خاطره سکس من با کون مینا

خاطره سکس من با کون مینا

خاطره سکس من با کون مینا
خاطره سکس من با کون مینا

جونم واستون بگه که ما تو میرداماد زندگی میکنیم و یه کافی شاپ اونجا هستش که من بیشتر اوغات فراغتمو میرم اونجا
یه روز عصر که تو کافی شاپ نشسته بودم دیدم یه دختر خوش هیکل اومد تو و بعد از سفارش قهوه و خوردنش گوشیشو دراورد و شروع کرد به چتیدن.منم مدام زیر نظر داشتمش بعد ی مدت که داشتم نیگاش میکردم دیدم خورد شده تو صورت من و منم کلا حواسم بهش نبود….
سریع نگاهمو دزدیدمو سرو انداختم تو موبایلم ..هیچی دیگه حساب کرد و رفت منم فورا رفتم دنبالش و شمارمو گذاشتم جیب مانتوش و رفتم.
یه ساعت بعدش زنگید و گفت کاری داشتی؟گفتم کار که نه اما واقعا دوس داشتم تو کافی شاپ دورت بگردم!!!
بعد یه خورده لاس زدن مخشو زدم و قبول کرد برم فلان جا سراغش.فورا گاز ماشین رو گرفتم به سمت آدرسی که بهم داده بود و رفتم سوارش کردم.واقعا خوشگل بود قیافش.شروع کردیم به لاس زدن و از شغل و تحصیلاتم پرسید و ازینجور کسشعرا….
راستی اسم این خانومی مهسا بود به گفته خودش.هیچی دیگه یکم کسچرخ زدیمو و اخر پیادش کردمو رفت. بعد این جریان چن بار مسیج با مضمون سکسی واسم فرستاد و ازونجا بود که سکس تلیمون شروع شد و چن بار به همین منوال پشت تلفن ارضا شدیم.
تا اینکه یه روز خونمون خالی شد و فقط برادرم خونه بود که 20 تومن پیاده شدم که مخشو زدم فرستادم بیرون که بره گیم بازی کنه.حدود ساعت 4 روز جمعه بود که مهسا با یه تاکسی تلفنی اومد و من رفتم به استقبالش.وای که چه بوی خوبی میداد.علی رغم اینکه چن بار سکس کرده بودم قبل این جریان ولی بازم یجورایی خجالتی شده بودم و مهسا بود که پا پیش گذاشت. بعد یکم صحبت و لب گرفتن و نوازش شروع کردم به لخت کردنش اما مثل داستانای اینجا مهسا تاپ صورتی با دوتا هلو نداشت که من ازشون پرده برداری کنم.یه تی شرت لیمویی زیر مانتوش بود و یه تاپ مشکی که دراوردمشون.سینه هاش خیلی بزرگ نبود اما هالش گنده بود با نوک برجسته که واقعا کیرمو مثل دسته بیل از خواب بیدار کرد. شروع کردم به خوردن سینه هاش و مهسا هم لذت میبرد اما عکس العمل خاصی نداشت.یکم که سینه هاشو خوردم شلوار کتان تنگش به همراه شورتش دراوردم و کوس نسبتا کوچیکش که لبه های نسبتا بزرگ و سیاهی داشت نمایان شد…تازه شیو کرده بود اما به زبری میزد.شروع کرم به خوردن چوچولش و مهسام مدام قاه قاه میخندید و میگفت …دیوونهههههه آخ آههههه و گاهی با دست عقبم میزد
کیرمو دراورد و مهسا با دیدنش گفت جوووووووووون منم گفتم جووووووووون واسه خودت نفسسس
کیرمو آوردم جلوی صورتش که کمی اکراه دشت وگفت زیاد خوردنو دوس نداره اما کمی به کلش زبون کشید بعد یه تف انداخت رو سرش و شروع کرد به جق زدن واسم
قبل اومدن مهسا اسپری زده بودم اما واقعا چیزی نمونده بود آبم بیاد.سریع دمرش کردم و خواستم برم رو کار.مهسا بهم گفته بود پرده داره و فقط یه بار کون داده به بی اف قبلیش…. چاک کونشو با دستام باز کردم….کونش با اینکه لامبه های سفیدی داشت اما سوراخش زیادی سیاه بود…شروع کردم انگشت کردنش و از سر کنجکاوی یه بار انگشتمو بود کردم …بوی گه میداد اما بیشتر حشری شدم…دیگه طاقت نداشتم یه تف انداختم رو سوراخشو کله کیرمو با یه کم فشار فرستادم تو کون مهسا خانوم
اما واقعا باورم نمیشد این کون فقط یه بار کیر خورده باشه چون کیرم تو اولین حرکت اونم تو اون پوزیشن تقریبا تا ته رفت تو…لازم به ذکره بگم حدودا سایز شومبولم 15 سانته و نسبتا کلفته
معلوم بود قبلا زیادی کون داده
مهسا یه آه کشید و منم شروع کردم به تلمبه زدن…..یکم که کردم مهسا ناله هاش بیشتر شد و بهم گفت بکشم بیرون منم کشیدم بیرون… اینبار خودش سگی نشست و گفت تو این حالت بکن منم امونش ندادمو سریع زدم داخلش و حالا نگا کی بگا…مهسا قربون صدقم میرفتو میگفت جووووووووون سیا جونممم….خودتو خالی کننفسم…تو مال خودمی… من داشتم منفجر میشدم از حشر و حرفای مهسا و مدام میزدم به لامبه هاش که انگار خوشش میومد و میگفت موهاشو بکشم
لامبه های نسبتا بزرگ مهسا تکونهای قشنگی میخورد که احساس کردم آبم داره میاد و بدون هیچ گونه پرسشی همشو خالی کردم تو کونشو بی حال افتادم رو زمین…مهسا یه دستمال گرفت در کونش و رفت دستشویی ..بعد اومد بلندم کرد یه خورده لب گرفتیمو رفتیم حموم و بعد رفتیم کسچرخ زدن…
واقعا سکس بیاد ماندنی بود و ازون به بعد چن بار دیگه هم سکس داشتیم که سر یه جریان با هم کات کردیم ولی هنوزم لذت کون دادنش از یادم نمیره
ممنون که وقت گذاشتین دوستان.

1 دیدگاه برای “خاطره سکس من با کون مینا”

  1. داستان فرشته و لطف ا….
    فرشته بیوه با یه پسر صیغه شش ماهه لطفی میشود بعد از جزدادن توسط لطفی یه روزی او را برای تفریح به صحرا می برد و با چند تن از دوستان خود براس سکس گروهی همانگ کرده بود لطفی >وقتی فرشته را برای سکس لخت میکند و او را به وجد میاورد چند تن از دوستانش نیز به او ملحق شده همچون علی قا… و فرشته را به طرز فجیعی می کنن به طوری که این قضیه نزدیک به نه ساعت طول میکشد و فرشته اقدام به فرار میکند که در مسیر شب گیرهمان افراد می افتد و دوباره تا صبح پاره می شودو
    بعد از آنقضیه درخواست طلا میکند.
    امام بعد از سالها با دوست ،پسرش رابطه برقرار میکند و….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *