داستان خفن جلاد

داستان خفن جلاد

داستان خفن جلاد
داستان خفن جلاد

سلام اول خودمو معرفی کنم من شیوا هستم 17 سالمه منو بیتا وندا سه تا از بهترینهایه مدرسه بودیم و روزی نبود که از مدرسه تا خانه یکی بهمون شماره نده ما هم خوب معلومه قبول نمیکردیم این شده بود یه رقابتبین ما که بیشتر به کدممون پیشنهاد بدن البته اینم بگم که جلف بازی تو خیابون زیاد در میوردیم ندا یه خواهر داشت به اسم نرگس که همه جاش عملی بود هیکله قشنگی داشت 26 سالش بود کلی دوست پسر داشت که همرو به اسم ماشیناشون تو گوشیش ذخیره کرده و هرکی ماشینه بهتری داشت با اون فاو میشد بود نرگس برایه ماها یه بت بود هممون میخاستیم مثل اون باشیم.
سرتونو درد نیارم یه روز یه پرشیایه سفید جلویه مدرسه بود که دو تا جون21،22 توش بودن اکثر بچه ها سواره سرویس شدن ماهم با اینکه خونمون نزدیک نبود سریس نگرفته بودیم یه مقدار جلو تر دیدیم پرشیا وایساده تا ما رسیدیم بهشون یکیشون گفت بچه ها ما سرویس جدید مدرستونیم بیاید برسونمتون که من گفتم ما پول نداریم پوله سرویس بدیم که اونم گفت من خودم پولم بهت میدم خلاصه سوار شدیم بیتا خیلی جنده بازی در میورد ندا هم عشوه میومد برایه راننده و چون بیتا ندا از من خوشگل تر بودن من ول مطل بودم و فقط تنها برگه برنده من پیش اونا کونم بودکه برجسته بود خلاصه مارو رسوندن که راننده که یکم یبس بود به ندا شماره داد و کمک راننده به من که نمیدونم چرا ولی میدونم به بیتا کارد میزدی خونش در نمیومد اسم دوست پسر من سامان بود و دوست پسر ندا محمد هرز چند گاهی میرفتیم بیرون که بیتام میومد با سامان لاس میزد که من با راهنمایی نگار فهمیدم میتونم با کون دادن به سامان اونو رامه خودم کنم و خوبیش این بود که کیر سامان حدودا 8 سانت بود و بسیار باریک که به من زیاد فشار نمیومد و این تور که از ندا شنیدم اون محمد جوری رام کرده بود که محمد فقط کوس لیسیشو میکرد به حرف ندا گوش میداد منم بخاطر پیروی از بت خودم(نرگس) فقط دروغ میگفتم قپی میومد و برای تحقیر سامان درغ میگفتم همیشه تو جمع کیرش میکردم مثلا یه روز 5تای بیرون بودیم که سامان گفت شیوا گوشیتو یه هفته بده من با سیمش منم گفتم باشه کدومشو میخایی که همه زدن زیره خنده که سامان حرسش گرفت بشوخی گفت نزار یه جوری بکنمت که این خر ار بزنی زیر کیرم منم ریدم بهش الکی گفتم دوست پسر قبلیم کیرش 20 سانت بود وقتی منو کرد یه اخ نگفتم تو چجوری میخای با یه هسته خرمایه 5 سانتی این کارارو بکنی که دو باره همه زدن زیره خنده خوده سامانم خندند و معلوم بود بد فشار اومده بهش سرتونو درد نیار .

یه روز سامان زنگ زد گفت شیوا یه پارتی دعوت شدیم اماده شو بیام دنبالت بریم منم خودمو تر تمیز کردمو لباس پوشیدم یه س ام س دادم مامانم که من میرم خونه بابا (از هم طلاق گرفته بودن مانمو بابام) و شب نمیام سامان با ماشینه باباش که یه پراید داغون بود اومد دنبالم میدونستم که بیتا و ندا نمیتونستن بیان رفتم سمت ماشین که دیدم بیتا از ماشین پیاده شد رفت عقب تعجب کردم سامان راه افتاد سمت فشم گفتم بیتا چجوری خونرو پیچوندی گفت به خونه گفتم که میام پیشو تو درس بخونم رسیدیم به یه ویلا توش پر از درداف عالی بود که من از خودم خجالت کشیدم اونم با این ماشین خلاصه چند ساعتی که گذشتو حسابی رقصیدیم سامان با یه پسره اومد جلوم گفت شیوا میخام با جلاد آشنا بشی نمیدونم چرا همه داشتن مارو نگاه میکردن به پسره ریزه با هیکل لاغر و قیافه داغون سامان گفت میخام بدمت دست جلاد که بفهمه حرفات دروغه یا نا گفتم کدوم حرفام گفت مسلا همون حرفی که گفتی میتونی 3 تا کیر خرو هم زمان جواب بدی دیدم همه دارن نیگا میکنن برایه اینکه ضایع نشم گفتم می تونم گفت باشه تو کیره جلادو جواب بده ما قبولت داریم گفتم باشه پیشه خودم گفتم کیره ایرانی جماعت بیشتر از 10 سانت نمیشه منم میتونم تحمل کنم مارو انداختن تو یه اتاق منم سری لخت شدم که سامان زود تر ضایع شه دیدم جلادم لخت شده و شرت پاشه شرتشو کشید پاین دیدم خابش به اندازه 3کیره سامانه یواش یواش داره سیخ میشه ماتم زده بود دلم میخاصت گریه کنم اومد سمتم گفت حاضری گفتم نه دویدم سمت در قبل از اینکه در واز کنم رسید به هم کبوندتم به که جمعیت یه صدا تشویق کردن کیرشو جلویه سوراخ کونم احساس کردم میخاصتم جیغ نزنم شرو کردم بدونه صدا گریه کردن

دم گوشم گفت اطراف کن به گناهات شاید بخشیده شدی گفتم من دروغ نگفتم که یه فشاره محکم داد یه مقداریش رفت تو کونم منم نتونستم تحمل کنم یه جیغ بلند زدم گریم با صدایه بلند شرو شد که همه بیرون اطاق دست صوت میزدن جلاد بلند گفت اطراف کن دو باره فشار داد منم بلند گریه میکردم شروع کردم التماس کردن سامان قلط کردم گه خوردم ببخشید همه هی می خندین دو باره فشار داد گفتم اطراف کن جیغ زدم گفتم کمک که گفت کسی به کمکت نمیاد داشت کم کم تمتم کیرشو میکرد تو کونم که دیگه طاغت نیووردمو شروع کردم تمام دروغامو بلند بلند داد زدن همه پشت در میخندیدن جلاد کیرشو درو اورد که افتادم رو زمین نمیتونستم رو پام وایسم گفت حالا این شد بد کیرشو کرد تو دهنمو گفت بخور تا ته کرد تو دهنم دماغمم با دستش گرفت داشتم خف میشدم چند بار این کارو کرد کیرش حسابی که خیس شد انداختتم ریه تخت شروع کرد از کون کردن که سامان اومد تو اتاق تا دیدمش خوشحال شدم گوشیشو دراورد گفت جلاد بکنش شرو کرد فیلم گرفتن برام مهم نبود که داره فیلم میگیره فقط میخاستم نجاتم بده داشتم گریه میکردم و التماس می کردم که سامان گفت ار ار کن عین خر منم شرو کردم صدایه خر درو وردن که پشت در همه مرده بودن از خنده که دیدم جلاد داره محکم تر تلمبه میزنه فهمیدم داره ابش میاد سری کیرشو کرد تو دهنمو ابشو ریخت تو دهنم سامان گفت بخور مجبرم کرد همشو بخورم

از اطاق اومدن بیرونو من نمیتونستم تکون بخورم دیدم صدایه دادو فریادام داره از حال میادو همه دارن میخندن لباسمو پوشیدم به زور بلند شدم از اطاق اومدم بیرون دیدم فیلممو گزاشتن تو lcd دارن میبینم تا یکم رفتم جلو تر رسید به جایی که اب کیر خوردمو همه پسرا دست زدنو دخترام قیافشونو کج کردن فیلم که تموم شد همه برگشتن سمت منو شرو کردن دست زدن حالم از خودم داشت به هم میخورد تا اخر مهمونی یکی برام یخ میوورد منم میزاشتم رو کونم نمیتونستم از جام پاشم.
راستی بیتا سامان باهم دوست شدن هر کاری که سامان به بیتا می گفت چشم عین سگ از سامان و کیره کلفتش می ترسید.

1 دیدگاه برای “داستان خفن جلاد”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *