داستان سکس در نیمه شب

داستان سکس در نیمه شب

داستان سکس در نیمه شب (1)
سلام اسم من رضاس و الان حدود 31 سالمه مجردم . ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنن کاملا واقعی و بدون کم و زیاده بجز اسامی که جایگزین شده که امیدوارم علتشو درک کنین . اما بذارین در ابتدا باید بخاطر غلط املایی های احتمالی و نگارش ضعیف ازت عذر خواهی کنم . من چند تا خواهرزاده دارم ( از خواهر ناتنی ) که یکی از یکی خوشگلتره یکیشون که در اینجا من به اسم سارا معرفیش می کنم سه سال از من بزرگتره و الان چند تا بچه داره . یادم میاد دوران نوجوونی خیلی با هم صمیمی بودیم عین دوس پسر دخترا با هم رفتار می کردیم با هم پارک می رفتیم سینما تئاتر موتور سواری سحرا کوه و هرجایی که فکرشو بکنین . یادمه همون روزا پیش من لباس راحت می پوشید و همیشه خط سینه هاش بیرون بودن . بدن صاف و سفید بدون حتی یه خال . البته فقط اتفاقی چشمم بشون می افتاد و هرگز برا بار دوم نگاشون نمی کردم . گذشت تا دوتامون بزرگتر شدیم و اون یه دوس پسر به اسم امیر پیدا کرد با هم همه جا میرفتن عین روزایی که با من بود . اوایل ناراحت شدم اما باش کنار اومدم و خواهرشو که اسمش نگین بود و ازون کوچیکتر بود جایگزین اون کردم . آخه من اهل دختر بازی نبودم و زیاد حس جنسی هم نداشتم فقط دوس داشتم با دختر هم سن و سال خودم درد دل کنم . با خواهرش خیلی صمیمی تر شدم با اینکه خیلی ازم کوچیکتر بود ولی واقعا همو دوس داشتیم .

سرتونو درد نیارم . یه روز عصر برا اسباب کشی رفتم خونشون که خونشونو جابجا کنیم تا ساعت یک کارمون طول کشید نگین ازم خواست شب اونجا بمونم منم که خسته بودم قبول کردم . تو حال پیش داداشش بودم . آجیم و شوهرشم تو اتاقشون تقریبا خوابیده بودن که نگین صدام زد بیا تو اتاق خواب با هم حرف بزنیم . دادشش اون وقتا مواد مصرف می کرد و تقریبا حواسش به اطرافش نبود . رفتم تو اتاق خواب نگین و سارا و یه آجی دیگشون هم اونجا بود . خلاصه تا ساعت دو حرف زدیم تا نگین خوابش برد منم خواستم بخوابم که دیم سارا بعد دو ساعت اسمس بازی با دوس پسرش داره آروم باش پچ پچ میکنه . که بعدا فهمیدم با هم راجب سکس حرف می زدن . برگشتم سمت سارا که گفت بیداری گفتم آره گفت بیا پیشم با هم حرف بزنیم گفتم باشه یه مقدار که گذشت دیدم مهربون شده و مث گذشته دستامو میگیره و ازین کارا . آخه بعد اینکه با این پسره دوس شد دیگه لمسمم نمی کرد . منه ساده که فک میکردم مهربون شده بش نزدیک تر شدم و انگشتامو گذاشتم لای انگشتاش و باشون بازی می کردم . جالب اینجا بود که من با عشق دایی خواهرزاده ای و اون با شهوتی که همه وجودش رو گرفته بود با حرف میزد و دستمو نوازش می کرد . شاید به جرات می تونم بگم سارا حشری ترین زنیه که تا حالا به عمرم دیدم خوش بحالت همرش . یه دفه احساس کردم دستمو سمت سینش می بره . اون موقع هیفده هیجده سالم بود و تازه داشتم وارد جوونی می شدم شهوتم زیاد نبود البته تا اون روزاما برام جلب بود و از تجربه کردنش بدم نمی اومد اما نمی خواستم با خواهر زادم سکس کنم . دستمو برد سمت سینش و منم بزور دستمو بر گردوندم . بعد پنج دقیقه دو باره و سه باره . ول کنه ماجرا نبود که دیدم اومد به زبون که چته می ترسی گفت سارا تو خواهرزادمی . نمی تونم . که گفت خفه شو و دستمو گذاشت رو سینش و منو عین یه مونگل بدون حرکت واسادم گفت بمال گفتم نمی خوام گفت اگه بمالی فردا با هم میریم موتور سواری و بیرون و ازین قولا اما زیر بار نرفتم . دیدم خودش دستشو گذاشت رودستم و دستمو چسبوند به سینش وبعد آروم زیر پتو پیرهنشو درآورد و گفت بمال گفتم ن الان داداشت میاد بقیه بیدار میشن دوس ندارم و … اما اون شهوتی بود و سه پیچ گیرداده بود منم که دیدم ول نمیکنه سینشو مالیدم براش یه کم که گذشت دستمو برد پایینتر جایی که تا اون موقع لمس نکرده بودم دستمو کشیم اما گیر سه پیچش راضیم کرد .آروم انگشتمو رو کوسش بالا و پایین می کردم . ازم خواست که بکنمش داخل . گفتم پرده گفت تهشه ( نداشت . دوستش پارش کرده بود ) من که فک می کردم راست میگه حسابی انگشتمو کردمش تو وجلو عقب گفت تند تر منم تندترش کرد نزدیک به سرعت سوزن چرخ خیاطی . لبو دهنو دماغمو تند تند لیس میزد که یهویی خودشو بم جسبوند و انگشتمو از کسش آورد بیرون . بله ارضا شده بو بش گفتم . بسه دیگه من بخوابم و گقت باشه و شروع به پیام بازی با دوستش کرد . دو متر اونورتر دراز کشدم اما راستش بعد اون کارامنم شهوتی شده بودم و سکس می خواستم بعد نیم ساعت کلنجار رفتن با وجدان و شیطان تصمیممو گرفتم . پشتشو به من کرده بود و داشت اس میداد رفتم از پشت بغلش کردم خوشش اومد . آروم یه کم شلوارمو کشیدم پایین و گذاشتمش پشتش که اونم شلوارشو کشید پایین . وقتی ککه جلو رونم خورد به باسنش انکار همه دنیا رو بم دادن . یه چند دیقه لا پایی زدمش که تو منطقه ما بش می گیم فرچه ای . بم گفت می خوای برات بخورمش برق از سرم پرید گفتم ن تابلو میشه اگه یکی بیدار شه از زیر پتو هم مشخصه که دیدم خودش کیرمو گذاشت در کوسش و گفت بکن تو منم فشار دادم وااااااااای چه حس قشنگی تا اون موقع حسش نکرده بودم . آروم کیرمو کردم داخل که دردش نگیره . کوسش گشاد بود اما خیس خیس و نرم . منه بی تجربه بی جنبه تلمبه هام ده تا نشده بود که آبم اومد سریع سر کیرمو گرفتم و رفتم دسشویی . بعد اونشب تا یه سال رو نشد نگاش کنم اما جدیدا دوباره نسبت بهش شهوت پیدا کردم . الانم دوس دارم بکنمش با اینکه دو تا بچه داره اما می ترسم بش بگم و قبول نکنه و ضایع شم . و اما نگین . ازون روز به بعد یه جور دیگه به خواهر زاده نا تنی هام نگاه می کردم . با نگین صمیمی و صمیمی تر شدم حالا من دیگه بیست و پنج شیش سالم شده بود . رفتار هایی که با سارا داشتم با نگین هم داشتم . البته هدف دار . یه شب تا ساعت سه خونشون بودم و گفتم من دیگه برم خونمون . بام اومد تا دم در که راهیم کنه بش گفتم یه بوس بده تا برم لپشو آورد جلو که بوسش کنم که زرنگی کردم لبمو گذاشتم رو لبش اونم بدش نیومد البته کسی تو حیاط نبود و رفتم خونه . دیگه کارم شده بود لب گرفتن از نگین اما حالا دیگه بغل رو هم بش اضافه کرده بودم اما همشون سرهم ده ثانیه نمیشد . بد جور رفته بودم تو نخش فک سینه هاش الانم دیوونم میکنه آخه سینه هاش بدون سوتین هم سرپا و خوش فرمن . ی روز که قرار بود با هم بریم تفریح با خودم گفتم باید حتما کارشو بسازم . با ماشین یه نیم ساعتی رانندگی کردیم تا رسیدیم یه جای دنج و خلوت اما هوا گرم بود دستی ماشینو کشیدم کولرو روشن کردم و گفتم بشین عقب که بتونم بغلش کنم اونم که انگار منتظر همین حرف بود رفت نشست عقب و منم رفتم عقب . واسه اولین با بیشتر از ده ثانیه ازش لب گرفتم چه حس خوبی . نزدیک یک رب لب بغل همو جر دادیم تازه رسیده بودم به زیر گلوش دیدم خودش یغه مانتوشو یه کم کشید پایین تا بتونم سینشو بخورم وای کیرم عین فنر تفنک بادی از غلافش زد بیرون . عجب سینه رویایی . عین دو تا هلوی بزرگ چسبیده بود به بدنش . خورنش گشنه ترم می کرد . دیگه داشت شب می شه که دیگه ادامه ندادیم و بردم رسوندمش خونه . یکی دو بار دیگم این کارو انجام دادیم تا یه روز اومد خونمون اتفاقا اون روز کسی خونمون نبود . البته از قبل همانگ شده بود . تا اومد تو چند تا بغلو بوس بعد بش گفتم سرافنتو بپوش . من سرافن مجلسی خیلی دوس دارم و تحریکم می کنه مخصوصا اگه جنسش تو مایه های ساتن یا ساتن سیلک و چسبان باشه . اونم که می دونست از قبل گذاشته بودش تو کیفش. دراز کشدم و گفتم بیا روم دراز بکش گفت سنگینم گفتم فدای سرت . عاشق وزنتم . اونم ا خدا خواسته افتاد روم لبشو گذاشت رو لبام زبونم حالا تو دهنش بود . سینش رو سینم شکمش رو شکمم رونامون با هم یکی شده بود و با دوتا دستم داشتم باسنشو می مالوندم . بعد برعکس شدیم و من رو اون خوابیدم هی کیرمو از رو لباس بش می ما لوندم کم کم لخت شدیم البته زیر پتو چون رومون نمیشد همدیگرو نگاه کنیم آروم کیرمو از جلو گذاشتم وسط پاش و هی جلو عقب می کردم . همون فرچه ای خودمون . دیدم زیاد حال نمی کنه به پهلو خوابوندمش و انگشت درازمو گذاشتم رو چوچولش دیدم یهو لباشو چسبوند رو لبام . یه کم با چوچولش ور رفتم و آروم انگشتمو یه کم کردم تو کسش . عجیب بود پردش چهار پنج سانت تو بود شایدم اصلا نداشت راستش الانم نمیدونم چرا ولی هرچی بود به نفع جفتمون بود گفتم می خوام بکنمت گفت پردم چی گفتم فقط چند سانت قبود کرد .

داستان سکس در نیمه شب (2)
داستان سکس در نیمه شب

یه نیم ساعتی با انگشت گشادش کردم بعد پاهاشو باز کردم و افتادم روش ودر حالی که زبونم تو دهنش بود با دستم سر کیرمو گذاشتم دهنه کوسش کمی دردش اومد اما میدونستم زود براش تبدیل ب لذت میشه . بلا خره کردمش تو البته حواسم بود که پاره نشه ولی همون پنج سانت برام مث پنجاه سانت لذت بخش بود وای چه کیفی داشت . تلبه هام سریع شده بود حسابی شهوتی بودم که نزدیک بود آبم بیاد کیرمو در آوردم . کاندم رو زدم و دوباره کردمش تو کسش چند تا تلمبه بعد آبم اومد . بعد سکس بوسش کردم و و سرشو گذاشت رو شونم و خوابمون برد و بعد بیدار شدیمو رسوندمش خونشون . یکی دو بار دیگه هم کردمش آخرین بار پارسال بود تا نامزد کرد و دیگه بم کس نداد . اما واقعا عاشقشم و آرزومه دوباره بکنمش . این داستان کاملا واقعییه ازش کم کردم ولی بلف و تخیل توش بکار نبردم . سکس با محارم کار کثیفیه ولی وقتی بیفتین توش و بهتون پیشنهاد داه بشه کمتر کسی میتونه جلو خودشو بگیره . بینهایت سخته .

1 دیدگاه برای “داستان سکس در نیمه شب”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *