داستان خیانت عشقم

داستان خیانت عشقم

داستان خیانت عشقم (1)
داستان خیانت عشقم

من توی دانشگاه … درس میخونم و میخوام داستانمو از روز اولی که اومدم تودانشگاه تعریف کنم سال 90 بود که توی دانشگاه قبول شدم خیلی حال هوای دانشگاه رو داشتم با چندتا از دوستام رفتیم دانشگاه وارد دانشگاه که شدیم دوتا دختر خوشگل رو دیدم که توی سالن واستاده بودن که دیدم که یکی از اون دخترا یه نگاه عجیبی به من کرد و من از کنارش رد شدم ورفتیم سر یه کلاس که هیچکس تو اون کلاس نبود به دوستم گفتم دختره خیلی نگام کرد گفت بیخیال بیا یکم اذیتشون کنیم گفتم باشه گفت برو بهشون بگو که اگه مال کلاس ما هستن بیا استاد اومده رفتم پیششون گفتم شما ترم یک دندون پزشکی هستین (یادم رفت من ترم یک دندون پزشکی بودم)گفتن اره گفتم استاد اومده با عجله اومدن تو کلاس که دیدین دوستم داره جای استاد درس میده با عصبانی در کلاسو بست و رفت گفتم فرزاد(اسم دوستم فرزاد بود)خیط کردیم گفت بیخیال بابا کیرت توش ریدم تو این ذهن خرابت یه چند روز گذشت و اونا یه نگاهم به من میکردم (اول داستان یادم رفت دختره اسمش نیلو بود و خیلی خوشگل و پسر کش و مغرور)گفتم فرزاد بد تو نخشم به منم محل نمیده دوستم خیلی پررو بود گفت الان میرم بهش میگم که دوستم عاشقتونه

گفتم نه قبول دار نشد رفت به نیلو گفت که دوستم عاشقته اونم با یه لق دهنی جواب دوستمم داد و گفت تو و دوستت برید گم شید خیلی ناراحت شدم و گفتم که دیگه کاری یه کارش ندارم بازم چند روز گذشت نزدیک امتحانات ترم دیدم داره دوباره بهم پا میده و میخنده به فرزاد گفتم داره پامیده گفت نه بابا توهم زدی گفتم به خدا راست میگم گفت خوب برو پیشش دلو زدم به دریا و رفتم پیشش گفتم سلام گفت به فرمایید گفتم اومدم معذرت خواهی کنم گفت بابته گفتم روز اول دانشگاه گفت من فراموشش کردم گفتم ممنون با عجله گفت کاری نداری گفتم نه و اون رفت قصد کردم شمارشو پیدا کنم به یه بدبختی پیدا کردمو زنگ زدم گفتم سلام گفت بفرمایید گفتم کوروش …هستم گفت سلام بفرمایید گفتم میخوام باهاتون حرف بزنم گفت درمورد… گفتم یه موضوع اشکال نداره گفت بفرمایید خیلی دوسش داشتم تموم حرفای دلمو زدم و قطع کردیم بعد از چند روز انتظار یه ظهر گوشم اس امد دیدم شماره نیلوه یه اس عاشقونه داده بود خیلی خوشحال شدم منم بهش اس دادم یه دو روزی بود اس میدادیم بعد از دو روز بهش زنگ زدم جواب داد گفتم میخوام ببینمت گفت عصر دانشگا سر کلاس من میرم بیرون بعد بیا با هم صحبت کنیم عصر شد و همین کارو کردیم رفتیم بیرون رو محوطه تو چمن نشتیم باهاش صحبت عاشقونه کردم اونم همینجور و بعد از مدتی ازصحبت بلند شدیم و رفتیم سر کلاس اون روز گذشت و قصد کردم که دفعه دیگه ببرمش خونه و باهاش سکس کنم روز بعد بهش گفتم میای با هم بریم خونه گفت اگه خواستی من با دوستم میام (من ماشنم یه بی ام دبلیویه کوپه بود)بهش گفتم عزیز ماشنم که کوپه هستش نهمیشه جا ندارم به یه بدبختی مخشو زدم وگفت باشه با هم رفتیم توی پارکینگ دانشگاه و سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه اونجا که رسیدم بهش گفتم من دوست دارم اونم گفت منم همینطور گفتم پس یه بوس بده گفت نه گفتم چرا اما بازی در میاری

داستان خیانت عشقم (2)
داستان خیانت عشقم

به تریپش بر خورد گفت باشه بیا شروع کردم باهاش لب گرفتن هی میخواستم سینه هاشو بمالم نمیزاشت گفتم چرا گفت همینجور بعد دستمو کردم تو شلوارش دستمو کشاد بیرون خیلی حشری شده بود ولی بروی خودشم نیاوورد به زور گفتم اگه دوسم داری باید بزاری باهات سکس کنم یه طوری راضیش کردم و گذاشت شلوار و شورتشو دربیارم اما نزاشت تاپ و شورتشو در بیارم یه کون سفید بدون یه ایراد و یه کس ناز که قابل تعریف نبود داشت کسشو خواسم بخورم نذاشت بزور اینکارو کردم یه کم کسشو خوردم بعد خودم لخت شدم و کیرمو گفتم بخور نخورد من بهش گیر ندادم ناگفته نماند به کسش میومد که پرده نداره شک کرده بودم اومدم گفتم که بیا بریم توی اتاق روی تختم بردمش تو بغلم خابید و منم بصورت بغلکی کیرمو خواستم بکنم توی کونش بابا هرکار کردم کیرم تو نرفت از بس تنگ بود (کرم زدم تف زدم همه کار کردم)جواب نداد تا اینکه خودش بزور کردتش تو و من هم کمک دادم یه جیغ بلند کشید ولی کسی تو خونه نبود گفتم اروم خودت خواستی گفت درد داره بعد مدتی سوراخش یه کم گشاد تر شده بود داشت حال میکرد خواست ابم بیاد گفتم بریزم بیرون گفت نه بزار تو باشه امو ریختم تو و نذاشت کیرمو در بیارم گذشت و بعد چند دقیقه ای سوار ماشین شدیم رفتیم تو دانشگاه بدبخت پق پق راه میرفت گذشت و بعد چند روز رفیقم گفت که اون پرده نداره و یه بچه 1ساله داره واز شوهرش جدا شده ویه تک پرونه و به بچه پولدار حال میده و هنوزم اینکار را رو انجام میده باورم نشد تا فیلمشو که یکی از دوستای فرزاد گرفته بودو فرزاد نشونم داد خیلی ریختم بهم فهمیدم که چرا سینه هاشو نداد بمالونم چون شیر داشتن

نارحت شدم بهش گفتم که نامردی و چرا نگفتی به من بچه داری گفت ترسیدم گفت اون به کنار چرا با کسای دیگه سکس میکنی قبول دار نشد گفتم بیا تو پارکینگ تا بهت ثابت کنم اومد فیلمشو نشونش دادم دیدیم زد زیر گریه که دروغه من نیستم از این حرفا با فرزاد سوار ماشین شدم ورفتم بد جور شکست عشقی خوردم لامسب از بس خوشگل و چرب زبون بود که خرم کرد عاشق شدم شماها خر نشد رفیق بعد از اون ابروی منو میخواست تو دانشگاه ببره و منو ار دانشگاه بندازن بیرون اینو بگم رفقا کیرمم نتونست بخوره چون بعد از اون طوری خواهرشو گاییدم که نفهمید دیگه چیکار کنه و حالا دارم از سوزه کونش روزی یه جنده پولی از تو دانشگاه بر میدارم میرم میگام به سلامتی کیر رفیقا که تو کون نیلو باشه.

1 دیدگاه برای “داستان خیانت عشقم”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *