داستان سکس مهسا

داستان سکس مهسا

داستان سکس مهسا
داستان سکس مهسا

با سلام خدمت تک تک دوستان عزیزم هرکی فوش بده شخصیت خودشو نشون میده این داستانی که مینویسم واقعی لازم به قسم و دیگه نیس که باورکنین میخوایین باورکنین میخوایین نکنین.
خب من اسمم عطاهست 18سالمه این داستانی که میگم مربوط به چن روز پیش اتفاق افتاد برام من یه دوس دختر دارم به اسم مهسا که خیلی سکسی یعنی فقط از من فقط سکس میخواد ن چیز دیگه ای خیلی حشریه روز تولدم بود که بهم زنگ زد گفت میخوام بهت اولین نفر باشم که هدیه میده منم گفتم باشه گفت منتظرباش یه ساعت دیگه میگم کجا بیایی منم کارخونه بودم کارداشتم گفتم شاید یکم کارم طول بکشه گفت عیبی نداره یه ساعت دیگه زنگ میزنم تا اون موقع شاید کارت تموم شد گفتم باشه و قطع کرد یه ساعت گذشتو زنگ زد منم دستم بند بودونتونستم جوابشو بدم چن بار زنگ زد نتونستم جواب بدم بعد یه ربع کارم تموم شد زنگ زدم یکم باهام بحث و دعواکردبعدش گفت زودبیا خونمون گفتم باشه میام و رفتم ازبابا کلیدماشینشو گرفتم و رفتم رسیدم دم درشون زنگ زدم گفت باماشین بیا پارکینگ اخه خونشون تویه آپارتمان طبقه سه بود رفتم ماشینو پارکردم تا خواستم پیاده شدم اومد توماشین وای وای تاچشم بهش افتاد هنگ کردم یه آرایش غلیظ کرده بود و یه چادرم انداخته بود سرش موهاشم که بور خیلی خوشگل و یه لب ازم گرفت بعدش گفت زود بیا بریم بالا واست یه سوپرایز دارم منم واقعا نمیدونستم میخواد باهام سکس کنه باخودم فکرمیکردم که کادو….گرفته برام خلاصه رفتیم خونشون تادروبست پریدتوبغلم و یکم لب گرفتیم یکم توبغلم لوس شد چادرشو انداخت یه لحظه نگاش کردم یعنی کلا هنگ کردم انگار مجسمه شده بودم یه تاب لیمویی تنگ که سوتینم نداشت و یه ساپورت تنگ که خط کسش دیده میشد سینه هاشم واقعا بزرگن 75هست بعد دستاموگرفت بردتواتاقش گفتم عشقم زودهدیتو بده برم کارخونه کاردارم گفت خب کادوت یه جایی که باید خودت پیداش کنی گفتم کجا و دستمو گرفتو گذاشت روکسش گفت اینجاس گفتم مهسا امروز اصلا نمیشه پریروز سکس داشتیم به قران کمرم دردمیکنه گفت پس میخوای هدیتو نگری خلاصه یکم لوس شدونازکرد بعدش گفتم مامان وبابات کجان گفت رفتن خرید تا سه چهارساعت دیگه میان گفتم باشه و دارز کشیدم و گفتم غهری گفت آره گفتم عشقم ببخشین گفت ن گفتم باشه پس منم پامیشم ومیرم گفت باشه باشه غهرنیستم دارزکشید روم و یکم ازهم لب گرفتیم ومن یکم قلقلکش دادم و شیطونی کردم و…. بعدش من اومدم رواون درازکشیدمو آروم آروم لباشو خوردمو اومدم کنارگوشاش و یکم خوردمو آروم آروم رفتم پایین گردنشو خوردم که دیوانه شدو چنگ مینداخت روبازوهام کم کم اومدم پایین و سینشو از رو تابش خوردم بعدش بغلش دراز کشیدم و دست راستمو اروم آروم کردم از پاییت تو تابشو اومدم بالاو سینشو گرفتم و فشارشون میدادم و اونم چشماشو بسته بودوداشت حال میکرد گردنشو ول کردم و افتادم به جون لاش یکم خوردم بعدش پاشدم تابشو درآوردم و مثل وحشی ها سینه هاشو خوردم حدودا یه 10دقیقه ای فقط سینه هاشو خوردم بعدش اونم پیراهن منو درآورد و من یه لب ازش گرفتم اومدم شکمشو یه لیس زدم بعد شلوارشو خواستم دربیارکه نتونستم یکم خندیدو گفت این درآوردنش سخته بززارخودم دربیارم گفتم لازم نکرده کلیدمو از جیبم درآوردم شلوارشو پاره کردم بعد دوتا انگشتمو کردم اونجایی که پاره کردم شلوارشو جردادم و دیدم آب کسش داره میریزه پاهاشو بردم بالاودراز کشیدم بین دوتا پاشو کسشو خوردم داشت واقعا حال میکرد هی اه وناله میکردو و قربون صدقم میرفت وموهامو نوازش میکرد یکم که خخوردم دیدم داره ارضامیشه ولش کردم باصدای گرفته و نفس نفس میزد بهم گفت داشتم ارضامیشدم یکمم بخور گفتم ن نمیشه باهات کاردارم مگه کادوی خودم نیس گفت چرا ولی دارم دیونه میشم گفتم خودم دوس دارم یه جوردیگه هدیمو ارضا کنم به توهم مربوط نیس گفت باشه فقط زودباش گفتم الان نوبت توهست توباید زودباشی گفت باشه و مثل وحشی ها افتاد رومو شلوارمو کشید پایین و شرتمم در آورد گفت چرا این عطا کوچولوم بیدار نشده منم واقعا حسشو نداشتم کیرم نیمه خیز شده بود گفتم نمیدونم و گرفت دستش و از سرش یه بوس کردو گفت الهی قربونش بشم حال نداره حتما اینم بگم ها از هفته باید دویا سه بار باهام سکس میکرد یکم کیرمو خوردوقربون صدش رفت کیرم تقریبا شق شده بود گفتم بسه دیگه و گفت امروز باید هدیتو پاره کنی ها چون خیلی حالش خرابه گفتم روچشمم و دراز کشیدو پاهاشو گرفتمو بلندکردمو روش دراز کشیدم و یکم ازش لب گرفتم و خودش کیرمو گرفتو روکسش میزون کردوآروم آروم کردم داخل که یه آهی کشید که تا الان ازش اون طوری صدانشنیده بودم واقعا حال کردم تا نصفه رفت تو که یکم اه و اوه کرد بعدش گفت تا ته همشو بکن اونم یه دفعه گفتم چشمو یه دفعه همشو کردم تو که یه جیغ کوچیک کشیدو گفت یکمم فشاربده هدیتو داری پیدامیکنی ها یکم اون تونگه داشتمو ازش لب گرفتم و شروع کردم به تلمه زدن که داشت حال میکرد واقعا منم که کمرم بدجوری دردمیکرد نا نداشتم اونم داشت اخ واوه میکرد و قربون صدقم میرت یه نیم ساعنی تو کسش تلمه زدم تعجب کردم که چرا ارضانمیشم چون یه ربع ایناطول میکشید ارضاشدنم بهش گفتم عشقم برگر هوس کون کردم گفت چشم و برگشت خواستم تف بزنم که گفت ن همون طوری خشکشو میخوام گفتم دردمیکنه اخه گفت عیبی نداره به حالت سگش شدو آروم آروم خواستم بکنم تو کونش که کیرم دردگرفت به زورتحمل کردم و کردم تو کونش واقعا عجیب بود که از کونش آب میومد دیگه نپرسیدم اینا چیه بعدابهم گفت که توش روغن ریخته بودم خلاصه یه یه ربعم ازکون کردم که داشتم ارضامیشدم گفتم عشقم مثل همیشه میخوری یا ن گفت ن اینبار میخوام تا ته بکنی تو کونمو خالیش کنی گفتم چشم و چن تا تلمه زدم و تاته فشاردادم و همه آبمو خالی کردم تو کونشو همونطوری افتادم روش و یه نم ساعت فکرکنم خوابم برده بود بعدبلند شدم دیدم داره کیرمو بوس میکنه و میخوره یه بارم باخوردن ارضام کردمو آموخورد که وقتی خواستم بلندشدم برم یه دردی از کمرم گرفت که واقعا کم مونده بود گریم بگیره خب اینم از داست من بود امیدوارم خوشتون بیاد این اولین بارم بودمینوشتم اگه خواستین بگین پاره کردن بکارتشم تعریف کنم ممنون ازهمه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *