داستان سکس و چت با دختر خاله

داستان سکس و چت با دختر خاله

داستان سکس و چت با دختر خاله

سلام مهدی هستم 17-18ساله نه هیکل دارم نه قیافه فقط یه زبون دارم شص متر. دخترخالم نوشینه 24سالشه و پرستاری میخونه خیلی تو کفش بودم سایز سینش 75نسبتا چاقه ارایش غلیظ نمی کنه ولی خوشگله تو واتساپ هست و تو گروپ خونوادگیمون حرفاش با همه فرق داشت مثلا پیاماش یکم سکسی بودن و باعث شد بهش علاقمند شمو بفکر سکس باهاش بیفتم باهاش صمیمی شدم تو گروپ تا جایی که تا نصفه شب باهم تو گروپ دونفری حرف میزدیم یه شب یه دخترخاله دیگمون اومد تو گروپ گفت خو خبر مرگتون برید خاص منم ترک کردم.الکی مثلا ناراحت شدم خلاصه چن وقت گذشت بعد یه شماره تو واتساپ اس داد نوشته بود که چطوری تصویر پروفایلتو نوشتی منم تا نگفت کیه بش توضیح ندادم که گفت نوشینم خلاصه خیلی سرد باهاش برخورد کردم که خیال نکنه چیزیه و همین باعث شد خیلی بیشتر باهم چت کنیم ولی اون منظور نداشت و رابطه دختر پسرخاله ولی خیلی صمیمی تو نظرش بود ولی منو بگی با حرفاش کیرم راست میشد حتی سلام کردنش یاد قیافش تو ذهنم نابودم میکرد یکم ک باهم چت کردیم کم کم اس ام اس چیزدار بش دادم و چیزی نمیگفت منم بیشتر فرستادم دیگه ناامید شده بودم که دیگه سراغش نرفتم بعد ی مدت اس داد ساکتی گفتم ناراحتم گف چته گفتم مشکل دارم گفت چه مشکلی گفتم نباید بدونی اگه بدونی ناراحت میشی اسرار کرد منم گفتم مشکل جنسی دارم و افسرده شدم گفت خب نمیدونستم اینه.بای منم عادی جوابشد دادم ولی میدونستم با کسی رابطه نداشته و سر و گوشش یکم میجنبه گذشت و شد تعطیلات نوروز همین سال خونوادگی رفتیم تفریح سردسیرمون اونجا گوشیا ک خط نمیدن همو گم کرده بودیم و از شانس دختر خاله که حوصلش سر رفته بود اومده بود تو ماشین ما منم دیگه فقط خالی میبستمو اونا هرهر میخندیدن ولی انصافا همون روز خیلی جذبم شد و ازم خوشش اومد خلاصه رفتیم پیش یکی از اقوام قرار بود شب بمونیم تا اونا بیان که گم شده بودن و قصه پیداشدنشون طولانیه… رو سفره شام خیلی نگاش کردم.ازش نمک دونو خاستم وختی بم دادش دستشو باش گرفتم بعد غذا اونو خواهرم رفتن بیرون که تاریک بود برا مسواک میترسیدن بهم گفتن باشون برم رفتیم و وقتی خواهرم رفت واسه توالت و مسواک من و اون تنها بودیم رفتم کنارش باهاش حرف زدم به شوخی گفتم امشب جا تنگه صب بلند میشی میبینی پیشت زیر پتو ام اونم خندید و تعجب کرده بود چنین شوخی باش کردم خلاصه شب مث همون شوخیه شد و ی چنتا ادم ریختن تو دو اتاق منم از عمد رفتم پیش خانوما دیر رفتم پیش مردا ک جا بم نرسه موقعی که داشتیم بالش و پتو و تشک و … رو پخش میکردم زیر گوشش گفتم کم کم زمینه های شکل گیری اون حرفی ک بت زدم مهیا میشه هااا خندید گفت غلط نکن گفتم حالا ک اینو میخوای صب بلند میشی میبینی بچمون بغلته که ترکید از خنده ولی خب الکی بود خلاصه ی نیم ساعت گزشت و همه خسته غرق خواب بودن منم بلند شدم و بدن ترس ولی کمی استرس داشتم از نظر من ترس و استرس با هم فرق داره رفتم کنارش خابیدم دستشو گزاشتم زیر سینم ببینم چی میگه بلند شد اروم گفت کثافت ول کن برو بخاب رو بت دادم گفتم نه یکم زیاده روی کردی .میخام ماساژم بدی اومده بودم بیدارت کنم خودت بیدار شدی اونم خر منو ماساژ داد فرداشب رسیده بودیم مقصد اصلی و بهش گفتم باید منو ماساژ بدی(جولو جمع)گفت باشه رفتیم و ماساژم داد گفتم اگه دوس داری بده منم ورزت بدم که گفت نه و… گفتم ماهرم و دوروغ… گفت باشه بهش گفتم هرچقد درد بگیره هر کاری کنم نباید تکون بخوری قبول کرد.منم از نوک پا تا سروگردنش ماساژش دادم و حالا نوبت حال و حول خودم بود.دیگه مرده بودم بهش گفتم حالا نوبت ماساژ صورته و الکی یکم باهاش ور رفتم انگار ن انگار اون خودش دختر بود و استاد ابنجور کارا.بعدش گفتم ماساژ سکسی اخرین ماساره گفت غلط نکن گفتم بخدا راس میگم گفت نمیخام.گفتم بخدا از دستش بدی خیلی ضرر کردی ک قبول کرد شرو کردم با روناش بازی کردم اومدم کونشو دس بزنم با اکراه قبول کرد و کیرم شق شده بود لپای کونشو میمالیدم و میکشیدم و چنگ میزدم که خیلی حال کرد دستمو چن باری ب کوسش زدم ک لرزش پاهاش نشون دهنده حالش بود بهش گفتم حالا نوبت سینه هاته اوردمش بالا حالا من رو شکمش بودم گفتم میدونم چ حالی داری پتو رو کشیدم رو صورتش شروع کردم به مالیدن واااااای خدا چه حالی میکردم دیدم دیگه دل تو دلش نیس ب شوخی گفتم حالا دیدی خوش میگزره بعدش دلو زدم ب دریا ی دس گزاشتم رو کسش دیدم هیچ نمیگه دراز کشیدم روش(راستی خونه اصلیمون بودیم اون شب تو ی اتاق جدا)پتو رو برداشتم و لبشو خوردم خیلی هات بود گردنشو دیگه خونی کردم لختش کردم و سینه هاشو براش خوردم و شکمو کوسشو لیس زدم بعد گفتم نوبت تو هستش خلاصه اومد لختم کرد و لبامو خورد گفتن ساک بزنه قبول نکرد ب التماس گزاشت از پشت بکنمش دستمو کردم تو دهنم ولیزش کردم خوب ی انگشتی کردم توش تا چن دیقه بعد شد دوتا همینجور تا سه تا بعدش کیرمو لیز لیز کردم و ی تف زدم به کونش سرشو کردم توش و اون دراز رو زمین منم دراز رو اون نفسش بالا نمیومد بعد ک دردش کم شد تا نصفا و بعد سی ثانیه کل وزنمو انداختم روش ک تا تونست جیق زد مجبور شدم دستمو کردم تو دهنش ی دو دیقه همونجور وایسادم تا اروم شد عقب جولو کردم دوباره دردش گرفت و کم کم اروم شد همینجور میکردم و قربون صدقش میرفتم ک دیدم بعله داره ناله میزنه و حال میده بهش ک تا تونستم جرش دادم ابم اومد که چون چیزی نبود ریختم توش تا صب ولم نمیکرد و فقط میگفت بکن منم از خدا خاسته بعدش دیگه لباسامونو جم کردیم بهش گفتم خودتو بزن ب مریضی ک راه رفتنتو نبینن فرداش منم موندم مثلا مراقبش ک تا اونا اومدن نابودش کردم ازاون روز تا الانم هر وقت میخاد از دانشگاه بیاد خبرم میکنه دوروز قبلش منم ی جا میبرمشو ی دل سیر میکنمش بخدا راس بود فحش ندید هرکی داد برا خودش مرسی از وقتتون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *