داستان تحریک کننده مریض جنسی ۴

داستان تحریک کننده مریض جنسی ۴

داستان تحریک کننده مریض جنسی ۴ (1)
داستان تحریک کننده مریض جنسی ۴

یه روز دمه صبح بود ساعتای 4 5 بود که از خواب پریدم من خوابم خیلی سبکه هر کی کنارم تکون بخوره میفهمم چشامو نیمه باز کردم دیدم یه تاریکی تو اتاقمه دقت که کردم دیدم حامد تعجب کردم شرت و شلوارشو کشیده بود پایین داشت منو میدید جلق میزد یه لحظه عصبی شدم میخواستم بگم آشغال من خواهرتم بیغیرت داد و بیداد کنم ولی میدونستم اینکارو کنم حامد شهید میشه و مامانمینا بد بختش میکنن با اعصاب خوردی چشامو بستم که 10 دیقه بعد رفتش .
صبحش اومد بهم سلام بده جوابشو ندادم گفت آبجی چرا جواب نمیدی گفتم حوصله ندارم خیلی از دستش عصبی بودم این مدت خیلی اتفاقا افتاده بود اینم اضافه شده بود
رفتم حموم تو حموممون یه آیینه قدی داریم وقتی لخت شدم بدنمو وارسی کردم چیزی کم نداشتم انصافا سینه های خوب شل و ول نبودن کونم که گرد بود یه دستی بهشون کشیدم یه لحظه غرور اومد سراغم که بهترین و دارم پاهای ناز دستای قلمی همش به این فک میکردم اون پسره و پسر عمم تو کف من بودن لذت میبردم از این حالت احساس میکردم داغ شدم
یکمی پشمای کسم درومده بود خیلی بدم میومد از پشم چیزه بیخودیه اصن یه ژیلت ورداشتمو کلی صفا دادم بهش برق انداختم به کسم ^_^ مدل کس من چوچولاش یکمی بزرگه و بیرون از کسمه رنگشم قرمزه مایل به صورتیه خیلی خوش رنگه نشستم کف حموم پاهامو باز کردم آب داغ میریخت رو کسم با انگشتم شروع کردم به مالیدن کسم که چه حالی میداد اون صحنه ها میومد جلو چشمم دلم یه عشق بازی میخواست یه چیزی که آرومم کنه انقد مالیدم تا آبم اومد من خیلی بد ارضا میشم یعنی حدود 1 دیقه پیچ و تاب میخورم کمرم خمو راست میشه لذت وصف نا شدنی بهم میده
تو یکی از این روزایی که مدرسه بودم اون روز خیلی داغ بودم اصن حالت صورتم تابلو بود پریسا م کرم بازیش گل کرده بود دستای نازشو آروم گذاشت روی رونم یکم نازش کرد بعد دیدم یه برگه درآورد از دفترش شروع کرد به نوشتن یه چیزی
دیدم نوشته الهام اگه یکی باشه که از تو خیلی خوشش اومده باشه چیکار میکنی؟
منم نوشتم تا کی باشه ؟
قلبم شروع کرد به تند تند زدن نوشت یکی که خیلی دوست داره و بخواد باهات باشه ولی کسیم ندونه
نوشتم اگه ازش خوشم بیاد چرا که نه
نوشت: اگه بخواد بوست کنه نازت کنه و توام نازش کنی و …
گفتم نمیدونم تا ببینم کیه و…
ته دلم میدونستم منظورش خودش بود ولی نه اون نه من مستقیم عمل نمیکردیم
زنگ آخر بهش گفتم بیا بریم خونه ما
زنگ که خورد رفت زنگ زد خونشون که میاد خونه ما
مامانش منو چند بار دیده بود و با هزارتا غر زدن قبول کرد

داستان تحریک کننده مریض جنسی ۴ (2)
داستان تحریک کننده مریض جنسی ۴

رفتیم خونمون حامد آماده شده بود بره مدرسه ش که پریسا برا اولین بار حامد مارو دید گفت شیطون نگفتی داداش به این خوشگلی داریا حامد لبخندی زدو گفت این آبجی ما اینطوریه نمیذاره من رفیقاشو ببینم خلاصه اون رفت و من موندم و پریسا رفتم یه ناهار درست کردمو خوردیم کلی تعریف کرد از دستپختم بعدش یه دفه گفت یه سی دی دارم بذارم ببینیم منم که از صبحش تو کف حال بودم گفتم باشه اون روز یه تاپ تنم بود با سوتین مشکی سفید با یه شلوارک جذب به پریسام شلوارک و تاپ داده بودم سی دی و گذاشتیمو این دفه خارجی بود داستان تارزان بود انگار ولی سوپر بود توش تارزان نمیفهمید و یه زنه بود که میرفت تو جنگل بهش میداد داستانی بود
پیش هم نشسته بودیم پریسا هی تی وی و نگاه میکرد هی منو رو متکامون دراز کشیده بودیم کنترل ارم دستم گرفته بودم که اگه کسی یه دفه اومد بتونم خاموش کنم همینطور که دراز کشیدیم پریسا زانوشو چسبوند به زانوم شروع کرد به مالیدن اینجای صحنه کیر تارزان که اندازه کیر خر بود واقعا بزرگ بود داشت میکرد تو کس زنه پریسا گفت عجب کیری داره لامصب منم گفتم آره واقعا کیرش گندس ولی زنه درد میکشه بیچاره پریسام گفت نه بابا دیوونه کیر هرچی گنده باشه و کلفت به زن بیشتر حال میده
دستشو گذاشت رو شکمم آروم آورد بالا گذاشت رو سینم واقعا نمیتونستم کاری کنم شل شل بودم واقعا دلم میخواست اینو
چشامو بسته بودم ریز نفس میکشیدم با انگشتاش کشید دور سینم آروم نازشون میکرد برگشتم نگاهش کردم یه لحظه ترسید چهره هامون روبه رو هم بود با اون چشای درشتش نگام کرد بعد اروم لبامو بوس کرد چشامونو بستیم همدیگرو بغل زدیم یه لحظه آتیش گرفتم بیشتر اون انجام میداد لب نمیگرفتیما بلد نبودیم فقط بوسم کرد و ادای لب گرفتن و در آوردیم که من یه لحظه حالم بد شد دستشو گذاشت رو سینم شروع کرد به مالیدن منم کاراشو تکرار میکردم انقد بهم حال میداد اون لحظه میخواستم تموم نشه رفت سراغ گردنم شروع به لیسیدنش کرد مو به بدنم سیخ شد من تو یه دنیای دیگه بودم منم همون کارو واسش کردم رو ابرا بودیم جفتمون وسط هال بودیم رو فرشا تو هم دیگه میلو لیدیم
لباسمو زد بالا دستشو گرفتم یه لحظه خجالت کشیدم ولی دستمو زد کنار واسه این که نبینمش و خجالت نکشم چشمامو بستم سوتینمو یه ذره داد پایین سینم افتاد بیرون با زبونش میکشید دور سینم اه م رفته بود رو هوا میلرزیدم خیلی بهم حال میداد یه دستشم گذاشت رو کسم نتونستم دیگه تحمل کنم دستشو گرفتم محکم کشیدم بالا یعنی نه بعدش چشامو باز کردم اونم حالش مثه من بود ولی واقعا خجالت میکشیدم بهش گفتم بسه پریسا اونم چیزی نگفت لباسمو اوکی کردم رفتم دستشویی آب زدم به صورتم اومدم بیرون سیدی و درآورده بود خلاصه بعدش باهم کلی حرفای مسخره زدیم و انگار نه انگار چند مین پیش دستش رو کسم بود بعدش لباساشو پوشید و رفت منم که آتیشم خاموش نشده بود بدتر شده بودم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *