داستان مامان مرجان حشری

داستان مامان مرجان حشری

داستان مامان مرجان حشری (1)
داستان مامان مرجان حشری

ابتدا مقدمه ای در مورد داستانم میگم بعد داستانو شروع میکنم
اول اینکه هدفم از ارسال این داستان اینه که احساس میکنم این اتفاقی که افتاده اتفاق خیلی جالبیه و متاسفانه طوریه که خودم تجربه کردم و نمیشه اونو به صورت فیلم در آورد و نمایش داد تا شما هم بیشتر لذت ببرین اما سعی میکنم اون احساس و لذتی که تو این سکس برام رخ داده رو با توصیف کامل صحنه ها و حالت ها و رخ داد ها براتون بیان کنم. پس تصمیم گرفتم این اتفاقو به صورت داستان درش بیارم و روش زحمت بکشم تا بتونم اون احساسی رو که داشتمو به شما هم هدیه بدم.

داستان مامان مرجان حشری (2)
داستان مامان مرجان حشری

دوم اینکه چرا سکس با مامانم؟؟؟؟؟؟؟
ببینید سکس با مامان یه جورایی به دور از انسانیت و فرهنگ و اعتقادات ما هستش و وقتی کسی عنوان داستان سکس با مامان رو تو سایت میبینه داستانو نخونده صد تا فحش به طرف میده ای نمی دونم بی غیرت ، پس فطرت ، خوک کثیف و و ووووو
ولی سکس با مامان یا نظر بد داشتن به مامان وقتی صورت میگیره که یه اتفاقی بیافته که میتونه تغییر رفتار مادر نسبت به فرزندش یا نظر بد داشتن مادر به فرزند خودش ، دوست داشتن شدید، تغییر فرهنگ داخل خانواده که به نظر من ماهواره عامل اصلی اونه. در کل فرهنگ ما ایرانیا کم کم داره عوض میشه مثلا سکس با مامان شاید برای یکی چیز عادی و لذت بخشی باشه و برا یکی دیگه برعکس و پر از عذاب وجدان بی غیرتی بی ناموسی و غیره باشه.بهتره اینجور مثال بزنم نحوه زندگی ما از فرهنگ و اعتقادات ما نشات میگیره مثلا یکی که اعتقادات قوی داره دوس نداره مادرش با یه غریبه صحبت کنه یا پیش یه نا محرم حجابشو رعایت نکنه ولی اونی که اعتقادات ضعیف یا فرهنگ دیگه ای داره و فرهنگش با اون یکی متفاوته در نتیجه رفتارش هم فرق داره . منظور من این نیست که فرهنگ و اعتقادات دومی بهتر از اولیه من کاری به این چیزا ندارم هر کس دوس داره یه جور زندگی کنه و دین و فرهنگش برا خودش مقدسه و منم احترام میزارم و هیچ موقع قصد مسخره کردن سبک زندگی هیچ کس رو ندارم. همتون قبول دارین سبک زندگی تهرانیا با شهر های دیگه متفاوته البته نه همه مردم تهران، ولی نحوه زندگی بیشترشون فرق داره. به مرور زمان داره فرهنگ ما ایرانیا به سمت آمریکا و اروپا میره. یه مثال قشنگ تر در رابطه با تغییر تدریجی فرهنگ : یه زمونی تو ایران دستگاه ویدئو جرم بود که بعد یه مدت عادی شد یه زمونی ماهواره مشکل داشت الان عادی عادی یه زمونی بود به یکی که مانتو میپوشید میگفتن بی حجاب که بعد یه مدت عادی شد بعدها دخترا موهاشونو یه ذره میدادن بیرون بعد یکم بیشتر شد . شلوارا کوتاه شد گوش و گوشواره ها نمایان ، رون ها برلیان ، الانم که دیگه کم کم چاک سینه و خود سینه معلومه ولی تو شهرای دیگه اینطور نیست ، البته شهرای دیگه هم کم کم دارن میشن مثل تهران و تطران هم شده تهران و خواهد شد مثل آمریکا و اروپا . خوب اینا اینجور زندگی میکنن و اونایی که تو شهرای دیگه زندگی میکنن یه جور دیگه ، و دوس دارن فرهنگ و دین و آیین خودشونو رعایت کنن که کسی نه به کار اونا کاری داره نه به کار تهرونی ها که اینطور زندگی میکنن. البته اونایی که تو شهرای دیگه و یا روستا زندگی میکنن با اون زندگی ساده و اون عقاید دینی به نظر من از یه خونواده ای با بنیان قوی و محکم برخوردارن و کسی نمیتونه به حریم خصوصیشون تجاوز کنه البته اونایی هم که با فرهنگ نزدیک به اروپا زندگی میکنن هم طوری نیست که کسی بتونه به حریم خصوصی اونا تجاوز کنه این محدودیت برای تجاوز به حریم خصوصی رو خودمون تعیین میکنیم.

داستان مامان مرجان حشری (3)
داستان مامان مرجان حشری

یعنی چی؟ یعنی مثلا همونطور که گفتم یکی دوس نداره مامانش با غریبه ها صحبت کنه ولی برای یکی دیگه این یه چیز عادیه ، یا یکی دیگه هس که اگه مامانش با یه غریبه دست بده هم ناراحت نمیشه ولی قطعا اگه نظر بدی به مامانش داشته باشه ناراحت میشه و یکی دیگه هست که خیلی بی خیاله و اگه مامانش با یکی دیگه سکس هم بکنه براش مشکلی نیست یا حتی خودش با مامانش سکس میکنه. اگه دوس ندارین مامانتون اینجور باشه پس همون فرهنگی رو که دارینو حفظ کنین چون با خودتونه و تغییر فرهنگ خودتون. ولی اگه دوس دارین اونجور باشه بازم با خودتون، نحوه زندگی خودتون و محیط زندگی خودتونه. در این مورد بخوام صحبت کنم حرف زیاده پس دیگه بیخیال میشم. ببخشین که سرتون و چشتونو درد آوردم . میخوام اینو بگم که وقتی یکی با مامانش یا خواهرش یا خالش سکس میکنه قطعا هر دو طرف راضین و مامانه هم می خواد که با پسرش سکس داشته باشه و زوری نیست.

داستان مامان مرجان حشری (4)
داستان مامان مرجان حشری

خوب بریم سراغ داستان
اول کمی در مورد خصوصیات خودم و مامان مرجانم براتون میگم.
اسم من امیده سن 19 و بچه کاشونم تنها فرزند خونواده تو رشته برق تحصیل میکنم.
بابامم کارمند ساده نه در شیراز بلکه در کاشان میباشد.
یه خونواده سه نفره
مامانمم خونه داره.
وضعیت مالی متوسطی داریم
حقیقتش بابام زیاد اهل سکس نیس حالا بخوام توضیح بدم چرا خیلی طول میکشه.
در مورد مامان مرجان هم اطلاعی ندارم.

داستان مامان مرجان حشری (5)
داستان مامان مرجان حشری

مامانم و بابام زیاد اهل نماز و اینجور چیزا نیستن یعنی به صورت فصلیه یه موقع میبینی میخونن یه موقع میبینی بیخیالن من که نفهمیدم . اما خودم تا سن 17 سالگی میخوندم که بعد ها بیخیال شدم. متاسفانه به خاطر عدم موافقت بابام تو خونه ماهواره هم نداریم البته زیاد اهل اینجور چیزا نیستن هر دوشون اهل مطالعه هستن. راستش تنها دارایی من هم کیرمه و به صورت خطرناک شهوتی هستم دروغ چرا من اهل جقم(جلق) نه دوس پسر دارم نه دوس دختر بعضی مواقع دوس دارم دوس دختر داشته باشم تا باهاش حال کنم اما میترسم کار به جاهای خطرناک بکشه منظورم اینه سکس کنیمو منم لو برم در کل میترسم که لو برم و بیخیالش شدم . واقعا نمیخوام از خودم تعریف کنم اما اندام سکسی دارم اگه بخوام برم دنبال داف بازی میتونم موفق باشم. و دومین دلیل اینکه اهل دختر بازی نیستم اینه که علاقه ای به دختر ندارم یعنی بیشتر سکس با زنارو دوس دارم و زنایی بین سن 30 تا 35 رو دوس دارم البته بعضی مواقع هم هس که زنی 40 یا 45 ساله باشه و من تو کفش بمونم ولی به طور متوسط دیونه سی تا سیو پنجم.
اصلا با دخترای زیر سی سال یا زیر 28-27 حال نمیکنم.
از 17 سالگی به بعد به عکس ، داستان و فیلم سکسی علاقه مند شدم و تقریبا یه سالی میشه که با سایت شهوانی آشنا شدم ولی هنوز عضو نیستم و وقتی خواستم این داستانو آپ کنم عضو میشم. در کل از سایت شهوانی عکس میگیرم از دوستامم فیلم بعد میشینم به عشق اینا جق میزنم چاره ای جز این ندارم. یا این که به زن عموم زن داییم و زنای همسایه فکر میکنم و جق میزنم.
یکی از خاله هام خیلی خوشگله اما هیچ نظری بهش نداشتم از وقتی که داستان سکسی خاله و عمه و اینارو خوندم و شهوتم زد بالا به خالم یه جور دیگه نگا میکنم ولی اون اصلا اهل حال دادن نیس منم میگم به کیرم میرم به عشقت جق میزنم.
این از خودم حقیقتی بیش نبود حالا اگه میخوایین بگین جقی بگین مشکلی نی ولی چاره ای ندارم.
اما مامان مرجانم
مامانم چهره خوشگل و سکسی داره رنگش تقریبا سبزه سینه هاش کمی آویزون قدش حدودا 176 وزنشو نمیدونم .سن: 38 چربی هم نداره اندام صاف و با حال کونش تقریبا تو مایه های کون الکسیس تگزاس اهل آرایش نیست اما همیشه سرمه میکشه که خیلی داغونم میکنه . زیاد حموم میره اهل مطالعه ، لباسای جلف نمیپوشه همیشه با چادره ، لباساش خوش رنگ و تقریبا سکسین تا حدودی مغروره و همش به خودش فکر میکنه. عاشق طلا و جواهراته . بابام تو سکس کم گذاشته اما تو این مورد جبران کرده دستاش پر النگو و انگشتره. گوشواره هاش و النگوهاش خیلی تحریکم میکنن. تعجب میکنم چرا با این که بابام اهل سکس نیس چرا مامانم خودشو انقدر سکسی میکنه باور کنین فقط تو خونه همینجوره بیرون میریم اصلا آرایش نمیکنه همیشه هم با چادره و رفتارشم مثل یه زن محجبه با شخصیته، تنها هم از خونه بیرون نمیره. تو خونه لباسای خوش رنگ سکسی میپوشه ، آرایش فقط سرمه ، موهاشم که بعضی مواقع رنگ میکنه روسریشو بر میداره گوشواره هاشو میبینم دیونه میشم.ولی هیچ کاری از دستم بر نمی آد.

داستان مامان مرجان حشری (6)
داستان مامان مرجان حشری

اوایل که بهش نظر بد داشتم و میرفتم به عشقش جق میزدم بعد جق عذاب وجدان اینکه به عشق مامانم جق زدم داغونم میکرد اما به مرور زمان عادی شد.
تا جایی که یادمه بچه بودم مامانم منو حموم میبرد. الانم وقتی میره حموم جز من کسی نیست که بره پشتشو بشوره به بابامم روش نمیشه بگه و من مجبورم برم بشورمش. قبلا راحت میرفتم پشتشو میشستم و هیچ فکر بدی نسبت بهش نداشتم اما جدیدا وقتی صدام میکنه برم بشورمش قلبم میترکه میترسم و کمی لفتش میدم. هر سه روز یه با میره حموم و من بدبخت شایدم خوشبخت باید برم پشتسو بشورم. تو حموم فقط شرت تنشه .همیشه بدون استثنا وقتی میرم حموم بشورمش کیرم صاف میشه و سعی میکنم نهایت استفاده رو ازش بکنم. با یه دستم لیف میکشم با اون یکی دستم یه جوری که نفهمه پشتشو لمس میکنم.
سینه هاش خیلی حشریم میکنه سینه هاش شبیه سینه های مانوئلا آرکوریه اما زیاد آویزون نیست.
روز به رو ز داشت شهوتم نسبت به مامانم بیشتر میشد احساس میکردم به خاطر من داره خودشو سکسی میکنه وقتی خم میشد سعی میکردم جایی باشم که بتونم پستوناشو ببینم.
وقتی خونه نبودن میرفتم سراغ لباساش جورابشو ور میداشتم میمالیدم به کیرم شورت سفید خوشگلشو ور میداشتم و او قسمت جلویی که به کسش میخورد رو لیس میزدم احساس میکردم با این کارم یه جورایی با کسش ارتباط بر قرار میکردم.
یه روز که تو اتاقم نشسته بودم داشتم با کامپیوتر بازی میکردم ، زن همسایمون معصومه خانوم اومد خونمون ، از این زن لعنتی هر چی بگم کم گفتم کثافت خیلی سکسیه البته من فقط قیافه و صداشو میگم چون خیلی هم مذهبیه همچین خودشو میپوشونه انگار میترسه بگیرن بکننش هفته ای یکی دو بار میاد خونمون بیشتر مامانم میره خونه اونا شوهر نداره فقط خودشه با یه دختر 17 ساله که اون از خودش بدتره ، از اون دختر بسیجیا که اصلا قیافشو ندیدم. اما معصومه خانوم همونطور که گفتم قیافش خیلی سکسیه اما همیشه وقتی باهام سلام میده انگاره اخم میکنه که همین اخم کردناش حشریم میکنه . صداشم خیلی ناز و سکسیه. داشتم میگفتم اومد خونمون و با مامانم نشستن و به صحبت پرداختن ، مامانم گفت یه خورده سبزی گرفتم بیارم پاک کنیم . معصومه خانمم گفت بیار بیکاریم دیگه گفت که بیکاریم فکرم هزار جا رفت پیش خودم تصور کردم چی میشد اگه مامانم با معصومه خانم لز کنن واااااااااااای. همینجور تو فکر و خیال با کیرم ور میرفتم آبم که میخواست بیاد دستمو ول میکردم معصومه خانم و مامانم حرف میزدن منم به عشق صدای اونا جق میزدم که دیگه صداشونو نشنیدم یهو معصومه خانم زد زیر خنده گفت راس میگی نمیدونم مامانم چی گفت که این کسه خندید ، بعد معصومه خانم گفت هیچی با خیار و هویج و اینا سر گرم میشم ، ظاهرا نمیدونس من خونم مامانمم بهش نگفته بود . بعد مامانم گفت هیسسسسس بعد چند ثانیه مامانم گفت کلم پیچ هم خرد کنی خوب میشه ها معصومه خانم گفت کاهو که بهتره. پیش خودم گفتم کیرم تو کوس مامان مرجانم که انقدر با هوشه ولی نمیدونه این کیری که تربیت کرده از خودش باهوش تره. پیش خودم گفتم قضیه داره سکسی میشه کامپیوترو خاموش کردم رفتم رو تختم و پتو رو کشیدم روم و وانمود کنم که خوابم چون میدونستم چند دقیقه بعد مامانم چایی میاره برام. چایی رو که آورد صدام زد امید جان خوابی منم جواب ندادم .درو آروم بستو رفت گفت نترس خوابه .

منم همونجور به مالش کیرم ادامه دادم چند دقیقه ای حرفای عمومی زدن و بعد مامانم به معصومه خانم گفت قشنگه اونم گفت آره چند گرفتی مامانم گفت دیروز گرفتم قیمتش مهم نیست معصومه گفت سته گفت آره سته. معصومه: رنگ دیگه نداشت؟ مامان: داشت ولی قرمز سکسی تره نه؟ معصومه: ای شیطون مامان: خوبیش اینه آدم وقتی اینو میبنده احساس میکنه یکی داره میمالتش.معصومه: هیچی مثل مالش خود آدم نمیشه مامان: آره خوب اون جای خود دارد ولی با این همیشه احساس میکنی یکی داره بهت حال میده داشتم با حرفاشون حال میکردم. درباره سوتین جدید مامانم حرف میزدن باورم نمیشد این دو تا زن دارن از این حرفا میزنن. معصومه: بیدار نشه . مامان: نه با با خوابه. راستی خیار کفایت میکنه؟ معصومه: یواشتر بیدار میشه میشنوه ها مامان: بابا اون وقتی میخوابه از هیچی خبر نداره خوابش خیلی سنگینه. معصومه: خیار کفایت نمیکنه بیشتر میمالمش و با انگشت حال میدم. تو چیکار میکنی؟ با شوهرت حال میکنی ها؟ مامان: نه بابا اون فقط سر کاره و بعد اداره هم میاد یا کتاب میخونه یا میخوابه. خیلی کم پیش میاد تقریبا ماهی یه بار البته اونم اگه امید خونه نباشه.معصومه: پس تو هم یه جورایی مثل منی مامان: آره منم مثل تو کارمو تو حموم انجام میدم. آب کیرم داشت بالا می اومد دستمو ول میکردم داشتم دیونه میشدم میخواستم صداشونو ضبط کنم اما نمیشد کیفیتش خیلی پایین میاومد. بعد معصومه خانم گفت : یه چیز بگم ناراحت نشی مامانم گفت نه گفت پسرت خیلی .. …… مامانم گفت : آره میدونم معصومه: من اگه جای تو بودم ازش استفاده میکردم. مامانم: خجالت بکش آدم با پسرش ….معصومه: آخه وقتی بالا میزنه موقعیتشم جور نیست بهتر از اینه که با یکی دیگه ….
در ضمن پسرتم جوونه و اهل حال باور کن اونم مشکل مارو داره. شاید بهت نظر نداشته باشه اما میتونی تحریکش کنی یه کاری کنی که با این کارش احساس گناه نکنه و باهات راحت باشه.مامانم: اصلا دیگه حرفشو نزن. از معصومه خانم به خاطر این حرفش خیلی خوشم اومد دم کسش گرم. مامانم بحثو عوض کرد.
منم با کیرم ور رفتم ولی نمیخواستم بزنم آخه میزدم خودمو کثیف میکردم . نظرم نسبت به معصومه خانم هم عوض شد ولی سکس با اونو یه امر غیر ممکن میدونستم.

داستان مامان مرجان حشری (7)
داستان مامان مرجان حشری

منتظر موندم تا معصومه خانم بره ، بعد اینکه اون رفت مامانم اومد اتاقم ، امید جان خوابی؟؟
جواب ندادم رفت بیرون منم ده پونزده دقیقه بعد رفتم بیرون . بیدار شدی مامان جون ؟ آره . معصومه خانم اومده بود سبزی هارو هم پاک کردیم راحت شدم. چایی داری مامان ؟ آره عزیزم. یه چایی خوردمو رفتم دستشویی یه پنج دقیقه ای با کیرم ور رفتم میخواستم کاملا به اوج برسم بعد آبمو بریزم بیرون. به سکس با مامانم فکر میکردم . آبم که اومد بدنم بد جور لرزید تا حالا فقط دو بار به اون شکل ارضا شده بودم همزمان با اون سه بار پشت سر هم آه کشیدم کاملا بی اختیار . از دستشویی که اومدم بیرون مامانمو دیدم رنگم پرید . مامان جون خسته نباشی دسشویی رو اجاره کردی؟؟ 1 ساعته منتظرم. مستقیم رفتم تو اتاقم اما صد در صد فهمید که داشتم جق میزدم. کامپیوترو روشن کردم مامانم اومد تو چایی آورد. الان خوردم مامان . خوردی ؟ باشه عیب نداره اینم بخور. نگاهش و لبخندش مثل دخترایی که تازه عروس شدن و به شوهراشون به صورت عاشقانه همراه با شهوت نگاه میکنن بود. گفت معصومه خانم ازت تعریف میکرد میگفت پسر خوشگلی داری منم گفتم میدونم پسرم حرف نداره.اینو گفتو رفت. منم تازه جق زده بودم و حال حوسله نداشتم از خونه زدم بیرون و رفتم یه کس چرخی زدم و شب برگشتم.
فردای اون روز مامانم رفت حموم اما بهم نگفت برم پشتشو لیف بکشم . موقعیتی جور شد و رفتم سوتین جدیدشو دیدم حرف نداشت باشورتش مالیدم به کیرم و دو تا تف انداختم رو شرتش و گذاشتم سر جاش.
چند روزی گذشت و مامانم رفت حموم باز منو صدا کرد برم پشتشو لیف بکشم لیفو داد بهم مثل همیشه میکشیدم گفت یکم پایین تر اومدم پایین تر گفت پایینو قشنگ بکش اومدم پایین طوری که نزدیک بود لیف داخل شرتش بشه . کشیدمو اومدم بیرون .
چند روز بعد قرار شد بابام مادر بزرگمو ببره خونه عمم تو اصفهان. به مامانم اصرار کرد که باهاشون بره نرفت. از مامانم پرسیدم چرا نرفتی گفت از عمت بدم میاد آدم حسودیه نمی خواستم برم خونشون. بابام روز پنجشنبه صبح رفت و قرار شد جمعه بعد از ظهر بیاد. فقط میخواست مادر بزرگمو بزاره خونه عمم و بیاد.
از صبح اون روز که بابام رفت اصلا به فکر سکس و جق و اینا نبودم درگیر بازی کالاف بودم اصلا حواسم به مامانم و سکس و این حرفا نبود. تا این که شب شد و مامانم اومد صدام کرد : امید جان بیا کمک کن سفره رو پهن کنیم که از گشنگی مردم. رفتم آشپز خونه مامانم ایستاده بود و مواد لازمو گذاشته بود رو اوپن و داشت خیار پوست میکند می خواست سالاد درست کنه یه لحظه یاد معصومه خانم افتادم. گفتم بشین رو صندلی خرد کن گفت دارم فیلم میبینم. گفتم من الان چیکار کنم؟ گفت: کاسه هارو از تو کابینت وردار آبو از یخچال بیار و…… یادم نیس دنبال چی میگشتم که رفتم طرف مامان زیر اوپن کابینت بود مامانم همونجا وایساده بود و چون وسط آشپزخونه میزو صندلی چیدیم جا تنگ بود خواستم از اونجا رد بشم یهو کونشو داد عقب البته خیلی آروم و حرفه ای کیر منم خوابیده بود کونش خورد به کیرم وای یه لحظه قلبم تند تند زد کیرم کم کم داشت بلند میشد که رفتم بیرون و خوابوندمش اومدم بدبختی شلوارمم از اون شلوارای راحتی نرم که کمرشم تقریبا شله بود و وقتی کیر بلند میشه زود معلوم میشه میخواستم عوضش کنم گفتم ضایع میشه بیخیال شدم. اومدم که تو دیدم مامانم داره میره طرف تلوزیون زود کونشو دید زدم در حین راه رفتن یه ذره دامنش زد بالا پای سفیدشو دیدم حال کردم شلوار تنش نبود.اینجور لباس پوشیدنش تو خونه برام عادی بود.

اما چیز عجیب دیگه ای که دیدم پیرنش بود یه پیرن سفید تکمه دار از اون تکمه هایی که فلزین و راحت وا میشن پوشیده بود و جالب اینجا بود که از زیر چیزی نپوشیده بود. آخه از پشت که نگاه میکردم بند سوتینش معلوم نبود. پیش خودم گفتم نکنه امشب شب سکسه بعد گفتم اینجور لباس پوشیدنش که عادیه ، شلوار و سوتین هم که نداره شاید به خاطر گرماست. کولرم خراب بود مجبور بودم پنجره های اتاقو وا کنم. نشستیم تا شام بخوریم ساعت هشتو نیم بود . دقیقا روبروش نشستم . وای خدا یه لحظه برگشت کنترل تلوزیونو از رو اوپن برداره فاصله بین دو تکمه پیرنش باز شد و یه لحظه سینشو دیدم . زود سرمو انداختم پایین تا نفهمه.
همین که داشتیم شام میخوردیم یهو پاشو گذاشت رو پام (اتفاقی ) بعد زود ورداشت. احساس میکردم داره تحریکم میکنه. هر دو مون تا خرخره خوردیم بعد سفره رو جمع کردیم . موقع جمع کردن سفره یه بار دیگه کیرم به کونش خورد اما خیلی آروم که اصلا معلوم نبود.
بعد شام: دارم فیلم میبینم مامان: امید قهوه میخوری یا چایی؟ من: چایی مامان: منم قهوه . اومد خم که شد چایی رو بزاره رو میز یه تکمش باز بود سینش قشنگ معلوم بود اما من روم نمیشد نگاه کنم. کنارم نشست رونش چسبیده بود بهم انگار نه انگار که مامانمه احساس میکردم یه نامحرمه و حال میکردم (دقیقا مثل وقتی که تو تاکسی نشستی و رونتو میمالی به یه زن).
نمیدونستم چیکار کنم اومدم اتاقم و با کیرم ور رفتم فکر این که اون شب با مامانم سکس داشته باشم دیونم میکرد . فکر میکردم میدیدم بهترین فرصت برا سکس بود هم بابام نبود هم اینکه اون شب مامانم کلی سکسی شده بود و داشت منو دیونه میکرد. اومد اتاقم و بهم گفت: امشب تنهام میدونی که میترسم سعی کن نیم ساعت دیگه بیا پیشم بخواب تنهایی میترسم نمیتونم بخوابم.
ساعت 10 بود رفتم بخوابم مامانم تی وی رو خاموش کرد و رفتیم بخوابیم. تشک منو دقیقا چسبیده به تشک خودش انداخته بود . یه ملافه بزرگ انداخته بود برا دوتامون اتاق واقعا گرم بود.
دوتامون رو به پهلو دراز کشیدیمو با هم حرف زدیم. مامانم گفت دیگه بخواب من خوابم میاد روشو برگردوند و خوابید. منم همونجور که رو به پهلو به طرف مامانم درازکشیده بودم چشمامو بستم اما نخوا بیدم. شهوت داشت دیونم میکرد فکر میکردم به لیف کشیدنم تو حموم، پستونای مامانم، حرفایی که با معصومه خانم میزد، شرت و سوتین هاش ، اتفاقی که همون شب موقع شام افتاد(مالیدن کونش) با وجود اینکه به معصومه خانم میگفت بده که آدم با پسرش سکس کنه اما احساس میکردم حرفای معصومه خانم روش تاثیر گذاشته بود . اونروزم که جق زدن منو فهمیده بود پی برده بود که من تنها کسی هستم که میتونه با خیال راحت باهام سکس کنه و لذت ببره اما احساس میکردم روش نمیشه باهام سکس کنه البته منم روم نمیشد. همون مدلی چشامو بستم کیرم شق شده بود اما نمیتونستم باهاش ور برم میخواستم تا بخوابه شاید بتونم دستمو به کونش بمالم. منتظر موندم چند ساعتی بگذره تا خوابش ببره تقریبا یه ساعت گذشت کم کم داشت خوابم میبرد مامانم برگشت به طرف من و با صدای گرفته امید! ، امید! صدام کرد وقتی صدام کرد باور کنین قلبم عین قلب گنجشک میزد پاهام سست شد خیلی ترسیدم میخواستم جواب بدم گفتم اگه جواب بدم ضا یع میشه و میفهمه که بیدارم. چیزی نگفتم احساس میکرد خوابم دوباره برگشت اونور یکی از تکمه های پیرنشو باز کرد ، اینو از صداش فهمیدم. فکر کنم داشت با سینه هاش ور میرفت یه کم از بیرون نور افتاده بود تو اتاق به زور میتونستم تشخیص بدم اما احساس میکردم دستش رو سینشه.

بعد صدای کش شورتش که خورد به شکمش اومد نمیدونم دستش تو شرتش بود یا دستشو آورد بیرون بعد دوباره همین صدا اومد، بعد چند ثانیه با صدای خیلی کم آه و اوه میکرد و میگفت امید جان، پسرم، دوست دارم ، مامانتو بخور بخور مامان جون دارم میمیرم بخور. پسر عزیزم مال خودمه .قربونت برم . بعد دوباره برگشت صدام کرد امید!. بازم جواب ندادم . ترس و دلهرم بیشتر شده بود.به همون حالت (به پهلو) که دراز کشیده بود خودشو کم کم داد عقب دیدم خودشو میکشه به طرفم زود کیرمو انداختم لای پام اومد چسبید بهم کونش دقیقا تو لگنم بود. آروم آروم خودشو میمالید. ترسیدم آبم بیاد زود خودمو آروم تکون دادم تا احساس کنه که میخوام بیدار شم. خودشو ازم دور کرد. بعد چند دقیقه اومد طرفم و لبمو بوسید داشتم وحشی میشدم میخواستم بیدار شم بگیرمش بغلم و همچین بکنم که نفسش بالا نیاد. یکی از دستامو کشید رو سینش وای دستم رو پستون مامانم بود منم دستمو عین مرده ها رها کرده بودم دستمو رو هردو پستونش کشید. میگفت پستونای مامانتو بمال خیلی حشری شده بود از صداش معلوم بود بد جور نفس نفس میزد بدنش خیلی داغ شده بود.بعد دستمو ول کرد شورتشو داد پایین دستمو برد طرف کسش برای اولین بار دستم داشت به کس میخورد اونم کس مامان مرجانم کس خیس ، لبه هاش وا شده بود . داغ داغ انگشتمو با دستش گرفت و مالید به لای کسش . اومد طرفم با زبونش لبمو لیس میزد دستمم رو کسش بود میگفت امید جان پاشو مامان مرجانتو بکن مامانت داره میمیره . دیگه براش مهم نبود که من خوابم یا نه شلوارمو با شرتم کشید پایین کیرمو گرفت کیرم کاملا شق شده بود تعجب کرد . گفت قربون پسرم برم که کیرش واسه مامانش شق شده کاملا بهم چسبید کیرمو گذاشت لای کس خیسش بعد پاشو چسبوند به پاش کیرم مونده بود لای کسش بهترین لحظه زندگیم بود میخواستم تا صبح خودمو به خواب بزنم از یه طرف هم میترسیدم آبم بیاد .

خودشو عقب جلو میکرد و کیرمو می مالوند به کسش و میگفت مامانت داره میمیره پاشو بکنش تو رو خدا پاشو باور کنین میخواست گریه کنه بد جور التماس میکرد خیلی خنده دار بود کاملا معلوم بود که خودمو زدم به خواب اومد دهنمو با دستش وا کرد پستونشو انداخت تو دهنم داشت با پستونش خفم میکرد میگفت کثافت میدونم بیداری پاشو منم خودمو زده بودم به خریت داشت نفس نفس میزد کل لباسای منو در آورد خودشم کاملا لخت شد منو کاملا گرفت بغلش در حالی که کیرم لای کسش بود پستونشم بهم چسبیده بود داشت با وحشی گری تمام لبمو میخورد منو سفت گرفته بود بغلش بعد اینکه لب گرفتنش تموم شد چند لحظه تو همون حالت ساکت موند فقط نفس نفس میزد آخ نفس گرمش میخورد صورتم یهو با گریه گفت مامان جون دیونتم دارم از شهوت میمیرم میدونم روت نمیشه منم روم نمیشد اما شهوتم داغونم کرد تو رو خدا پاشو اینجوری من احساس گناه میکنم . دوس داری برم به یه غریبه بدم؟؟؟؟؟؟؟؟ من که بهت محرمم تو رو خدا شهوت داره میکشتم . میدونم اون روز به خاطر من تو دستشویی جق میزدی پاشو ، پاشو با جون و دل مامانتو بکن امید جان پاشو امشب همه چیزو فراموش کن و فکر کن مامانت نیستم پاشو جرم بده . واقعا سخت بود کاملا بیدار بودم فقط چشام بسته بود . بازم بیدار نشدم . گفت باشه تو روت نمیشه ولی من نمیتونم بیخیالت بشم. پاشد برقارو روشن کرد . از اونجایی که مامان و بابام تصمیم گرفته بودن یه دونه بچه داشته باشن بعد متولد شدن من مامانم چند سال بعدش عمل کرد (فکر کنم بهش میگن عمل وازکتومی) بستن لوله. از این بابت هم خیال من راحت بود هم خیال مامانم تنها مشکل این بود که زود ارضا میشدم . منو صاف کرد و کیرمم کاملا شق شده بود کسش که کاملا آبکی بود رو مالید به کیرم تا کیرم خیس بشه بعد یه تف انداخت رو دستش و مالید دور کیرم. اومد نشست رو کیرم کامل نشست کیرم کامل رفت تو کسش.( کیرم بزرگ نیس قریبا پونزده سانته) کیرم تو کس گرمش بود به مدت 10 ثانیه کیرم موند تو کسش گفت مطمئنی نمی خوای بیدار شی. بعد شروع کرد به بالا پایین کردن خودش . ده یازده بار که بالا پایین شد آبم اومد وقتی یه ذره از آبم ریخت تو کسش فهمید که داره آبم میاد باز کامل نشست رو کیرم و گفت عزیزم دیدی کردن مامان حال میده چند ثانیه ای تو اون حالت موند و بعد بلند شد . اینبار با کون خوشگلش که همیشه تو کفش بودم نشست روم کم کم کیرمو میکرد تو کونش تقریبا پنج دقیقه ای هم کونشو بالا پایین کرد. بعد دوباره با کسش نشست رو کیرم اما نمیدونم چقدر طول کشید فقط بالا پایین میرفت و میگفت امید جان مامان به این با حالی دیدی مامانی که فقط به پسرش کوس بده میخوام اونقدر کسمو بالا پایین کنم تا سیر شم، میخوام احساس کنم کسم مال خودم نیس مال پسرمه. کاش چشاتو وا میکردی و میدیدی مامانت چه جوری خودشو برا سکس امشب آماده کرده بود کاش میدیدی چجوری پستونام بالا پایین میره . جون قربون کیر تازه پسرم بشم . آدمایی مثل معصومه خانوم تو کف توان اونوقت تو ناز میکنی مامانتو بکنی . همینجور ادامه داد تا یهو با یه صدای بلند جیغ کشید و چند تا آه پشت سر هم کشید و به طرز خیلی عجیب رو کیرم لرزید. و گفت امید جان مامانت دوباره متولد شد.

پا شد برقارو خاموش کرد و رفت خوابید.صبح که شد نمیتونستم از جام بلند شم نمیدونستم چجور باید تو روی مامانم نگاه کنم ولی گفتم من که دیشب چیزی ندیدم . وانمود کردم که هیچ اتفاقی نیافتاده رفتم مامانم تو آشپزخونه بود داشت نیمرو درست میکرد سلام دادم و خیلی جالب بود اونم مثل همیشه بهم سلام داد و با لبخند گفت سلام به پسر گلم بیا صبونتو آماده کردم . ممنون مامان.

داستان مامان مرجان حشری (8)
داستان مامان مرجان حشری

یه جوری برخورد کرد که فکر کردم تمام اتفاق های دیشب خواب بود و واقعیت نداشت.
همون لباسای دیشبو پوشیده بود. یکم به خودم اومدم گفتم انگار نه انگار که مامان باهام سکس داشته.
اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشید. قرار نبود که مثل یه فیلم باشه و آخرش خوب بشه. میتونستم یه چیزایی رو به دروغ بنویسم تا داستانم جالب بشه اما چه فایده. داستانی که واقعی نباشه به درد نمی خوره. اگه نتونستم اونطور که باید بیان میکردم بیان کنم بازم ازتون عذر خواهی میکنم . و اگه داستانو خوندید و وقت گذاشتین و خوشتون نیومد بازم ببخشید. در کل ازتون تشکر میکنم که داستانو خوندید. این داستان مال شهریور 91 هستش و بعد اون ماجرا اتفاق خاصی بین من و مامانم رخ نداده اما اگه خبری شد بهتون خبر میدم.
لطفا نظر بدین.

1 دیدگاه برای “داستان مامان مرجان حشری”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *