داستان سکسی پر حشر

داستان سکسی پر حشر

داستان سکسی پر حشر
داستان سکسی پر حشر

دارم مینویسم چون فکر میکنم میتونم یکاری کنم تا یادم بره ولی فکر نکنم یادم بره ، آخه درست وقتی که از در اومد توی اتاق ، پناه برخدا ، یادم نمیره ، من لباس تنم بود ولی کیرم بلند شد و زد بیرون . روی شرتم برجسته بیرون افتاد . ولی کیرم بلند شد، آره ولی نه برای کردنش ، برای اینکه من رو بکنه . درست ساعت ده صبحه که آیفون گوش خونه رو کر میکنه .
“کیه ؟”
” منم دیگه ”
“آها بیا عزیزم . بیا بالا ”
اینجایی که میگم یاد اون شعر میافتم ، از کی بود ؟ حافظ ؟ سعدی ؟

از در درآمدی و من از در بدر شدم گویی از این جهان به جهان دگر شدم
مال یکی از این دوتاست که احتمال زیاد سعدی باشه . از این کوتاه و مختصر و همه فهم نویسیش میاد که سعدی باشه . آره درسته . شایدم حافظ . نمیدونم . خب از در در اومد و من حتی فرصت نکردم کنترلی که دستم بود رو روی زمین بذارم . اگه روزی عکسش رو هم جایی میدیدم تکون میخوردم . بذارین همین الان بگم ، هیچی نداشت . خوشگل ؟ نه . خوشتیپ ؟ ای کم و بیش . ولی یچیزی داشت نمیفهمیدم چی . اون چیزی بود که بی اونکه حرفی بزنم خودمو بردم جلو و صورتشو بوسیدم . درسته گفته بودن خیلی عوض شده ولی نمیدونستم چقدر . حالا دوروزی بود که از ونیز برگشته بود . ده سال پیش رفته بود. عملن غیب شده بود . ولی چرا کیرم پاشد؟ من که زن داشتم . تازه اینم دوست ده سال پیشم بود . موقع ای که غیب شد برای همیشه رفت و دیگه هیچکس حتی مادرش به زور خبرایی داشت ازش و به ماهم میگفت . فقط یروز زنگ زد به من و گفت فعلن خیلی درگیره و باید فکر زندگیشو بکنه ؛ دروغ میگفت . بعد دیگه حتی درخونشون هم ندیدیمش .همه میگفتن رفته، ولی کی باورش میشد . توی ما و دوستای ما اون سنش کمی پایین تر بود و توی بیست و دو سالگیش فک کنم حتی زن من و خواهرم و خواهر اونیکی دوستمون جواد هم توکارش بودن . بهش فکر میکردن ، هروقت که حرفش میشد تقریبا بعداز نیم ساعت متوجه میشدیم داریم با ولع از رنگ پوستش ، صدای خوبش که نمیدونستیم چیش خوبه ولی میگرفتمون ، سکسی بودنش ، یعنی اون حرارتش که توی حرف زدن و بغل کردن و دست دادنش بود ، و موها و چشم ها و در آخر هم از اینکه پوست سبزه ی قهوه ای رنگی داشت و با این که همه ی زن ها هنوز مردای سفید رو میپسندن اون با ی انگشت هر دختری رو میخواست جور می کرد .حالا بعد از ده سال همه ی طراوت جوونیش و همه این هایی که گفتم توی چشم هاش جمع شده بود . موهای کوتاه . پوست آفتاب سوخته و قهوه ایش ضمخت تر از قبل شده بود. لباش از سیگار کشیدن تیره تر شده بود ، و حسابی لاغر شده بود و محکم . وقتی بوسیدمش همون چیزی که همیشه حس میکردم رو داشت ، صورتش گرم بود و ضمخت و حس یه خونه ی امن و امان رو میداد بهت .
نیم ساعت بعد بود که وقتی از در تراس برگشت توی اتاق ، و بعد توی سالن ، و بعد وقتی که زیرسیگاری رو گذاشت روی میز و سرش رو برگدوند من رو دید و سر جاش خشکش زد . ” خواهش میکنم هیچی نگو . فقط کاری که میدونی باید بکنی رو بکن .”
کیرم توی این حالت آویزون شده بود و گردنم درد اومده بود . خدا خدا کردم که نذاره بره . توی این نیم ساعت کمی از ونیز گفته بود و من درک نمیکردم چرا اینطوری شده و اونم نمیگفت . کونم رو بیشتر دادم عقب و سرم رو برگردوندم و نگاهش کردم . بی روح و بی احساس . به من که لخت حالت سگی گرفته بودم و کونم رو به سمتش داده بودم خیره شده بود . سعی کردم بفهمم کیرش پاشده یانه . مشخص نبود . وقتی دیدمش فهمیدم که دوست دارم زیرش بخوابم . خیلی سال پیش بود که رفیقم گفت زندگی آنیه ، پر از تصمیم آنی . در آنی باید تصمیم بگیری . من هم تصمیم گرفته بودم حسابی یه دل سیر بهش کون بدم . ساعت رو نگاه کردم . زنم عصر شایدم شب برمیگشت . ” د بیا دیگه . چرا خشکت زده . خیلی وقته اینو میخوام ، یعنی ، چطوری بگم ، تا دیدمت میدونستم دوباره میری ، باید این موقعیت رو میگرفتم . ”
” چیکار کنم ؟ ” حتی یک ذره شهوت هم توی صداش نبود .
” کونم بذار ” و سرم رو پایین انداختم .
” اگه زنت اومد چی؟!”
” نمیاد .” بعد بینیم رو مالیدم” مطمعن باش ” ” روت رو برگدون اونطرف . ” برگردوندم . توی سیاهی تلویزیون میدیدمش . کمی ایستاد و نگاهم کرد . بعد پیراهن سیاهش رو درآورد . تصویر تار و تیره اش شلوارش رو هم در آورد . بعد شرتش رو مالید ولی درنیاورد . حرکت کرد و اومد جلو. بعد روبروی صورتم دیدمش . کیر برآمده اش زیر شرتش کلفت بود. دستم گرفتمش و گرمیشو حس کردم . چقدر خوب . چقدر خوردنی. ی لحظه تا ته حلقم تصورش کردم و این فکر دیوونم کرد . شرتش رو درآوردم و کیرش رو تا نصفه کردم توی دهنم . کلفتی سرش پشت لبام میخورد و من عقب جلو میکردم . سرم رو عقب جلو میکردم و زبونم رو زیر کیرش میکشیدم . درش آوردم از دهانم . نشستم روی مبل . کیرش رو کشیدم روی صورتم و باز توی لب هام فروش کردم توی لبام و زبونم رو روی نوکش کشیدم و سوراخش رو زبون زدم . بعد کوبیدمش روی زبونم که دستاشو روی سرم کشید . نمیدونم چرا احساس کردم یک زنم ی لحظه و همزمان یک مرد .چه فرقی می کرد . کیرش رو از دستم کشید و من رو خوابوند روی مبل . صورتش رفت لای چاک کونم . قلقلکم میومد . سوراخم رو که زبون زد لذت از کمرم تا پشت گردنم بالا رفت . زبونش رو روی سوراخ کونم حرکت میداد و نوکش رو توش میکرد . ” آه . اون کیرتو بکن تو کونم ”
خندید” صبر داشته باش ” . بعد چاک کونم رو چنگ زد . بعد لپاشو باز کردم ازهم و کیرشو لاش ، لام ، کشید و سرشو روی سوراخم مالید . تمام تنم گر گرفته بود و کیرش رو همزمان توی دهان و کونم میخواستم . میتونستم تصور کنم که کیرش که داخل میره چطوری میشم. ناله کردم که شروع کنه . ” الان . وایسا . ” انگشتش رو توی کونم کرد و عقب جلو کرد . بعد دو انگشت . بعد تا اتاق خوابم رفت و از روی میز ارایش زنم کرم آورد . انگشت کرمیش رو توی کونم کرد . بعد سه انگشتی میکرد و دیگه من احساس کردم دوست دارم کلفت تر از انگشت ، بزرگتر از انگشت و داغ تر بره توم .کیرش رو مالید روی سوراخم و فرو کرد داخل که تا دلم درد گرفت . کوسن هارو چنگ زدم و اونم کیرش رو تا نصفه تو کرد . تلمبه زد و من داشت چشمام از حدقه در میومد . ولی وقتی که گفت دربیارم گفتم که” نه . بکن .بگا . هرچقد میتونی” و اونم شروع کرد . کونمو چنگ میزد و تند تند کونمو میکرد . حالا کونم باز شده بود ک کیرش راحت توی کونم جولون میداد و من سرم رو روی کوسنی گذاشته بودم و چشام خمار بود و ی کیر کلفت تا ته کونم میرفت . تلمبه میزد و بدنش به کونم میخورد و توی کونم موج مینداخت . داد زد ” کووونی . زنتم بکنم .” با اینکه انتظار نداشتم ولی چنان دوست داشتم زن هم میبود و دوتامون رو باهم میکرد که حد نداره. بش گفتم مال خودت . ما مال خودتیم . تو فقط نرو .
ولی رفت . بعد از اون روز که توی سه مرحله من رو کرد . رو مبل . رو تخت خواب . سرپا توی حموم . باز رفت . رفت و دیگه ندیدمش . دوسال پیش وقتی در خونه رو بست گفت که ” میبینمت” . ولی همون موقع میدونستم که دیگه نمیبنمش .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *