خاطره سکس با بهنام

خاطره سکس با بهنام

خاطره سکس با بهنام
خاطره سکس با بهنام

سلام. من عسلم 19 سالمه و تو تهران بزرگ زندگی میکنیم.تک فرزندم.مامی و ددی هم چون زود ازدواج کردن خیلی جوونن.رابطه خوبی باهاشون دارم و خیلی آزادم و مغرور.هروقت کسی میگه چرا عسل انقد آزاده مامیم میگه چون مغروره و غرورش اجازه خطا بهش نمیده.(البته بعضی جاها میده)همه هم اینو میگن .و این به خاطر زیبایی که دارم(ازخودم تعریف نمیکنم واقعا اینجوریه) تا همین یک سال پیش تا به حال با هیچ پسری دوس نشدم ولی دیگه 1ساله که با یکی از دوستام که اونم خیلی نازو خواستنیه شروع کردیم به تهران گردی.از روزی 5بار اتو گرفته تاااا….دیگه شما بدونین در عرض یکسال 25 بار سکس داشتم که از این 25 بار تقریبا 11 بارش تو ماشین بوده. هیچوقت اولین سکسم یادم نمیره اتو زدیم با حنا سوناتاسفید دوتا پسر ناااااز توش بودن منو حنا هم پریدیم تو ماشین.اینجوری که از نگاه ها فهمیدیم بهنام برا من بود سعید برا حنا.یک هفته اول خبری از پیشنهاد نبود.پنجشنبه همون هفته که با بهنام اینا آشنا شدیم 4تایی رفتیم بیرون.از اونجایی که خب میدونین تهران بزرگه و شلوغ رفت و آمد توش سخته و دیر.برا همین من وقتی میرفتم بیرون اگه تا 11شب خونه نرم مشکلی نی.ولی از اون به بعدش ددی حتما میزنگه. اون روز ما از صبح رفته بودیم بیرون و نزدیک ساعت 2ظهر بود که هنوز داشتیم میگشتیم تو شهر.تل زدیم به حنا و سعید(اخه اونا با ماشین خودشون بودن) رفتیم ناهارو بعدش یذره خل بازی چرتو پرت گویی که دیگه ساعت شد 5. راه افتادیم.وسط راه سعیدو حنا رفتن خونه سعید.منو بهنام هم با هم رفتیم دوردور. من لبام پروتز خداییه.از 8 سالگی ژیمناستیک کار میکردم و میکنم.بدنم تو ژیمناستا تکه. تو راه بودیم که حرف کشیده شد سمت تعریف از من.

از چش و ابرو شروع شد دیگه اروم اروم همه جاهارو بهنام نام بردوتعریف کرد. رومون به هم باز شد.بهنام گفت عسلی یک بوس میدی منم لپم بردم جلو.یبوس رو لپم یپوس دیگه کنج لبام زد.خندم گرفت خودمو کشیدم عقب.دیگه تقریبا هوا تاریک شده بود ما هم رسیده بودیم نزدیک پارک جمشیدیه.بهنام همینطور میرفت تو کوچه پس کوچه ها تا کوچه مورد نظرشو پیدا کردو نگه داشت.بهش گفتم چرا ایستادی.گفت خسته شدم میخوام با هم بحرفیم.گفت خب عسلی از خودت بگو…من داشتم حرف میزدم ولی فهمیدم که بهنام اصلا به حرفای من گووووش نمیده چشش تو حرکت لبای من بود.یدفه وسط حرفام بلند گفتم بلههههه بلهههه بهنام به خودش اومد گفت وای دخییی چقد تو نازییی.چقد لبات نازن.منم یجوری خجالت کشیدمو خودمو زدم به اون در گفتم اه بهنام اصلا دیگه من حرف نمیزنمو مثلا قهر کردم.بهنام هم از خدا خواسته صورتشو اورد جلو بوسم کرد منم هولش دادم عقبو گفتم بشین سر جات.بهش بر خورد اخماشو کرد تو همو دستشو گذاشت رو سوییچ که روشن کنه.من یدفه بهش گفتم بهنام بی جنبه ناراحت شدی؟؟ج نداد.گفتم چی کا کنم منو ببخشی؟؟؟بعد با انگشت اشارش دوتازد رو لپش.منم بوسش کردم ولی بازم آشتی نکرد گفتم چرا گفت لب میخوام… وااای اینو که گفت من خیلی خجالت کشیدم چون اصلا بلد نبودم.گفتم بلد نیستم بهنام گفت بلد بودن نمیخواد فقط لباتو بده به من… دفعه اول زود صورتمو کشیدم عقب ولی بهنام تو حس بود گفت بدو نانازم بازم میخوام بیار اون لبای خوشکلتو منم لبامو بردم دیگه صورتمو نکشیدم عقب انگار حال داد بهم..یواش یواش اول یکوچولو بغلم کرد بعد دید اعتراضی ندارم یدستشو برد سمت سینه هام.دکمه مانتومو باز کرد همینطوری هم لبامو داشت میخوردهم کارشو میکرد.من دیدم دیگه خیلی ضایع هست گفتم بهنام نکن.اونم اصلا توجهی نکردو دوباره لبامو خورد دستشم از زیر لباسم برد تو تا رسید به سینه هام.اولین فشاری که داد خیلی حال کردم .بعدش با اولین آهی که کشیدم دیگه بهنام فهمید که من رو هوام.شروع کرد به بیشتر مالوندن سینه هام.وااای خیلی باحال بود.سر سینه هامو بین دوتا انگشتش میگرفتو یک فشار کوچیک ولی خوب میدادو باهاش بازی میکرد.دیگه حالم دست خودم نبود.آروم دستشو اورد پایینو برد وسط پام سرمو برگردوندم نگاه کردم میخواستم بگم نه که لبامو دوباره گرفت تو دهنش.یکی دو بار از رو شلوارلی مالوند. دکمه شلوارمو باز کرد دستشو یواااش برد تو وای خدای مننن اولین قطره آبم اونجا بود که اومد.تا دستشو رسوند به کسم، کسم خیسه خیس شده بود.یدفه دستشو حس کردم که خورد به کسم آه کوتاهی کشیدمو یواش کاملا خمار انگار مست بودم گفتم بهنااااممم…همین. بهنام گفت جووونم چرا خیس شدی عشقم من که هنوز کاری نکردم…شروع کرد به مالیدن کسم منم آه و اوهم به راه بود یدفه گفت عسلی همیشه انقد تمیزی یا امروز انقد نازش کردی اینووووو…جووووننن.منم هیچی نمیگفتم یدفه گفت دوس داری برات بخورم من بازم ناله وااار گفتم نمیدونم..

یدفه شلوارمو ساقمو شرتمو باهم کشید پایین تا وسط رون پاهام به رونام که رسید گفت جوووون عسل چرا انقد همه جاهات نازه.منم فقط یک لبخند زدمو اون بازم شلوارمو بیشتر کشید پایین.یدفه گفت عسلم خودتو یک طرفه کن بچرخ به سمت در تا بخورمش برات.منم چرخیدم یدفه سرشو برد بین پااام.وااااااااااییی صورتش داغه داغ بود بهنام کسمو کونمو با هم میخورد منم دیگه داشت کارم به جیغ زدن میکشید دوس داشتم هنوز ادامه بده فهمید که داره آبم میاد سرشو کشید بالا.یلب ازم گرفت دوباره سرشو برد بین پاهامو ایندفه شروع کرد زبون زدن به چوچولم.یدفه نور یک ماشین افتاد سریع سرشو اورد بالا و گفت صاف بشین.منم با اینکه تو بدترین وضعیت بودم ولی صاف نشستم.بهنام دوباره دستشو گذاشت رو کسمو دست منم برد سمت کیرش.گفت بگیرش تو دستت.منم کیرش تو دستم بودو میمالوندمش اونم ماشینو روشن کردو راه افتاد.تو راه دست اون رو کس من بودو دست منم رو کیرش تا میفهمید به ارگاسم میخوام برسم دستشو برمیداشت.. داشت دیوونم میکرد.خلاصه کلی راه رفتیم بهم گفت تا کی وقت داری منم گفتم تا 11 ..گفت جوووون.دیگه داشت گریم میگرفت تو بد حسی بودم دلم میخواست آبمو بیاره ولی اینکارو نمیکرد.منم روم نمیشد بگم ادامه بده به مالوندنت.بهنام گفت عسلی بریم خونمون اونجا راحت تریم اخه تو خیابونو کوچه ها میترسم بگیرنمون.من گفتم نه بعد گفت پس چی کا کنیم چون خیلی حالم بد بود بازم گفتم نمیدونم.بهنامم راشو کج کرد با سرعت زیاد رفت به سمت خونشون.چشامو بسته بودم وقتی باز کردم دیدم درخونشون داره باز میشه بهنامم با سرعت رفت تو.گفت پیاده شو بریم بالا منم با اخم شلوارمو کشیدم بالاو سرو وضعمو درست کردمو پیاده شدم.تو آسانسور بودیم که یلب ازم گرفت گفت سریع میری تو اتاق سمت چپ به کسی هم نگاه نکن.منم چون حالم بد بود.همون کارو کردم.عجب خونواده اوپنی بودن ایناااااا.وای خدا تو آسانسور ز زد به خواهرش که درو باز کنه تا رسیدیم در باز بود.!!!!منم سرمو انداختم پایین رفتم تو اتاقی که گفت.رفتم سریع هم دروبستم همونجا جلو درواستاده بودم حالم بد بود بهنام هم داشت با خواهرو مامانش صحبت میکردو یجورایی میخندید.یلحظه صدا مامانش اومد که گفت برا اولین بار سلیقت خوب بود.برو پسرجان برو کارتو بکن.بهنام هم با خنده گفت من همیشه سلیقم خوب بوده خواهرش بلند گفت نه اولین باره.من تو حال بد خودم نمیدونم چرا گریم گرفت همینجوری واستاده داشتم گریه میکردم.حسم تموم شده بود فقط میخواستم برم حالم از خودم داشت بهم میخورد.یدفه بهنام اومد درو باز کرد گفت چی شده عزیییزم ببخشید با این وضع منتظرت گذاشتم.منم گفتم بهنام میخوام برم اینو که گفتم بغلم کردو لبامو بوسیدو دوباره شروع شد فقط این بار دیگه کلا مانتو شلوارمو در اورد.من با یک ساق مشکی(برا ژیمناستیک) و یدونه تاپ بودم.

همینجوری که لبامو داشت میخورد.یواش منو برد به سمت تخت.انداختم رو تختو شروع کرد به خوردن گردنم.منم دوباره داشتم میرفتم بالا.دستاشو برد زیر تاپم.تاپمو داد بالا وسط سرشو برد وسط سینه هام(سایزش 80).وااای چقد حال میداد.دیگه کاملا رو هوا بودم.تاپمو در اورد سوتینمم دراوردمیمالوندو میخورد.یکی از سینه هامو که میخورد با نوک سینه دیگم بازی میکرد.دیگه آه اوهم شروع شد همینطور میرفت پایین شکمم،دوره نافم تا رسید به لبه ساقم ازرو ساقم دستشو برد وسط پام دوباره من لرزیدم ی آه بلند کشیدم.بهنام هم تیکه کلامش جوووون بود.هرچی میگفتم میگفت جووون عسل خودمییی.ساقمو از پام در اورد افتاد رو رونام وای خداجون انگار داشت کسمو لیس میزد.انقد با ولع لیس میزد. از رو شرتم کسمو بو کردو تقریبا میشه گفت لیس زد.بو میکشید میگفت وااای کس عشقم چه بویی دارههه…دیگه منم که دیوونه شده بودم.شرتمو دراورد پاهامو باز کرد شروع کرد به خوردن کسم.من پرده دارم ولی نمیدونم چه جوری زبونشو کرده بود تو سوراخ کسمو میچرخوندو با زبونش حالت تلنبه میزد.صدای نالم زیاد شده بود حس کردم داره آبم میاد که بهش گفتم بهنام سرتو بیار بالا داره میاد سرشو بیشتر چسبوندو محکم تر میخورد یدفه بدنم لرزیدویک جیغ کوتاه کشیدمو راحت شدم کل آبمم بهنام خورد.خیلی بدنم خسته شده بود بی حرکت رو تخت بودم که دیدم بهنام یکیر گنده و کلفت و سفید اورده جلو دهنم..با خودم گفتم یا خدااا این اگه بره تو جایی از بدنم فک کنم از اونور درآد.اولین چیزی که گفتم این بود:وااای بهنام چقد بزرگه اینو کجای شلوارت جاش داده بودی؟؟بهنامم خندیدو گفت حالا ببین باهاش چه حالی کنی بیا عشقم بیا بخور…یلحظه ترسیدم گفتم این میخواد چه بلایی سرم بیاره؟؟؟ولی بهش نمیخورد .با خودم گفتم الان که حالم دست خودمه نمیذارم بکنه منو.کیرشو کردم تو دهنم چون دفعه اول بود بهنامم تا ته کرد تو حلقم یدفه حالم بد شد.کیرشو دراورد و دوباره کرد تو دهنم ایندفه اجازه داد خودم بکنم تو دهنم.نمیدونستم از اینکه دندونام کشیده بشه به کیرش بدش میاد یدفه کیرشو از دهنم کشید بیرون گفت دندونات نکش حالم بد شد.منم گفت نمیشه آخه خیلی بزرگه دهنم جر خورد لعنتی.بعد گفت عب نداره دو باره بخور سعی کن نکشی.همینطوری که داشتم میخوردم تغییر وضعیت داد تا الان رو زانوهاش بود بالا سرم الان خوابید رو تخت پاهامو گرفت باز کرد به سمت خودش همون حالت 69.. دوباره شروع کرد به خوردن کس و کون من با سوراخ کونمم بازی میکرد چند بار همینجوری که کیرشو میخوردم دستشو از رو سوراخ کونم کنار زدم ولی فایده نداشت.

یدفه گفت عسل تخممو بخور منم خیلی بدم میاد از اونجا فقط اونارو گرفتم تو دستم وای چه حسی بود هیچوقت فراموش نمیکنم مث دو تا گوی بودن ووووی خدا.خلاصه تا دید نمیخورم یخورده عصبانی شد سرمو اورد بالا گفت عسل مگه من با تو نیستم؟؟؟؟ منم گفتم بدم میاد.گفت بیخود بدت میاد باید بخوری.منم تا کردم تو دهنم حالم بد شد کثافت نذاشت نفس بکشم دوباره سرمو گرفت جاتخماش.منو کشید بالا درازم کردو دوباره از لبام شروع کرد به خوردن. همینطور که میمالوندو میخورد کیرشو لا پام گذاشته بودو داشت تلنبه میزد.خیلی بدنم خسته بود نا نداشتم پاهامو جفت کنم بهنام هم هی میگفت جفت کن اون پاهای نازتو. یبارم محکم زد به رون پاهام(کلا الان فهمیدم که تو سکس خشنه).یذره همینطوری ادامه داد سرشو اورد کناره گوشم گفت عسل میدی کستو؟ بلند گفتم نه گفت داد نزن از پشت چی؟گفتم نه میگن درد داره.گفت من جوری میکنم که درد نداشته باشه.دیگه منتظر جواب من نشد. از روبه رو گفت :ژیمناستیک کاری دیگه پاهاتو باز کن ببر بالا سرت.منم این کاره هر روزم تو کلاس بود تا بردم گفت:اووووففف عسل تو همه چی تمومی.اول انگشتشو کرد تو جیغ کشیدم گفت دخی اینکه انگشتمه بزرگه هنو مونده بزا جیغاتو برا اون….لعنتی من همه جا شنیده بودم چرب میکنن اول با یک انگشت بعد با دوتا این سریع کیرشو اورد که بکنه تو.گفتم بهنام تورو خدا یکاری کن درد نگیره گفت اینجوری یدفه جرت بدم بهتره.گذاشت سرش آروم فشار داد گفتم آآآآآآآآآآیییییی همراه با گریه اونم گفت جججوووون جوووونم داد بزن عشقم.کیره بهنامت داره جرت میده عزیزممم….وای اشکم خودبه خود اومد منم همراهی کردم شروع کردم به آی گفتنو گریه کردن فکر کردم دلش به رحم میاد ولی انگار وحشی تر شد…اوش آروم داشت فشار میداد یدفه تا دید دارم گریه میکنم محکم دادتوووو.آخخخخ کیرش داغ بود،جرخوردن سوراخ کونمم خودم حس میکردم.هرچی فرو میکرد تو لامصب تموم نمیشد.دیگه داشت نفسم بند میومد گفتم بهنام درآر گفت هیییسسس.جووووننن..ازش خواهش کردم بازم فایده نداشت یدفه گفت تموم شد آخرشه سوراخ کونم داشت میسوخت..دیگه داشتم داد میزدم که درش بیار.نمیفهمید لعنتی همونجوری نگه داشته بود کیرشو تو کونم وزنشم رو من،فک کنم داشت انرژی جمع میکرد گفتم بهنام زود تمومش کن خفه شدم.گفت عزیزم کیر بچه که نرفته تو کونت صبر کن جا باز کنه…چشتون روز بد نبینه تازه بهش عادت کرده بودم که یدفه اونهمه زحمتو به باد فنا داد دوباره درش اورد ایندفه محکم تر و سریع تر کرد تو.

کون منم داشت میترکید _(توجه داشته باشد که ساعت 7 ما اومدیم خونشون) شروع کرد به تلنبه زدن منم پاهام فک کنم نیم ساعت بود بالا سرم بود دیگه هربار که تلنبه میزد کونم تیر مکشید و درد میگرفت که یدفه داد زدم بهنام خیلی درد میکنه پاهامم خسته شد تا بالاخره منو برگردوند به پشت.اول بالشت گذاشت زیر کمرم دید نمیشه گفته حالت گربه ای بشم.باز با کلی درد اون کیر کلفتشو کرد تووو ازمن دوباره آه و آخ و آی بی نتیجه از اونم تلنبه زدن در حد مرگ.همینطور که تلنبه میزد دستشو برد کس منم میمالونید اولش دستشو کشیدم گفتم تو به کار خودت باش ولی گفت اینجوری آبم نمیاد خلاصه انقد مالوند دوبارهم انگشتشو کرد تو کسم.یدفه تا من داشتم ارضا میشدم آقا بهنام هم داشت آبش میومد ازم پرسید چی کا کنم بازم طبق معمول گفتم نمیدونم.بلند خواهرشو صدا کرد گفت بهاره دستمال کاغذیو بذار پشت در.خیالم راحت شد که تو من نمیخواد خالی کنه.یدفه من ارضا شدم جیغ کوچولو کشیدم بهنام هماز جیغ من یجوووون گفتو ارضا شد منو خوابوند در همون حالت که کیرش تو کونم بود یدفه حس کردم یک ملاقه قیر داغ ریختن تو کونم بهنام گفت وای وااااییی آیییی خداااا آخخخخ.منم اون زیر داشتم میسوختمو میگفتم آآآآآیییییی بهنام سوختم.اونم گفت جججوووونم عسل خودمییی.همینطور که رو پشتم بود گفت خوش گذشت عشقم دوس داشتی ؟؟؟میخواستم بگم نه ولی انصافا خیلی حال داد جدا از درداشو بیرحمی های بهنام.منم گفتم آره عزیزم.لپمو بوس کرد یبوسم از پشت گردنم کرد و گفت مرسی عسلییی. راستی موهاتم خیلی نازن هیچوقت کوتاهشون نکن. بعدشم خیلی شیک و مجلسی با دستمال منو تمیز کردو کیره خودشم همینطور.یکم با هم دراز کشیدیمو حرف زدیم.راستی ساعت 12:30 بود و پدرم و حنا 12 تا اس داده بودن.به بهنام گفتم پاشو بریم گفت شبو اینجا بمون گفتم نه ممنون بسه دیگهه.بعدشم رفتم تو خونه و اولین دروغ زندگیمو به پدر گفتم. امیدوارم خوشتون اومده باشه.خوبی این جریان اینه که با اینکه با بقیه کلی سکس داشتم ولی اولین و بهترین سکسم همین بود و هنوزم با بهنام هستم و قراره پردمم بهنام جون بزنه ولی شاید تو خونه خودمون و تو زندگی مشترکمون..مرسی از همتون.این داستان واقعی بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *