داستان پاهای دختر

داستان پاهای دختر

داستان پاهای دختر
داستان پاهای دختر

من از بچگی به پاهای دخترا علاقه خاصی داشتم. اما از رابطه اسلیو و میسترس خبری نداشتم تا حدود یه سال پیش که تو اینترنت از این رابطه باخبر شدم اولاش میگفتم چه رابطه مسخره ای البته نه واسه دخالت پای زنا تو اون رابطه واسه چیزای دیگش اما به تدریج به اسلیو بودن علاقه پیدا کردم.من همیشه تو نت دنبال یه میسترس میگشتم اما کسیو که واقعا از این رابطه خوشش بیاد و پیدا نمیکردم اگه هم پیدا میکردم همشهری من نبود وضعیت من طوری نبود که برم اونجا واسه بردگی. اینم بگم من 18 سالمه پشت کنکوریم هستم. قیافمم زیاد بد نیست.خیلی از دخترا تو شهرستانمون دنبال منن تا با من رابطه داشته باشن اما من زیاد از این رابطه ها خوشم نمیاد.اینارو کاملا در صحت کامل میگم.هر وقت میرفتم بیرون فقط دنبال پاهای دخترا بودم تا خوشگلشو پیدا کنم و بهش نگاه کنم.تو کوچه ما یه دختر خوشگلی هست که همسن خودمه اونم الان پشت کنکوریه.علاوه بر این پاهای بسیار خوشگل و شهوتی داره. واقعیتش یه سال پیش دو بار بهم پیشنهاد دوستی داد و فهمیده بودم که واقعا منو دوس داره اما من جواب رد بهش دادم.خبرم میگرفتم زود به زود که با کسی نیست که میدونستم با کسی دوس نیست.مدتی بود وقتی تو کوچه میدیدمش فقط به پاهاش خیره میشدم.نمیدونم فهمیده بود یا نه اما اون هروقت منو میدید به من زل میزد خیلی دوسم داشت.تو فکر بودم که شمارشو پیدا کنم و بهش پیشنهاد بدم . شمارشو هرجوری شد پیدا کردم اما غرورم اجازه نمیداد بهش بزنگم ( اگه دختر بودم چقدر مغرور میشدم من !!!) تا این که یه روزی درست همون شماره ای رو که پیدا کرده بودمش رو گوشیم دیدم داشتم شاخ در می آوردم.اون به من زنگ زده بود اما من متوجه نشده بودم و بعد از 1 ساعت فهمیدم که زنگیده نمیدونستم چیکار کنم ناخواسته یهش زنگ زدم گفتم شما زنگ زدید و بعد از یه کم گپ سه باره بهم پیشنهاد دوستی داد ( شاید از نگاهای من مطمئن شده که این بار جواب مثبت میگیره) منم بعد از یه مکث جواب مثبت رو بهش دادم.یه مدتی باهاش بودم اما از علاقم به بردگی چیزی نمیدونست. معمولا همه روزه باهم صحبت میکریم تا اینکه یه روزی نا اون خبری ازش بود و نه من بهش زنگ زدم. اون روز باهم حرف نزده بودیم تا اینکه شب اس داد تو اس ام اسش اینو گفته بود:
سلام آرش میتونم یه سوال ازت بپرسم ؟
منم به تنها چیزی که فک نمیکردم اون سوالی بود که اون پرسید اس دادم بهش گفتم حتما! بپرس! اونم در جواب گفت تو از رابطه اسلیو و میسترس چیزی سردرمیاری؟ منم وقتی اس رو دیدم داشتم شاخ در میآوردم خیلی تعجب کردم بهش اس دادم گفتم آره چطور مگه ؟ شقایق گفت: من عاشق داشتن این رابطه با تو هستم هرچند این یه ریسکه شاید بخاطر این حرفم ازم جداشی اما این رابطه رو بیشتر از تو دوس دارم ببخش!
اینو که گفت دیگه نمیدونید چه حالی شدم خیلی خوشحال بودم منم اس دادم گفتم نه چرا ازت جداشم راستشو بخوای منم خوشم میاد و واقعیتش واسه همین جواب مثبت بهت دادم. بعد از این پیامک من دیگه اس ام اسی از طرف اون نیومد منم اس ندادم دیروقت بود خوابم بردتا اینکه صبح شد صبح جمعه. ساعت حدودا 10 بود که زنگ زد منم زود جواب دادم بدن اینکه سلام کنه با حالت جدی گفت : دیشب پدر و مادر و برادرم راه افتادن به تهران منم با هزار التماس و به بهونه درس خوندن اینجا موندم و باهاشون نرفتم . پاشو همین الان بیا خونه ما. اینو گفت و قطعش کرد.منم که همه جمعه ها نه درس میخوندم و نه تاشب میرفتم خونه لباسامو پوشیدم و رفتم خونشون. وای که چه لحظه ای بود وقتی رفتم تو نگام به شقایق افتاد چه خوشگل شده بود یه کفش ورنی پاشنه بلند قرمز با پاهای خوشگل و پرستیدنی شقایق تو اونها خیلی جذاب شده بود. یه شرت و یه کرست قرمز هم تنش بود . آرایششم قرمز بود .خیلی جذاب شده بودم تاحالا شقایقو اینطور ندیده بودم.گفت درو ببند بیا تو. رفتم تو اومد جلو با ناخنای دستش زیر چونمو برد بالا ( آخه ناخناش خیلی دراز بودن (با لاک قرمز)) گفت : از کی دوس داری برده من شی؟ منم یه مکث کردم و با ترس گفتم : یه سالی میشه. اونم خندید و یهو عصبانی شد و یه سیلی آبدار به سمت راست صورتم زد و گفت پس چرا تا حالا نگفتی سگ کثیف؟ از همین حالا تو برده منی و بدون اجازه من حق هیچ کاریو نداری اینم بگم امروز تا شب در اختیار خودمی. اسممم حق نداری بیاری فقط میگی سرورم ، اربابم فهمیدی عوضی؟ منم گفتم : بله ارباب. گفت : خوبه حالا لباساتو دربیار زود تا من میام رفت تو اتاقش و برگشت یه قلاده دستش بود باورم نمیشد که آرزوم داره به حقیقت تبدیل میشه. من لخت شده بودم قلاده رو به گردنم بست و گفت خوب نمیخوای تشکر کنی که اجازه دادم سگم بشی؟ گفتم ممنونم سرورم .با کفشاش به شکمم زد خیلی درد داشت گفت همین؟ کفشامو بلیس سگ نجس. منم بدون هیچ حرفی رفتم سراغ کفشاش و شروع به لیسیدنشون کردم بعد از یه 5 دقیقه ای گفت بسه کفشامو دربیار منم درشون آوردم گفت رو پشتت دراز بکش منم اینکارو کردم اومد رو سینم ایستاد گفت دهنتو باز کن ببینم بازش کردم پای راستشو تا آخر کرد تو دهنم عجیب بود دهن من این پا توش جاگرفت گفت بمک آشغال خیلی خوشمزه بودن کیرم شق شده بود .یه لحظه احساس کردم ناخنای پاش رفتن توحلقم چیزی نمونده بود زخمیش کنه که آروم پاشو بیرون آورد منم فقط میلیسیدمش. از شکمم اومد پایین .قلادمو گرفت گفت هرجا میرم با نگاه به کونم مثل سگا چهار دست و پا پارس کنان دنبالم مای مگه اینکه خودم لازم ندونم فهمیدی؟ منم واسش پارس کردم و گفتم بله سرورم. قلادمو کشید و رفت اتاق خودش منم پارس کنان دنبالش رفتم. رفت رو تخت نشست قلادمو کشید گفت بشین رو زمین رو به من منم نشستم روبروش من رو زمین اون رو تخت طوری که پاهاش رو زمین بودن هر دو پاشو آورد جلو صورتم گفت ببوس منم شروع کردم به بوسیدنشون گفت حالا بلیسشون منم با لذت تمام اینکارو کردم یهو قلاده رو به سمت خودش کشید و با پاهاش به صورتم فشار میاورد نمیتونستم بلیسمشون پاهاش صورتمو گرفته بودن بعد یه چند دقیقه ای پاهاشو آورد پایین .بعد بلند شد از رو تخت گفت بیا رو تخت بخواب رو شکمت منم اینکارو کردم رفت طناب آورد به حالت ضربدری منو به تخت بست. بعد رفت شلوارمو آورد و کمرمو ازش درآورد و شروع کرد به شلاق زدن من دو تا زد و گفت تو فقط لیاقت بردگی منو داری سگ کثیف. که به من جواب رد میدی ها؟ چرا به من جواب رد دادی یه سال پیش ها؟ باید اینجوری این غرور مسخرتو بزرای کنا تو فقط باید سگ من باشی. منم میگفتم: غلط کردم سرورم اشتباه کردم دیگه از این غلطا نمیکنم اما اون هی شلاق میزد به پشتم خیلی درد داشت داشتم از شدت درد میمردم بعد از حدود 20 تا شلاق اومد رو تخت جلوی سرم وایستاد گفت سرتو بلند کن سرمو بلند کردم انگشت بزرگه پاشو گذاشت تو دهنم گفت بمکش عوضی منم منم اینکارو کردم اون دوباره شروع کرد به زدن من این بار به کونم میزد سه چهار تا زد و اومد پایین گفت : تشکر کن عوضی منم حالم بد بود درد داشتم حواسم نبود یه شلاق دیگه زد گفت مگه نشنیدی عوضی ؟ منم گفتم : ببخش ارباب . ممنونم که منو زدی. میسترس شقایق گفت: آها حالا خوبه دست و پاهامو باز کرد و مثل مرده ها اونجا افتاده بودم حال نداشتم اونم به یه رستوران زنگ زد واسه سفارش غذا منم خوشحال شدم واقعا به یه چیزی احتیاج داشتم آخه صبح هم از شدت هیجان صبحونه نخورده بودم اما اون گفت یه پیتزا مخصوص بیارید به آدرس …. . منم فهمیدم که نمیخواد به من غذا بده اگرم بده زیاد نمیده ناراحت شدم.اون یه کم عرق کرده بود مشخص بود اومد جلو گفت پاشو عوضی منم به سختی نشستم رو تخت گفت رو زمین بشین سگ من! منم اونجا نشستم اومد رو تخت نشست گفت زیر بغلمو تمیز کن هر جا عرقه باید تمیز بشه زود باش با زبونت عرقمو بلیس منم که خیلی میترسیدم دوباره منو بزنه زود اینکارو کردم لذت خاصی داشت اینکار.زنگ خونرو زدند یه مانتو و یه شلوار پوشید رفت غذارو گرفت و برگشت لباساشو درآورد گفت بیا دنبالم رفتیم آشپزخونه گفت بیا زیر پاهام خم شو سجده کنان زیر پاهاش بودم اونم پاهاشو گذاشت رو پشتم یه کم که خورد گفت گرسنت نیست گفتم گرسنمه سرورم گفت هرچند ارزش نداری اما یه کم میدم بهت بخوری بعد یه کم پیتزا دهنش گذاشت خوب جویدش گفت دهنتو باز کن نزدیک شد همشو کرد تو دهن من بعد یه تف هم کرد تو دهنم گفت اینم از ناهارت منم خوردمش و بعد با لیسیدن پاهای ناز میسترس شقایق ازش تشکر کردم.بعد از خوردن غذا رفت اتاقش منم به دنبالش. با قلادم منو کشید گفت بیا کونمو بلیس شورتشو یه کم داد پایین با دست سرمو فشار میداد به طرف کونش .کونش رو هم به دهنم میچسبود منم میلیسیدمش خیلی خوشمزه بود یه پنج دقیقه ای به همون حالت .بعد گفت من میخوابم خستم تا 2 ساعت دیگه بلند میشم تو هم میتونی بخوابی اما وای بحالت اگه خواب باشیاون خوابید اما من از ترس همش 10 دقیقه نخوابیدم وقتی بلند شد ساعت 4 و نیم بود گفت خوبه خواب نیستی .بعد گفت گرسنت نشده منم بی اطلاع از تفکراتش گفتم چرا سرورم گرسنمه.(فک میکردم غذا میده بهم ) گفت میخوای بهت غذا بدم منم گفتم آره سرورم. گفت بیا دنبالم رفتیم آشپز خونه منم خوشحال بودم. یه ظرف آورد رو زمین گذاشت شورتشو در آورد نشست و تو ظرف رید منم دیگه ناراحت از ماجرا با خبر شدم ظرف رو پر کرد و گفت بیا جلو اما من نرفتم اون اومد کونشو آورد به طرف من و پشت به من وایستاد گفت تمیز کن کونمو کثافت! منم گفتم سرورم رحم کنید یه کم گه هنوز اطراف کونش بود گفت عوضی مگه با تو نیستم منم باز اون ضربه های شلاق یادم اومد مجبور شدم بوی بدی میداد اما وقتی زبونمو به کونش زدم بو یادم رفت فقط لذت بود و لذت. کونشو تمیز کردم. گفت آفرین حالا برو غذای اصلیتو بخور اون میگفت برو اَن منو بخور اما من نرفتم دوباره منو برد اتاق 25 ضربه کمر زد واقعا درد داشتند منم خودم ناخواسته گفتم غلط کردم سرورم میخورمش ظرف رو آورد در حالی که قاشق توش بود منم با ولع تمام شروع کردم به خوردن حالم به هم خورده بود دیگه اون لذته هم زیاد همراش نبود قاشق آخر بود که میسترس گفت اینو زود قورت ندی ها گفت باید تا من میگم قورتش ندی منم تو دهنم نگش داشتم خیلی بد مزه بود با اون بوی بدش بعد از دو سه دقیقه در حالتی کاملا رلکس گفت میتونی قورتش بدی . منم با قورت اون یه نفس راحت کشیدم. گفت تشنت نیست؟ نذاشت جواب بدم گفت دراز بکش دهنتو باز کن اون شاشید تو دهنم ادرارش از همه بیشتر لذت باهاش بود. گفت حالا برو حموم خودتو تمیز کن منم رفتم حموم آخرای حمومم بود که در زد و گفت نیا بیرون تو حموم گفت دراز بکش دهنتو بازکن منم مطیع بودم انگشتشو کرد تو دهنش تا استفراغش بیاد اولش نمیومد اما آب دهنشو میکرد تو دهنم بعد یهو استفراغ کرد رو صورت من نصفش رفت تو دهنم گفت خوب قورتش بده و رفت بیرون منم اونو خوردمو دوباره خودمو تمیز کیرد و رفتم بیرون. گفت بسه واسه امروز وازاین به بعد تو سگ منی و… .
منم پاهاشو بوسیدم رفتم خونمون. اون شب اصلا خوابم نبرد…

15 دیدگاه برای “داستان پاهای دختر”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *