داستان مریض سکسی ۲

داستان مریض سکسی ۲

داستان مریض سکسی ۲ (1)
داستان مریض سکسی ۲

هر روز که میگذشت من احساس بیشتری میکردم تو اون زمان تو کوچمون یه پسره بود هر وقت میدید منو با چشاش میخورد منو یه روز از راه مدرسه داشتم برمیگشتم به سمت خونه پشت خونمون یه تیکه خرابه مانند داشت ازونجا باید رد میشدم که دیدم اونم رو به من داره میاد سرمو انداختم پایین وقتی داشتم رد میشدم دیدم دستش رو کیرشه داره میماله از بغلم که رد شد یه جوووونی گفت که ترسیدم قدمامو تند کردم سریع رفتم خونه اولین بار بود همچین اتفاقی میفتاد رفتم خونه. مامان بابا شاغل بودن
فقط حامد خونه بود رفتم ناهار درس کنم همش فکرم پیش اون قضیه بود اینکه کیرشو جلوم میمالید
حامد اومد آشپز خونه گفت ناهار چی داریم گفتم دارم یه چی حاضری درس میکنم گفت چرا رنگت پریده چیزی شده؟ گفتم نه یکم بی حوصله ام ناهارشو دادم راهیش کردم مدرسه
خونه تنها بودم همش فک میکردم الان پسره میپره میاد تو خونمون میکشه منو )
یه سی دی پریسا بهم داده بود گفته بود تنهایی ببینم تو دلم میدونستم چیه رفتم گذاشتم درم قفل کردم صداشم کم کردم یه سیدی سوپر ایرانی بود که کیفیتشم کم بود همینطوری ماتم زده بود تا حالا ندیده بودم دهنم خشک شده بود محو دیدن شده بودم بدنم داغ شده بود اون لحظه دوس داشتم جا اون زنه باشم زنه سفید بود یارو ام یه کیر معمولی داشت باهم عشقبازی میکردن نا خود آگاه دستم رفت سمت سینم و فشارش دادم اون یکی دستمم بردم سمت کسم آروم باش بازی میکردم یه کم صداشو زیاد کردم شلوارو شرتمو درآوردم تازه پشمای کسمو زده بودم سفید سفید بود
آروم شروع کردم به مالیدن چه حالی میداد قبلا تصور میکردم میمالیدم اما الان با فیلم داشتم کسمو میمالیدم بدنمو پیچو تاب میدادم رو فرش دلم میخواس جا اون زنه باشم نفس نفس میزدم کسم باد کرده بود نوک سینه هام زده بود بیرون سرعت دستمو بیشتر کردم تا یه دفه احساس کردم از داخل دارم میریزم بیرون یه احساس عجیبی بود خودمو عقب جلو میکردم داشتم میمردم با صدای بلند نفس میکشیدم ارضا شده بودم ولی چه ارضایی کلی آب ازم رفته بود ارضا شدنم 1 دیقه طول کشید همین باعث شد بیشتر لذت ببرم

داستان مریض سکسی ۲ (2)
داستان مریض سکسی ۲

بعدش سریع پاشدم سی دی و درآوردم گذاشتم زیر کشوم تو اتاقم
رفتم تو حموم جلو آیینه یکم خودمو برنداز کردم خوب بودم سینه های خوش فرمو باسن گردم تو چشم بود باسنم صاف نبود خداروشکر دوش گرفتمو اومدم بیرون.
فرداش تو مدرسه سر کلاس بودیم که پریسا پرسید ازم دیدی؟ گفتم چیو؟ گفت اسکل و ببینا سی دی و میگم دیگه گفتم آها آره خیلی باحال بود
برق شیطتنت تو چشم این دختر موج میزد زنگ آخر که شد قشنگ یادمه دویاره یواش یواش پاشو چسبوند بهم
من اون موقع با هر دختری تو کلاس حال نمیکردم ؛ پریسا چون مثه خودم بود و خوشگلم بود دوس داشتم باهاش باشم
این بار پاشو بلند کرد اروم گذاشت رو رونم جوری که کف پاش به نشیمن گاه جلویی تکیه داده بود
گفت انقد پام درد میکنه
گفتم میخوای بمالم؟
گفت زحمت میشه آجی واست
منن آروم دستمو گذاشتم رو شلوارش ساق پاشو شروع به مالیدن کردم میمالیدم میومدم تا مچ پاش دوباره تا ساقش زنگ خوردو از کلاس اومدیم ییرون که بریم خونه دم در مدرسه مون یه پسر بود خیلی از پریسا خوشش میومد چند وقتی یود دنبالش بود تا این که با هم دوس شدنو میومد دنبالش یکم با هم راه میرفتیم تا جایی ک من ازشون جدا میشدم میرفتم خونه بازم باید از اون خرابه رد میشدم دوباره ترس افتاد به جونم وقتی رسیدم دیدم اونجاس سعی کردم عادی جلوه بدم مغنعه امو صاف کردم
با زیر چشم حرکاتشو از دور میدیدم لب دیوار وایساده بود زیپ شلوارشو کشید پایین واییییی چی میدیدم کیرشو درآورد انداخت بیرون سر ظهر بود ولی کسی اونجا نبود قشنگ کیرشو دیدم نصفه سیخ بود و خیلی گنده
راستشو بگم واقعا ترسیدم شروع کردم به دوییدن سمت خونه تا رسیدم خونه زدم زیر گریه حامد گفت چی شده؟ به من بگو چرا گریه میکنی
گفتم هیچی رفتم تو اتاقم درو بستم ترسیده بودم واسه من که یه دختر بودم این حرکت واقعا چندش و ترسناک بود قلبم تند تند میزد گرفتم خوابیدم ساعتای 7 بود حامد اومد بیدارم کرد گفت آجی پاشو میخوایم بریم خونه عمه اینا…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *