داستان سکسی‌ دوست دختر

داستان سکسی‌ دوست دختر

داستان سکسی‌ دوست دختر
داستان سکسی‌ دوست دختر

داستان از اونجایی شروع شد ک اومدن خاستگاری خواهرم.منم خوشتیپ خوشگل کردم و حاضر شدم.وقتی اومدن ی دختری ک اندام فوق العاده ای داشت روانیم کرد ب محض دیدنش زوم کردم رو سینه های سفت و اناریش و اون رون و کون ملسش خلاصه اومدن و نشستن ک مامانم صدام زد و گفت بیا چای ببر.منم سینی چای رو گرفتم و بردم سمت مهمونا . آقایون ک برداشتن رفتم سمت خانوما همه برداشتن وقتی ک ب مینا رسیدم چای رو برداشت و آروم گفت مرسی آقا تیام و خندید منم خندیدمو رفتم.خلاصه آبجیم نامزد شد ک ی روز قرار شد با مینا اینا بریم تفریح ابشار وارک.آماده شدمو راه افتادیم.اونجا ک رسیدیم یکم با هم گرم شدیم و بعد شام سمت خونه حرکت کردیم.سوار 206تازه دامادمون بودیم ک با هم حرف میزدیم ناگفته نمونه آجیم جلو نشسته بود تازه داماد هم راننده بود من و مینا و داداش عباسم و پسر عموی مینا هم چهار نفری عقب بودیم.من سمت راست عباس جفتم بعدش پسر عموی مینا و بعدیش خود مینا بود.همه خسته بودن و گرفتن خوابیدن ولی من و مینا همش فک میزدیم ک داداش عباسم گفت کشتید مارو بیا برو بشین پیشش ک ما هم بخوابیم.منم با کمال میل رفتم پیشش دیگه همش در گوشی حرف میزدیم وای خدا صداش دیوونم میکرد گرمی نفساش ک میخورد ب گوش و گردنم کیرمو شق شق کرده بود اونم چون جا نبود سینهاشو چسبوند بهم و دستشو انداخت دور گردنم و در گوشی حرف میزدیم وای خدا ب نفس نفس افتاده بودیم ک رسیدیم خونه شمارشو گرفتم وبعد از مدتی پای سکسو داد.

بعد از چند وقت خونمون خالی شد و بهش زنگیدم و اوردمش.در خونرو باز کردم و رفتیم تو . داخل ک شیم من ی آهنگ ملایم گذاشتم و بهش گفتم راحت باش.اونم مانتو و شالشو در اورد و با ی تاپ صورتی نشست منم ازش پذیرایی کردم.معلوم بود ترسیده.رفتم کنارش و نگاش میکردم.بهش گفتم خوشگل شدی گفت ن ب اندازه ی تو ک آروم چش تو چش ب هم نزدیک شدیم و یواش لباشو رو لبام حس کردم.همینطور آروم لب میگرفتیم ک بردمش تو اتاق خوابم.جون نداشت شل شده بود خودشو انداخت رو تخت و آروم گفت بیا نفسم کیرتو میخوام منم لخت شدم و خودمو انداختم روش.وای گرمای بدنش میسوزوندم لباشو خوردم دوباره و رفتم سراغ گردنش ک دیدم داره با کسش بازی میکنه این حرکتش بد جوری حشریم کردم تاپشو در اوردم وای سینهاش هیچوقت یادم نمیره یکم با دست باشون ور رفتم.مینا بدجوری حشری شده بود نفس نفس میزد چشاش خمار بودن ک با نفساش گفت تیام بخورشون بخورشون لامصب بخورشون فدات.و گردنمو گرفت و چسبوند ب سینهاش منم ترکوندم سینهاشو سرخ سرخ شده بودن ک پایین تر رفتم و نافشو خوردم.انگار خیلی بهش حال داده بود چون همش پیچ و تاب میخورد زیرم منم شلوارشو در اوردم و پای راستشو گرفتم و ساق پاشو خوردم و کم کم پایین میومدم خیلی بهش حال میداد کمرش ی متر بالا اورده بود و هی پیچ و تاب میخورد و با صداهاش روانیم میکرد رسیدم ب پشت زانوش حسابی خوردمشو رفتم سمت پشت رونشو بالاخره ب کس پف کردش رسیدم شرتشو ترکونده بود و خیسش کرده بود منم کنار کسشو ک تقریبا آخر رونش بودو خوردم و بعدش از روی شرت کسشو با زبونم تکون میدادم همش میگفت آه اوه بخورش آه ه ه ه وای تندتر تندتر منم شرتشو در اوردم و حسابی کس باد کردشو خوردم بعدش دراز کشیدمو گفتم بخورش.کیرمو گرفتو تا ته کردش تو دهنش و مک میزد و زبون میکشید تا گفت بسه دیگه جرم بده.منم حالت سگی گذاشتمشو کونشو خوردم وای خدا پف کسش یادم نمیره کیرمو گذاشتم در کونشو آروم فشار دادم خیلی داغ و نرم و تنگ بود ی آه بلند کشید و با کسش بازی میکرد ک یدفه صداش شدت گرفت و نفس نفس زنان گفت آبم آبم داره میاد ک یدفه ی جیغ خیلی کوچیک کشیدو آبش ریخت رو تختم منم با این صحنه آبم اومد و همشو ریختم تو کون نازش.بعدش بیحال کنار هم افتادیم کاملا عرق کرده بودیم هنوز نفس نفس میزدیم و لب میگرفتیم ک بلند شد و دوباره کیرمو خورد بعدش برش گردوندم و سوراخ کون خوشگلشو بوس کردم.لباسارو پوشیدیم و تختو تمیز کردیم بعدش بردمش خونشون.

16 دیدگاه برای “داستان سکسی‌ دوست دختر”

  1. ازبس تابلو بود يه كم اول و يه كم اخرشو خوندم.اخه لاشى جقى اون تو فيلماس ونميدونى يارو ٢ روز نخورده تا نرينه و كلى شستشو و… بعد تو از كون در اوردى كردى تو دهنشو…فقط ابجى تو ميكه من كير ميخوام و جرم بده…اونا فيلم جاقال جقى

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *