خاطره‌ای از یک کونی‌

خاطره‌ای از یک کونی‌

خاطره‌ای از یک کونی‌
خاطره‌ای از یک کونی‌

چشم هامو باز مي کنم. صبح شده، توهنوز خوابي اما منو محکم تو بغلت گرفتي، گرمي تنت رو خوب حس مي کنم، آخه لباس تنم نيست يک کمي سرده.
ساعت رو نگاه مي کنم ده و ربع، آروم پتو رو کنار مي زنم تا بلند بشم که تو هم بيدار مي شي مي گي
– کجا جيگرم؟
من هم مي گم
– مي رم حموم… و بلند مي شم، با نگاهات سر تا پامو نگاه مي کني… هيچي تنم نيست آخه! ديشب لخت لخت تو بغلت خوابم برد. از تخت که ميام بيرون يک کم بدنم رو مي خوارونم يک نگاه به تو مي کنم يک نگاه به ساعت مي گم
– تو نمي خواي بيدار بشي؟
بعد يک خميازه.

تو هم که راضي نمي شي نگاهت رو از رو بدنم کنار بگيري… حق هم داري آخه تازه پاهامو تيغ انداختم يعني همين ديروز… لاک هم زده بودم… البته چون تازه از خواب بيدار شده بودم قيافه ام خيلي ديدني نبود ولي يک کم آرايش از ديشب روم بود سايه ي زير چشمم و يک کمي هم رژ با وجود اينکه همشو ديشب خورده بودي…
هنوز تو نخ من بودي و نگاهت به اونجاي من خيره شده بود که من گفتم
– خوب من مي رم حموم تو هم پاشو
که يهو گفتي بيا… اومدم نزديکت اشاره کردي بنشينم روي تخت… دست چپت رو گذاشتي زير بغلم يه قلقلک دادي بعد کشيديم طرف خودت يه لب ازم گرفتي… من هم نيشم باز شد خيلي خوشم اومد.
رفتم حموم خودم رو شستم شيو هم کردم يک ده دقيقه اي طول کشيد. بعد سشوار کردم موهامو ژل زدم ريختم تو صورتم يک تل هم زدم روش ( همونطوري که دوست داري ) بعد يک سايه زير چشمام کشيدم پودر هم به صورتم زدم خط لب و رژ هم زدم رژ قرمز. گوشواره و گردنبند هم انداختم ( مثل هميشه) يک تاپ صورتي و يک شورت صورتي و يک دامن کوتاه سفيد هم پوشيدم.
از آخر هم صندلهاي سفيدم رو هم پام کردم. گرسنه شدم اما دلم نيومد خودمو بهت نشون ندم.
اومدم توي اتاق اما، اي تنبل هنوز خوابي؟!!!

صدامو که شنيدي منو يک نگاه کردي يهو جا خوردي از جا پريدي شروع کردي تعريف کردم از من و قربون صدقه رفتن و کم کم مالوندنم. بعد شديد تر مالونديم و لب تو لب شديم. خيلي هول شده بودي، همه جامو دست زدي همه جامو. شايد اگه بگم ده دقيقه مي بوسيديم دروغ نگفتم. به معناي واقعي به هم مالونديم تا واقعا خسته شديم.
احساس کردم کيرت داره بالا مياد که ولم کردي… لباسهامو هم دست نزدي آخه صبحه هنوز حالش نيست مي دونم.
مي ري چاي درست کني يک تکه کيک هم مي آري که با هم مي خوريمش. بعد مي ري حموم به من هم اجازه مي دي تو اين مدت آف هامو چک کنم.
بيست دقيقه طول کشيد تا در بياي… حالا من جلوي تلويزيون نشستم که تو هم مياي. حوصله سکس نداري مي دونم اما من مي تونم تحريکت کنم. آخه خيلي به پاهام نگاه مي کني مخصوصا به صندل هام.
تلويزيون رو خاموش مي کنم يهو پاهامو مي گذارم تو بغلت…
باز هم جا خوردي اما خنديدي ولي دوزاريت نيوفتاد پاهامو گرفتي ناز کردي اما من پامو خم کردم نزديک صورتت آوردم
خنديدم چشمامو هم بستم. يه نگاه به پاهاي تميز و سفيد و لاک زده ام انداختي بعد شروع به بوسيدن کردي اول مي بوسيدي اما بعد شروع به ليسيدن کردي يک جوري که داشت قلقلکم مي اومد. اما هيچ چيز نگفتم اول پاي راستم بعد پاي چپم…
کفشا رو هم درآورده بودي… پاهامو يهو کشيدي طرف خودت قل خوردم رو زمين حالا ديگه واقعا حال مي کردي نه داشتي ديوونه مي شدي از ساق پام اومدي بالا اينقدر ليس داري که آب دهنت خشک شد.
دستتو انداختي زير دامنم کشيدي پايين درآوردي بعد رسيدي به شورتم اون هم همينطور کيرم رو اول گرفتي تو مشتت فقط دو سه بار مالش دادي بعد ول کردي. مجبورم کردي به پشت بشينم دستامو بذارم رو مبل کونمو بدم بالا و بازش کنم و بي حرکت بمونم. بعد افتادي به جون سوراخ کونم. از من مطمئن بودي چون خودت مي دوني من چقدر تميزم همه جامو صابون مي زنم. چند دقيقه گذشت سوراخم خيس خيس بود لزج شده بود منتظر کيرت…
دستات رون پامو فشار مي داد و صداي آم آم کردنت رو ميشنيدم.

خسته ام کردي پاهام درد گرفته بود چون تا آخرين حد ممکن بازشون کرده بودم. نمي دونم چي شد ولي يک دفعه سير شدي برم گردوندي لبم رو بوسيدي گفتي:
– حالا باشه بعد از نهار
اصرار کردي که شورتم رو بپوشم سرما نخورم. من هم چيزي نگفتم آخه دوست دارم حرف حرف تو باشه عزيزم.
نهار از بيرون سفارش دادي، طول کشيد تا بيارن اما خورديم بالاخره الان ساعت دو شده يک کم سنگيني اما داري يه جور ديگه نگاهم مي کني. بهت مي گم بدنمو کرم مي زني ( خودت هم مي دوني که منظور اصليم سوراخ کونمه که چرب و آماده بشه ) اما مي گي بايد اول برام برقصي قر بدي…
چون دوست داري منو توي اون لباس دخترونه بهتر و بشتر ببيني و حال کني. يه چيز ديگه اي که خوب مي دوني اينه که وقتي من مي رقصم واقعا برات ناز مي کنم و عشوه ميام و کم کم ترسم جلوي تو مي ريزه از طرفي احساس مي کنم در اختيار تو هستم و هر کار تو بخواي بايد انجام بدم.
مي دونم دوست نداري يک گوشه وايستم لخت بشم خودت مي خواي اين کارو انجام بدي…
فقط پنج دقيقه برات رقصيدم و با نگاهات کنار اومدم تا خجالت ريخت حالا ديگه کاملا برده ي تو شدم با يک اشاره مي گي بيا تا لختم کني کرم رو برميداري از سوراخ کونم شروع مي کني من حالا روي تخت به طرف ديوار دو زانو نشستم لخت مادرزاد هستم با يک صندل… دست هامو مي ذارم زمين…
تو يک زير پوش به تنت و يک شلوارک پاهاته خيلي سريع هستي به يک چشم به هم زدن هم منو لخت مي کني هم خودتو… با انگشت وسطي دست راست يک کم کرم برمي داري و شروع مي کني به چرب کدن سوراخم…

واي چقدر باحوصله اين کار رو ميکني اينقدر مي چرخوني پايين بالا مي کني تا قشنگ جا باز کنه من نفس نمي کشم و تکون نمي خورم چون تو خيلي زرنگي و مي دوني چيکار ميکني حالا انگشت دومت اضافه مي شه مي دي تو مي دي بيرون مثل نفسات که صداش مياد. انگشت سوم هم بايد بياد تا جا واسه ي اون شکلات خوشمزه ي تو که عاشقشم ( کير نازت ) باز بشه انگشت هاتو که در مياري يعني نوبت منه تا از طعم شکلات بچشم…
من در ساک زدن خيلي ماهرم… اينو خوب مي دوني… منو به پشت روي تخت مي خوابوني تا ساک بزنم…
اينجوري خيلي حال مي کني عزيزم…
من التهاب دارم اينو از نگاهم و از نفسام مي فهمي…. پس حالا لحظه ي رويايي من شروع مي شه واي… عزيزم جرم بده چون اينقدر حشريم که ايندفعه بدون هيچ ناز و نوزي خودم پاهامو دادم بالا به پشت هم که خوابيدم با صداي ضعيف و حشري مي گم
– شروع کن زود باش…
و کير 19 سانتيت رو مي گذاري دم سوراخم و…. هيچکس منو نمي تونه اينجوري بکنه که تا دو روز نتونم درست راه برم…
هر وقت يادم ميوفته سوراخم داغ مي شه و تير مي کشه مثل همون روز…
به داغي آبت که روي سينه هاي کوچولوم ريختي…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *