داستان مریض سکسی ۳

داستان مریض سکسی ۳

داستان مریض سکسی ۳
داستان مریض سکسی ۳

بیدار شدم رفتم یه دوش گرفتم قشنگ سر حال اومدم رفتم پای میز آرایشم یه آرایش کمی کردم یه رژ قرمزم زدم ^_^
من 3 تا عمه دارم خونه این عمم که اسمش پریه 3تا بچه داره یه دونه پسر داره هم سن من به اسم علی دوتا دختر داره یکیشون تقریبا همسن حامد اون یکیم همسن من به اسمای فاطمه و زینب
این عمم خانوادشون واقعا مذهبی بودن از اونا که دختر عمم جلو حامد ما بدون روسری نمیادو شوهر عمم نمازش قضا نمیشه و تا تهشو بخونید…
مامانمینام رسیده بودن خونه مامانم تا منو دید گفت چه خبره این همه آرایش گفتم این که خیلی کمه گیر نده
بعد رفتم سراغ لباس پوشیدن یه شلوار لی آبی تنگ داشتم اونو پوشیدم زیرشم یه شرت توری مشکی بود که مامانم واسم خریده بود با ست سوتینش که پوشیدم یه بلوزم تنم کردم که یکم سنگین باشه جلو اونا با یه شالو مانتومم مشکی بود خلاصه آماده شدیمو راه افتادیم حامدم موهاشو بالایی زده بود این توله سگ با این که سنش کمتر از من بودا ولی خیلی قیافش خوشگل بود و واقعا من حامد و خیلی دوس داشتم از ته دلم دوسش داشتم داداش بزرگم که نتونست بیاد 4تایی رفتیم
رسیدیم خونشون و اومدن استقبال ما بعد از ماچ و بوسه رفتیم نشستیم انقد مذهبین حتی حامد ما روش نمیشد دست بده با دختر عمه ش تعارف کردن رفتیم رو مبل نشستیمو مامانم و عمه م مشغول کس شر گفتن بودن بابامو شوهر عمه مم که از هر دری صحبت میکردن و میخندیدن
فاطمه از همون اول زوم بود رو حامد ما از قیافه فاطمه بگم یه دختر محجبه ابروهاشو اصن دست نزده بود چشای درشتی داشت سینه هاشم نمیشد حدس بزنی ولی برامدگیش نشون میداد کوچیک نیس تو اون سن حامد ما ام هواسم بود بهش گه گداری بهش یه نگاه مینداخت بعد خیلی تابلو جفتشون میخندیدن تو اون دوران تازه واسه حامد گوشی خریده بودیم با گوشیش سرگرم بود نمیدونم چرا همش هواسم به حامد بود روش غیرت داشتم
علی تو جمع نبود که یه دفه از اتاقش اومد بیرون این علی کاملا با فاز خانوادش فرق داشت یعنی تو قیدو بند خانوادش نبود ولی مجبور بود جلو اونا خوب باشه ولی بیرون دیده بودمش تیپش امروزی و خلاصه اوکی بود اومد پیش ما نشستو زینبم مشغول حرف زدن با من شد
-از درس و اینا چه خبر؟
منم بی حوصله جوابشو میدادم
-هیچی فعلا میخونم دیگه تا ببینم چی میشه
-من که اصلا حال درس خوندن و ندارم مامانمم که انقد گیر میده بخون بخون آدمو خسته میکنه
-خب یه موقعه هایی به تفریحت برس اینجوری نمیشه که همش بخونی
-تو مامان منو نمیشناسی نمیذاره بیرون برم که میگه هروقت شوهر کردی با شوهرت برو تفریح کن
-آره عمه رو میشناسم اخلاقش اینطوریه دیگه ولی اینطوریم خوب نیس
تو این بحثا بودیم که علی اومد تو جمع ما و با لبخند گفت باز این زینب ما مخ تو گرفته به کار ول کن این دختر عمه رو
گفتم نه بابا این چه حرفیه
علی-دختر عمه خونه ما کم میای قضیه چیه

مامانینا باید بیان دیگه من چیکار کنم
خلاصه چیزای چرت و بذارم کنارم اون شب همین طوری حوصله سر بر گذشت اینایی که گفتم و فقط خواستم یه خورده با خانوادمون آشناتون کنم
شامو خوردیم علی گفت من میرم اتاقم دیگه با اجازه
اومدم برم دستشویی اتاق علی رو به روی در دستشوییه یعنی در باز باشه میشه اتاقشو دید رفتم دستشویی کارم که تموم شد در و که باز کردم یه لحظه چشمام 4 تا شد دیدم نصفه در بازه علی پشت کامپیوترش نشسته و پشتش به منه من قشنگ میتونستم ببینم دیدم کیرشو درآورده داره با دست راستش میماله داشت جق میزد تند تندم میمالید یه لحظه دو دل شدم که برم یا نگاه کنم چی میشه واسم تازه بود نگاهش به صفحه ی کامپیوتر بود معلوم بود داره لذت میبره دیدم بعد چنتا عقب جلو کردن دستش با دست چپش دست مال کاغذی و گرفت جلو کیرش که آبش نریزه اینور اونور یه کیره تقریبا سیاه داشت که کلفت بود من خیلی آروم که نفهمه من دارم دید میزنم رفتم تو هال این دومین کیری بود که دیده بودم
مونده بودم چرا حشری شده یعنی به خاطر من که آرایش کردم خلاصه برگشتیم خونه
لباسمو عوض کردمو یه لباس راحت پوشیدم
دنبال کتابم میگشتم رفتم سمت اتاق حامد که ببینم اون بر نداشته در اتاقشو باز کردم حامد تقریبا زیر پتو بود تا منو دید رنگش پرید فک کنم زیر پتو داشت میزد اخه دست چپش زیر پتو بود دست راستشم گوشیش بود منم 3 نکردم گفتم حامد کتابمو ندیدی با صدای آروم گفت نه دست من نیس
نمیدونم چرا خواستم اذیتش کنم رفتم تو اتاقش به بهونه پیدا کردن کتابم گفتم شاید اینجاها باشه
گفتم زیر پتوتو بگرد شاید اونجاس یه لحظه عصبی شد گفت اینجا نیس به خدا برو جای دیگه رو بگرد
انگار ضد حال خورده بود ) دیگه اذیت نکردم اومدم تو اتاقم شلوارمو درآوردم دوس داشتم شبا با شرت و بدون سوتین بخوابم درو میبستم
با یه شرت و سوتین افتادم رو تختم خیلی حال میداد کم کم چشام گرم شد…

1 دیدگاه برای “داستان مریض سکسی ۳”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *