داستان سکسی سمیه

داستان سکسی سمیه

داستان سکسی سمیه

یک بار تو یک گروه داخل فیس بوک با یک دختر که اسمش سمیه بود سر شوخی رو باز کردم و مدام باهاش شوخی میکردم اوایل خیلی اعصابش خورد میشد اما خوب اونم مدام جواب منو میداد

دیگه این کم کم به عادت روزانه تبدیل شده بود و همش سر به سر هم میزاشتیم یک روز من براش تو مسیج یک نقطه فرستادم اونم بجاش جواب دوتا نقطه گذاشت خلاصه این قضیه انقدر ادامه پیدا کرد که دیگه قاطی کرد و گفت بسه دیگه دوایه تو بابا منم شروع کردم به حرف زدن و اینکه سر صحبت رو باهاش باز کنم خیلی طول نکشید که با هم صمیمی شدیم منم فهمیده بودم که یک جورایی بدش نمیاد که با هم دوست باشیم چند روزی گذشت که بحث رابطه پیش امد و شماره از هم گرفتیم اولش فکر نمیکردم انقدر جدی بخواد پیش بره اما رفت یک روز قرار گذاشتیم بریم پارک شهر و با هم حرف بزنیم من ایستاده بودم رو به روی مترو تا اون امد قدش کوتاه بود یعنی هم من قدم بلند بود هم اون قدش کوتاه بود وقتی بهش دست دادم دیدم که دستش تو دستم گم شده با هم رفتیم به سمت پارک شهر و کلی با هم حرف زدیم منم که کلن ادم شوخی هستم و هیچ چیز رو جدی نمی گیرم بهش گفتم میخام ببوسمت بعد خندید فکر کرد شوخی میکنم امد که جواب بده تو همون حالت بوسیدمش و واقعا هم جا خورد چون ناگهانی بود بگذریم که بعدها گفت باورم نمیشد که اینکارو کردی بهش گفتم خوب نظرت چی بود و فهمیدم که خیلی خوشش امده بود
در این حین که رابطه مون ادامه داشت قرار شد من یک روز مرخضصی بگیرم و بریم با هم درکه اینو بگم که من خودم بیست و سه سالمه و اون بیست و هشت سالش بود البته بهش نگفته بودم که چند سالمه منم قیافم طوری هست که نمیتونی تشخیص بدی شاید اگه بهش میگفتم همچی عوض میشد اخه دخترها دوست ندارن با سن پایین تر از خودشون باشن منم دیگه بعد از کل ازمون و خطا تو زندگی دیگه این چیزها برام جا افتاده بود سمیه از اون دخترهای لاغر بود و استخونی بود اما سینه هاش نسبت به بدنش خوب بود و قیافه ی تحریک کننده ای داشت همیشه دوست داشتم که برام ساک بزنه و با دستهاش با کیرم بازی کنه چون دست های ظریف و سفیدی داشت و واقعا ادم رو تحریک میکرد یک بار که داشتیم تو وایبر با هم حرف میزدیم بهم گفت که می می هام رو میخوری منم گفتم میمی چیه حالا میدونستم ها میخواستم قضیه رو بازتر کنم و یکمم اذیتش کنم گفت میمی دیگه یعنی ممه منم گفتم که من از سکس چت خوشم نمیاد با اینکه واقعا بدم نمی یومد اما همیشه بهتر که این حرف رو بزنی وقتی این و گفتم بهش خیلی جا خورد گفت یعنی میمی منو نمیخوری گفتم تو واسه منو میخوری گفت چی رو بخورم منم که راست کرده بودم با گوشی عکس کیرم رو براش فرستادم که تو اون لحظه واقعا به بزرگترین اندازه ی خودش رسیده بود یکمی جا خورد و گفت این چه کاری بود کردی خجالت بکش منم گفتم من و تو دیگه این حرفها رو نداریم

از اون شب فهمیدم که اونم دوست داره سکس کنیم و برنامه درکه هم برای همین گذاشته بودم یعنی اون نمیدونست چه فکر های تو سرمنه وقتی زنگ زدم گفتم کجای گفت زیر تابلو دخل مترو هستم وقتی دنبالش گشتم دیدم که یه گوشه اروم وایستاده منتطزه اون لحظه خیلی جالب بود مثل بچه ها ی بود که پدر مادرشون رو گم میکنن میرن یه گوشه وایمستن منم رفتم دستش رو گرفتم و سلام و احوالپرسی کردیم و سوار مترو شدیم تو راه کلی خندیدم اون خودش میوه اورده بود با زیر اندازه اینهارو گذاشته بود تو کیفش بعدم که از مترو پیاده شدیم رفتیم سوار مینی بوس بشیم که بریم درکه تو مینی بوس محکم دست منو گرفته بود خیلی از این کار خوشم نمیومد اینکه یکی تو جمع دست ادم رو بگیره یا مخصوصا از این ادمهای که بهشون دست میدی ده دقیقه دستت رو نگه میدارن وقتی رسیم نزدیک درکه همون اولش یه پارک کوچیک بود رفتیم اونجا یکمی نشستیم و من شروع کردم به لب گرفتن که این دفعه اونم دیدم تو جواب محکم لب منو گرفته و میخوره خیلی از این کارش خوشم امد دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و مثل دیونه هم دیگرو میبوسیدم انگار نه انگار که ممکنه ادم اونجا باشه اون واقعا داغ شده بود دستم رو بردم لای پاش از روی لباس کوسش رو مالوندم همین که دستم میخورد به کوسش لبام رو محکمتر می مکید من دیدم واقعا اوضاع خرابه و نمیشه کاری رو از پیش برد بهش گفتم سمیه بریم بالاتر اونجا یه جاهی خلوت پیدا میکنیم میشینیم اون با حرکت سر قبول کرد وقتی رسیدم به سر بالایی درکه فقط دنبال یک جاهی خلوت میگشتم که بشینیم و بالاخره پیدا کردم تو همون اول های درکه یک دورهای بود که میخورد به رود خونه رفتیم اون پایین نشستیم اما دیدم اما رد میشن مارو میبین بهش گفتم میتونی از رودخونه اش رد شی اونم گفت اره رفتیم اونورش یه درخت بود پشت اون نشستیم خیلی جای عالی بود زیر انداز رو انداختیم نشستیم به میوه خوردن بعدش من دست انداختم دور گردنش و هرزگاهی ازش لب میگیرفتم چه لبهای یعنی لبهای هم دیگرو کنده بودیم اون که قرمز قرمز شده بود لباش من از رو لباس هی نوک سینه هاش رو که برجسته شده بود رو با انگشتام نوازش میکردم دیدم سمیه دستم رو گرفت و برد زیر لباسش گرمی سینه هاش منو دیونه کرد بعد هم شالش رو انداخت رو دستم و من کیرم رو دراوردم دستش رو گذاشتم روی کیرم وضعیت خوبی بود چشماش دیگه داشت برمیگشت من با دست چپم رونش رو مالوندم تا برسم به کسش به کوش که رسیدم گرماش رو حس کردم سمیه شروع کرد به نفس نفس زدن از اینکه میدیم اونجوری خودش رو باخته لذت میبردم بهش گفتم یکمی برام ساک بزن اما مخالفت کرد میگفت بدش میاد من بهش گیر ندادم دست رو در اورد بهش گفتم مانتو تو بزن بالا میخوام دست کنم تو کونت اونم مانتوش رو داد بالا سفیدی چاک کونش رو دیدم دستم رو بردم اون داخل و سمیه هم نشست روی دستم دوست داشتم تا ابد تو همون لحظه بمونم اروم اروم سوراخ کونش رو با انگشتم بازی میدادم اونم کیرم منو نوازش میکرد که من بدون اینکه بهش بگم انگشتم رو کردم تو سوراخ کون سمیه یهو جا خورد و یکمی خودش رو کشید بالا منم تو این فرصت دستم رو جاش رو بهتر کردم حالا دستم دیگه تو سوراخ سمیه بود و کیر من تو دست اون من نگاهش کردم گفتم تو برای کی هستی گفت واسه توهم گفتم چی گفت واسه توهم دستم رو دراوردم گفتم کیرم رو بخور گفت نمیتونم منم یدونه اروم زدم تو گوشش گفتم باید بخوری تو مال منی یه لحظه بغض کرد من نمیدونستم که ناراحت میشه فکر کردم خوشش میاد احتمالا تاثیر فیلم های بود که دیدم اما خوب رو بعضی ها جواب میده روی بعضی ها نه روی سمیه جواب نداد بهش گفتم من اینجوری ارضا نمیشم و اونم سعی کرد که با دستش تندر و محکمتر کیرم رو بگیره اما تو همین حین یه زوج امدم صاف جلو ما نشستن منم گفتم ولش کن از خیرش گذشتم یکمی لب بازی کردیم و بلند شدیم که برگردیم من که کلن بی خیالش شده بودم تو راه برگشت سرویس بهداشتی رو دیدم گفتم من میرم دستشوی رفتم دیدم خلوت و کسی نیست سمیه رو صدا زدم اونم امد تو راه رو دستشوی اونجا عمومیه و زن مرد با هم استفاده می کنن بهش گفتم بیا بریم داخل اولش قبول نکرد کلی قوربون صدقش رفتم خندید و راضی شد یعنی راضی بودها اما میترسید رفتیم تو دستشوی اول یهو محکم منو بقل کرد دوباره شروع کردیم به لب گرفتن منم با دستم محکم لپ های کونش رو بازی میدادم مانتوشو دادم بالا دستم رو کردم تو کونش و همونجورم ازش لب میگرفتم ساپورتش رو کشیدم پایش دستم رو بردم از زیر روی شکم و نافش خیلی سفت بود اصلا چربی نداشت یکمی مالوندم دستم رو بردم گذاشتم روی کوسش اون محکم فقط منو بقل کرده بود کیرم رو گذاشتم لای پاش کوش رو با کیرم نوازش میکردم یهو دیدم صدای چندتا بچه امد از زیر در سایه ی هاشون افتاده بود سمیه خیلی ترسیده بود اما من اون وضعیت رو دوست داشتم اون حس سکس با ترس رو تو گوشش گفتم کیرم رو باید بخوری اما بازم مخالفت کرد منم برش گردوندم یک نگاه به کون سفید و گردش انداختم گذاشتم لای کونش و شروع کردم به عقب جلو کردن و همزمان گوش سمیه رو میخوردم صدای خنده ی بچه های کوچیک که با هم حرف میزدن انقدر بلند بود که انگار یک متر باهام فاصه دارن منم سرعتم رو بیشتر کردم کیرم بین کون کوچیک سمیه رام شده بود و داشت اروم میگرفت دستم رو گذاشتم روی کوسش و محکم فشار میدادم دیگه داشتم ارضا میشدم دست چپم روی سینه اش بود دست راستم روی کوسش دیوانه وار عقب جلو میکردم وقتی ابم امد فهمیدم دستم روی دهن سمیه اس اصلا اون لظحه تا وقتی که ارضا شدم نفهمیدم که چیکار کردم اما اون لحظه برام بی نظیر بود یکمی از ابم ریخته بود روی ساپورتش من امدم بیرون سمیه هم خودش رو شست و امد بیرون یکمی از دستم ناراحت بود منم سعی کردم تو راه از دلش در بیارم و همین کار رو کردم بعد از اون روز طلایی دیگه درکه نرفتم تا امروز که اینو برای شما مینویسم او اون روز هم اولین بارم بود که رفتم درکه امیدوارم که خوشتون امده باشه اگه دوست داشتین باز هم خاطراتم رو براتون مینویسم روز خوبی داشته باشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *