داستان سکس یه دختر حشری

داستان سکس یه دختر حشری

داستان سکس یه دختر حشری
داستان سکس یه دختر حشری

یه شب که بیخوابی زده بود به سرم گوشی دستم بود داشتم تو بیتالک میگشتم و درخواست دوستی میفرستادم ساعتای 3 صبح بود یهو یه پیام از طرف یه خانومی به اسم مژده برام اومد (م مژده ع علی )
م سلام
ع سلام ممنونم که درخواست دوستیمو قبول کردین
م ممنونم میتونم یه درخواستی ازت بکنم ع بله خواهش میکنم
م من با دوستم به مشکل خوردم الان بلاکم کرد شماره تماسم ندارم تو ادش کن بگو مژده گفته ببخشید
گفتم باشه پی ام دادم پسر بود پسره جواب نداد تا صبح باهم چت کردیم ساعت 8 بود مثل الان چشام داشت میرفت اونم همینطور مخشو زدم و شماره تماسشو گرفتم و راحت خوابیدم بعد اظهر باهاش تماس گرفتم بیشتر باهام اشناشدیم
واقعیتش دلش هنو دنبال دوس پسر قبلیش بود منم دل سرد شدم .ازش خواستم عکسشو برام بفرسته با اصرار قبول کرد
ووووووواااااووو وقتی عکسو دیدم بیخیال دل سردیو مرام و همه چی شدم گفتم الله بالله باید بکونمش یک باربی 21 ساله سینها 85 خشکایش حرف نداش برا گفتن سبزه تصورشو بکن سینه 85 رو فرم اونم سبزه تو دهنت وای چی میشه اولین کاری کردم شروع کردم به زیر اب زدن خخخ بابا بیخیال پسره چرا منتشو بکشیو اون لیاقت تو رو نداره ازین جور حرفا
اونم دید ارع حرفای من خوبه بدلش نشست رفتم رو مخش ازش قرار ملاقات خواستم گفت خبرت میکنم منم قبول کردم یه روز ساعت 8 صبح خواب بودم گوشیم زنگ خورد گفت الان کجایی گفتم خوب خونه
گفت بیادر دانشکده دنبالم. منم سریع پاشدم یه اب و شونه به موها و لباس بدو بدو اماده شدم
گاز ماشین و گرفتم کجا ادرسی که داد در یونی وایستادم دیدم نیست زنگ زدم گفت الان میام بیرون
اومد بیرون خدا شاهده تا دیدمش راست کردم خخخ
خیلی سکسی بود خیلی راه رفتنش همه چیش حتی سلامی که بهم داد همش شهوت بود ناگفته نمونه بسیار بسیار اخمو و مغرورم بود میگفت تو دانشکده پسرا جرات سلام دادن ندارن خلاصه درو باز کرد نشست تو ماشین با هم دست دادیم و یکم تعریف و تمجید از هم
دل تو دلم نبود وای مژده کنارم نشسته دختری که همه تو کفش بودن
به جون عزیزم با خیلیا بودم این اصلا یه چی دیگه بود وقتی داشت میومد سمت ماشین دروغ نگفته باشم تا 10 تا از پسرای دانشکده شون تو کف فقط نیگاه میکردن
یه مسیری رو رفتیم بعد گفت یه موزیک فاز برام بذار منم اهنگ افشین آذری که میگه لحضه به لحضه حرومت باشه .غمگین بود بعد گفتم خوب کجا بریم گفت وایسا من یه زنگ به یوسف (دوست پسر قبلیش )بزنم ببینم اگه هست بریم اونجا کارش دارم
گفتم چیکارش داری گفت یه هدیه برام خریده برم بندازم پیشش زنگ زد به دوست پسره گفت یوسف امروز شیفته گفت اره مژده گفت بریم بیمارستان امداد پسره پرستار بود
یه دستبند و ساعت نقره بود داد به من گفت برو بده بهش رفتم اطلاعات گفتم فلانی رو کار دارم رفتم پیشش گفتم یوسف تویی گفت ارع گفتم دستتو بده داد اونارو گذاشتم تو دستش گفتم دوباره دور بر مژده نبینمت گفت خاطر جم نمیبینی
سوار ماشین شدم راه افتادیم دور دور مژده تو ماشین موزیک غمگین گوش میداد و گریه میکرد منم دل داریش میدادم
تا اینکه یه دفه گفت اصلا میدونی چیه گفتم چی گفت کووووون لقش موزیک و عشقس عوض کن یکم خر بازی و …
بهش گفتم بریم کافه گفت اره بریم بعد یهو پرسید خودت قلیون نداری یهو تو کونم عروسی شد گفتم چرا هست
گفت پس بریم یجا راحت با قلیون خودمون منم گفتم اتفاقا کلید خونه دوستم دستمه اگه مشکلی نداری بریم اونجا
(اخه دوستام که بچه شهرستان بودن اینجا خونه مجردی داشتن صبح میرفتن سر کار تو کارگاه تا بوق شب منم بیکار میرفتم اونجا )
یه زنگ زدم برا اطمینان خاطر هماهنگ کردم رفتیم خونه و دیگه ظهر شده بود مژده زنگ زد به مامانش گفت ساعت 2 کلاس داره تا 6 دیگه ظهر خونه نمیاد
به مژده گفتم برا نهار چیکار کنیم گفت تو یخچال ببینیم یه چی بر میداریم میپزیم گفتم باشه
هوا تازه داشت گرم میشد مژده هم لباس فرم دانشکده تنش بود گفت علی من خیلی گرممه منم گفتم خوب راحت باش من مشکلی ندارم گفت نه جون عمت بیا و داشته باش همینجوری که اینو میگفت ماتوشو داشت در میاورد
واااااای منم مات شده بودم تاپ قرمز سکسی کوتا شلوار ساپورت واااای خط کسش دیده میشد بعد مقنعه شو در اورد فقط مات مات شده بودم و نگاهش میکردم قشنگ کیرم بلند شده بود شلوار لی پام بود ولی بازم تابلو شده بود
دیدم داره میخنده گفت هوووی من گشنمه منم گفتم ههههه ببخشید okبریم ببینیم چی دارن تن ماهی برداشتیمو خوردیم تو یه باشقاب خیلی باهم صمیمی شده بودیم یه جورایی داشتم حس میکردم غیر شهوت یه چیزه دیگه هم داره منو جزب میکنه لقمه میگرفت برا م میذاشت دهنم من خرم فقط چشام تو خشتکشو سینهاش بود خخخ بعد نهار قلیون گذاشتیم اومد کنارم نشیت تکیه دادیم به دیوار جوری که شونش به شونم چسبیده بود هر دومون میخواستیم یه کاری یا یه چیزی شروع کنیم ولی رومون نمیشد . من خدایی خیلی کم رویم مخصوصا با دختر که هستم کاری میکنم اون سکس و شروع کنه بعد من گفتم که دیگه نمیکشم اونم گفت منم نمیخوام رفتیمو نشستیم رو مبل اون رو یه مبل دیگه بود تلوزیون و روشن کردمو به تماشای تلوزیون دل تو دلم نبود همش میخواستم یه کاری چیزی حرفی ولی نمیشد اخه .. نمیدوم بعد ده دقیقه گفت علی واقعا که همینجوری مهمون داری میکنی الان میخوای همون جا بشینی بعد به حالت قهر گفت ههی میگه دوست دارم دوست دارم همین منم بلند شدم گفتماینه الان وقتشه رفتمو بغلش کردم و نازش کردم واااای دنیا تو بغلم بود تا اومدم لپشو بوس کنم لباشو انداخت رو لبام دیگه رفتیم که رفتیم چنان لبای همو میخوردیم زبونشو تا ته تو دهنم میچرخوند وااااای داشتم دیونه میشدم مژژژژده میخوامت
اه ونالمون بلند شده بود داز کشیدم روش خودمونو بهم میمالیدیم دستم و از رو لباسش به پشتش میکشیدم پامو انداختم رو پاش یه کم باهم ور رفتیم گفت علی اینجا روشنه فاز نمیده بهم بریم تو اتاق که تاریک باشه. بلند شدیم رفتیم تو اتاق تخت نبود یه دشک پهن کردمو دوتا بالشت اتاق تاریک تاریک بود واااای چه فازی داشت کنار هم دراز کشیدیمو شرو به لب گرفتن کردیم دستامون پشت کمر هم بود و لمس مییکردیم سینهای بزرگشو محکم بهم فشار میداد منم کم کم دستمو رسوندم به باسنش خیلی با احتیاط اینکارو کردم که اعترض نکنه ولی دیدم نه نفساش تند تر شد حرکاتش سریع تر شد وااای دیگه تو حال خودش نبود منم سریع دستمو بردم زیر تاپش واااای خدا چه پوست لطیفی داشت دستمو رسوندم به بند سوتینش از زیر بغلش یکم از سینهاشو لمس کردم خیلی نرم بود بدنش داغ بود داشتم اتیش میگرفتم بعد یهویی گفت شیطون دستتو داری کم کم طبیعی میکنیا منم با حالت ناراحتی گفتم خوب ببخشید بعد گفت علی عشقم ناراحت شدی عزیزم گفتم خوب نه میزنی تو پر ادم
گفت فدات شم اصلا در بیارم خوبه منم تو دلم جووووون ارع ارع ولی گفتم نه نمیخواد گفت بیخود نمیخواد تاپشو در اورد گفت بند سوتینمو باز کن واااای پشتش به من بود برگشت تو تاریکی حتی میشد دیدشون تا اورد بیرون لمسشون کردم عالی بود درشت و اب دار گفت توهم پیراهنتو با شلوارتو در بیار شزت پام بود دباره دراز کشیدیم شروع به لب گرفتن کردیم سینهاشو میمالوندم بعد شروع کردم به خوردنشون دستمو از پشت بردم زیر شلوارش و باسنشو میمالوندم گفت چیه اینم در بیارم گفتم ارع گفت پس توام شرتتو در بیار منم گفتم پس کلا لختشیم هردومون گفت باشه لباساشو کندو رفتیم باز تو بغل هم کیرم و گرفته بود تو دستش چشامون و بسته بودیم و لب میگرفتیم بعد یهو بلند شدو کیرمو ءذاشت دهنش وااای مردم و زنده شدم چه حالی میداد مژده داشت کیرمو میخورد تو عمرم کسی برام اینجوری ساک نزده بود تمامشو میکرد دهنش (کیرم تقریبا 17 سانته ) چنان حرفه ای میخورد بیا ببین خیاهامو میکرد تو لپاش مک میزد داشتم میمردم خودمو بلند میکردم میزدم زمین واااای مژده عاشقتم چه خوی میخوری از کجا یاد گرفتی
گفت من فیلم سکسی زیاد میبینم بعدشم عاشق خوردن کیرم گفتم بخور بخور فقط جوووون بعد خوردن کیرم اومد تو بغلم چون پرده داشت نمیشد گذاشت جلوش کیرمو دم کسش میکشیدم دیدم دادش رفت هوا میلرزید اه و ناله میکرد گذاشتم لاپاش بالا پایین میکردم داد میزد همش میگف واااای علللی علللی
منم داش ابم میومد کشیدم بیرون خایهامو به پایین کشیدم یه فشارشونم دادم حسش رفت باز دوباره میکشیدم دم کسش یهو برگشت پشت کرد بهم کیرمو گرفت گذاشت پشتش من فک کردم میخواد از عقب لاپایی بزنم گفت نه بکن تو کونم
منم گفتم مژده درد دارها گفت میدونم بکن میخوااام منم تفیش کردم دادم یواش یواش تو اصلا نمیرفت تو از بس تنگ بود گریش گرفت کشیدم بیرون گفت چرا درش اوردی بکن تو خوب میشه منم کم کم دادم تو واااای داش کیرم اتیش میگرفت اصلا نمیتونستم تلمبه بزنم هر ان ابم میومد باز با همون تکنیک جلوشو گرفتم شروع کردم به تلمبه زدن تندش کردم ااااه ه ه هردو داد میزدیم مژده میگفت بکن بکن علی بکن اااااییییی من بلندش کردم چار دستو پا سرشو چسبوندم به دیوار تا نتونه در بره چنان میزدم تو که دیگه گریش گرفته بود منم دیگه هیچی حالیم نبود
نزدیک اومدن ابم شد دیدم بیحال شد دراز کشید یهو ابش اومده بود یه چند دقیقه ای کارش نگرفتم فقط لب مبگرفتیم دوباره بلندش کردم گفت میخواد ابت بیاد الان گفتم ارع گفت میخوام ساک بزنم برات بریزی رو سینهام منم قبول کردم شروع کرد به خوردن نمونه ساکشو هیجا ندیده بودم چنان میخورد که روحتو میکشید بیرونمنم همش اسمشو صدا میکردم ااااه ه ه مژده عاشقتم بعد یهو ابم اومد یکمش ریخت رو لباش و صورتش بعقیشو زود گرفت رو سینهاش یه کم لای سینهاش بالا پایین کردم و لب گرفیمو تموم بعدشم که حموم :، )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *