داستان پسران گی ۲

داستان پسران گی ۲

داستان پسران گی ۲
داستان پسران گی ۲

صبح با حال داغون رفتم مدرسه. تا وارد مدرسه شدم سعید اومد استقبالم و گفت: چطوری؟ خوبی؟ گفتم مرسی دیشب تا صبح نخوابیدم. سعید خندید و گفت منم دقیقا دفعه اول اینجوری بودم.
با خجالت ازش پرسیدم: حال میده؟
سعید گفت:برا من که خیلی حال میده. میخوای امتحان کنی ؟
من: چیو ؟
– لب گرفتن و حال کردنو دیگه !
– کی ؟
– همین الان
– اینجا ؟! تو مدرسه ؟
– آره. میریم اون کلاس آخری راهرو. زود میایم
باهم رفتیم تو اون کلاس. صدای تپیدن قلبمو می شنیدم. هم استرس اولین بوسه‌ی از لب زندگیمو داشتم هم ترس اینکه کسی بیاد و ما رو ببینه. جلوی هم ایستاده بودیم. از وقتی که از حیاط به سمت کلاس اومده بودیم به صورت سعید نگاه نکرده بودم. آروم سرمو بلند کردم. سعید لبخند خاصی رو لباش بود. یهویی آروم شدم.صورت سعید سرشار از آرامش و امنیت بود. یکی از دستاشو گذاشت کنار گردنم و با دست دیگش کمرمو گرفت. منو کشید سمت خودش و یه نگاه بی وصف آرامش بخش بهم کرد. آروم آروم نزدیک شد. من چشمامو بستم. لباشو آروم روی لبام گذاشت و بوسید و جدا کرد. دوباره اینکارو کرد و کمرمو ول کرد و گردنمو گرفت. منم خیلی غریزی با ۲ دست کمرشو گرفتم سعید خیلی محکم لباشو رو لبام گذاشت. حرارت لباشو حس می کردم. بوسیدنای سعید هیجان گرفته بود و سریع شده بود منم همراهی می کردم. آروم آروم زبونش کرد تو دهنم منم همین کارو کردم. بوسه های سرشار از احساس. آروم آروم بوسه های شهوتناک کامل جای بوسه های آرامش بخش رو گرفت. سعید سریع دستاشو گذاشت رو کونم و شروع به مالیدن کرد و ۳۰٬۴۰ ثانیه دیگه ادامه دادیم. سعید دستشو کرد تو شورتمو و به سوراخ کونم رسوند و شروع کرد با انگشتش فشار دادن و ماساژ دادن. حسِ خوبی بود. یهو یه صدا از راهرو آمد و ما سریع از هم جدا شدیم. سعید نخودی خندید و پرسید چطور بود؟ منم یکم قرمز شدم و گفتم: خیلی حال داد سعید گفت دیدی گفتم و خندید. خلاصه از اون روز به بعد کار ما این بود که بریم یه گوشه ای از مدرسه لب بگیریم و برای هم کیر و کونمونو از روی شلوار بمالیم. دستشویی های مدرسه متاسفانه (یا خوشبختانه ) جوری نبود که بشه ۲ نفری رفت توش. چون شیشه مات داشت که تقریبا نصف در بود و خوده دستشویی ها هم خیلی کوچیک بود و داخل قشنگ معلوم می‌شد. سعیدم بعضی وقتا از کارایی که با امیر کرده بود تعریف میکرد و جفتمونو حشری می‌کرد. تقریبا تا عید اون سال این داستان ادامه داشت. توی این مدت نه من خونه سعید رفتم و نه اون خونه ما اومد برای همین رابطمون تو مالوندن هم از روی لباس و لب خلاصه میشد. امیرم از کارای قبلیش فراتر نرفته بود و همون لاپایی با سعید حال میکرد. توی این مدت من و سعید خیلی خیلی باهم صمیمی شدیم یه جورایی عاشق هم بودم. تو کلاس کنار هم می نشستیم. کلن تو کل مدت کلاس دستامون تو دست هم بود. وقتایی هم که خونه بودیم یا تو یاهو چت می‌کردیم یا تلفنی حرف می زدیم خلاصه روابط عاطفی زیادی بینمون برقرار شده بود.
تا عید اطلاعات ما راجب به چیزای سکسی خیلی زیاد شده بود. فهمیده بودیم کار ما اسمش لواطه و گناه داره و از این حرفا و اعدام داره هیچ کدممون خیلی معتقد به دین نبودیم برای همین خیلی برامون مهم نبود. نکته دیگه این بود که توی اون ۵ ماه من و سعید و ۴تا دیگه از بچه ها خیلی با هم صمیمی شده بودیم و یه جورایی یه گروه تشکیل داده بودیم. چون بچه های گروه همه جورایی بچه های شیطون مدرسه بودن و به قول معروف آنتن تو گروه نبود خیلی با هم راحت بودیم و تقریبا همه چی رو به هم می گفتیم. اعضای گروهه ما اینا بودن:

علیرضا که سفید ترین پسریه که من توی عمرم دیدم. دقیقا پوستش عینه استویا( پورن استار معروف )ست. در حدی که مثلا اگه مچشو یه کوچولو فشار میدادی قرمز میشد. سکس ترین جای علیرضا به نظر من چشماش بود. رنگشون مشکی بود. مژه های بلندی هم داشت که باعث شده بود اینجوری به نظر برسه که انگار که ریمل یا خط چشم کشیده. صدای خیلی نرم و لطیفی هم داشت تکخون گروه سرود مدرسه هم بود.

محسن ٬ که تخس ترین بچه مدرسه بود از اونایی که بلوغ زودرس داشتن و همش دنبال کون این و اون بود. یعنی اگه ما رو روزی یه بار انگشت نمی کرد روزش شب نمی شد. نکته جالب دیگه در مورد محسن کیرش بود که از همه ما بزرگ تر بود. کیر من اون موقع ۱۳یا۱۲ سانت بود و کیر سعید ۱۰٬۱۱ سانت ولی کیر محسن ۱۶ سانت بود که خوب بین ما خیلی دراز محسوب می شد. محسن چون تکواندو کار بود هیکل خیلی سفت و خوش تراشی داشت که واقعا سکسی بود. کلا بچه خاصی بود دلیل اینکه ما خیلی قبولش داشتیم این بود که از همه ما جلوی بقیه دفاع می کرد. کلی هم بخاطرمون دعوا می کرد و داغون می شد.

ارد ٬ از اون بچه سوسولای خیلی پول دار بود. دلیل اصلی وارد شدنش به گروه هم همین بود. (هرچند که بعدا فهمیدیم چه پسر خوبیه) خونشون یه کاخ بود تو یکی از مناطق گرون تهران. هر روز کلی خوراکی خفن خارجی میاورد که ما غارتش می کردیم. کلن پسر به قول معروف لارجی بود. خیلی برامون خرج می کرد. ارد هم هیکل لاغری داشت ولی با کون قمبل و خوشگل. کلن کونش خیلی سکسی بود. رنگ پوستش هم گندمی بود. اخلاق ارد خیلی دخترونه بود. اصلا حرف می زد همه حشری می شدن اینقد این بچه اوا بود ولی در کنار اینا مهربون ترین ادمیه که من تو زندگیم دیدم. غم خوار و سنگ صبور هممون بود

آخرین نفر هم بردیا بود که اوستای کامپیوتر بود. باباش مهندس کامپیوتر بود و اینم چون باهوش بود کلی چیز یاد گرفته بود. از هک بگیر تا شبکه و طراحی سایت (ولی نه خیلی حرفه ای .درحد مبتدی). بردیا یکمی توپول بود و بلندترین قدو بین ما داشت. رنگ پوستش هم سفید بود. بردیا ژنتیکی خیلی خر زور بود. یعنی تو مچ و اینا کل محسن که ۵سال بود تکواندو کار میکردو بدجوری می خوابوند. اخلاقش هم خیلی پسرونه بود.

