داستان خفن با ایمان

داستان خفن با ایمان

داستان خفن با ایمان
داستان خفن با ایمان

من سارا هستم و ميخوام بهترين خاطره ي سكسمو براتون تعريف كنم اميدوارم لذت ببريد،
من ٤ماهه كه ازدواج كردم و از ٣سال قبل با شوهرم دوست بودم
اين خاطره برميگرده به زمانه دوستي من و ايمان
من و ايمان يه رابطه ي عاشقانه داشتيم و ميدونستيم كه تا اخرش پاي هم ميمونيم
ما رابطه ي خيلي خوب و كاملي داشتيم
همه چيز تو رابطمون بود و بهترين و شيرينترين لحظه هامون در حاله سكس بوديم
ايمان يه مغازه ي خيلي بزرگ داشت و پشت مغازش يه اتاق بود كه من با سليقه ي خودم ديزاينش كردم
از رنگهاي هات و سكسي استفاده كرده بودم تا بيشتر حال كنيم
ما تقريبا هفته اي٢ بار سكسه حرفه اي داشتيم اما اين سكس يه چيزه ديگه بود
يه هفته بود كه سره يه موضوعه الكي با ايمان قهر كرده بودمو نميرفتم پيشش
اونم هي زنگ ميزد و يا ميومد دمه خونمون اما من محلش نميزاشتم
تا اينكه يه روز صبح زنگ زد و گفت سارا حالم بده زود بيا پيشم
منم سريع خودمو رسوندم و ديدم حالش از منم بهتره ناراحت شدم و خواستم برگردم كه نذاشتو گفت نهار گرفتم بيا بريم تو اتاقت
خلاصه منت كشي كردو مثلا به زور منو برد
مثله هميشه من غذامونو مرتبو آماده كردمو خورديم
اون بهترين غذايي بود كه تو عمرم خوردم
بعد از اينكه غذامون تموم شدو من جمع كردم ايمان اومد از پشت بغلم كردو بهم گفت چرا مانتتو در نمياري و خودش در همون لحظه شروع كرد به باز كردنه دكمه هاي مانتومو شروع كرد گوشمو گردنمو بو كردنو ليس زدن
منم كه رو اين حركت حساسم حسابي حشري شدم
(من چون ورزش ميكنم هيكله خوبي دارم، سينه هاي ورزيده و تقريبا درشت با شونه هاي كشيده، كمره باريك و كونمم خيلي گرده، كسم كوچيكو تنگه، خلاصه قدم ١٦٧ و وزنم ٥٠ كيلوه)
(ايمان بدن سازي كار ميكنه و هيكله عضله اي و معركه اي داره، بازوهاي كلفت وكمر باريك با قده١٨٠)
خيلي بهم ميايم
ايمان مانتومو از تنم كشيد بيرونو همونطور كه پشتم بود يه دستشو گذاشت رو سينمو با يه دسته ديگش كسمو از روي شلوارم ميماليد آروم تو گوشم نفس ميكشيدو با زبونش با گوشم بازي ميكرد
تمامه بدنم از شهوت ميلرزيد تا برگشتم و شروع كردم به خوردنه لبايه قلوه ايشو با دستام تو موهاشو كمرش چنگ ميزدم
اروم اروم رفتيم عقب تا رسيديم به تخت و من دراز كشيدمو اون اومد رومو همونطور لبايه همو گاز ميزديم
اتيشه شهوت تو بدنمون شعله ميكشيد
ايمان شروع كود به باز كردنه زيپه شلواره منو خيلي رمانتيك درش اورد
از نوكه انگشتايه پامو ليس ميزد اروم اروم ميومد بالا منم مثله مار از شهوت به خودم ميپيچيدم
شروع كرد از روي شرت كسمو خوردنو همش مي گفت جووووووووووون
شورتمو در اوردو خيلي نرمو اروم كسمو ليس ميزد منم كه داشتم ميمردمو با دستام چنگ ميزدم به موهاي خوش حالتش
خوردنه كسمو ول كردو روي شكممو پهلوهامو ليس ميزدو با دستاش سينه هامو محكم فشار ميداد
سوتينمو در اوردو
منو به پشت برگردوندو از پشت گردنمو ميخورد منم كه فقط از شدت لذت جيغ ميزدم جوووووووووووون جووووووووووون اااااااهههههههههه
ديگه طاقتم تموم شدو بلند شدم كيره جيگرشو گرفتم تو دستمو با يه جووووون گفتن سرشو كردم تو دهنم
حالا نوبته اون بود كه از حال بره
دراز كشيده بودو كيرش تو دهنه من بودو با دو تا دستام سينه هاي سفتشو ميماليدم نميدونين چقدر كيرش خوش بو و خوش طعمه…
از جاش بلند شدو روغن بچه اورد و تمامه تنه منو اطرافه كيرشو چرب كرد (اخه من با روغن دوست دارم نميدونين چه حالي ميده حتما امتحان كنيد)
منو خوابوندو سره كيرشو ميكشيد رو كسم و بعد اروم اروم كيرشو فرستاد تو ؛ كه من جيغ كشيدم
كسم اتيش گرفت، افتاد رومو نوازشم كرد تا كسم جا باز كردو شروع كرد اروم اروم تلمبه زدن
حال كردنه من شروع شد ميگفتم محكم بكن اونم ضربه هاشو محكم كرد كه صداي خوردنه تنمون بهم از صداي جيغه من بيشتر بود
جوووون بكن بكن محكم تتتتتتر
من ججججججرررررر ميخوام ايمان
جر ميخواي؟
اره،
پس برگرد چهار دستو پا شو
برگشتمو كونه گردمو قمبل كردم
با دستاش محكم ميكشيد رو كونه چربمو ميگفت جاااااااان
بعه كيرشو اروم فشار داد تو كسمو شروع كرد به تلمبه زدن
هم درد داشت هم حال اما دوست داشتم محكمتر بكنه اونم نامردي نميكردو چه ميركرد…
ايمان بكن بكن جوووون محكم محكككم ترر
وايييي جاااان
خسته شدو دراز كشيد تا من برم روش
اهسته كيرشو فرستادم تو كسمو سوار كاريم شروع شد با تمامه انرژيم بالا پايين ميرفتم ايمانم از لذت چشماشو بسته بودو ميگف جووووون جاااااان كسسسسسس ميخوام كسسسسسه تنگه تورو….
منم خسته شدمو دراز كشيدم كه ديدم ايمان از تخت رفت پايينو پاهاي منو كشيد سمته خودش
من خوابيده اون ايستاده شروع كرد به محكم تلمبه زدن
جاااااااااان جاااااااان چه حالي ميداد
محكم زد تا ابش اومدو همشو ريخت رو شكمه من
اومد ازم يه لب گرفتو بلندم كرد با هم رفتيم زيره دوش همديگرو شستيم و اومديم دراز كشيديم
اون روز ايمان به من گفت كه اخره هفته با خانوادش برا امره خير مزاحممون ميشه!!!!!
(نظر بدين تا بازم خاطره با حال بگذارم)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *