری دریایی زیبا و خوشگلید . ما خیلی خوش شانسیم که همسفر شما شدیم . مامانم گفت منم خدا خدا میکردم یه وقت پیر مرد پیر زن نباشه تو کوپه که اصلا حوصله ندارم . که از شانسمون شما ها هستید که خیلی خوبه . پسره دستشو از پشت مامانم آورده بود و رو کمر باریک مامانم بود . جفتشون حسسابی برا مامانم راست کرده بودن . قطار یه لحظه وایستاد که خط عوض کنه . منم دیدم بهترین حالت ببینم اگه نباشم چی میگن . گوشیمو گذاشتم رو ضبط صدا و گفتم مامان من میرم یکم راه برم . مامانم گفت باشه پسرم . 4 تا آبمیوه هم بگیر . رفتم بیرون و رفتم ته قطار که آبمیوه بگیرم . کلی راه بود تا برگشتم قطار راه افتاده بود . مامانم هنوز کنار پسر بود . تبلتم رو برداشتم و هندزفری رو گذاشتم ببینم من نبودم چی گفتن . صدای در کوپه که اومد یعنی من رفتم . مامانم بهشون گفته بود شما ها خیلی هیز هستیدا . بعد اونا گفتن به خدا دست خودمون نیست . تاحالا همچین بدن جذابی ندیده بودیم . مامانم گفت مثلا کجام جذابه ؟ که پیره گفته بود اینجات . ( مطمعن بودم دستشو گذاشته رو کون گنده مامانم و مالیده ) . پسره گفت فقط ساق پاتون انقد سفیده یا همه جا ؟ بعد همه خندیدن . مامانمم گفته بود همه جام . میخای ببینی ؟ باز همه خندیدن . وایی من نبودم چه جنده بازی در آورده بوده مامانم . بعد پسره گفته نه وقت نمیشه همه جارو الان پسره مزاحمت میاد . فعلا بزار یه دستی به این سینه های خوشگلت بزنیم . متمتنم یه دفعه گفت میبینم که حسابی سفت شدن . مطمعن بودم داره کیرشونو میماله . پسره گفت راهی نداره پسرت رو بپیچونی ؟ مامانم گفت پس چرا فکر کردی گفتم آبمیوه بگیره . از اینجا به بعد قطار راه افتاد و خوب نمیشد شنید . وایی یعنی مامانم میخاد با آبمیوه چیکار کنه که منو بپیچونه . اره . میخاد قرص خواب بندازه . من سرم تو لبتاب بود که مثلا هواسم نیست . از توشیشه قطار دیدم مامانم قرصارو که نفهمیدم چنتا بود ریخت و داره به هم میزنه . بعد صدام کرد . منم که مثلا هندزفری دارم و نمیشنوم توجهی نکردم . که مامانم با پاش زد بهم و گفت آبمیوتو بخور گرم میشه . منم گرفتم و گفتم میرم بیرونو نگاه کنم و الکی زدم به لبم که مثلا دارم میخورم . بعد با آبمیوه رفتم بیرون . و همشو ریختم بیرون . بعد یه ربع اومدم و گفتم مامان من خیلی خوابم میاد . مامانم گفت برو بالا بخواب . منم گفتم مامان تو که میدونی من میترسم بالا بخابم . میخواستم همون پایین بخوابم تا همه چیو خوب ببینم . پسره گفت برو بالا . که مامانت هم بالا بخوابه و ما پایین . مامانم گفت عبب نداره بخواب . اونا مجبور شدن سه نفری پیش هم بشینن منم اینور خوابیدم . و پتومو انداختم روم و شالگردنمو که سوراخای ریز داشت انداختم رو صورتم تا از زیرش با چشمای باز همه چیو ببینم . بعد ده دیقه گفت الان بمب منفجر شه بیدار نمیشه . قبلا اینکارو باهاش کردم و وایی اصلا باور نمیشد . کی مامانم قبلا قرص خواب به من داده بوده ؟ هیچی یادم نمیومد . مامانم چند بار بلند صدام کرد بعد پسره چند بار محکم زد به پام که واقعا دردم گرفت اما تکون نخوردم .مامانم گفت یواش آرمین کشتی بچمو . البته با خنده . آرمین گفت آخه نمیخام مامانشو زیر دو تا کیر ناز ببینه . مامانم گفت حالا از کجا معاوم نازه ؟ وایی چه عشوه هایی براشون میومد . پرده کوپه رو کشیدن و پرده در رو هم کشیدن . بعد مامانم نشست کنار آرمین . حمید هم اون سمت مامانم . مامانمو آرمین لب میگرفتن و گاهی زبون همو لیس میزدن حمید هم سینه مامانمو میمالید که مامانم برگشت و شروع کرد با حمید لب بازی . وایی داشتم سکته میکردم . مامان جندم بین دوتا جوون . معلوم بود حسابی حال داره میکنه . مامانم مانتوشو و روسریشو در آورد و اون کون گندش رو انداخت بیرون . اونا داعم دست میکشیدن به کونش . بعد اونا هم لخت شدن و فقط با شورت . کیرشون داشت شورتو جر میداد . مامانم گفت زود که نمیاد ؟ حمید گفت نه سکسی من . ترامادول خوردیم . حسابی سر حالت میاریم . مامانم گفت میخام امشب حسابی حال کنیم اما مجانی نه . آرمین گفت بیخیال پری جون . ضد حال نزن . مامانم گفت فکر کردید . مامانم گفت من جنده نیستم . اما میرقصم اگه خوب چباش بدید سکس میکنیم . ای جنده . حسابی حشریشون کرده بود و حالا داشت تیغ میزد . با اینجاش حال کردم که پسرا فکر نکنن لاشخورن و یه کوس توپ رو مجانی جر دادن . مامانم با گوشیش یه آهنگ عربی گذاشت . اون دوتا نشسته بودن که ببینن مامانم چیکار میکنه . مامانم جولوشون خم شد و کونشو کرد سمت اونا و شوروع کرد اون کون گنده و گوشتیشو عین ژله لرزوندن . گاهی هم ساپورتشو تا نصفه میداد پایین و دوباره میکشید بالا . گفت حالا پسرا ببینم چقد میریزید رو باسنم . ببینم انقدی هست که آرمین کوچولو و حمید کوچولو بره توش . داشتن دیوونه میشدن . حمید یه تراول 50 تومنی انداخت بعدم آرمین . مامانم گفت بریزید . کمه . آرمین دوتا تراول 100 تومنی انداخت . مامانم گفت جوووونم آرمین . تو ارزش اینو بهتر میفهمی . حمید برا این که کم نیاره 4 تا تراول 100 انداخت . مامانم گفت خب آرمین ثل این که دوست نداریش ؟ آرمین گفت به خدا ندارم . مامانم پولارو برداشت . بله 700 تومن به جیب زد . حالا میفهمم چرا مامانم این همه پول داره . بعد مامانم گغت اولویت با حمید جونمه . هرجوری دوست داری لختم کن . واییییی تا چند لحظه دیگه تمام بدن سفید مامانم مخصوصن کوس گوشتیشو میبینم . حمید به مامانم گفت یشینه رو پاش تا تابش رو دراره . مامانم رو کیر حمید بود و حمید داشت تابش رو در میاورد . وایی دو تا سینه گنده سفید افتاد بیرون . بعد مامانم وایستاد جلو حمید . جوری که کونش به سمت من بود . حمید آروم ساپورتو دراورد . کون خوشگل مامانمو حمید دست میکشید که من نبض کیرم زد و آبم ریخت تو شلوارم . مامانم کیرشونو در آورد و براشون ساک میزد . اونام چشاشونو بسته بودن و حال میکردن . حمید گفت تو فوق العاده ای . کاش پسرت بیدار بود تا میدید مامانش چه جنده ای . بعد شروع کردن کوس مامانمو لیسیدن . آرمین گفت من میخام کونتو بلیسم پری جون . مامانم خم شد و آرمین با زبونش تمام کون مامانمو میلیسید . حمیدم عین وحشیا سینه مامانمو میخورد . بعد مامانم تو حالت سگی شد و آرمین کیرشو که خیلیم گنده نبود عین وحشیا عقب جلو میکرد . آرمین گفت من کونتو میخام . مامانم گفت کونم مال حمید . حمید یه بیلاخ نشون آرمین داد و کیرشو فشار داد تو کون مامانم . فکنم خیلی راحت رفت . چون حمید گفت حسابی کار کشیدی از این کون نازت . مامانم حسابی حشری بود . هر سه تاشون عرق کرده بودن .آرمین دوتا تراول صدی به مامانم داد و گفت من اگه این کونو نکنم همیشه تو حسرتش میمونم . مامانم زد زیر خنده . بعد به حمید گفت بشینه تا اون بشینه رو کیرش . من دوباره کیرم عین سنگ شده بود . مامانم نشست رو کیر حمید و کیر حمید تا ته توکوس مامانم بود و سینه های مامانمو میخورد که آرمین اومد پشت مامانم و کیرشو کرد تو کون مامانم . من دوباره آبم اومد . مامانم داشت به دو نفر همزمان میداد . حمید گفت داره آبم میاد میخام بریزم رو سینه های بلوریت . آرمین گفت برا منم داره میاد . بعد مامانم نشست و اونا آبشونو ریختن رو سینه های گنده مامانم . بهشون نمیومد این همه آب داشته باشن . مامانم با انگشت یکم آبشونو لیس زد . بعد نشست بینشون و از هم لب میگرفتن . مامانم گفت خیلی خوابش میاد . همونجا دراز کشید . اونا هم ماساژش میدادن . البته میمالیدن . مامانم گفت دم صبح بخابید . اونا گفتن تو بخاب . ما امشب نمیخابیم . بعد لامپو خاموش کردن . مامانم همونجوری خابید . حمیدو آرمین باز از دیدن مامانم راست کردن اما مامانم رو صدا نکردن . بالا سرش جق زدن و ریختن تو دستمال . من خابم برد . صبح که بیدار شدم دیدم مامانم لخت . هنوز . اما بلند نشدم . اونا بیدار شدن و حمید پاهای مامانمو باز کرد و چنتا تلمبه زد تا آبش اومد بعدم آرمین . بعد مامانم لباساشو پوشید . منم مثلا بیدار شدم . مامانم گفت خوب خوابیدی عزیزم ؟ منم گفتم آره . ببخشید آقا حمید و آقا آرمین که کل دیشب و بالا خوابیدید . اونا هم گفتن این چه حرفیه . تو دلم گفتم آره جون خودتون . کون گنده مامانم نذاشت چشم رو هم بزارید . وقتی رسیدیم . شوهر خالم اومده بود دنبالم . سری بعد تعریف میکنم که چطور شوهر خاله عربم با اون کیر 23 سانتیش کون گنده مامانمو جر داد .

داستان کون مامان (5)