داستان جنده شدن پری

داستان جنده شدن پری

داستان جنده شدن پری

نوشتن ماجراهای فاسد اخلاقی برای کسی که در مدت کوتاهی صدوهشتاد درجه خودش و همسرش تغییر مسیر داده اند کار ساده ای نیست. اما من سعی می کنم از آنچه برایمان اتفاق افتاد یک داستان کوتاه برای سایت تهیه کنم. ما یک خانواده ساده و معمولی بودیم و همان زندگی روزمره و کسالت بارمانند دیگر مردم را داشتیم. نه در زندگی خصوصی خود من چیزی غیر عادی بود که بخواهم از دیگران مخفی کنم و نه در زندگی همسرم. ماجرا از آنجا آغاز شد که همسرم با خواندن چند مطلب در مجله های زنان نسبت به پوست صورتش وسواس پیدا کرد. مرتب مجله هایی را که گفتم می خواند تا به آن اندازه که از کار زندگی باز می ماند و همه نسخه های شفا بخش آنها را از بر شده بود. به طور دائم جلوی آینه قرار می گرفت تا از نزدیک کیفیت پوست صورتش را کنترل کند و همه اینها در حالی که در پوست صورت او هیچ چیز غیر عادی وجود نداشت و مانند بقیه زنها معمولی بود. از آنجا که پوست صورت او هیچ مشکلی نداشت، نیازی هم به داروهای گیاهی یا پمادهای خارجی گران قیمت نبود. اما این وسواس به سرش زد که پوست صورت او مشکل دارد و باعث تأثیر بد در دیگران می شود. اصلا نوعی افسردگی به سراغش آمد که دیگر از هیچ چیز راضی نمی شد زیرا فکر می کرد چون پوست صورت قابل قبولی ندارد صورتش زشت و غیر قابل تحمل است. حتی از سکس با من نیز رویگردان شده بود چون فکر می کرد من از پوست صورتش خوشم نمی آید و فقط وانمود میکنم که او برایم همچنان زیبا و دوستداشتنی است و تصور میکرد که چون او زشت شده است پس من دائم در فکر زنهای دیگر هستم. نمی دانم که تقصیر از آن مقاله های مجلات خانواده بود یا باید این را به حساب نوعی افسردگی معمول زنهای ایرانی بگذاریم، و شاید این توطئه شخصی بود که بعدا در این داستان ازآن صحبت خواهم کرد. در هر حال دیگر او همان پری سابق نبود. بله یادم رفت بگویم که نام همسرم پری است.
حالا برای لحظه ای به همین امروز برگردیم. در گذشته اگر به دلیلی (مثلا در یک جوک) از زبان من کلمه های زشتی مانند « جنده » یا « کوس دادن و کون کردن » و از این قبیل خارج میشد همسرم یک مرتبه واکنش تندی نشان می داد، انگار که من غیر قابل عبور ترین محدوده های اخلاق خانواده را شکسته ام و می گفت که دیگر حق ندارم جلوی او چنین سخنان زشتی بگویم. و حال امروز . . . هر وقت به او بگویم « پری جنده » چنان به وجد می آید که نگو و نپرس. احساس این که او به یک جنده تبدیل شده است چنان گل از گلش میشکفاند که این حالت پیشتر از این در چهره او سابقه نداشته. و بعد موقع عشق بازی (اگر اصلا به من امروز چنین اجازه ای بدهد) تا چندین بار نگویم که « تو یک جنده تمام عیار و کاملی » اصلا حوصله همخوابگی نخواهد داشت. خودش هم در چنین حالتی تکرار می کند که « تا به حال یه جنده به این تمیزی دیده بودی »؟ « تا به حال کوسی به این تر و تمیزی بلند کرده بودی »؟
حالا دوباره به همان دوره قبل از این احساس جندگی همسرم بازگردیم. گفتم که همه چیز عادی پیش می رفت تا اینکه او با خواندن چند مطلب به ظاهر پزشکی به پوست صورتش حساس شد و بعد تنها کاری که مانده بود تهیه انواع و اقسام داروهای گیاهی برای ترمیم پوست صورت بیمارش بود. هر روز مرا به یک عطاری و مغازه ی داروفروشی گیاهی می فرستاد تا چیزهایی را برایش تهیه کنم که یا خودش در آن مجله های دیده بود یا از اینترنت پیدا کرده بود و یا کسی از آشنایان به او گفته بود که آن دارو برای پوست صورتش خوب است. اما هر چقدر که بیشتر به صورتش ور می رفت و انواع جوشانده ها را می خورد و پمادهای دست ساخت را می مالید و می مالید نارضایتی او از پوست صورتش بیشتر و بیشتر میشد. در هر حال به نظرم این روش های من درآوردی او پوست صورتش را بهتر که نمی کرد هیچ حتی بسیار بدتر هم می کرد. دلداری های من و مادرو خواهرش هم فایده ای نداشت. تصورش این بود که همگی می خواهیم توجه او را از این نقصی که داشت برطرف کنیم. تا این که یکروز . . .
تا این که گویا یکروز یکی از همکارانش در آژانسی که در آن با هم کار می کنند رازی را برای فاش می کند که از نظر او تنها راه چاره و درمان قطعی وضعیت وخیم پوست صورت او است. همانطور که شاید حدس بزنید او همسرم را به گوشه ای می کشاند و در گوشش می گوید تنها راه چاره مالیدن اسپرم مردانه روی پوست صورت بیمار است و پری خانم محجوب آن زمان که اصلا نسبت به مسائل سکسی وسواس داشت حالش بد می شود و با دست همکارش را کنار می زند و آنجا را ترک می کند. اما آن زن برای چندین بار دیگر همین پیشنهاد را به همسرم می دهد تا این که او تا حدی حاضر به شنیدن پیشنهاد همکارش ملیحه خانم می شود. در اینجا باید بگویم که این ملیحه خانم از همسایه های قدیمی ما بود که مادرش با مادر من بسیار صمیمی بودند و راستش برای مدت کوتاهی با من نیز نامزد شده بود تا این که در کوچه و محله چو افتاد که او چند دوست پسر دارد و همین موضوع نه تنها نامزدی ما را به هم زد که مادرهایمان نیز برای همیشه با هم قهر شدند و بعد ما از آن محله رفتیم. بله صحبت آنجا بود که ملیحه تلاش می کند تا پری را برای انجام این روش درمانی راضی کند و قسم و آیه می آورد که والاه تمام دنیا دارند این کار را می کنند و هیچ ضرری هم ندیده اند و علت این که زنهای اروپایی و آمریکایی انقدر زیبا هستند (بخصوص هنرپیشه های سینمایی آنها) این است که آنها اسپرم شریک جنسی شان را بعد از ارضاء و خارج شدن منی از آلتشان روی صورت خود می ریزند و به روی پوست صورت ماساژ می دهند. البته آنها مجبورند که برای داشتن پوستی نرم و لطیف این عمل را مرتب تکرار کنند و کنار نگذارند وگرنه ممکن است پوست صورتشان از قبل هم بدتر شود. به این ترتیب ملیحه برای اطمینان همسرم چند سایت انگلیسی زبان را نیز در اینترنت نشان او می دهد و پری خانم محجوب قبلی که تا حدی زبان انگلیسی می دانست با خواندن آنها و اصرار های ملیحه یواش یواش مطمئن می شود که در این نسخه شفابخش حکمتی هم هست. خلاصه بعد از چند هفته که اطمینان همسرم به انجام این عمل جلب می شود می ماند این که این اسپرم از کجا باید روی صورت او بیاید. قاعدتا می بایست من که شریک جنسی او بودم این لطف را در حقش بکنم (که واقعا آروزی همیشگی من هم بود اما او راضی به این کار های به قول خودش غیر عادی نمیشد). پری خانم پیشتر ها به قدری درگیر مسائل اخلاقی بود که حتی اجازه نمی داد من موقع سکس مثلا انگشتم را دور سوراخ باسنش بمالم یا با زبانم سوراخ کونش را قلقلک بدهم تا چه رسد به فروکردن انگشت در آن کون سفید و شهوانی اش و البته از کردن او از کون که اصلا دیگر نگو و نپرس که این بزرگترین گناه کبیره بود و نمی بایست در این مورد کمترین فکری حتی به مغز علیل من خطور می کرد. و در حالی که اکنون حتی در دورافتاده ترین روستا های ما به مدد فیلم های سکسی خوردن و مکیدن آلت دیگر به چیزی پیش پا افتاده تبدیل شده اما برای من این نیز یک تابوی خطرناک بود که نمی بایست از او انتظارش را می داشتم.
بله داشتم می گفتم که قاعدتا این اسپرم را باید من روی صورت او می پاشیدم. اما ملیحه خانم (یا بهتر است بگویم آن ملی جنده) با زیرکی خاصی که داشت سعی کرد این فکر را به کله او فرو کند که اگر او به ناگهان چنین چیزی را از من که شوهرش هستم بخواهد، با توجه به آن که او همیشه زنی محجوب و خجالتی بوده آنگاه حتی اگر من نیز زیر بار این خواهش غیر عادی بروم چه بسا به او مشکوک شوم و شاید خانواده ما از هم بپاشد. خلاصه پری خانم تا حدی راضی شده بود که از اسپرم استفاده کند اما نه رویش می کرد که از من چنین چیزی بخواهد و نه این که با آن موذی گری های ملی جنده دیگر حاضر به انجام این خواهش از من بود. البته در ادامه خواهیم دید که چرا ملیحه می خواست همسرم چنین درخواستی از من نکند اما در عین حال حتما راهی برای پیدا کردن و مالیدن اسپرم مردانه پیدا کند.
به این ترتیب مدتی بود که می دیدم پری عزیزم سخت در فکر است و دیگر اهمیتی هم به خوردن داروهای گیاهی اش نمی دهد، هرچند که البته مرتب جلوی آینه می رفت و از بد بودن پوست صورتش اخم هایش را در هم گره می کرد. من نمی دانستم که در آن روزها او در درونش چه غوغایی داشت. آخر ملیحه داشت یواش یواش او را راضی می کرد که این عمل توسط شوهر او (یعنی ملیحه) انجام گیرد و پذیرش این برای پری به راستی غیر ممکن بود. در هر حال از یک طرف با موذی گری های ملیحه و شوهرش سعید آقا و از طرف دیگر با توجه به وسواس عجیب او در مداوای پوست صورتش بالاخره پری دیگر پذیرفته بود که تنها راه نجات پوست صورت او مالیدن اسپرم یک مرد دیگر است. پیشنهاد ملیحه این بود که در آینده نزدیک و هر وقت توانست از نظر روحی خودش را آماده کند یک روز در وقت مناسب به خانه آنها برود، سعید آقا در یک اتاق در بسته با ملیحه عشق بازی کرده و موفق به فوران منی شود و بعد آن جنده خانم به سرعت منی را از بدن خودش پاک کرده به اتاق دیگر بیاورد و به صورت همسر مظلوم من بمالد. البته روشن بود که برای آن که چنین کاری بالاخره به انجام رسد به چند ماه تمام فرصت نیاز بود تا طی آن ملی جنده همچنان مخ همسرم را به کار گیرد و او را از هر نظر آماده کند. در ضمن مرتب از هنر عشق ورزی همسرش و از مدل های مختلف همبستر شدنشان و خلاصه هر چیزی که ممکن بود پری را اغوا کند لاف می زد و او را تحریک می کرد.
برای آن که حوصله خواننده سر نرود بالاخره روز موعود رسید. آنچه در آن روز در منزل ملیحه و سعید آقا به انجام رسید را من نمیدانم زیرا آنجا نبودم اما بعد ها به تدریج توسط هرسه آنها در جریان قرار گرفتم و آنچه در اینجا شرحش را می آورم باید به احتمال زیاد با واقعیت های آن روز بخواند. ملی از همسرم می خواهد که خودش را خوب آرایش کند و چنان در ذهنش خود را آماده کند که گویا می خواهد به شب زفاف برود. با حیله گری های ملیحه و از آنجا که پری یک زن بود و زنها همه شان ذاتا نوعی جنده پنهانی هستند از انجام چنین پیشنهادی حالا خیلی هم بدش نیامده بود. او طبق دستور خودش را میسازد و به منزل آنها می رود، هرچند که ته دلش بسیار اضطراب داشته و چند بار حتی می خواهد برگردد اما به خاطر قولی که به ملی جنده داده بود باز عزمش را جزم می کند که آب منی سعید آقا را روی صورت باکره اش (چون هنوز نه آب منی روی صورت او ریخته بود و نه آلت مردانه ای نزدیک صورتش شده بود و برای همین صورتش باکره بود) تحویل بگیرد. البته ملی قول داده بود که پری هرگز خود سعید آقا را نخواهد دید و از این بابت مطمئن باشد. اما می گفت که چون موضوع بر سر تاثیر هورمون های مردانه موجود در اسپرم است پس پری باید در یک حالت برافروختگی نیمه سکسی باشد تا هورمونها بهتر عمل کنند. روی همین اصل وقتی همسرم وارد می شود یک لباس نیمه سکسی به او می دهد که بپوشد و او هم که دیگر قدرت مقاومتی نداشت اطاعت می کند. خود ملیحه نیز حسابی خودش را ساخته بود و دیگر هیچ فرقی با یک جنده زیبا روی فریبکار نداشت. قبل از ترک اتاق پذیرایی ملی فیلمی پورنو هم می گذارد و آنجا را ترک می کند. طولی نمی کشد که پری که حالا در لباس سکسی در یک منزل غریبه و در مقابل فیلمی سکسی قرار گرفته بود و حسابی تحت تاثیر نیروی اغوا کننده جنسی قرار داشت صداهای عشق بازی دوستش با سعید آقا را هم می شنود و بر تحریکات او اضافه می شود. سی دقیقه یا کمی بیشتر به این ترتیب می گذرد و صداهای عشق بازی و آه و ناله های ملیحه مرتب کوتاه تر و بلند تر میشود تا این که بالاخره در اتاق خواب باز می شود و ملی در وضعیتی بسیار شهوانی و در هم ریخته و گویا کاملا ارضا شده بیرون می آید و در را می بندد. بعد رو به پری می کند و با لبخند معنی داری می گوید: « این مرد واقعا بی نظیره. پری جون تصور کن که تو این مدت چنان منو حسابی کرد که من سه بار آبم اومد اما اون بدبخت هنوز نشده و چون میدونه امروز یک مهمون عزیز داریم که به آب منی او نیاز داره. اون گنج پنهان رو نگه داشته تا خودش مستقیم روی صورت گل تو بپاشه ». بعد در حالی که دستان پری را می گیرد تا او را به درون اتاق خواب ببرد با صدای آرامی به او می گوید: « اصلا نگران نباش. سعید آقا روی یک صندلی راحتی نشسته ومن چشماشو بستم که نتونه چیزی ببینه. تو هم اگه خجالت میکشی چشاتو بزار رو هم. بعد میریم جلوی صندلی زانو میزنیم و من با لیسیدن خوردن کیرش آبشو مستقیم میریزم روی صورت تو ».
دو زن در لباسهای سکسی وارد اتاقی می شوند که یک گاو نر شدیدا تحریک شده به صندلی بسته شده. هر دوی زنها حسابی تحریک شده اند و آلت سعید آقا نیز در اثر تصور این که می خواهد چه کار جالبی انجام دهد سیخ سیخ است. پری چشمانش را بسته اما زیر چشمی ترجیح می دهد چیزهایی ببیند و مطمئن شود. اولین چیزی که نظر او را جلب می کند آلت قول آسا و بسیار خوش فرم سعید آقا است که مانند برج زیبایی در برابر او خودنمایی می کند. بیچاره پری که تا آن زمان فقط آن دودولی کوچک مرا دیده بوده حالا به ناگهان آن جنده پنهان در درونش بیدار می شود و دهانش آب می افتد، دهانی که البته هنوز باکره است و مزه آلت مردانه ای نچشیده. آن دو در برابر مرد قوی هیکل روی زمین می نشینند، ملی همچون یک خانم رئیس حرفه ای با نگاهی پیروزمندانه مردانگی غیر قابل انکار شوهرش را به رخ پری بیچاره می کشد و لبخند زنان شروع می کند به نوازش آلت سعید آقا. آلت مرد خوشبخت به ناگهان تکانی می خورد. بعد آن جنده فریبکار دست پری را نیز به آرامی به سوی خنجر تهدید کننده شوهرش می برد و زیر لب می گوید: « بیا این کیر بی نظیر رو تبرک کن. دیگه چنین فرصتی گیرت نمیاد. تاثیر آب منی رو بیشتر میکنی. بیا ». و پری نیز همین کار را می کند. از یک طرف سعید آقا با اولین تماس کمی از جا می جهد و از طرف دیگر پری که دیگر می رود تا به آهستگی به یک جنده واقعی تبدیل شود با اولین تماس احساس می کند که در کوسش اتفاقاتی در حال رخ دادن است که تا به حال آنها را تجربه نکرده بود.
سخن کوتاه هر دو زن شروع به نوازش عزیزترین چیزی که در زندگی برای آنها قابل تصور است می کنند و سپس وقت آن می رسد که ملی آن جنده فریبکار به نقشه شومش برسد و آن خنجر تیز و خطرناک را با لبان و دهان باکره همسر عزیز و دوستداشتنی من آشنا کند. و تعجبی ندارد که حالا دیگر آن جنده درون پری بیدار شده و کنترل حرکات او را به عهده می گیرد. پری همچون یک روسپی کارکشته بدون آن که بفهمد چه می کند با ولع هرچه بیشتر به مکیدن آلت سعید آقا می پردازد و هرچه بیشتر می خورد بیشتر حریص می شود. حالا از کوسش حسابی آب منی زنانه بیرون ریخته و شورت سکسی او را کاملا خیس کرده است. در این حالت ملی دیگر کنار آنها نیست بلکه از جای خود بلند شده و در حالی که خنده پیروزمندانه ای بر لب دارد به نوازش اندام ورزشکارانه سعید آقا می پردازد و قدردانی خود را نثار او می کند. مرد ورزشکار نیز حالا چنان تحریک شده که بدون گفتن کلامی صداهای بلند عجیب و غریبی از خود بیرون می دهد و نشان می دهد که مکیده شدن آلتش توسط دهان باکره همسر من چه حس و حالی در او بیدار کرده است. و به این ترتیب سعید آقا به اوج لذت جنسی می رسد و یک سهمیه کامل و حسابی از آب منی گرم و شفابخشش را بیرون می ریزد و پری هم که دیگر چشمانش باز باز است و از خوشحالی جنده صفتانه خود در پوست خود نمی گنجد سعی می کند که حتی قطره ای حدر نرفته و تمامی آن داروی نجات بخش سعید آقا روی صورت او قرار گیرد.
آن اولین جلسه ای که ملی آن جنده فریبکار همسرم را گول زد و دهان او را با آلت یک مرد غریبه آشنا کرد باید شبیه به این بوده باشد. تا آنجا که به من گفته اند در این اولین جلسه همسر نازنینم بیشتر از این اذیت نمی شود و فقط لب و دهانش است که از باکرگی در می آید. تصور هم نمی کنم که در همین جلسه اول سعید آقا که مرد محترم و فهمیده ای است خواسته باشد که آن زن شوهر دار را بیشتر از این خجالت داده و کوس و کونش را فتح کند. آخر عجله برای چی. در درون پری دیگر آن جنده نهفته سر از خواب برداشته و دیگر کسی نمی تواند جلوی او را بگیرد. شوهر او هم که مرد بی عرضه ای است با آلتی کوچک و قدرت جنسی اندک، ضعیف تر از آن است که کاری در جهت خلاف انجام دهد. بنابراین عجله برای چه؟ به این ترتیب پری نجیب و خجالتی به یک جنده تمام عیار تبدیل می شود و مزه فراموش نشدنی آلت مردانه را می چشد. اما این که من را چگونه آلت خور کردند و همه اینها نقشه شوم ملی جنده برای گرفتن انتقام دیرینه از من و مادرم بود را در قسمت بعدی شرح می دهم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *