داستان خیانت زن حشری

داستان خیانت زن حشری
داستان خیانت زن حشری

اسم من جوی و با کوین ازدواج کردم . هر چند که یه ازدواج ناموفق و بدون مسایل سکسی واس سالای زیادی بوده ، ولی ما همدیگرو تا به حال گول نزدیم . این خاطره راجب چیزایی که من تا به حال راجبش با کسی صحبت نکردم .
من 155 قدمه با مو های قهوه ای بلند و رنگ چشامم قهوه ای .من سعی میکنم با تمرینات بیرون از کارم یه بدن تراشیده و خوش فرم داشته باشم البته با کمک کمپانی پستون 36 دی .
اما در برعکس من کوین آدم محجوبیه . اون قدش 1.65 با اندامی متوسط ، با چشای آبی و موهای قهوه ای . من فکر میکنم اون آدم خوشتیپیه و به طور کلی شوهر خوبیه . حالا هم بعد از مدت ها که از ازدواجمون میگذره خیلی باهم دیگه فرق کردیم . با توجه به این تغییرات ما کارایی انجام دادیمو حتی اتاق خواب خودمون رو داریم . ما باهم غذا میخوریم و یه تایمی رو هم به خانواده هامون اختصاص میدیم . ما خوب و معمولی با هم دیگه صحبت می کنیم و از صحبت های جدی و طولانی که باعث بحث میشه دوری می کنیم . ما با رانندگی تو شهر و خریدهای دوتایی که باهم میریم وقت میگذرونیم اما تو این روز خاص ، من احساس می کنم باید زمانی رو برای خودم بذارم ، پس بنابراین یه دوش گرفتم و خودمو سکسی کردمو و لباس خوشگلمو پوشیدم . کارای موهامو کردم و اونرو با یه گیره بالای سرم بستم . به خودم یه نگاهی تو آیینه انداختمو از ظاهر خوم راضی بودم . من تو حالت خوبی بودم و همه حسای خوب تو من جمع شده بود و به کوین گفتم که میرم بیرون و ممکنه یکم دیر برگردم . نمیدونستم دقیقا دارم چیکار میکنم ،من نمیتونستم به اون بگم که کی میتونم برگردم ولی بهش گفتم من شاممو داخل شهر (بیرون) میخورم .
به طرف شهر رانندگی کردم و تو فکر این بودم که چه روز توپیه ، کارایی که میتونستم بکنمو تو ذهنم مرور کردم . شاید یکم خرید کنم ، شاید به یکی از دوستام زنگ زدم که برای خوردن یه چیزی همدیگرو ببینیم . یه لحظه متوجه شدم که ماشینم بنزین میخواد .

داستان خیانت زن حشری
داستان خیانت زن حشری

برای چی کوین مطمِعن نشده که باک ماشینم فوله؟؟؟
یکم ناراحت شدم و رفتم که بنزین بزنم . از ماشین پیاده شدمو اون شلنگی که باهاش بنزین میزنن و مال ماشین من بود به اون سمت پمپ کشیده شده بود . یه مردی اونجا وایساده بودو نگاهای ما یدفه بهم گره خورد . جفتمون لبخند زدیم و بهم سلام کردیم . اون چشمای آبی جذابی داشت . با براندازی ای که کردم او با قدی حدود 170 ، موهای جو گندمی ، چشم های آبی زیبا و با یه بدن متناسب و مشتی بود .
به پر کردن باک بنزینم ادامه دادم . ولی با این اوضاع نمیتونستم خوب بپامش ولی دوباره اون یدفه دوباره چشمامون به دیگه گره خورد . پر کردن باک بنزینمو تموم کردمو لبخندی دوباره به اون مرد خوشتیپ زدمو سوار ماشین شدم که بگازم برم . اون واسم دست تکون داد گفت بعد از ظهر خوبی داشته باشید . شاید شمارو بعضی وقتا ببینم .
منم واسش دست تکون دادم و لبخندی زدم ، فکر کردم آره خیلی خوب میشه ولی باید میرفتم که رفتم .
به یه ترافیک رسیدمو و متوجه شدم که اونم پشت سر من تا اینجا اومده . من تصمیم گرفته بودم که به یه سوپر مارکت برم که درست پشت پمپ بنزین بود بخاطر همین اونوری روندم که ماشینمو پارک کنم که آیینه پشت ماشینو دیدم که اونم هنوز پشت سرمه . پیش خودم فکر کردم که شاید اونم میخواد به یکی از این فروشگاه ها بره . یا اینکه میخواد منو تعقیب کنه؟؟
بخاطر همین تصمیم گرفتم بیرون پیداش کنم . پس با اختلاف زیاد پشت سرش به سمت پارکینگ روندم که ببینم میخواد چیکار کنه . داشتم از آیینم بهش نگاه میکردم ولی یدفه گمش کردم . اون حتما به یه طرف دیگه رفته بود . از طریق پنجره باز ماشینم ، یدفه شنیدم که یکی گفت کجا میرید ؟ حالتون خوبه ؟؟! من که شوکه شده بودم سرمو واس پیدا کردن اون مرد خوشتیپ برگردوندم که دیدم کنار ماشینم وایساده . منم بش گفتم خوبم مرسی . منم سعی کردم برای دور پارک کردن از مغازه یه دلیل بیارم .
اون برگشت گفت برا چی اینجا پارک کردی ؟ یه پوزخندم رو چهرش داشت . با خنده پرسید شما منتظر من بودید ؟!!
من : آممم ، نه من داشتم به لیست خریدم نگاه می کردم ، دروووغ گفتم .
دستشو به نشونه پیشنهاد آورد جلو و گفتش : سلام من مایکلم .
من : سلام مایکل ، منم جویم … خیلی از ملاقاتت خوشبختم . من واس دست دادنش شوکه شده بودم و بجاش منم براش دستی تکون دادم .
بش گفتم شرمنده ، من اجازه رفتن میخوام و معذرت می خوام که یدفه جفتمون شروع به خندیدن کردیم و اینطوری سر صحبت باز شد . من بالا تا پایینشو چک میکردم ولی بیشتر بدنشو برانداز میکردم . احساس کردم دارم خیس میشم . خدای من ، اشتباه من چی بود ؟ من قبل از این هیچوقت تو این موقعیت نبودم . هر چی بود نمیتونستم چشامو از اون روش بر دارم.

داستان خیانت زن حشری
داستان خیانت زن حشری

این مکالمه کوچیک ادامه پیدا کرد و به طور ناگهانی مایکل گفت که زنش چند سال پیش سر یه مرد دیگه ترکش کرده بود و اون فقط الآن زندگیشو به تنهایی ادامه میده . اون خودشو تو شغلش غرق کرده بود و با زندگی اجتماعی غریبه بود .منم کنجکاو بودم و بدون اینکه فکر کنم اونو دعوت کردم که رو صندلی شاگردم بشینه . بهش گفتم اینطوری راحت تر میشه صحبت کرد . بهش گفتم نمیخوام واس دیدنتون سرمو مثل جرثقیل برگردونم !!! البته داشتم بهونه میاوردم که سوار ماشینم کنمش .
اون لبخندی زد و به سمت صندلی شاگردم اومد که بشینه . ما باهم غریبه بودیم و جالب بود که مکالممون تا مسائل شخصیمون ادامه پیدا کرده بود ! منم بهش درباره ازدواجم گفتم و اونم به نشونه تایید هی سرشو تکون می داد . بهش گفتم که ظاهرا اون یه ازدواج بدون مسایل سکسی بوده ، ما جفتمون انگار نقاط مشترکی داشتیم که باعث میشد به همدیگه نزدیک تر شیم .
همونطوری که صحبت میکردیم به چشمای همدیگه نگاه میکردیم و گاهی هم دستای همدیگرو لمس میکردیم . منم گاهی اوقات دستمو روی رون پاش میذاشتم و به طور خلاصه آخر سر همدیگرو بغل کردیم . صحبت کردنمون آروم شده بود و بیشتر با نگاه کردن به همدیگه صحبت میکردیم . نگاهای پر از حرف و معنی ….
بعدش اون اتفاق افتاد . مایکل خم شد و لب هاشو رو لبهام گذاشت . خیلی نرم ، به آرومی بوسه ای کوچیک و مختصر و حتی پر از شور از لبام گرفت . من زبونشو رو لبام احساس میکردم و اونو به نشونه پذیرش با لبم بازی میدادم .زبونای ما باهم شرع به رقصیدن کرده بودن .
به چی فکر میکردم ؟؟ چیکار داشتم میکردم ؟؟
ما سعی کردیم همدیگرو بغل کنیم اما صندلی های مزخرف هوندای من اجازه نمیداد و واس این کار مشتی نبودن . اونم این حدسو زدو پیشنهاد داد که به ماشین اون بریم و به سمت ماشین خودش رفت . ماشین اون اتاقش بزرگتر بود . در حقیقت موقعی که داشتیم از ماشین من پیاده میشدیم با قاطعیت بهش گفتم که چرا ما پشت ماشینت نریم ؟؟!! ماشینش مینی ون بود .
بعدش مایکل صندلی هارو خوابوند و بهم کمک کرد که از پشت ماشینش بالا برم . ما مثل دوتا نوجوون گرسنه بودیم . بلافاصله به لب گرفتنمون برگشتیم و اونم دستاشو رو بدنم میکشید . منم دستشو به سمت سینه هام بردم .
قبل ازین که بفهمم لباسامو روی سرم کشیده بودو دهنش رو سینم بود . اون سوتین توری سفیدی که پوشیده بودم رو پاره کرده بود . جای سوتینم عوض شده بود دستای لرزونش روی سینه هام بود منم بیکار نموندمو پیرهن اونو دراوردم . اوههههه خدای من قفسه سینشو نگاااه !!! دستم رو لای موهاش سینش بردم و با بوس کردن خیسشون کردم و اون با فشار دادن سرم به سینش میگفت ادامه بده ….
ما دوتا مث حیوونای گرسنه شده بودیم . دستمو بردم سمت کمربندش و بازش کردم و شلوارشو از پاش دراوردم .
چشماااام خشک شده بودن !!! اون یه کیر چنااان بزرگی داشت که تا به حال تو عمرم ندیده بودم . همشو یجا تو دهنم فرو کردم . رفتم زیر صندلی ای که روش نشسته بودم ، به پاهاش تکیه دادم سر قارچی شکل بزرگ کیرش رو توی دهنم گذاشتم … انگشتامو دور کیرش حلقه کرده بودمو همراه با خوردن کیرش میچرخوندمشون . اون تو اوجش بود . اون نوک سینه هامو لمس میکرد و گاهی به سختی اگه میتونست نوکشونم با زبونش میمکید . منم دهنمو تا آخرین حدش باز کردم و تموم کیرشو تو حلقم فرو کردم . شنیدم مایکل میگفت مشتی ساک بزن ، لبامو دور کیرش حلقه زده بودم و همه کیرشو میخوااااستم ….
زبونمو رو کلاهک بنفشش میچرخوندم که احساس کردم دستاش روی پشت سرمه . بخورش … همشو بخور ، اون نفسش بند اومده بود . من خوشحال بودم که اون داره ارضا میشه و اونم همش دستاشو رو سرم فشار می داد و به پایین هدایتم میکرد .، من یدفه احساس کردم کیرش داره میخوره به ته حلقم . به ریختن آبش کم مونده بود و نزدیک به اوجش بود .
اون یدفه گفت نه هنووووز ، سرمو کشید بالا و گفت من میخوام تو اول حال کنی .
با این اوضاع اون منو به پشت خوابوند و پاهامم از هم باز کردو طاق باز شدم . لباشو چسبوند به کسمو زبونشو روش بالا پایین میکرد . لباش خیس خیس بودن و نفسشم داغ داغ . کمرمو داد بالا و شورتم که پر آب کس شده بودو از پام دراورد . کسم شدید قرمز شده بودو مثل آب میوه از روش آب میریخت . لباشو دوباره رو رونام گذاشت و شروع به لیسیدنشون کرد . زمانی که نفساش به کسم خورد فهمیدم که دهنش رو کسمه . لبای کسمو لیس میزد ، لمسشون نمی کرد فقط مثل وحشیا میخوردشون . نفسم دیگه بالا نمیومد . سینم بالا و پایین میشد . اووووه چقدر به این مرده نیاز داشتم … مردی که تا به حال قبل ازین ندیده بودمش و نمیشناختمش . چه فرقی میکنه !!! چه انرژی که تو این مدت کوتاه از دست دادم . دیگه تقریبا تو این حالت داشتم واس خودم هذیون میگفتم . دستمامو رو سرش گذاشته بودم ، دیگ کونم داشت بالا پایین میشد ، میخواستم همه چیزشو بکنه تو کسم . خواهش میکنم من دهنم سرویس شد منو بگا منو جر بده . بجاش اون کسمو شدید تر لیس میزد ، زبونشو تند تند میکرد توشو در میاورد . دیگه بالا پایین شدن کونم داشت شدیدتر میشد . من کییییرشو میخواااستم . اما اون هی زبونو انگشتاشو میکرد تو کسم و با انگشت شستش چوچولمو میمالید . پاهام داشت میلرزیدو نفس نفس میزدم ، من دارم ارضا میشم … من دارم ارضا میییییشم … مایکل شدید تر لیس زد . زبونشو بیشتر فرو مییکرد تو کسم . شستشو شدید تر رو چوچولم می چرخوند و فشار میداد و منم با شدت تموم لرزیدمو و جوری ارضا شدم که تو عمرم تا به حال اینطوری ارضا نشده بودم . ناخونامو تو پوست سرش فرو کرده بودم و کونم چند بار بالا پایین شدو چندبار پشت سرهم ارگاسم شدم .
آخر سر مایکل سرشو از لای پاهام دراورد و صورتش پر از آب کسم شده بده و اون بدنمو به سختی بالا کشید و دوباره ازم لب گرفت . مزه آب کسمو از طریق زبونش چشیدمو زبونامون دوباره باهم داشت میرقصید . اون به آرومی تکون خوردو کیرشو دم کسم احساس کردم . اون حرکت آخرو زدو بدنمو کشد بالا و کیرشو بین لبای باز شده و منتظر کسم گذاشت . کس گشنه !!! چشام بسته شدنو احساس سنگینی میکردم . اون شروع به تلمبه زدن کرد ، تلمبه های طولانی و آروم . اون داشت حال میکرد . من نمیدونستم که چقدر داشتن یه کیرو تو کسم از دست دادم . آره درسته من از وسایلای خود ارضایی تو خونه استفاده میکردم ، اما نه تلمبه های شدید یه کیر مشتی رو . مایکل عمیق تر تلمبه میزد شدتشو حس میکردم … شدیدتر … شدیدتر … ، مایکل به پات میفتم خواهش میکنم شدید تر تلمبه بزن . من یه جیغ بلند زدم . مایکل کیر بزرگشو تا ته فرو کرد . تو این ملاقاتی که با اون داشتم تمام عضلات بدنم بخاطر ارگاسم شدیدی که داشتم درگیر شده بودنو گرفته بودن . یدفه احساس کردم یکی داره سوراخ قهوه ای کونمو میماله و انگشتشو میکنه توش . من بلند داد زدم . من احساس کردم کیرش دم کونمه و اون با یه فشار کیرشو تا ته تو کونم فرو کرد . من با آبی که اون از قبل لیسیده بودتم و خودمم ارگاسم شده بودم حسابی لیز شده بودم (سوراخ کونشو میگه) .
مایکل از دوباره خیلی شدید و تند شروع به گاییدنم کرد . کیرشو خیلی خوب تو کونم احساس می کردم . اما ما نمیتونستیم بیشتر ازین لفتش بدیم ، مثل حیوونای گرسنه دوباره همدیگرو میخوردیم ، دیگه تقریبا جفتمون داشتیم ارضا میشدیم که خیلی وقت بوداینطوری ارضا نشده بودیم . ما کف ماشین مایکل خوابیده بودیم و اون تمام وزنش رو من بود و دستاشم دورم بود . یه مدت کوتاهی همه جارو گرفته بود تا وقتی که اون کنارم نشست که استراحت کنه . بازوهامون هنوز بهم دیگه گره خورده بود . بدو اینکه چیزی بگیم و همدیگرو خوب بشناسیم این یه بعد از ظهر خارق العاده برای جفتمون بود که نیازامونو بر طرف کردیم . بعد از مدتی که لباسامونو پوشیدیمو میخواستیم پیاده ، دوباره از همدیگه یه لب جانانه دیگه گرفتیم و خیلی عمیق به چشای همدیگه نگاه کردیم . ما میدونستیم که دیگه نمیتونیم همدیگرو ببینیم ، ولی این بعد از ظهر خاص تا آخر عمر یادمون میمونه .
بدون اینکه چیز خاصی بگیم با یه لبخن از همدیگه خدافظی کردیمو سوار ماشینامون شدیمو از اونجا دور شدیم.

داستان خیانت زن حشری
داستان خیانت زن حشری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *