داستان سکسی فوتبالی

داستان سکسی فوتبالی

داستان سکسی فوتبالی

سلام.سینا هستم…18سالمه. داستان نوشتن لازم به قسم خوردن نیس ! اگرم که غلط داشت شرمنده…
اولین باریم هست که داستان مینویسم. خاطره ماه تقریبا 17 روز پیشه. بچه باز نیستم اما خب بالاخره تو هر دوره ای واسه کسی پیش اومده که براثر نیاز جنسی به هم جنسش تمایل پیدا کنه! این تمایل من تو این سن شده. البته با یه بچه ی زشت و زمخت نه…با یه پسره که تو کلوپ باهاش آشنا شدم به اسم امیر حسین. این آقا امیرحسین قصه ی ما یکم که نه ، زیادی کانتر بلد بود… یکمم سنش پایین بود 14 سال ! ولی خوب بلد بود دیگه. منو همه جوره در هر حالت ممکن بازنده ی بازی میکرد. تا اینکه جنبم تموم شد.رد دادم.گفتم من دیگه بازی نمیکنم. گفت خب باشه تو این سبک بازی هرچی تو بگی.من سبک رو عوض کردم ، گفتم یا فوتبال یا هیچی. فوتبالش زیاد مث بازی های دیگه قوی نبود.بعدا فهمیدم که کیلویی بازی میکنه.فقط نمیخواسته ضایع بشه گفته منم بلدم و بریم فوتبال. فوتبال بازی کردیم و دیدم انگار نه انگار! یکم شل گرفت با اولین گل کلی ذوق کرد ، داد بیداد کرد ،فهمیدم نه بابا اینکاره نیست! فقط جنگی منگی بلده. منم روشو تو فوتبال کم کردم، حالمو درک کرد. دیگه شارژ آی دی جفتمون که تموم شد دست کردم تو جیبم دیدم فقط یه فندکه. خبری از پول نیس.دیگه نمیتونستم باهاش بازی کنم.رفت یه پول تپلی داد و شارژ کرد نشست پای کانتر با بقیه!! منم دیگه آدم حساب نکرد  آمارشو درآوردم دیدم 400 دقیقه میتونه بازی کنه با آیدیش. رفتم گفتم یکاری میکنی؟ تعجب کرد.گفت تا چکاری باشه؟ گفتم بهم کانتر یاد بده … خندید گفت اِ از فردا واسه خودم شاخ بشی؟ گفتم خب بهت فوتبال یاد میدم من. گفت با حساب تو یاد بدم؟ گفتم باشه اما خب خونمون 10 تا خونه اونور تره هروقت خواستی یا بی پول نداشتیم میریم اونجا. گفت حالا کو تا من بی پول بشم  یه بچه ای بود که وقتی نگات میکرد بهش نمیخورد قطبی باشه واس خودش. گذشت و به همین صورت چند باری باهاش کانتر زدم و شروع کرد به یاد دادن و منم بهش فوتبال یاد دادم تو کلوپ… اما یروز وحشی بازی درآورد و شروع کرد به شرطی بازی کردن. انقد برد تا یهو همه رو باخت.بالاخره از روی بد شانسی یا هرچی باخت. منم بعدش با آی دیم بهش یاد دادم فوتبال رو. اما شارژم تموم شد دیگه. انقد حالش گرفته بود که میگفت فقط سیستم میخوام با اونی که بردش بازی کنه. منم گفتم خب خدایی پول ندارم و اینا قرار بود بریم خونه ی ما باهام و کانتر نصب کنه و تمرین کنیم. منو اون یار بشیم و شرط بندازیم چند روز دیگه با طرف… قرارمون شد 4 روز دیگه تو همون کلوپ با طرف.
از همون روز رفتیم بازی رو نصب کردم و شروع کردم. حسم نسبت بهش عوض شده بود. رفته بودم تو نقشه واسه کردنش. دو روز گذشت.اونم وحشیانه بهم یاد داد.اصن عوض شده بود طرز آموزشش. این چند روز باهم بازی کردیم و بهم یاد داد. دیگه خسته شده بودیم. از ظهر تا غروب بازی کرده بودیم.به زبون آورده بود که دیگه خسته شده.خودش پیشنهاد فوتبال داد. منم قبول کردم و شروع کردیم. نیمه ی اول گلی نخورد.پیشرف کرده بود. نیمه دوم 4 تا خورد. دیگه قاطی کرد من بازی نمیکنم. با صدای ضعیف که حتی دو رگه نشده و به بلوغ کامل نرسیده ، داشت داد میزد. داشتم حال میکردم دیگه. به شوخی گفتم : دیگه نمیدونم! میخوای خاله بازی کنم باهات زورت برسه بهم. گفت خب کانتر که میرسه . منم گفتم پول نداریم. وگرنه میزدمت و شاخ بازی درآوردم. گفت : سینا میتونی پول جورکنی؟ گفتم : چقد؟
-تقریبا 15 تومن.
-از کجا بیارم آخه باو شوخی نکن.
-از پول های مامان بابات بردار بعدا که بردیم میذاریم سرجاش
-ولم کن بابا نمیشه ، میفهمن (همیشه پول برداشتم و حالیشون نشده.)
-بعدش بهت کانتر یاد میدم به حساب من.
-نه
-چرا؟
-کانتر دیگه چیزی نداره
-خب چیکار کنم پس؟
-اول بگو جنبه داری؟
-آره معلومه که دارم
-خب پش یه شرط داره.
-تا چه شرطی باشه.
-با قانون های من فوت خاله بازی کنیم.
-یعنی چی؟
-من خاله بازی و دکتر بازی و اینا دوس دارم پس بریم رو زمین بشینیو و بازی منیم.
-باشه. رفتیم نشستیم رو زمین.شروع کردم به ولو شدن و موقعیت خراب کردن و فوش دادن آروم. یهو گفت فوش نده.گفتم بده؟گفت نه اما درسته بابات خوابه اما خب بیدار بشه میخوای چیکار کنی؟ گفتم خب نه بابا همه کار میکن اینجا هیچکس هیچی نمیفهمه وقتی در بستس. تعجب کرد گفت مگه چیکار میکن؟ گفتم خب فیلم سوپر میبینم.جغ میزنم و اینا دگ… پرسید اینا چیه دگ گفتم میخوای بهت یاد بدم؟ گفت :
-آره
-اما یه شرط داره
-چه شرطی؟
-هرچی گفتم نگی نه و خجالت میکشم چون کنجکاو شده بود قبول کرد. نه گذاشتم نه برداشتم گفتم شلوارت رو در بیار. هنگ کرد گفت نه. گفتم مگه شرطم و قبول نکردی؟ گفت خب باشه. درآورد و شورت پاش بود. گفتم خب حالا بیا بچسب بهم. اومد بغلم نشست. گرفتمش گذاشتمش رو رون پام. از رو شرت براش مالیدم . راست کرد اما خیلی کوچیک بود. زده بود بالا داشت حال میکرد. میدونستم از آب اینا سر در نمیاره واسه همین نگفتم بهش…  حالا دیگه دستم تو شرتش بود و اونم با تمام بدن تو فضا. بعد اینکه حالش تموم شد بهم گفت خب فایدش چیه؟ گفتم میخوای اصلیشو یادت بدم؟
-باشه.
-شرط رو که یادته؟
-آره.
-پس شرتتو دربیار.
-باشه درآورد. گفتم براش که باید روی شکم بخوابی روی زمین. بعد کونتو شل کنی. بعد تحملت باید بره بالا.تازه داشتم از بلوغ و آب میگفتم. کلی حال کرده بود.فهمیده بود قضیه رو که بکن بکن چیه و اینارو. باکیرم با لاپاش بازی میکردم، لای کونش مینداختم و میگفت اینجوری حال میده. دیگه آماده شده بود. عرق کرده بود کونش. گفتم وایسا الان میاد. رفتم روغن بچه آوردم و یذره زدم دم سوراخش. سریع فهمید. گفت اینو بهم نگفتی ، میخوای چیکار کنی؟
-هیچی میخوام یه چیز جدید یاد بدم.
-چی؟
-تو سوراخی.
-یعنی چی؟
-صبرکن میفهمی.
-باشه.
-دستشویی بزرگ نداری که؟
-نه دیگه مگه الان نرفتم؟
-آهان باشه.
-حله؟
-نه شل کن.
-باشه. مالیدم و مالیدم به سوراخ. دیگه شروع کردم به انداختن سنگینی وزنم به کونش. رفتن توی سوراخ رو حس کرده بودم. اونم دردش میومد. ازم راه کار خواست. دستمو گذاشتم جلوی دهنش و شروع کرد به گاز گرفتن مچ دستم. سرعتم رفت بالا. 15 دقیقه کامل کردم. کشیدم بیرون. آبم نیومد، زانو ها و کمرم درد گرفت. نمیتونست بلند بشه. میگفت کونم درد میکنه. منم دیدم کی به کیه این که نمیتونه بلند بشه منم آبم نمیاد. یه دل سیر بکنمش. هنوز اندازه ی کیرم و خودشو ندیده بود. انقد کردمش که دیگه حس کردم دارم زده میشم. فاصلمو زیاد میکردم و آروم میکردم تو. آبم اومد بالخره…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *