داستان حسین جون

داستان حسین جون

داستان حسین جون
داستان حسین جون

سلام اسم من حسينه وقتی داستان های شما رو خوندم خيلی خوشم اومد گرچه بعضی هاش واقعی
به نظر نميومد ولی كلا جالب بود برای همين ميخوام داستان گی شدن خودم رو براتون بنويسم و
تمامش رو بر اساس اونچه كه به سرم اومد رو براتون شرح ميدم .
تا بستون اومد و من 15 ساله شدم و برای اينكه حوصله ام سر نره بابام اسمم رو نوشت كلاس شنا
تا هم الكی پولش رو خرج كنه (آخه بابام خيلی پولداره) هم مسير زندگی من عوض شه !
استاد شنای من يه مرد تقريبا 30 ساله به اسم منصور بود روز اول كه رفتم استخر بابام با منصور
تلفنی تماس گرفت و قرار شد كلاسم خصوصی و فشرده باشه تا خوب شنا رو ياد بگيرم …….
وقتی وارد استخر شدم منصور بود و يه نفر ديگه كه داشت كنار استخرو تی ميكشيد من هم رفتم با
منصور سلام عليك كردم و اون هم قرار گذاشت كه فردا ساعت 10 صبح اونجا باشم .
بعدازظهر هم رفتم و كلی مايو و عينك و… خريدم و فردا صبح رفتم استخر …
منصور داشت چايی ميخورد به من هم گفت برو لباست رو عوض كن بيا تو آب . مايو رو پوشيدم و اومدم
تو استخر كه منصور تا منو ديد چشمهاش گرد شد و با تعجب گفت پسر تو اصلا رنگ آفتاب رو ديدی يا
نه؟؟؟
خودش هيكل برنزه و خوبی داشت و برعكس اون من توپول و سفيد بودم …
اومد تو استخر و منو برد كنارديوار و گفت اولين كارت اينه كه نفس كم نياری چند بار نفس بگير و برو
زير آب و همينطور تكرار كن . بعدش گفت اولين درس شنا اينه كه از آب نترسی و روی آب بتونی بمونی
هر كاری كردم نشد و اون از پشت منو نگه داشت و باز هم نتونستم وقتی ديد نميشه منو برد كنار استخر
و گفت يه پات رو كنار ديوار بذار و خودت رو هل بده جلو و هم زمان دستات رو بگير جلو و تا جايی
كه ميتونی برو جلو . با اينكه آب كم عمق بود همين كارو كردم … وقتی رفتم جلوتر ترس ورم داشت و
كلی آب خوردم اون هم اومد پيشم و از پشت بغلم كرد و سينه ام رو فشار داد كه آب از تو گلوم بپره
بيرون و بعد گفت بيا بالا تا يه سونا بريم حالت بياد سرجاش !
رفتيم تو سونا و اون بخار سونا رو باز كرد و كلی داغ شد بعد به من گفت دراز بكش تا ماساژت بدم؟
من هم دراز كشيدم كه منصور اومد كمی سينه و شكممم رو ماليد و گفت برگرد تا قولنجت رو بگيرم
منو برگردوند و شروع كرد به ماساژ دادن گردن و كولم و بعد كه رسيد به كمرم اومد رو پاهام نشست
و شروع كرد به ماليدن كمرم همينطور كه ميماليد داغی بدنش رو روی پاهام و كپلم حس كردم با اين حال
فكر نميكردم كه منظورش چيه !! يه مقدار كه كمرم رو ماليد منو بلند كرد و از پشت بغلم كرد كه قولنجم
رو بگيره چند بار منو بلند كرد و قولنجم صداش در اومد با اين حال داغی كيرش رو روی كپلم حس
كردم . وقتی كارش تموم شد گفت برو تو آب و كمی بازی كن تا من بيام بعدش اومد و منو به حالت شنا
روی آب نگه داشت و گفت مثل دوچرخه پا بزن تا بتونی كمی بری عقب و تو همون حال يه دستش زير
كمرم بود و يه دست ديگه اش زير كونم !!!
يه مقدار كه گذشت گفت امروز ديگه بسه بقيه اش بمونه برای فردا …
آب خسته ام كرده بود و رفتم يه دوش گرفتم و يه دو ساعتی خوابيدم و بعدازظهر هم كمی با كامپيوتر
بازی كردم و شب هم بعد از شام طبق روال هميشگی بعد از ديدن فيلم گرفتم خوابيدم .
فردا صبح كه صبحانه رو خوردم ساعت 10 رفتم استخر و بعد از عوض كردن لباس ديدم منصور اومد
تو رختكنی و بعداز احوالپرسی گفت امروز آماده ای يا نه ؟
با هم رفتيم تو آب و اون هم يك دور شنا كرد وگفت حالا بايد دست وپاهات رو هماهنگ كنی منتها اول
بايد تمرين زيادی داشته باشی . اومد كنارم و از پشت كمرم رو گرفت و منو هل داد وسط آب و گفت تا
ميتونی راه برو كمی كه تو قسمت كم عمق راه رفتم اومد پيشم و گفت بايد حالت درازكش رو ياد بگيری
كه بتونی رو آب خوب حركت كنی ؟
دست هاش رو گذاشت زير كمر و باسنم گفت سعی كن حالت بی وزنی بخودت بگيری تا ترس از آب رو
فراموش كنی … همونطور كه دستش زير كونم بود بيشتر فشار مياورد و اينو من خوب فهميدم با اين
حال پيش خودم فكر كردم بايد همين جوری باشه تا جايی كه انگشتش رو لای كونم حس ميكردم خودم
هم يه حالت خوبی بهم دست داده بود با اين حال استخر خالی بود و اون راحت ميتونست با من كار كنه.
يه 20 دقيقه بعد دستم رو گرفت و منو تو آب كشيد تا ركاب زدن رو كار كنم منتها ايندفعه منو از پشت
بغل كرد و گفت بلندت كه كردم سعی كن از دستم فرار كنی چون امكان داره كسی داره غرق ميشه تورو
بگيره و با هم غرق بشين ؟؟؟ از پشت منو سفت گرفته بود و هر چی تلاش ميكردم اون بيشتر به من
ميچسبيد و كاملا كير سيخ شده اش رو لای كونم حس ميكردم … اون روز هم اونطوری گذشت و من رفتم
خونه … فردا صبح كه رفتم ديدم با يه شاگرد ديگه داره كار ميكنه منصور تا منوديد يارو رو مرخص كرد
كه فرداش باهاش كار كنه / من رفتم تو آب و اون هم به من گفت كمی تمرين كن تا بيام !!
10 دقيقه بعد اومد تو استخر و يه مقدار ريزه كاری شنا كردن رو ياد داد و تا حدودی ياد گرفتم و بعدش
رفتيم سونا كه هم خستگی مون بره و هم يه مقدار
بدن مون نرم بشه منصور هم يه كاسه آب سرد ريخت كف اتاق و گفت بخواب رو زمين تا بدنت رو
ماساژ بدم وقتی خوابيدم منصور گفت پاهات الان گرفته درسته يا نه … من هم گفتم آره چون ركاب زياد
زده بودم و اون نشست رو پاهام و شروع كرد به ماساژ پاهام از مچ پا تا رسيد به رونم و آروم ميماليد
طوری كه يه حالت خلسه ای داشتم آروم دستش رو تا روی كونم ميكشيد بعد هم دستش رو برميگردوند
پايين و همينطور ادامه داد و گفت بايد مفصل رون رو برات ماساژ بدم تا گرفته گی پاهات خوب بشه ؟
مايو رو كمی كشيد بالا و دستش رو بين رون و كونم آروم ميكشيد تا جايی كه دستش هم به چاك كونم
ميخورد هم به بيضه ام … يه مقدار كه ادامه داد وقتی ديد من ساكتم آروم لپ كونم رو فشار ميداد و
دوباره دستش رو ميكشيد عقب !
يه مقدار كه گذشت مايو من رو درست كرد و ايندفعه از بالا كمی كشيد پايين و شروع كرد به ماساژ كمرم
و گاهی انگشت شصتش ميرفت لای كونم . من تو هپروت بودم كه نشست رو پاهام كه بالای كمرم رو بماله
بخوبی داغی كيرش رو لای كونم حس ميكردم و يه جوری ميشدم .
ماساژ كمرم كه تموم شد گفت تو هم ميتونی منو ماساژ بدی؟ گفتم باشه. منصور به پشت خوابيد طوری كه
كيرش حسابی زير مايو باد كرده بود ! بدون توجه به اون شروع كردم به ماساژ پاهاش كه اون گفت من از
مفصل خيلی شانس ندارم هميشه بايد دردش رو تحمل كنم اگه ميتونی مفصل رونم رو بمال؟
وقتی دستم رو گذاشتم بين رون و شكمش خيلی مواظب بودم كه دستم به كيرش نخوره حقيقتش يه احساس
عجيبی همراه با استرس داشتم بدنم داغ شده بود …
تو همون حين منصور آخ و اوخ ميكرد كه من بيشتر بمالمش كمی كه گذشت بلند شد وگفت
حسين جون تو با اين هيكل چاق و گوشتی كلی بايد زور داشته باشی يه كم محكمتر بمال !!!
همينطور كه ميماليدم پاهاش رو سعی ميكرد بهم بچسبونه كه دستم به كيرش بخوره …
ديگه مطمئن بودم كه يه نقشه ای تو كله اش داره برای همين فرداش به هوای كلاس موسيقی
نرفتم استخر تا بعدازظهر كه اون با خونه تماس گرفت و گفت حسين آقا امروز نيومد نگران شدم!
مادرم هم گفت فردا حتما ميفرستمش بياد … ديگه مجبورا فردا رفتم استخر كه ديدم منصور با
خوشحالی اومد طرفم و گفت يعنی ما بلد نيستيم شنا ياد بديم كه بيخيال كلاس شدی ؟ بعد از بهونه
كلاس موسيقی گفتم باشه ديگه غيبت نميكنم . رفتيم تو آب و اون شروع كرد با من كار كردن يه
مقدار شنا رو ياد گرفته بودم كه ديدم ميگه تا ميتونی ادامه بده كه دست هات هماهنگ بشه راستش
خيلی سخت بود ولی اونقدر عرض استخر رو رفتم و برگشتم كه ديگه نا نداشتم …
وقتی ديد خسته شدم گفت بيا بريم سونا تا خستگيت در بره . بخار رو باز كرد و با هم دراز كشيديم
روی تخته ها و اون برگشت طرفم و شروع كرد به ماساژ پاهام . ولی ايندفعه با پرروی دستش رو
به هوای ماساژ به كيرم ميمالوند و من كمی پس زدم كه ادامه نده ولی اون زرنگ تر از من بود و
گفت حسين جون برگرد كه پشتت رو هم بمالم و من با اكراه گفتم احتياجی نيست كه منصور منو
برگردوند و گفت پسر همه عاشق ماساژ دادن من هستن اون وقت تو ميگی نه ؟؟؟
مونده بودم چی بگم خلاصه شروع كرد به ماساژ دادن پا و رون كه اومد نشست رو پاهام و كمرم
رو ماليد و دوباره منو برگردوند و بالای سرم نشست كه سينه ام رو ماساژ بده طوری خم شد
شكمم رو بماله كه كيرش ميخورد به سرم و من بخوبی داغی و گنده بودن كيرش رو حس ميكردم
كارش كه تموم شد با دست زد به كيرم و گفت من برم روغن ماساژ بيارم تا حسابی حال كنی ؟
با يه شيشه روغن اومد و يه ذره ريخت رو كمرم و شروع كرد به ماساژ دادن ولی خداييش خيلی
حال ميداد . آروم آروم دستش رو كشيد پايين تا رسيد به پايين كمرم و به من گفت اگه زحمتی نيست
كمی مايو رو بكش پايين تر تا ماساژ رو كامل كنم من تو حس عجيبی بودم با اينكه ميدونستم منظورش
چيه ولی مايو رو كمی كشيدم پايين و اون دستش رو از كمر تا روی كونم به آرومی ميكشيد و طوری
با فشار ملايم ميكشيد كه متوجه شدم مايو رو با حركت ماساژ دستش تا زير كونم كشيده پايين !!!
ديگه با پررويی كونم رو ميماليد و چند بار هم با دستش لای كونم كشيد …
يه بار هم انگشتش رو روی سوراخ كونم كشيد و منو برگردوند وشروع كرد به ماساژ سينه و شكم
و دستش رو آورد پايين تر و بين رون و پاهام ميكشيد وقتی ديد من حالت تسليم به خودم گرفتم مايو
رو كشيد و كمی با كيرم ور رفت … انگار بدنم لمس شده بود و اون هر كاری ميخواست با من انجام
ميداد .. تو همون حين صدای يه نفر اومد كه منصور رو صدا ميكرد سريع خودمو جمع و جور كردم
و اون هم از سونا رفت بيرون و با يارو شروع كرد صحبت كردن و اومد پيشم و گفت حسين جون
برای امروز بسه برو خونه و فردا صبح جلوی استخر منتظرت هستم ؟؟؟
يه دوش گرفتم و رفتم خونه . همش فكر استخر و منصور بودم آخه خيلی بهم حال داده بود با اين
حال فكر نميكردم اونقدر راحت خودمو در اختيارش بزارم !
ولی خودم از اون حالت احساس رضايت ميكردم مخصوصا وقتی انگشتش رو لای كونم ميبرد دوست
داشتم همون جور بمونه … با اينكه استرس داشتم لحظه شماری ميكردم تا فردا صبح از راه برسه !!!
صبح ساعت 10 ساكم رو ورداشتم و رفتم استخر كه منصور رو اون ور خيابون ديدم كه اشاره
ميكنه بيا رفتم پيشش و سوار ماشينش شديم و راه افتاد به من گفت امروز رو بيخيال استخر شو !
ميخوام با هم بريم خونه من تا يه ماساژ توپ بهت بدم ؟ من كاملا فهميدم منظورش چيه ولی خودمو
زدم به اون راه و گفتم مگه استخرو سونا ايرادی داره ؟ منصور خنديد و گفت نه فرقی نداره ولی
اونجا كسی مزاحم نيست و من بهتر ميتونم ماساژت بدم …
خونه منصور تو يه آپارتمان 4 طبقه بود و اون طبقه سوم به تنهايی زندگی ميكرد . رفتيم خونه و
منصور به من اشاره كرد كه لباسم رو در بيارم و خودش رفت دو تا ليوان شربت آورد كه بخوريم
من شلوار و پيراهن رو درآوردم و با شورت و زير پيراهن نشستم تو هال كه منصور گفت شربتت
رو بخور كه شروع كنيم به ماساژ…
رفت تو اتاق خواب و منو صدا كرد كه برم پيشش .ديدم خودش لخت شده و با يه شورت منتظر منه !
تو اتاق خوابش يه تخت دو نفره بود و منصور با اون هيكل درشت و برنزه اش نشسته بود رو صندلی
تا رفتم پيشش ديدم يه شيشه روغن ور داشت و گفت حسين جون زير پيراهنت رو دربيار تا روغنی
نشه ! با شورت رفتم رو تخت و اون هم اومد پيشم و كمی روغن ريخت روی كمرم و شروع كرد به
ماساژ دادن كم كم اومد پايين تر و كمی شورتم رو كشيد پايين تر و همينطور ماساژ رو ادامه داد و
بعد با يه حالت خاصی گفت عزيزم اگه ايرادی نداره شورتت رو در بيار كه روغنی نشه من كه بدنم
از تو داغ شده بود كونم رو بالا آوردم و اون بدون معطلی شورتم رو كشيد پايين ودرش آورد بعدش
هم شروع كرد چلوندن كونم و وقتی نشست رو پاهام كه فهميدم خودشم شورتش رو درآورده ؟؟؟
داغی و سفتی كيرش رو لای كونم بخوبی حس ميكردم و اون در حين ماساژ بالای كمرم كيرش رو
لای كونم بالا پايين ميكرد …
كمی كه گذشت منو برگردوند وشروع كرد به لب گرفتن و هی ميگفت حسين جونم تو فقط مال
خودمی !!! با اين حرفش من حشری تر شدم و اون دستش رو گذاشت رو كيرم و شروع كرد به
مالوندن بطوری كه داشتم تو آسمونا سير ميكردم همزمان كيرم رو گذاشت تو دهنش و ساك ميزد
بعد از چند ثانيه يه ذره آبم اومد و اون دراز كشيد رو تخت گفت حالا نوبت توئه عزيزم بيا يه ساك
مشتی بزن . برای اولين بار يه كير آدم بزرگ رو ميديدم خيلی داغ بود رگهای آبي رنگش بيرون زده بود .
منو بحالت 69 درآورد و همينطور كه كيرش سياه و گنده اش رو تو دهنم بالا پايين ميكردم
اون هم بيكار نبود و با انگشتش سوراخ كونم رو چرب كرده بود و بازی ميكرد تا جايی كه ديدم
انگشتش رو فرو كرد توكونم …
يه لحظه شوكه شدم و خودم رو كشيد جلو كه منصور انگشتش رو نگه داشت و گفت عزيزم نترس
الان جا باز ميكنه ؟ كمی كه گذشت شروع كرد به عقب جلو كردن انگشتش و من هم دوباره شهوتم
بيدار شد … وقتی انگشتش رو عقب جلو ميكرد دوست داشتم همونطوری ادامه بده …
بعداز چند دقيقه از زير تخت سه تا خيار در آورد كه اندازه هاش با هم فرق ميكرد اول كوچيكه رو كه
كمی از انگشتش بزرگتر بود چرب كرد و به آرومی تو كونم فشار داد /
كمی درد داشت ولی بعد از چند لحظه دردش رفت و اون شروع كرد به عقب جلوكردن …
يه بالش گذاشت زير شكمم تا حالت قنبل بگيرم و اون خيار بعدی رو كرد تو كونم كه سوزش بدی داشت
ولی منصور خيارو آروم آروم فشار داد تو كونم تا قشنگ كونم جا باز كرد .
فشار رو وقتی حس كردم كه خيار آخری رو كرد تو كونم … شايد باورتون نشه اما يه لحظه تمام عضله
پاهام و رونم قفل شد بطوری كه سريعا خودمو پرت كردم جلو و برگشتم كه ديدم منصور ميخنده !
گفتم چيكار ميكنی خيلی درد داره كه با خنده گفت آخه اين يكی رو يادم رفت چرب كنم ؟؟؟
منو دوباره به حالت قنبل خوابوند و اين دفعه كمی كونم رو ماساژ داد و دوباره خيار قبلی رو كرد تو
كونم و عقب جلو كرد تا جايی كه گفت حسين جون ايندفعه حسابی چربش كردم و خيار رو آروم در سوراخ
كونم گذاشت كمی ترس تو بدنم مونده بود كه منصور گفت كونت رو شل كن تا حسابی لذت ببری !!
خلاصه كنم كه خيار رو با حوصله كرد تو كونم و آروم عقب جلو ميكرد كمی كه گذشت دردش بر طرف
شد ولی كونم هنوز داشت ميسوخت … با يه دستش هم كيرم رو گرفت و شروع كرد به مالوندن …
با اينكه درد داشتم ولی با دست چربش كه كيرم رو ميماليد خيلی حال ميكردم /
كيرم حسابی راست شده بود كه منو به همون حالت قنبل كمی بلند كرد و خيارو مياورد بيرون و دوباره
ميكرد تو كونم .. وقتی خيار رو از تو كونم درمياورد حس ميكردم چيزی از بدنم كم شده …
همونطور كه ادامه داد ديدم اين دفعه دردش بيشتر شد برگشتم و با تعجب ديدم كيرش رو كرده تو كونم!
مونده بودم چكار كنم و يا چی به منصور بگم كه ديدم با خنده گفت اين ترس داشت پسر… من متخصص
كون كردن هستم خودت هم باورت ميشد كه كير به اين خوشگلی بره تو اين كون نازت ؟؟؟
تو همون حالت كه داشت آروم آروم عقب جلو ميكرد خايه منصور ميخورد به خايه من و يه لذت خاصی
داشت (اين رو از اونايی كه كون دادن بپرسين خيلی حال ميده) بعد از اون منو خوابوند و بالش رو از
زير شكمم ور داشت و كاملا درازكشم كرد و شروع كرد به تلمبه زدن سرعتش رو كمی زياد كرد و يه
لحظه يه آهی گفت و كونم داغ شد … كاملا آب كيرش رو ريخت تو كونم و كيرش رو درآورد و با دستش
محكم زد به لپ كونم و رفت دستشويی …
من برگشتم به پشت و چشمم به خيار و روغن افتاد فكرشم نميكردم يه روز كون بدم انگشتم رو كردم تو
سوراخ كونم آب كير منصور از كونم ميريخت انگار با ليوان ريخته بود بوی ترشی بخصوصی ميداد …
سوراخ كونم كمی باز شده بود ولی هنوز سوزش داشتم انگار سمباده رو سوراخ كونم كشيده بودن تو
همين حين منصور اومد و گفت نميری خودت رو بشوری ؟؟؟
رفتم دستشويی خودم رو شستم و اومدم تو اتاق و ديدم منصور دراز كشيده و داره منو نگاه ميكنه !!!
نشستم رو تخت و به منصور گفتم اگه بابام بفهمه كار دستت ميده … اون هم با خنده گفت حسين جون
نكنه ميخوای بری همه جا جار بزنی كه كون دادی ؟؟؟ گفتم نه ولی خودت ميدونی كه بابام از اون
كله گنده هاست ! منصور منو بغل كرد و گفت پسر اولين روز كه ديدمت با خودم گفتم حيف اين پسر چاق
و سفيد نيست كه اين كون گنده رو ازش كار نكشه دومش اينكه وقتی اومدی كه باهات شنا كار كنم خودت
هم راضی بودی درسته ؟؟؟ چون هر چی دستماليت ميكردم بيشتر خوشت ميومد و من مطمئن بودم كه قبلا
سابقه اين كارو داشتی حالا راستش رو بگو قبلا دستماليت كردن يا نه ؟ من هم در جواب گفتم كه اولين
بار بود كه كون دادم ولی قبلا با پسر خاله ام كه دوسال از من بزرگتر بود و درمالی ميكرد برای همين
تونستی منو بكنی حالا با اين كونم كه داره ميسوزه چيكار كنم !
منصور با خنده گفت حسين جون سوراخ كون عين جورابه وقتی با حوصله گرم و چربش كنی قشنگ
باز ميشه و بعداز اينكه كارت تموم شه دوباره برميگرده به حالت اولش تو هم غصه نخور سوزشش
كونت هم ميره در عوض اگه سوراخ كونت رو عادت بدی اون سوزش از بين ميره و جاش رو لذت
ميگيره !!! كمی با كيرو كونم بازی كرد و دوباره كيرش راست شد منتها ايندفعه گفت چون بار اول بود
كه كون دادی دفعه بعد حال ميكنيم ولی اگه ناراحت نميشی كمی برام ساك بزن تا دوتائی حال كنيم…
منصور دراز كشيد و من رفتم سراغ كيرش … فكر كنم طولش12 يا 13 سانتی بود و كلفتيش 4 سانت..
رگ كيرش باد كرده بود و كله كيرش قرمز خون بود آروم كله نرم كيرش رو كردم تو دهنم و شروع
كردم به ميك زدن و گاهی هم بغل كيرش رو ليس ميزدم كه منصور گفت حسين جون تا جائی كه جا داره
بكن تو دهنت … چند دقيقه ای ساك زدم كه ديدم آبش اومد و دهنمو كشيدم كنار چون خيلی ترش مزه
بود … وقتی كارش تموم شد منو رسوند فرمانيه و من رفتم خونه .
وقتی رفتم خونه مادرم منتظرم بود تا رسيدم گفت حسين جان من با سميه (خاله ام)ميرم بازار برات
ناهار درست كردم اگه دير اومدم خودت غذا رو داغ كن بخور /
مستخدم ما هم با مادرم رفت … من هم سريع رفتم حموم و وان رو پر آب كردم و دراز كشيدم تو وان/
كمی با كيرم بازی كردم تا راست شد و شروع كردم به جق زدن ديدم اينجوری حال نميده يه انگشتم رو
كردم تو كونم و عقب جلو كردم كه يه دفعه ياد خيار افتادم همونطور لخت رفتم آشپزخونه و در يخچال
باز كردم چند تا خيار گنده بود كه جور در نميومد چند تا هويج ورداشتم و رفتم تو حموم كمی با روغن
چربشون كردم و كوچيكه رو آروم فشار دادم تو كونم و آروم عقب جلو ميكردم ولی بازهم لذت كير رو
نداشت از حموم اومدم بيرون خودمو خشك كردم و رفتم اتاق و در رو از پشت قفل كردم و نشستم رو
فرش و شروع كردم هويج بزرگتر رو كردم تو كونم ولی خيلی سفت بود نرمی كير رو نداشت با اين
حال كمی درد داشت . مونده بودم منصور چه جوری خيار به اون بزرگی رو كرده بود تو كونم ؟
تو همون حال كمی جق زدم و آبم اومد … وقتی كارم تموم شد هويج ها رو انداختم بيرون و خودمو
شستم / بعدازظهر مادرم اومد و من نشسته بود پشت كامپيوتر داشتم بازی ميكردم كه ديدم كلی خريد
كرده و با ذوق داره تعريف ميكنه … ساعت 7 غروب بود كه منصور زنگ زد به گوشيم كه فردا
صبح ساعت 10 جلوی استخر منتظرتم و من هم قطع كردم . صبح كه صبحونه رو خوردم راه افتادم
به طرف استخر ايندفعه چشمم به دنبال منصور بود كه ديدم همون جای ديروزی منتظرمه ؟؟؟
رفتم تو ماشين نشستم و منصور راه افتاد بطرف خونه اش …
وقتی رفتيم تو خونه خيلی عادی تمام لباس حتی شورتش رو درآورد و به من هم اشاره كرد كه لخت
بشم . لباس رو كه درآوردم به منصور ماجرای حموم رو تعريف كردم و اون هم با خنده گفت پسر جون
اول بايد خيار رو كمی گرم كنی كه مثل كير نرم بشه بعد هم سوراخ كونت رو بايد با روغن چرب كنی تا
اذيت نشی بعدش هم من كه نمردم و منو بغل كرد و شروع كرد به بوسيدن لپ و گردنم و بعد هم شروع
كرد به لب گرفتن كه من اصلا خوشم نيومد ولی اون لبهام رو ميك ميزد …
منو رو تخت خوابوند و شروع كرد به ليس زدن سينه و شكمم و رسيد به كيرم . كيرم رو كرد تو دهنش
و با حوصله ساك زد تا كيرم بلند شه (تقريبا 7 سانتی ميشد) همزمان يه انگشتش رو كرد تو سوراخ كونم
و عقب جلو كرد. تو اون لحظه كه يه انگشتش تو كونم بود و داشت كيرم رو ساك ميزد داشتم از خوشی
ميمردم ولی طولی نكشيد كه منو برگردوند و دوتا انگشتش رو كرد تو كونم و حسابی عقب جلو كرد كه
سوراخم آماده شه … وقتی دو تا انگشتش رو درآورد يه خيار كرد تو كونم و گفت من نگهش ميدارم تا
جا باز كنه خودش هم برگشت و كير سيخ شده اش رو گذاشت تو دهنم و من تو اوج شهوت كيرش رو
ميك ميزدم تا اينكه كيرش رو از تو دهنم درآورد و منو به حالت قنبل قرار داد و خيلی آروم كله نرم كيرش
رو فشار داد تو كونم كه دردم گرفت و اون دوباره تكرار كرد . چند بار كه كله كيرش رو كرد تو و درآورد
تا كونم جا باز كنه يه دفعه كيرش رو فشار داد و تا نصفه كرد تو كونم كه كمی كمرم تير كشيد ولی چند
لحظه نگه داشت تا كونم عادت كنه همچين كه خيالش راحت شد شروع كرد به تلمبه زدن … ديگه سوراخ
كونم باز شده بود و اون راحت عقب جلو ميكرد و گاهی هم كيرش رو درمياورد و دوباره ميكرد تو كونم
تا اينكه سرعت تلمبه زدنش زياد شد و آبش اومد منتها اين بار آبش رو كاملا ريخت تو كونم و تكون
نخورد تا كيرش بخوابه وقتی كيرش خوابيد شروع كرد با كير من جق زدن تا اينكه آب من هم اومد و دو
نفری رفتيم حموم يه دوش گرفتيم ومنو رسوند سر كوچه مون /
وقتی رفتم خونه رو تخت دراز كشيدم و همش تو اين فكر بودم كه چه جوری شد كه تو چند روز كونم رو
به باد دادم البته پسرخاله ام چند بار منو دستمالی كرده بود ولی تو كونم نكرده بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *