داستان سحر خانوم جنده

داستان سحر خانوم جنده

داستان سحر خانوم جنده
داستان سحر خانوم جنده

با سلام.امیر هستم ۱۸ ساله از ارومیه.داستانی رو که میخوام برانون تعریف کنم مربوط میشه به ۱ سال ‍پیش. اما بدون مقدمه برم سر اصل مطلب.ما یه همسایه داشتیم که خیلی هیکل سکسی داشت.اسمشم سحر بود.این سحر خانوم ما ۲ سالی میشد که از شوهرش به دلیل این که حامله نمیشد طلاق گرفته بود.اون ۲۸ سالشه.من از روز اول که اینو دیدم یه جورایی بهش از نگاه سکس نگاه میکردم و تو دلم رویای سکس با اونو ‍پرورش میدادم.اینم بگم سحر هیکل واقعا سکسی و تو پری داشت.سینه های پر و درشت و کون قلنبه که دل هر کون و کس ندیده ای مث من رو میبرد.من تا اون موقع با هیچ دختری سکس نداشتم و خلاصه کلی تو کف بودم.سحر از جمله اونایی بود که با مامانم زیاد حرف میزد و کلی صمیمی شده بودن و من چن سال پیش چون زیاد به خونمون رفت و اومد دشت ازش خوشم نمیومد ولی رفته رفته که شعورم رفت بالا که بلهههههههه چه مالی داره جلو چشم این ور و اونور میره من بیخبرم.

خلاصه بعد یه چند ماه که دیگه حال و هوای سکس با سحر ورم داشته بود با خودم نقشه کشیدم که برم و یه کاری کنم که باهام سکس کنه/ولی اخه چجوری؟ خلاصه بعد کلی کلنجار خواستم بیخیال شم.چون میترسیدم.میترسیدم بره به مامانم چیزی بگه و ابروم بره.بعد یه هفته که اومده بود خونمون منم تو اتاقم با اینترنت مشغول بودم که دیدم سحر اومد تو اتاقم و بعد سلام و احوال پرسی ازم چن تا فیلم خواست.منم گفتم ندارم ولی از دوستم میگیرم و برات میارم.منم رفتم پیش دوستم و ازش چن تا دی وی دی فیلم معمولی که توشون فقط چن تا صحنه سکسی داشت ولی سوپر نبود گرفتم.۵ تا بودن.۲ تاشو ددم بهش ۳ تاشم برا خودم نگه داشتم تا ببینم.اونروز هم تو خونه تنها بودم.ک دیدم زنگ در خورد.فک کردم مامانمه.اخه با خالم رفته بودن بازار واس خرید لباس برای عید.ولی دیدم سحره که دی وی دی ها هم دستش بود.اومد بهش گفتم چه زود دیدیشون/برگشت گفت دستگاه خرابه نوار هارو باز نکرد.منم گفتم ای بابا چرا؟گفت نمیدونم میشه بزاری یکیشونو تو کامپیوترت ببینیم؟منم گفتم اره چرا که نه.خلاصه یکیشونو گاشتم که توش چن تا صحنه خفن سکس داشت.هردومون اون صحنه ها رو دیدیم ولی من بازم ترسیدم بهش نزدیک بشم.خلاصه اون فرصت مناسب هم رفت پی کون دادنش و من بازم باید منتظر میموندم. خلاصه یه مدت که من بهش همینطور فیلم میدادم و بنا به توصیه دوستم که گفته بود فیلمارو رفته رفته به فیلمای بازتر و سکسی تر تبدیل کن دیگه فیلمای سکسی میدادم تا ببینه یه روز که از سر تمرین فوتبال برمیگشتم دیدم کسی خونه نیس.از شانس کونی منم کلید نداشتم.از تشنگی هم داشتم میمردم.

گلاب به روتون دستشویی هم بد موقع گیرم انداخته بود.دیگه گفتم چاره ای نیس.رفتم زنگ در خونه سحر رو که تنها زندگی میکرد رو زدم.اومد دم در.بهش گفتم که اجازه بده تا زمانی که مامانم اینا بیان خونتون بمونم.اونم منو برد تو خونش.همین که رسیدیم چادر رو از سرش باز کرد و من برای اولین باز چاک سینه هاشو میدیدم.خلاصه بعد کلی حشری شدن رفتم دستشویی و یه جق حسابی زدم و برگشتم.گفت که میره میوه و چایی بیاره تو هم یه نگا به ماهواره بنداز.منم روشن کردم دیدم بلهههههههه رو شبکه ‍پی جی مونده.فهمیدم که بله انگاری امروز یه خبراییه.پاشدم رفتم اشپز خونه که یکم اب بخورم.اونم جلو ظرف شویی بود.خاستم که اونطرف رد شم کیرم یه مالش حسابی به کونش داشت.فک کردم الان برمیگرده میخابونه زیر گوشم که دیدم عکس العملی نشون نداد.رفتم اب بخورم که یه بار دیگه از عمد بهش مالوندم ولی خیلی کند اینکارو کردم.دیدم تکون نمیخوره همونطوری بهش چسبونده بودم.مطمعن شدم که میتونم بکنمش.دستمو انداختم دور کمرش و بیشتر به خودم فشارش میدادم.که برگشت و لباشو چسبوند رو لبام و لبامو میک میزد که دستمو بردم و از رو شلوار کسشو مالوندم که اونم دستشو به کیرم زد و دستمو گرفت و رفتیم به اتاق خوابش و اونجا منو انداخت رو تخت و افتاد روم و لبامو میخورد که منم بیکار نبودم و کونشو میمالوندم.همونطور که لبامو میبوسید ‍پیراهنمو در اوردو شلوارو شرتمو دراورد و کیرمو داشت دستمالی میکرد.منم عین اونایی بودم که غیب شدن خورشید رو دیده بودم باورم نمیشد که الان کیرم دست اونیه که خیلی وقته ارزوی کردنش رو دلم مونده بود.منم اونو لخت میکردم و رفتم و خابوندمش رو تخت و ‍پاهاشو باز کردم و اون کس سفید بدون مو شو که دیدم دهنم باز موند.فکر میکردم یه همچین کسی رو فقط تو فیلما میشه دید.یه دستی روش کشیدمو مث قحطی زده ها شروع کردم کسشو خوردن.لیس میزدم/میبوسیدم/با چوچولش بازی میکردم و اونقد خوردم تا دیگه داشت داد میزد/منو گرفت و انداخت رو خودش گفتم ساک گفت نه خوشم نمیاد/منم بیخیال شدم و کیرمو تا اونجا که میشد کردم تو کسش و اروم اروم میکردمش تا دیگه داشت جیغ میزد و میگفت پارم کن/جرم بده/کسمو جر بده منم سرعتمو زیاد میکردم و تلنبه هامو سریع تر میکردم تا این که با جیغ خفیفی ارضا شد ولی من چون قبلا ابم اومده بود حالا حالا ها مونده بود تا ابم بیاد.

چرخوندمش و به حالت سگی خابوندمش و کیرمو کردم تو کونش.ولی پدرم در اومد تا همه کیرم رفت تو کونش.چون بی نهایت تنگ بود و اذیت میکرد و نمیزاشت از کون بکنمش تا این که یه انگشتمو کردم تو کسش و تکونش دادم که میخاست برا بار دوم ارضا بشه منم داشتم اروم اروم بیشتر کیرم رو میکردم تو کونش و اونم داشت جیغ میزد که وااااااااااااااااااااااااای پاره شدم جر خوردم اییییییییییییییی ایییییییییییییییییییییییییییییییی تا این که کاملا کیرم جا باز کرد و داشتم تلنبه میزدم و حال میکردم که احساس کردم ابم داره میاد.بهش نگفتم اونم داشت حال میکرد که ارضا شدم و ابمو با فشار ریختم تو کونش.همونطوری خابیدم روش بعد چن دیقه یه بار دیگه سکس کردیم که اینبار ابمو ریختم تو کسش البته با اجازه خودش.هنوزم که هنوزه هر موقع بشه باهم سکس میکنیم و تقریبا میشه گفت که بنده شدم شوهر اون.مرسی که تحمل کردین.این داستان کاملا ولقعی بود و به جز اسم دختره همه چیش راست بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *