داستان سکسی‌ اینترنتی

داستان سکسی‌ اینترنتی

داستان سکسی‌ اینترنتی

داستان سکسی‌ اینترنتی

من امروز میخوام ماجرای اولین سکس خود را بنویسم.فکر کنم آخرین سکس منم باشه.من توی اینترنت با‬ ‫پسری آشنا شدم به نام شاهرخ. پسر خوبی بود. البته هنوزم هست. یه مدتی با هم چت کردیم تا اینکه بعد از مدتی‬ ‫دیدیم که انگار به هم علاقه مند شدیم. البته من شاهرخ را نمیدونم ولی خودم بدجوری اسیرش شدم. یعنی حاضر‬ ‫بودم به من بگه برام بمیر. واقعآ میمردم. خوب گذشته از اینها شاهرخ اولین کسی بود که من واقعآ دوسش داشتم‬ ‫یعنی اولین جنس مخالفی بود که خیلی میخواستمش. تا حالا با هیچ پسری رابطه نداشتم. حتی اندازه یه بوسه‬ ‫خشک و خالی. خلاصه ما اولین قرارمونو گذاشتیم اونم کجا تو مطب دندان پزشکی تو اهواز. من رفته بودم‬ ‫دندونمو جراحی کنم اونجا بود که دیدمش. خلاصه بعد از کلی حرفهای مسخره و چون خیلی هول شده بودم یه‬ ‫کم هم کم آورده بودم زود خداحافظی کردیم و به یک بوسه رضایت دادیم. باور کنید اصلآ نمیدونستم که چی‬ ‫باید بهش بگم چون اصلآ بلد نبودم. ولی تا فردا شبش جای بوسش میسوخت. داغه داغ شده بودم. بعد از حدود دو‬ ‫هفته یا بیشتر من اونو دوباره دیدم. اومده بود آبادان تا منو ببینه.خوب روز اول با هم قرار گذاشتیم و رفتیم‬ ‫خرمشهر خیلی به من خوش گذشت ولی شاهرخ همش میگفت بریم خونه داداشم. منم خیلی رودربایستی داشتم‬ ‫به خاطر همین قبول نکردم خلاصه با اصرار شاهرخ ما رفتیم. الحق که زن داداشه خوبی داشت. ازمون‬ ‫پذیرایی کرد.اون روز هم کلی حرفهای قشنگ زدیم وکلی با زن داداشش حال کردم چون دختر خوبی‬ ‫بود. ساعت نزدیکیهای ۱۲ بود که من زحمت را کم کردم. و رفتم خونه ولی کاش پیشش میموندم چون اصلآ‬ ‫حالم خوش نبود. همش تو فکرش بودم. خلاصه قرار بود فردا هم برم خونه داداشش. ساعت ۹ صبح رفتم سر‬ ‫خیابون منتظرم بود. سلام کردیم و راه افتادیم که بریم خونه داداشش. باور کنید از چشماش شیطنت میبارید ولی‬ من به روی خودم نیاوردم. گفتم شاهرخ ممکنه فقط یه بوسم کنه چون جلوی زن داداشش هیچ کاری نمیکنه‬ ‫یعنی روش نمیشه که بخواهد کاری بکنه. راستش اگه میخواست کاری هم بکنه من بلد نبودم. گاهی اوقات یه‬ ‫فیلمهایی دیده بودم و یه داستانهایی خونده بودم اما نمیدونم چرا وقتی تو موقعیتش قرار گرفته بودم چرا این قدر‬ خنگ شده بودم ولی من از اولشم از سکس خوشم نمیآمد. ولی دوست داشتم تجربه کنم.ولی هیچ وقت عاشق‬ هیچ کس نبودم یا حداقل کسی را تا این اندازه دوست نداشتم.خلاصه وقتی رفتیم زن داداشش خواب بود . من و‬ ‫شاهرخ هم نشستیم فقط حرف زدن به قول شما سکسی ها (کس شعر گفتن) البته از شاهرخ به خاطر زدن این‬ ‫حرف معذرت میخوام ولی اینو گفتم تا شما بدونید … خلاصه یک ساعت بعد زن داداشش از خواب بیدار شد و‬ ‫بعد از چند دقیقه رفت اماده شد و رفت بیرون. راستشو بخواهید دیگه داشتم از ترس میمردم قلبم داشت از گلوم‬ ‫میزد بیرون. من به خاطر مشکل کم خونی زیاد تو هیجان قرار نمیگیرم چون اکسیزن خونم پایین مییاد و حالم‬ ‫بد میشه و نفسم سخت بیرون مییاد. خلاصه تا زن داداشه شاهرخ رفت بیرون شاهرخ شروع کرد به بوسه‬ ‫گرفتن. اینم بگم که من اصلآ از خوردن زبان و لب بیزار بودم و کلآ از این کار بدم میومد. ولی شاهرخ اصلآ‬ ‫اجازه نمیداد من حرف بزنم هر چی هم دنبال نخود سیاه میفرستادمش فوری برمیگشت. خلاصه دیدم دیگه‬ ‫خیلی نفسم سخت شده با هم رفتیم تو باغ.یه کم را ه رفتیم تا من حالم سر جاش بیاد. خلاصه اینکه دوباره‬ ‫برگشتیم تو خونه و شاهرخ داشت مدام التماس میکرد که بزارم هر کاری میخواهد انجام بده. راستشو بگم یه کم‬ ‫سست شدم ولی من تا حالا اصلآ حتی دست یه پسرو هم نگرفته بودم وای به حال سکس. فکرشم دیوونه ام‬ ‫میکرد. تازه من دختر بودم تا حالا هم هیچ وقت سکس نداشتم. یه کم بعد سرشو گذاشت رو پاهام مدام اصرار‬ ‫داشت که من روسریمو در بیارم ولی من در نیاوردم چون اصلآ روم نمیشد. خلاصه هر چند وقت یک بار منو‬ ‫میخوابوند و مدام ازم بوسه میگرفت خیلی دلم میخواست تمام بدنشو غرف بوسه کنم ولی نمیدونم چرا اینقدر‬ ‫خجالت کشیدم. خلاصه کاری که نباید میشد شد و اون دستشو کرد تو سوتین من بدنم داغ بود داشتم سست میشدم‬ ‫ولی خیلی تحمل کردم.داشت با سینه هام بازی میکرد. گفت اجازه بده بخورم ولی من راضی نشدم خلاصه اون‬ ‫روی من غلبه کرد و سینه های من را خورد میدونید زیاد لذت نداشت چون اون هر کاری میکرد من حشری‬ ‫نمیشدم چون پریود بودم و معمولآ خانمها تو این وقتها زیاد حال نمیکنن ولی بدنم میلرزید مخصوصآ دوبار‬ ‫دستشو گذاشت روی پاهام دیگه داشتم دیوونه میشدم میدونستم که اگه سست بشم هر چیزی ممکنه .اون دستمو‬ گذاشت رو آلتش یا به قول شما کیرش چون از لفظ دومیش خوشم نمیاد البته از روی شلوار خیلی دلم‬ میخواست باهاش همکاری بکنم ولی نمیدونم چرا امتناع میکردم.خلاصه هر دفعه که سینه هامو میخورد من‬ ‫مدام حالم بهم میریخت سرد میشدم گرم میشدم.بعد اون خیلی زود کیرشو در آورد داد دستم هنوز درست لمسش‬ ‫نکرده بودم که آبش در اومد معلوم بود مدت هاست که سکس نداشته چون زود آبش در اومد منم با گفتن‬ ‫شاهرخ آبت در اومد به قضیه خاتمه دادم به نظر میامد خیلی ناراحت شده که آبش ریخته تو دستم منم از‬ اونجایی که آدم وسواسی هستم زود دستامو شستم و برگشتم دیدم ای بابا تمام دکمه هام بازه دکمه هامو بستم. و‬ اومد منو بغل کرد.بعدش خیلی ضعف کردم یه چای با قند خوردم وزود خداحافظی کردم و اونم منو رسوند تا‬ ‫سر خیابون و رفت.میدونید وقتی آبش اومد فهمیدم که انگار ارضا شده ولی من لذت خیلی کمی را چشیدم چون‬ ‫پریود بودم و نتونستم ارضا بشم.راستی روم هم نشد که بهش بگم باید بعد از ارضا شدن آبشو کاملآ خالی کنه‬ ‫چون ممکنه مریض بشه. روم نشد بهش بگم چون به نظر میآمد که به خاطر کارش خیلی شرمنده شده ولی‬ ‫میخوام بدونه که اگه بلد بودم که باید چکار کنم کاری میکردم که از سکسش لذت ببره. اینو واقعآ گفتم.وقتی‬ ‫رسیدم خونه خیلی گریه کردم مامانم فکر اتفاقی برام افتاده.اخه اصلآ باورم نمیشد که این من باشم که این‬ ‫کارها را بکنم ولی من از سکس وحشیانه متنفرم اصلآ دوست ندارم ساک بزنم یا لب کسی را بخورم. به نظر‬ ‫من یه سکس لا پایی رمانتیک خیلی بهتر از یه سکس وحشیانه است‬..

این نوشته در داستان سکسی‌ ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>