اصلی ترین چیزی که ما رو در کنار هم قرار داده بود تمایلات جنسیمون بود. هممون یه جورایی به پسرا حس خاصی داشتیم. نکته دیگه در مورد ما اینه که یه جورای هر دونفر ما یه زوج بودن و تمایلات جنسی فقط بین اون ۲نفر بود. یعنی من و سعید از هم خوشمون میومد علیرضا و محسن از هم و ارد و بردیا هم زوج دیگه بودن. تقریبا هر کسی روی زوج خودش غیرت داشت که میشه گفت جز بحث جنسی دلیل دیگش صمیمیت بیش تر بین اون ۲ نفر بود. بین هر زوج تقریبا هر اتفاق سکسی میوفتاد برای بقیه تعریف می‌کردن. اگرچه بحث آقا امیر رو کسی از بین بچه ها نمی‌دونست. پیشروی گروه تو بحث سکسی بردیا و ارد بودن که ۲بار ارد برای بردیا ساک زده بود. ۲بارشم سره شرط بندی بود که از بردیا باخته بود.
نکته دیگه این که توی گروه با هم کلی شوخی می کردیم که انگشت کردن از اصلی هاش بود. تقریبا همه همو انگشت میکردیم. یا مثلا یکی خم میشد یکی دیگه میرفت می چسبوند در کونش خلاصش اینکه شاید مثه خیلی جاهای دیگه و بچه های دیگه این شوخی‌ها بینمون زیاد بود.

نزدیکای عید روز یکشنبه بود. زنگ ناهار و نماز بود که ۴۵ دقیقه زمان داشتیم برای استراحت.من و سعید گوشه حیاط داشتیم حرف میزدیم که محسن -که تموم روز خیلی شنگول بود – اومد و با هیجان گفت: بچه ها یه ماجرایی میخوام براتون تعریف کنیم حــــال کنین. منو سعیدم خیلی استقبال کردیم. محسن سینشو سپر کردو بادی به غبغبش انداختو گفت: کونه علیرضا رو فتح کردم.
ماجرای علیرضا و محسن در واقع مقدمه‌ای بر شروع رسمیه زندگی سکسی من و بقیه بچه‌ها بود. در مورد شکل روابط علیرضا و محسن یکمی توضیح میدم که در ادامه بهتر ارتباط برقرار کنید. علیرضا کلا خیلی بچه سوسولی و مامانی بود و همه جا انگاری نیاز به حمایت داشت. نمی تونست حتی یه نیم نمره از معلما بیشتر بگیره یا مثلا بچه های دیگه که اذیتش میکردن کلا جواب نمی داد و در می رفت. در اینجور موارد محسن وارد می‌شد. تقریبا همه دعواهایی که محسن میکرد بخاطر علیرضا بود. همه اعتقاد داشتن حمایتای محسن فقط برای اینه که می خواد دله علیرضا رو بدست بیاره و بکنش ولی اینجوری نبود. شاید اوایل دلیلش این بود ولی بعدا واقعا دوستیشون زیاد شد و خیلی صمیمی شدن. داستان محسن و علیرضا رو از زبون محسن میگم:

یه هفته بود که از یکی از بچه محلا یه CD پورن گی گرفته بودم و فرصت نشده بود که ببینم. دیروز از مدرسه داشتیم با علیرضا میرفتیم خونه (محسن و علیرضا خونشون نزدیک بود برای همین پیاده میرفتن خونه) که علیرضا بهم گفت خونشون کسی نیست و تنهایی میترسه اگه میشه برم پیشش بمونم تا مامانش بیاد. منم قبول کردم. از ترس اینکه مامانم CD پورنو پیدا نکنه همیشه همرام بود. اون روز هم CD توی کیفم بود. خلاصه رفتیم تو خونه و رفتیم پای کامپیوتر که بازی کنیم. یکم که بازی کردیم به علیرضا گفتم بیا فیلم سکسی خوب دارم ببینیم. اونم قبول کرد. فیلمو گذاشتیم تو دستگاه و شروع شد. فیلم درباره یه سری پسر بود که ۲تا ۲تا سکسشونو نشون می داد و آخرشم سکس ۳نفری بود. پسرای جوون و خوشگل که ۱۸ سالشون بود. بعد ۵ دقیقه بدجوری شق کرده بودم برای همین کیرمو دراوردم که جق بزنم.(بهتون گفته بودم که محسن خیلی تخسه اصلن از هیچی خجالت نمی کشید این بچه) علیرضا یه جورایی شوک شد … همین جوری خیره به کیره من نگاه می کرد بهش گفتم توهم در بیار جق بزن. اونم یه نگاهش به جق زدن من بود یه نگاهش به فیلم کیرشو در اورد و مشغول ور رفتن شد. بعد چند دقیقه بهش گفتم علیرضا بیا تو برای منو بمال منم برای تو. اونم با مکث کوتاه قبول کرد. دست سفید و نرم علیرضا که به کیرم خورد رسما جوش آوردم. چند ثانیه بیشتر طاقت نیاوردم یهو دستمو گذاشتم پشت گردنشو کشیدمش سمت خودم و لبای نازشو بوسیدم. اونم خیلی ناز و فک کنم غریزی دستاشو دور سرم حلقه کرد و ادامه داد. معلوم بود خیلی حال کرده و حشری شده. یهو خودشو ازم جدا کرد و یه لبخند پر از شهوت زد بعد آروم بلند شد تی شرتشو شلوارکشو در آورد. من محو بدن نازش شده بودمو همین جوری بهش خیره شده بودم. نخودی خندید و گفت نمی خوای لخت شی. من بدون اینکه نگامو از روش بردارم سریع لخت شدم و وایستادم اونجا. یه نگاه سکس دیگه بهم کرد و یه قری به کمرش داد و با عشوه رفت روی تختش و به من اشاره کرد که برم پیشش. دوباره رو تخت لب تو لب شدیم. پاهامون تو هم گره خورده بود و دستامون روی بدن هم حرکت می کرد. مالیده شدن کیرم به رونای سفید و گوشتی و بی موی سعید اوج لذت بود. یه چند دقیقه لب گرفتیم که به علیرضا گفتم: برام ساک می‌زنی عزیزم؟
علیرضا: دوست ندارم کثیفه.
من: ببین تو فیلم همه دارن برا هم ساک میزنن کثیف نیست. خوشگله من!
با اکراه رفت و کیرمو گرفت دستشو یکم بالا پایین کرد دستاش خیلی گرم بود. خیلی آروم سرشو به کیرم نزدیک کرد و یه لیس کوچیک به سرش زد … دوباره این کارو کرد بعد ۲٬۳ تا لیس سرشو آروم کرد تو دهنش. منم تو اوج بودم. تا وسطای کیرمو کرده بود تو دهنش که یهو همه عضلاتم منقبض شد و ارضا شدم. یه چند قطره آبم تو دهن علیرضا اومد که توفشون کرد. لباشو رو لبام گذاشت هنوز مزه آب کیر می داد ولی اهمیتی نداشت. حالا نوبت من بود که براش ساک بزنم. خوابوندمش روی تخت و شروع کردم گردنشو بوسیدن. خیلی سریع رفتم سراغ نوک سینه هاش. صورتی و کوچیک و ناز بودن. یکمی لیسشون زدم. همینجوری که شکمشو میبوسیدم رفتم پایین تا کیرش. کیرشو کردم تو دهنم و شروع به جلو عقب کردن کردم. بعد ۵٬۶ بار اونم ارضا شد ولی آبی نیومد. یه چند دقیقه استراحت کردیم.
به علیرضا گفتم : بزار بکنم تو کونت
علیرضا: دوست ندارم
من: ببین اینا تو فیلم چقدر حال میکنن بیا حال کنیم دیگه
نمیخوام میگن خیلی درد داره
نه بابا اگه درد داشت که اینجوری آه و اوه نمی کردن تو فیلم.
خلاصه قبول کرد. سریع رفت کونشو با شامپو بچه توت فرنگی شست و اومد. بهش گفتم سگی بشینه. اول شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش خیلی خوشمزه و خوشبو بود. اونم خیلی حال کرد. خوابیدم بین پاهاشو براش تو اون حالت ساک زدم و تخماشو خوردم. از تخماش تا سوراخشو یه لیس زدم یهو کله بدنش لرزید. فک کردم که قلقکش اومده گفتم قلقلکت اومد؟ گفت: نه توروخدا دوباره این کارو بکن. هربار این کارو میکردم کل بدنش به لرزه می‌افتاد و یه آه از ته دل میکشید. دیگه نوبت حال کردن من بود. اروم با تف انگشتمو کردم تو کونش .یه کوچولو دردش گرفت و خودشو کشید دیدم اینجوری نمیشه و هی از زیر انگشتم در میره بهش گفتم به شکم رو تخت بخوابه و یه بالش هم گذاشتم زیره شکمش. نشستم روی رونش و قشنگ به کون ناز و سفید علیرضا مسلط شدم بعد آروم انگشتمو کردم تو یذره دردش اومد ولی نمی تونست کاری و فقط یکم وول می خورد. دیگه انگشتمو تا انتها کردم تو. همین جوری انگشتمو تا ته میکردم تو کونش و در میاوردم تا وقتی اه و اوهش در اومد و منم رفتم سراغ ۲ انگشت (ما نمی دونستیم دقیقا برا چی اول انگشت میکنن کونو قبل از این که بکنن ولی از داستان ها و فیلم های سکس یاد گرفته بودیم) خلاصه بعد از ۲ دقیقه کیرمو گذاشتم دم سوراخ خوشگل صورتیش .
خیلی آروم سر کیرمو وارد سوراخش کردم. اونم یه کوچولو دردش اومد ولی نه اونقد که درش بیاره نمی دونم چرا یهو حشری شدم و خودمو انداختم روش. یهو کیرم تا ته رفت توی سوراخ کونش. علیرضا یه جیغی کشید و انگار که بغض داشت می گفت درش بیار و تقلا می کرد از زیرم بیاد بیرون ولی چون سنگینی وزنم روش بود نمی تونست حرکت کنه بعد از چند دقیقه که بی حرکت کیرمو تو کونش نگه داشتم ساکت شد و شروع کردم به تلمبه زدن. خیلی آروم کیرمو از سوراخش میاوردم بیرون به سر کیرم که می رسید دوباره فرو می کردم بعد اروم اروم سرعتم رو زیاد کردم داغی سوراخش داشت دیونم میکرد از ته وجودم داشتم لذت می بردم. کون سفیدترین بچه مدرسه زیر کیرم بود و من داشتم با تمام قدرت توش تلمبه می زدم. تو اوج لذت بودم که ارضا شدم و کیرمو در اوردم متوجه شدم تو این مدت علیرضا هم داشته جق میزده و آبش اومده. علیرضا از رو تخت بلند شد و رفت دست شویی منم خودمو تمیز کردم و لباسمو پوشیدم. چند دقیقه بعد علیرضا لنگان لنگان اومد. هم ناراحت بود هم عصبی بود هم معلوم بود لذت برده. رفت اونور اتاق و روی صندلی نشست. یجوری بود انگاری داشت فکر میکرد. سرشو بلند کرد و با دو دلی بهم گفت میشه یه بار دیگه؟ باورم نمی شد. سریع گفتم بعله که میشه و پریدم بغلشو سینه هاشو خوردم. علیرضا گفت میشه برام ساک بزنی. منم از سینه تا کیرشو بوس کردم و کیر سفیدشو کردم تو دهنم. یهو سرمو گرفت و خودش شروع کرد عقب جلو کردن. تا ته کیرشو میکرد تو حلقم اوغ که میزدم در می آورد دوباره میکرد. اینو از تو همون فیلم پورن یاد گرفته بودیم. انقد تلمبه زد که یکم حالم بد شد و احساس تهوع داشتم. بهش گفتم بسه دیگه بزار بکنم توت. رفت رو تخت و استایل سگی گرفت منم. انقد سکسی شده بود تو اون حالت که همین جوری بِر و بِر داشتم نگاش می کردم. محو زیباییش شده بودم و کیرم از شهوت داشت منفجر میشد. اروم داشت با کیرش ور میرفت یه نگاه به من کرد و با لبخند گفت عزیزم میای جرم بدی؟ اون پسر خجالتی کم حرف و خوشگل تو سکس مثه یه زن حشری و جنده بود. اخلاقش ۱۸۰ درجه فرق می کرد. معلوم بود واقعا لذت می‌بره.
سریع پریدم رو تخت اومدم تف بزنم دیدم دهنم از شهوت خشک شده. دستوم گرفتم جولوی علیرضا و گفتم تف کن. یهو دستمو گرفت و شروع کرد مکیدن انگشتام قشنگ که خیس کرد از دهنش در اوردم و مالیدم در سوراخش و انگشت وسط اون یکی دستمو کردم تو دهنش. کیرمو تنظیم کردم. سوراخش هنوز گشاد مونده بود برا همین خیلی راحت رفت تو ولی بازم علیرضا درد داشت و آه و ناله‌اش بلند شد. کیرمو خیلی آروم تا ته بردم داخل … شکمم که به پشتش خورد با یه صدای دخترونه و جیغ مانند یه آااه بلند کشید انقدر با این کارش حشری شدم که نزدیک بود آبم بیاد برا همین یه ۲ دقیقه‌ای کیرمو تو کونش ثابت نگه داشتم. اونم داشت برا خودش جق میزد و زیرلب ناله می‌کرد.هنوز داشت انگشت دستمو میمکید. رفتارهای علیرضا جوری بود که انگار کونی بودن تو خونشه. من هنوز تلمبه زدنو شروع نکرده بودم. علیرضا با عصبانیت گفت زود باش دیگه بکن منو. منم شروع کردم خیلی آروم تلمبه زدن. یهویی داد زد: محکم بزن دیگه جرم بده. دیگه آمپرم چسبید به سقف با سرعت تلمبه میزدم صدای برخورد تخمام به کونش میومد. شاید ۳ دقیقه بعد آبمو که فک کنم این دفعه چند قطره بود تو کونش خالی کردم. گفت کیرتو در نیار تا منم ارضا بشم. علیرضا هم ارضا شد جفتی روی تخت ولو شدیم. واقعا خسته شده بودیم. کنار هم دراز کشیده بودیم. علیرضا سرشو گذاشت روی سینه من و گفت: خیلی خوب بود. بااین که تو چهرش می خوندم احساس گناه زیادی داره ولی معلوم بود که خیلی حال کرده. ساعتو که نگاه کردم دیدم ۲٬۳ ساعتی گذشته و دیگه چیزی نمونده پدر و مادر علیرضا بیان. سریع لباسامو پوشیدم. برگشتم سمت علیرضا که خداحافظی کنم که دیدم یه تاپ و شلوارک قرمز خیلی سکسی پوشیده. شلوارکش یکم بلندتر از شرت نیم پا بود. آب دهنم تو گلوم گیر کرده بود. علیرضا گفت: چی شد خوشت اومد؟ و یه پوزخند زد. اصن این بچه شیطان بود. دوباره گرفتمش تو بقلم و لب گرفتیم. یهو صدای زنگ آیفون اومد. از ترس داشتم می مردم. علیرضا گفت نترس خواهرمه برو یه جا قایم شو رفتش دست شویی جیم شو. (خواهر علیرضا اسمش ثمن بود و ۱۸ سالش بود) خلاصه منم پریدم تو کمد و علیرضا سریع کفشامو از جلو در آورد بهم داد. صدای خواهرشو می شنیدم. ۱۰ دقیقه شد که علیرضا اومد گفت بدو برو. منم گوله از خونشون زدم بیرون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *