داستان زن شدن من

داستان زن شدن من

داستان زن شدن من (1)
داستان زن شدن من

25 سالمه کونم خیلی سکسیو گندست و کمرمم باریکه تا زمان آشنایی با رامین دختر بودم ولی از کوون زیاد داده بودم تو سکسم خیلی وحشیم طوری ک طرفم بعد سکس بیهوش میشه از خستگی ولی من هنوز میخام اون چیزیم ک واسم مهم بوده وهست لذت بردنه واسه همین از ساک زدن و آب خوردن و اینا چندشم نمیشه
برگردم سر داستانم با رامین که آشنا شدم اولا فقط بیرون میرفتیم و تو ماشین که بودیم لب میگرفت و سینم و میمالیید حسابی هم رو مخم داشت کار میکرد واسه ی سکس اساسی ولی چون جا نداشتیم جور نمیشد برناممون.ی روز زنگید بهم گفت شوهر عمش مرده و مامانش اینا خونه نیستن منم گفتم یکی دو ساعت دیگه بیا دنبالم گوشی ک قطع کردم زدم تو سرم کسم در حد بنز مو داشت خلاصه بدو بدو رفتم حموم شروع کردم ب صفا دادن کارم ک تموم شد خودم و تو آینه دیدم خیلی سفید و تر تمیز شده بود با خودم گفتم رامین کفتت بشه ک میخای مفت مفت بکنی و خندیدم ی ست قرمز تنم کردم و ی لباس سفیدم روش لاک قرمز رژ جیگری و آرایش چشمم مشکیه مشکی بود تک زد منم رفتم دم در واسه اینکه تابلو نشه همیشه کوچه روبرو وایمیستاد تا بیام تو مسیر از نگاه مردا فهمیدم کارم و درست انجام دادم سوار ک شدم دست دادیم وگفت:من الان باید نگات کنم یا بخدمورت؟من فقط خندیدم نگاش کردن و گفت:خودم بلدم چ کار کنم…..
خلاصه تا برسیم راهی نبود منم سکوت کرده بودم و حس میکردم این سکس با بقیه سکسام فرق داره وقتی رفتیم تو ب در و دیوار نگاه کردم ی خونه نسبتا تر و تمیزو شیک بود ازم برسید چی میخورم چایی یا شربت؟منم ی لیوان شربت گرفتم و نشستم رو مبل نشست کنارم هی با گردنم و موهام ور میرفت لیوانو ک گذاشتم رو میز عین ی ببر افتاد روم شروع کرد ب خوردن لبام منم میگفتم امممممممم بیشتر ….یهو بلند شد گفت بلند شو بریم تو اتاق رفتیم تو اتاق مامان باباش(من از عکس فهمیدم اتاق مامان باباش)چسبوند ب دیوارو لب گرفت و لباسامو میکند رسید ب شورت و سوتینم و دو قدم رفت عقب نگاه کرد گفت اووووف اومد گفت بخوابیم رو تخت؟منم ک محو کیرش ک داشت شلوارشو جر میداد بودم گفتم باشه بریم عزیزم انداخت رو تخت منم از رو شکم افتادم رو تخت دردم اومد ولی مهلت نداد چیزی بگم افتاد روم دهنمو گرفت با ی دست سوتینم و باز کرد گفت برگرد دوباره افتاد روم وزنش زیاد بود بود گفتم آییییییی گفت حالا تا جیغ بزنی مونده دو تا محکم زد ب سینم گفتم نزن وحشی خندید شروع کرد ب خوردن با دندونش نوک سینمو میگرفت میکشید بالا منم میگفتتتتتتتتتتتتتتتم ااااهههه واییی میسوزه نککککنن بلند شروع کرد ب لیس زدن شکمم وایی چ حالی میداااد شورتم و ک در اورد داشتم از شهوت میمردم گفت این کردن دارهههها مال منه؟گفتم همش واسه تو شرو کرد ماللیدن رو سوراخمو میمالید من داشتم دیونه میشدم اااااااااههه بیشتر محکمتر مثل وحشیا بمال گازش بگیر جرش بده اونم هی میگفت جججججججووووون یهو سرشو خم کرد ی گاز محکم از کس آکبندم گرفت منم دیگه نفهمیدم چی شد یهو شل شدم…

داستان زن شدن من (2)
داستان زن شدن من

بلند شد لباس شلوارشو در اورد از دیدن کیرش آب از دهنم را افتاد خیلی کلفت بود نشست رو سینم گفت دوسش داری؟مهلت نداد جواب دم تا نصفه کرد تو دهنم منم استاد ساک زدن بودم اول نوکش و میک زدم بعد رگ زیرشو با زبونم بازی دادم بعدم تخمش و کردم تو دهنم یهو کشید بیرون گفت زوده کار دارم هنوز باز شرو کرد مالوندن کسم منم هی داد زدم جر بده محکمتر بیشتر کییییرتو بکن توش نشست روبروم کیرشو میمالوند ب کسم گفتم بکن توششش یههههو سرم از درد سوت کشید فهمیدم کرده توش گریم گرفته بود میلرزیدم همه جام میسوخت اونم هی بیشتر و تند تر میکرد توش و میگفت تنگییییی مال خودمیییی همزمان سینمو فشار میداد یهو ی ضربه محکم زد کیرشو کشید بیرون آبشو ریخت رو شکمم کیرش خونیه خونی بودروتختیم خونی شده بود دراز کشید کنارم اشکام و تمیز کرد گفت من دوستت دارم مریمم تو زنمی از چی میترسی بعدم برام نوار بهداشتی گذاشت و لباسامم تنم کرد و کنارم خوابید گفت ببخش اذیت شدی من اینجوریم منم هیجی نگفتم نگران بودم دیگه دختر نبودم…اونروز رامین کلی بوسم کرد رسوندم خونه
الان ی ماه نامزدیم ومن و با سکسای مردونش دیونه کرده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *