داستان سکس از کون

داستان سکس از کون

داستان سکس از کون

داستان سکس از کون

سلام من مرجان هستم 15سالمه بچه جاده چالوس هستم که الان کرج میشینیم من قد متوسطی دارم هیکلم پره سینم کوچولو و رون درشتی دارم باسنم هم گرده پوستم نه سفیده نه سبزست قیافم خوبه .بگذریم
این ماجرا مال همین مهر 91هستش قصه من درازه از وقتی بچه بودمو یادم میاد پسر خالهامو پسر دائیام به بهونه های خاص بهم میچسبوندن تا 13سالگی هم کلی منو لاپائی کردن میکردن چندبار خواستن کونم بزارن اما نزاشتم از بچه بودنم سوء استفاده میکردن و باهام حال میکردن (یه بار هم همگی باهم توی باغ منو کردن)

گذشت و من از 13 سالگی به بعد نزاشتم بهم دست بزنن ساسان پسرخالم کس کش زیاد باهام ور میرفت راستش خودم هم یکم کرم داشتم هی قرو فر میریختم از پارسال دلم میخواست سکس کنم تو حموم که میرفتم کسمو میمالیدم انگشتو کف میزدم تو کونم میکردم خیلی دلم میخاست یه کیر وافعی بره تو کونم چند بار خواستم برم به یکی از پسرخاله هام بدم ترسیدم دیگه از دستشون آرامش نداشته باشم امسال که رفتم مدرسه با یه دختر به نام مونا دوست شدم بعد از چند روز همه چی رو بهم گفتیم مونا گفت که دوست پسرش میخواد مونا رو بکنه ولی مونا نمیخواست پیشنهاد کرد که من بهش بدم منم خوشم اومد یه هفته گذشت تا اینکه مونا تو مدرسه گفت وقتی تعطیل شدیم سریع باید بریم خونه فرید(دوست پسرش) توی دلم آشوب بود راستش ترسیده بودم بعد از مدرسه بدو بدو رفتیم تا رسیدیم درو زد رفتیم طبقه سوم سریع رفتیم تو دیدم پسره قد بلنده و هیکلی رو به من کرد مرجان توئی؟ من که ترسیده بودم با سر اشاره دادم آره
اومد دستمو گرفت برد تو اتاقش گفت لخت شو شروع کردم به دراوردن لباس .گفت بار اولته؟ گفتم آره رفت وقتی برگشت لخت مادرزاد بود کیر کلفتی داشت شلوارمو شرتمو دراوردم فقط تی شرتو جوراب داشتم اومد رو تخت بغلم کرد لبمو بوسید وای که چه حالی داد گفت وقت نداریم برگرد.دمر خوابیدم سه چهار تا سیلی به کونم زد گفت جووووووون چه کون تپلی.دو دستی کونموباز کرد دو سه تا تف خرکی انداخت سوراخم سرد شد کیرشو احساس کردم که به سوراخم خورد آروم فشار داد آخخ که چه دردی میگرفت دیدم داره میره تو از درد اشکم درومد بلاخره سرش رفت بعد سانت به سانت فرو کرد دخترا میدونن چه حسی داره.سوراخم میسوخت وسطتش که رسید چنان فرو کرد که جیغم رفت آسمون گریم گرفت پسره روم خوابید من تقلا میکردم فرار کنم اما نمیشد وزنش سنگین بود خودمو سفت کردم چنان چنگی به سینم زد که شل کردم اون تلمبه میزد هم خیلی درد داشت هم لذت بعد از 5 دقیقه دردش کم شد روم افتاده بود و تلمه میزد خیس عرق شده بودیم یهو سرعتشو زیاد کرد جنون گرفت سینم تو مشتش بود نفسم قطع شده بود بعد تمام آبشو خالی کرد تو کونم کیرشو دراورد کونم میسوخت آروم بلند شدم دیرم شده بود سریع لباسمو پوشیدم نمیتونستم درست راه برم ولی به موقع رسیدم خونه.تا دو روز کونم درد میکرد دیگه ندیمش الان هم با یه پسره دوست شدم بدم نمیاد بهش بدم.

این نوشته در داستان سکس با فامیل ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به داستان سکس از کون

  1. سلام بردوستان واقعی وشادباش عید خیلی مشتاق دیدارتون هستم

  2. hamid می‌گوید:

    ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﻬﻤﭽﯿﻦ ﮐﺎﺭﯾﺮﻭ
    ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﮐﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻧﻪ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯾﻪ ﮔﯽ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﻪ ﻋﮑﺴﺎﺷﻮﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯾﻪ ﯾﻪ
    ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﻢ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ
    ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﺍﯾﻄﻪ ﻣﻦ ﺟﻮﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﻢ ﺍﯾﻤﯿﻞ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺷﻤﺎﺭﻩ
    ﺑﺪﻡ. ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﺯﺧﻮﺩﻣﺎﻥ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>