داستان سکسی سروش و دختر دایی

داستان سکسی سروش و دختر دایی

داستان سکسی سروش و دختر دایی
داستان سکسی سروش و دختر دایی

سلام من اسمم سروش است و 17 سالمه قدم 1.78 وزنم 65 کیلو میخوام یکی از بهترین خاطره های زندگیمو براتون بنویسم قضیه از این قراره من یک دختر داییی دارم که هم سنه خودمه قدش معمولی وزنشم حدودای 45 یا46 هست یک شب داشتمیم تو چت باهم حرف میزدیم که یک دفعه به من گفت سروش تا حالا با هیچ دختری رابطه داشتی منم تا به اون موقع با هیچ دختری سکس نداشتم فقط در حد دوستی بوده منم گفتم نه اونم گفت باشه بعد ده دقیقه گفت تا حالا خود ارضایی کردی منم گفتم اره گفت باشه چه حسی داره یک ساعتی درمورد اینا حرف زدیم

یک شب بود که برا شام خونه ما دعوت بودن از قضا یک برف خیلی شدید باری چون من بچه یک شهرستان معتدل اذربایجان غربی هستم کوردم هستم وقتی سر شام نشستیم آسو روبه روی من نشست بخاطر اون حرفاش خجالت میکشید حتی سرشم بالا نمی اورد اون چشایی ابی رنگشو از من دزدی بود بعد شام من رفتم پشت گوشیم که اونم یک متری من نشته بود بعد گفت رمز وایفاتو میدی سروش منم گفتم چرا که نه رمزشو بهش دادم که تو تلگرام پیام امدم منم دیدم که بله آسو است تو پیامش نوشته بود سروش بخاطر اون حرفای که دیشب بهت گفته بودم ببخشید از قصد بود فقط میخواستم بدونم پسر خوبی هستی منم دیگه نا امید شدم منم گفتم خیلی بیشعوری دیگه به من پیام نده مگه من تا حالا به چشم بد نگاهت کردم فوارا رفتم اتاق خودم نشستم بعد نوشته بود نه من غلط بکنم که این نظرو داشته باشم شوخی می کردم من اون شب حشری شده بودم تا این حرفو زد منم نوشتم مگه من دوست پسرتم باهت سکس چت کنم اونم گفته نه ولی… منم نوشتم ولی چی اونم گفت ولی میخوام با تو باشم چون تو پسر خوبی هستی اینا

اون شب تا ساعت 11 شب چت کردیم که یک لحظه داییم بلند شد گفت بریم بچه ها بابام که دید این برف باریده گفت نمیتونی بری اینا فردام که جمعه است بچه ها طعتیلن شبو باید اینجا بمونی منم تو کونم عروسی شد ولی اون شب هیچ اتفاقی نه افتاد فقط یک بار تو تو تلگرم گفت میرم دستشویی منم زود رفتم یک لب گرفتم و رفتم رو رختم یک جلق مشتی زدم خوب بگذریم یک ماهی بود فقط باهم دوست پسر دختر بودیم که دفعه گفتم کی میخوای بهم کون بدی اونم گفت نه نمیدم اینا درد داره میترسم منم گفتم می خوام باهم باشیم اونم گفت خونه خالی شد بهت میگم منم تو کونم عروسی شد تا اون روز رسید دلم از خوشحالی داشت میگرفت ساعت نزدیکای 2 بود تازه از مدرسه امده بودم تا رفتم سراغ گوشیم 10 تماس بی پاسخ شیش پیام داشتم وقتی دیدم آسو است زود دیدمش که نوشته بود بیا خونه ما بابامو مامانم رفتن خونه بابا بزگ اینا تا ظهر نمیان منم دیه زود رفتم وقتی درو زدم آسو گفت کیه منم گفتم شوهر عمه اته اونم در باز کرد منم رفتم تو وقتی رفتم ولی خدایی اون روز هوا سرد بود تف مینداختی یخ می بست زود رفتم پشت بخاری خودمو گرم کرددم بعد یک بوس خوش مزه ازش گرفتم بعد دیه تا قد نیاوردم لباشو خوردم گردنشو لیس زدم لباس کموایی شو در اوردم بعد سوتینشو بعد شروع کردم به خوردن سینه های خوشکلش که تازه د رامده بودن نوکشون رنگش صورتی بود بعد اون لباسمو درا ورد سینمو بوس میکرد و موهاشو بازی میداد منم ساپرتو شورشتو دراوردم شروع کردم به خوردن کسش کسش مو داشت ولی موهاش رنگش زرد بود خوشکل بود منم هی میخوردم تا بدنش به لرزه افتاد بعد گفتم بیا تو کیرمو بخور با هزار بار قوربون صدقه شدن خورد ولی بلد نبود با دندوناش کیرمو له کرد منم گفتم به پشت بخواب اونم گفت جون آسو فقط لاپایی منم گفتم فقط یکمشو میکنم توش اگه درد ت امددم درش میارم اونم گفت باشه منم سر کیرمو تف مالی کردم کلاهکشو کردم توش با فشار آسو از شدت درد مثل فنر پرید جلو گریه کرد گفت سروش خیلی درد داشت از شدت درد گهم امد منم گفتم بیا این اولاش الان خوب میشه با هزار بدبختی مخشو زدم امد جلو منم دوباره تف زدم این بار دستم به شکمش بود که در نره یکم نرم کیرمو کردم توش خودشو یکم داد جلو منم بهش چسپیدم و همه کیرمو بردم توش بعد یک جیغ زد یعنی نه چهار ستون خونه لرزید از ترس این جیغ شیش تلنبه نزدم ابم امدم ابمو همشو کردم تو کونش منم کیرمو در نیاوردم به همون ژست تلنبه زدم که برا دومین بار اونم ارضا شد بدنش مثل ویبره لرزید منم هشت تلنبه ای زدم دوباره ابم امد ولی خیلی کم بود منم مثل جنازه افتادم ده دقیقه لخت روسینم بود داشتیم از هم لب میگرفتیم اونم بجایی اینکه حرف عاشقانه بزنه هی میگفت توله سگ کونم درد میکنه داره میسوزه منم باس دستم میمالوندمش بعد گفتم چایی ندارید اونم زود بلند شد چایی اوردو ماهواره را روشن کرد یکم اهنگ گوش دادیم تازه اهنگ حمید صفت امده بود البوم چ تصویریشو میدیدم چایی میخوردم بعد ساعت که نگاه کردم ساعت سه و نیم بود منم که رشتم معماری بود خیلی درس داشتم زود لباسمو پوشیدم چون سرما بود دوش نگرفتم تا خونه یک لب ازش گرفتمو رفتم که تمام شبو به یادش بودم تو تلگرام هی میگفت سروش کونم درد میکنه حوله گرم کردم گذاشتم رو کونم خوب بچه ها سرتونو درد نیارم مرسی بائت خوندن داستانم اوناییم که فحش میدن نشانه شخصیتشونو نشان میدن و خودشونم بچه جقی هستن وعقده شونو اینجا خالی میکنن و تا حالا تا موقع میشه با آسو سکس میکنم و میخوام در اینده باهش ازدواج کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *