داستان خفن من و مریم

داستان خفن من و مریم

داستان خفن من و مریم
داستان خفن من و مریم

سلام به همه ی دوستان خوبم اگر راستشو بخواین من تا حالا داستان ننوشتم و هیچی از داستان نویسی نمیدونم ولی چون دیدم اکثر داستانهایی که اینجاست بجای اینکه داستان سکسی باشن بیشتر شبیه داستان تخیلیه بخاطر همین به خودم اجازه دادم تا داستان اولین سکس خودمو براتون بنویسم ..

اسم من کیوان و اهل یکی از شهرهای مازندرانم خونه ی ما لب خیابون اصلیه و چون هنوز خیابون کاملا راه نیوفتاده من و دوستام اکثرا روی بلوار جلوی خونمون میشینیم و دانس داریم . خونه ی بغلی خونه ی ما واسه یه ادم سرمایه داره که هر سال خونه رو به یکی اجاره میده فکر کنم سال 85 بود که یه خانواده ترک با 3 تا دختر و 2 تا پسر به اون خونه اومدن دختر بزرگه یه چیز معرکه بود و من همیشه احساس می کردم که جنس این دختر خورده شیشه داره تا اینکه یه روز یکی از دوستام که چند سالی ازم بزرگتر بود بهم گفت حسابی حال می کنی دیگه افتادی تو دیگ عسل من که از همه جا بی خبر بودم ازش پرسیدم منظورت چیه متوجه نمیشم و اون برام توضیح داد که اون خانواده که بغل خونتونن زنه و دختر بزرگه کسن و با هم میرن میدن با شنیدن این حرف دیگه کل زندگیم زوم شده بود رو دختره که اسمش مریم بود هر لحظه و هر جا جلوش ظاهر می شدم و می خواستم یه طوری نظرشو جلب کنم ولی هر کار می کردم نمی شد روزها همینطور پشت سر هم میرفتن و من نمی تونستم کاری کنم همینطور درگیر این موضوع بودم که یه شب مادرم گفت واسه مریم خواستگار اومده و جواب مثبت دادن و چون داماد اهل و ساکن یه استان دیگه هست قرار شد چند روز دیگه یکدفعه پشت سر هم مراسم عقد و حنا بندون و عروسی رو همینجا بگیرن با شنیدن ای حرف دنیا رو سرم خراب شد هی به خودم سرکوفت میزدم که خاک بر سرت یه دیوار بیشتر باهاش فاصله نداشتی ولی نتونستی هیچ غلطی بکنی

خلاصه مراسم شروع شد و قرار بود 7 شبانه روز طول بکشه من با اینکه دعوت بودم همیشه رو بلوار می نشستم و افسوس موقعیتی که از دست داده بودم رو می خوردم .ساعت 2.5بعداز ظهر سومین روز از مراسم بود که دیدم مریم تنهایی از خونشون اومد بیرون منم مثل همیشه رو بلوار نشسته بودم که با دیدن مریم از خوشحالی بال در اوردم و با خودم گفتم حالا که تنها داره میره بیرون این دیگه اخرین شانسمه و به هیچ قیمتی نباید از دستش بدم تو همین فکرا بودم که مریم اومد ازجلوم رد بشه که بره اون سمت خیابون منم دل زدم به دریا و گفتم : سلام همسایه دیگه داری میری و بدرد ما هم نخوردی این رسم همسایگی نیست . که یه خنده ملیح و پر معنا کرد و گفت : شمارتو بده بعدا بهت زنگ میزنم و رفت . منم که اصلا نمی خواستم این موقعیت از دستم بره سریع پریدم تو خونه و موتورم در اووردم و پشت سرش رفتم مریم وقتی متوجه شد که من پشت سرشم پیچید تو یه کوچه خلوت منم سریع خودم بهش رسوندم و مظلومانه شروع کردم به حرف زدن که تو داری از اینجا میری معلوم نیست کی برگردی و از اینجور حرفا که بعد از کلی حرف بهم گفت الان دارم میرم تا خیاطی واسه پروف لباس بعدشم باید برم ارایشگاه پس میرم خیاطی و یک ربع دیگه برمیگردم همینجا و رفت من که باورم نمیشد و فکر می کردم من پیچونده خیلی ناراحت بودم که یهو یاد خونه خالی افتادم با خودم گفتم اگر نپیچونده باشه و واقعا بیاد کجا ببرمش خونه خودم که نمی شه خلاصه تو این یک ربع به دو هزار نفر زنگ زدم ولی جور نشد با موتور نرم نرم به طرف اون کوچه که قرار بود بیاد در حرکت بودم که یکی از دوستای باحالم صدام کرد و گفت چته کجایی فکرت کجاست موضوع براش تعریف کردم که دیدم زد زیر خنده و گفت واسه خونه داری غصه می خوری و با دستش یه اپارتمان چهار طبقه رو نشونم داد و گفت همه ی هشت واحدش خالیه کیلیدشم فقط دست خودمه نمی دونم حالی که در اون لحظه بهم دست داد رو چطور براتون بگم که متوجه بشید چقدر خوشحال بودم سریع رفتم موتور گذاشتم داخل پارکینگ اپارتمان و دویدم سمت کوچه که دیدم رسید به اخر کوچه و داره میره سریع خودم بهش رسوندم و گفتم کجا مریم گفت کلی منتظرت بودم نیومدی فکر کردم پشیمون شدی که حرفش قطع کردم و گفتم غلت کنم پشیمون بشم بازم یه خنده ملیح کرد و گفت خوب در خدمتم منم گفتم الان به خدمتت میرسم به طرف اپارتمان حرکت کردیم چون اپارتمان تازه ساخته شده بود هیچی تو هیچ کدوم از واحدا نبود فقط شانسی که اووردم رو اپن یکی از واحدا روزنامه بود روزنامه هارو پهن کردم و بعد رفتم سراغ مریم و ایستاده شروع کردم به لب گرفتن اصلا باورم نمی شد و همش فکر می کردم اینا واقعی نیست. مریم خیلی خوشکل و خوش اندام با نمک و خوش بدن بود ترک خلخال یه صورت سفید بدون لک چشم و ابروی مشکی قد بلند اندام بسیار بسیار زیبا من که کلا رو ابرا سیر میکردم و یا در حال لب خوردن بودم یا گوش یا گلو که با صدای مریم از هپروت اومد بیرون که گفت حواست باشه گلوم کبود نکنی و یه چشم ریز گفتم و دوباره شروع کردم لبم رو لباش بود و با یه دستم بغلش کرده بودم و با یه دست دیگه دکمه های مانتوش باز می کردم و اروم مانتوش در اووردم که زیرش یه تیشرت قرمز خوش رنگی داشت بعد از اینکه یه مقدار با سینه هاش ور رفتم تیشرتشو در اووردم و بلافاصله بعدش سوتین از تنش در اووردم همون لحظه سر جام میخ کوب شدم باور نکردنی بود همچین سینه ای من حتی تو فیلم سوپر هم ندیده بودم یه فورم عالی یه لطافت خاص برجستگی سینش انگار که تراشیده شده بود شروع کردم به خوردن سینه هاش و همزمان دست مالی کردن تمام نقاط بدنش از اینجا به بعد مریم دیگه بیکار نایستاد و اون هم شروع کرد به ور رفتن با من با یه دستش سرم فشار میداد به سینش و با دست دیگش پشتم نوازش می کرد و اروم رو سینه ها و شکمم می مالید منم که یکسره داشتم بدن نازش نوازش میکردم اروم اروم دستم بردم پایین و از روی شلوار لی که پاش بود کوس و کونشو می مالیدم مریم هم کم نمیزاشت و همراهیم می کرد طوری که همزمان با هم شلوارهای همدیگرو در اووردیم حالا فقط با یک شرت جلوی هم بودیم بیشتر دوست داشتم فقط وایستم و نگاش کنم تا اینکه بخوام حرکتی بکنم استیل رون پاهاش ادم دیوانه می کرد از سر تا نوک پا واقعا بی عیب و ایراد بود به نظر من که خدا کلی وقت گذاشته و این موجودو تراشیده و من بدبخت ریده همینطور تو یه عالم دیگه بودم و از تماشای تصویری که روبروم بود لذت می برد که مریم اومد جلو بغلم کرد و گفت چیه لولو دیدی ؟ عجله کن دیرم میشه کلی کار دارم. تازه متوجه شدم که تو چه شرایطی این بدبختو اووردم اینجا همین لحظه بود که فردین بازیم گل کرد و به مریم گفتم عزیزم ببخشید من اصلا به موقعیت تو فکر نکردم زود باش لباساتو بپوش که سریتر بریم . با شنیدن این حرف حالت چهرش عوض شد و گفت چیه ازم خوشت نیومده گفتم نه اصلا موضوع این نیست من نباید امروز انقدر بهت اسرار می کردم برو به کارات برس. مریم با حالت ناراحت بهم نگاه کرد و گفت تو به این کارا کار نداشته باش کارتو بکن ادم میاری لب چشمه می خوای تشنه برگردونی و دوباره اومد بغلم کرد و لب تو لب شدیم و شروع کردیم به ور رفتن با هم چون میدونستم خیلی سرش شلوغه وفقط بخاطر اینکه من ناراحت نشم تو همچین روزی تن به خواسته من داده منم دیگه سرعت بردم بالا و بعد از یکی دو دقیقه لب خوردن دستم بردم داخل شرتش وای چقدر گرم و خیس بود شروع کردم به مالوندن کسش و مریم هم شروع کرد از روی شرت به مالوندن کیرم چون از لیس زدن و خوردن کس بدم می اومد و تا اون موقع اصلا با کسی رابطه نداشتم بهش گفتم عزیزم دراز بکش چون خودم کسشو نخورده بودم دلم نمی خواست که اونم کیر من بخوره روی روزنامه ها دراز کشید و پاهاشو صاف دراز کرده بود و چسبونده بود به هم با تعجب گفتم این چیه پاهاتو باز کن مریم با یه لحن شیطنت امیز گفت می خوای چی کار کنی مثل این که عروسیمه ها می خوای بیچارم کنی من هنگ کرده بودم تو دلم می گفتم یعنی دختر بچست ؟ یعنی پرده داره ؟خلاصه منم دراز کشیدم روش و شروع کردم به تلمبه زدن لای پاهاش اصلا به من حال نمی داد ولی معلوم بود که مریم حسابی داره حال می کنه محکم بغلم کرده بود و مثل وحشی ها لبم می خوردچند دقیقه که گذشت چون اصلا اینطوری بهم حال نمی داد گفتم مریم جان کافیه دیگه پاشو بریم که یهو مریم زد زیر خنده بغلش کردم و گفتم چی شده گلم به چی می خندی همون لحظه مریم یکدفعه خندش تبدیل شد به یک اخم سنگین و به من گفت چیه بده ؟ ضد حال خوردی ؟ فقط خواستم بهت بفهمونم وسط حال کردن ضد حال زدن چقدر بده . تازه فهمیدم چون وسط کار بهش گفتم بریم خواسته تلافی کنه و همونطور که تو بغلم بود چرخید و نشست روم و گفت دیگه تکرار نشه یواش دستشو برد سمت کیرم و با یه تکون کوچیک کیرم تا ته کر تو کسش کیرم از گرما داشت منفجر می شد تو همون حالت شروع کرد به بالا و پایین کردن و بعد حدود دو دقیقه گفت دیگه نمی تونم زانوم درد گرفت یواش خوابوندمش و شروع کردم به تلمبه زدن که تو همون موقع سر و صداش زیاد شد و محکم بغلم کرد و خیلی محکم لبم میک میزد و بعدش ازضاع شدو منم با چند تا دیگه تلمبه زدن ابم اومد و همه ابم روی شکمش خالی کردم و مریم سریع از کیفش دستمال در اوورد و ابم پاک کرد بعد سریع بلد شد و با عجله لباسشو پوشید و گفت من دارم میرم تو مراسم می بینمت منم رفتم سمتش و محکم بغلش کردم و یه ماچ ابدار ازش گرفتم و بهش گفتم ممنون عزیزم مرسی حتمی جبران می کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *