داستان پسران گی

داستان پسران گی

داستان پسران گی
داستان پسران گی

پدر من منوچهر در سن ۲۱ سالگی با مادرم سمانه که ۲۰ سالش بود ازدواج کردن. هردو دانشجوی عمران در یکی از دانشگاه های تهران بودن و در دوران دانشجویی ازدواج کردن. ۲ سال بعد از ازدواج مامانم منو حامله شد و ۲ سال بعد از من هم خواهرم نسیم به دنیا اومد. هردو تا مقطع لیسانس درس خوندن و بعد از تحصیل هم به کمک پدربزرگ پدریم یه شرکت مهندسی تاسیس کردن. به طور کلی وضع مالی خانواده پدر و مادرم هر دو خوب بود و ساپورت می شدند درکنار این کاره خودشونم خوب بود و شرکتشون خیلی سریع پیشرفت کرد. خلاصه این که میشه گفت از نظر مالی وضعیت خوبی داریم.

چیزه دیگه ای که باید در مورد من بدونین اینه که فامیل ما خیلی پر جمعیته و ارتباط نزدیکی با هم داریم مخصوصا بچه ها که خیلی به هم نزدیک و صمیمی هستیم. در آینده بیشتر با اهل فامیل آشنا میشید.

داستان من از ۱۵ سالگی شروع میشه که در واقع به زمانی بر میگرده که تازه وارد مقطع دبیرستان شده بودم. در مورد خودم بگم که قدم اون موقع قدم ۱۶۰ اینا بود و یکمی توپول بودم. اصلیتن ما ترک تبریز هستیم و پوست خیلی سفید و چشمای رنگی داریم. خلاصه این که تعریف از خود نباشه من صورت زیبا و سکسی دارم که بیشتر برای پسرا جذابه تا دخترا دلیلشم پوست سفید و چشم رنگی و لبای قلوه ای و بزرگمه. دلیله دیگه‌‌ی جذابیت من اینه که به طور ژنتیکی خانواده ما از رون و کون چاق میشن برای همین رون و کون من همیشه نسبت به بالا تنم خیلی بزرگتره. خلاصه بدن سکسی و صورت قشنگم همه جا باعث دردسرم میشد.

از یکم قبل تر بگم که راهنمایی من محیط خوبی نداشت. بچه ها با هم میرفتن دست شویی یا سره کلاس کیر همو می مالیدن شاید دقیقا نمی دونستن دارن چیکار میکنن ولی همه خوششون می آمد. مدرسه ما دبیرستان هم داشت که تقریبا همه بچه های راهنمایی می رفتن دبیرستان خوده مجموعه ولی بخاطر محیط بدش مامانم تصمیم گرفت مدرسه منو عوض کنه. دبیرستان جدید هم در واقع یه مجتمع آموزشی بود که دبستان ٬ راهنمایی و دبیرستان داشت. ورود به اون دبیرستان و محیطش برای من خیلی سخت بود چون که همه بچه ها به جز ۲ نفر از راهنمایی همون مجتمع اومده بودن و همه با هم دوست بودن و من غریبه. بدتر این که اون ۲ نفر دیگه که جدید اومده بودن هم کلاسشون با من فرق داشت.

اکثر بچه های مدرسه جدید بچه های خوب و مثبتی و بودند ولی ۱۰-۱۲ نفر هم بودن که خیلی شر و شیطون بودن. زمان راهنمایی من جزو بچه های درس خون مدرسه بودم و خیلی شیطون نبودم ولی دبیرستان اوضاع تغییر کرد و توی ۱ ماه اول خواه ناخواه رفتم جزو بچه های شر مدرسه و با اونا رفیق شدم و با یکیشون به اسم سعید خیلی جور شدیم. از سعید بگم که پسر خیلی شیطون و تخسی بود. تقریبا هم قد من بود ولی لاغر و سبزه بود. نمی دونم چرا ولی کلا هیکل و صورت و رنگ پوستش خیلی سکسی بود. کلا پسر خوشگل و نازی بود. طرز حرف زدنش عین دخترا بود ولی در عین حال خیلی هم پررو بود و اصطلاحات لاتی زیاد استفاده می کرد. خلاصه که ۲٬۳ ماه از دوستی منو سعید گذشت که منو دعوت کرد خونشون به صرف ناهار. مامان و بابای سعید هردو جراح بودن برای همین سعید یه پرستار داشت به اسم مریم که همیشه خونشون بود و کاراشو انجام می داد. بعد از خوردن ناهار سعید یکی از کتابای آناتومی رو آورد و ما هم محو تماشای کس و کیرهای مسخره کتاب آناتومی شدیم. همین طور که کتابو ورق میزدیم٬
سعید پرسید: نیما تاحالا کس دیدی؟
گفتم: نه فقط عکس دیدم.
سعید: کیر چی؟
من: آره خیلی
سعید: اههه! کجا؟ برا کیارو؟ منم ماجرای راهنماییمو تعریف کردم. سعید گفت: بابا ما تازه امسال فهمیدیم کوس چیه کیر کیه ! شما خیلی خلاف بودین ها ! (اون موقع ها مثه الان تو خونه هرکی ADSL نبود و ما حتی Dial-up هم نداشتیم . اکثر بچه ها هم همین جور بودن برای همین گیر آوردن پورن و عکس سکسی یکمی سخت بود)
سعید پرسید: تا الان کسیو کردی؟
جواب دادم: نه
– کون چی؟ دادی تا حالا؟ یکم برام عجیب بود این سوالا و خجالت می کشیدم. جواب دادم نه والا.
سعید گفت خیلی حال میده. با تعجب گفتم: دادن؟؟؟ باخنده گفت آره دیگه.
یکمی بهش نگا کردم و گفتم مگه تو دادی تا حالا؟ همونطوری که می خندید گفت یجورایی آره ۷،۸ بار. اون موقع ها دقیقا نمی دونستم دادن چطوریه لذت داره یا درد داره و اینا فقط در همین حد می دونستم که کیر میره تو سوراخ کون و میدونستم که کاره بدی هم هست .
ازش پرسیدم به کی دادی؟
سعید: به عمو امیر.
من: عمو امیر کیه؟؟
سعید: همسایمونه منو خیلی دوست داره برام خوراکی و اسباب بازی میخره.کلی هم بازی پلی استیشن داره.
با تعجب نگاش کردم و گفتم: یعنی کیرشو کرده تو کونت؟
– نه بابا کیرشو میذاره لای پاهام ولی انگشتشو میکنه تو کونم خیلی حال میده.
– جدی می‌گی؟ زشته نیس؟
– نه بابا ! خیلی هم خوبه. الان ۴،۵ ماه میشه از اینکارا می‌کنیم.
سعید توضیح داد که اولش براش فیلم سوپر یا فیلمای صحنه دار خارجی می‌زاشته. بعد بهش جق زدنو یاد میده و براش سوپر گی میذاره و همین جوری میرن تا به لاپایی انگشت کردن میرشن.

داشتم به حرفای سعید فکر میکردم که گفت میای بریم پیشش بازی کنیم؟ منم که عاشق پلی استیشن بودم گفتم بریم. امیر همسایه طبقه بالای سعید اینا بود. سعید می گفت هر روز ساعت ۵ میره پیشه امیر بازی میکنه با کامپیوتر و پلی استیشنش امیرم مثه این که هفته ای ۱ بار لاپاش میذاشته. خلاصه رفتیم طبقه بالا و در زدیم. امیر در و باز کرد و با چهره خندان سلام کردو مارو دعوت کرد داخل. امیر تقریبا ۴۳،۴۴ سالش بود متاهل بود و بچه نداشت مرد جا افتاده و محترم و خیلی هم خوش تیپ بود. شغلشم وکالت بود. آقا امیر و زنش دوست خانوادگی سعید بودن و تقریبا ۱۰ سالی بود که باهم رفت و آمد داشتن برای همین پدر و مادر سعید خیلی به امیر اطمینان داشتند. امیر برامون یه شکلات خارجی خیلی خوشمزه اورد و کلی از ما پذیرایی کرد.
امیر: خیلی خوش اومدین بچه ها. شما اسمت چیه عزیزم؟
من:نیما
امیر: هم کلاسیه سعیدی؟
من: بله. بعد لپمو کشید و گفت: چی لپه بامزه ای و یه بوس از لپم کرد. امیر یه چشمک به سعید زد و یه اشاره ای بهش کرد. سعیدم خندید و از پیشه من بلند شدو رفت رو پای امیر نشست. امیر دستاشو دور کمر سعید حلقه کرد سعیدم دستاشو دور گردن امیر. خیلی عجیب بود دقیقا مثه زن و شوهرا تو فیلمای هالیوودی بودن. من همین جور خیره شده بودم به اونا. امیر یه چیزی آروم در گوشه سعید گفت سعیدم خندید و لبای امیرو بوسید. ۲٬۳ تا بوس معمولی از لبای امیر گرفت که بعدش تبدیل شد به فرنچ کیس. من محو تماشای عشق بازیه اون ۲تا بودم. کیرمم شق شده بود. بعد ۱ دقیقه امیر تی شرت سعیدو در اورد و شروع کرد سینه هاشو خوردن. قبلا ۲ تا کلیپ سوپر دیده بودم اینا هم دقیقا مثه همونا ماچ میگرفتن. از هیجان خیلی زیاد بدنم خشک شده بود و لال شده بودم. امیر از گردن سعید شروع میکرد و میرفت تا وسطای شکم و می اومد بالا.سعیدم متناسب با حرکات امیر بدن سکسی و سبزه و لاغرشو حرکت می داد و می خندید. نمی دونم لذت می برد یا قلقلکش می اومد ولی در هر صورت مشخص بود که داره بهش خوش می گذره. نگاهم متوجه دست امیر شد و دیدم که دستشو از کنار رونای سکسی سعید برده داخل شلوارک سعید. منو سعید هر دو شلوارک و تاپ تنمون بود که شلوارک تا بالای زانو بود مدلش. ماله سعید رنگش قرمز روشن بود و حسابی بدن نما و سکسی. ماله منم سبز بود و یکم گشاد. امیر همین جور که با سعید ور میرفت زیر چشمی منو می پایید. یه بوس از لبای سعید کرد و برگشت به من گفت عزیزم می خوای تو هم بیای اینجا؟ صداش یه جور دوستانه ای بود انگاری آدمو هیپنوتیزم می کرد. ولی یه حس ترس غریزی سراغم اومد و به نشانه منفی سرمو تکون دادن. امیر به سعید گفت برو دوستتو بیار اینجا. سعید از روی پای امیر بلند شد و اومد سمت من و گفت پاشو بیا دیگه خیلی حال میده. دلهره عجیبی داشتم و از ترس و دلهره لال شده بودم. سعید که جوابی از من نشنید دستشو دراز کرد که دست منو بگیره ولی من دستشو پس زدم و گفتم نمی خوام. یکمم بغض کرده بودم. امیر که شرایطو دید سریع بحثو عوض کرد و پلی استیشنو روشن کرد. فوتبال گذاشت و ما حدود ۱ ساعت و نیم بازی کردیم. نیم ساعت مونده بود که مامانم بیاد دنبالم برای همین به امیر گفتیم که باید بریم. موقع رفتن امیر سعید رو بغل کرد و بلندش کرد سعیدم پاهاشو دور کمر امیر حلقه کرد و شروع کردن لب گرفتن. واقعا نمی دونم چه جوری جرات کردن جلوی من این کارا رو بکنن. کارشون که تموم شد سعید رفت که آسانسورو بزنه. امیر منو نگه داشتو شروع کرد صحبت کردن که چیزی به کسی نگو و این حرفا. خیلی زود فهمید من خجالتی تر از این حرفام که به کسی چیزی بگم. یه ماچ از لپم و خیلی نزدیک به لبم کرد و قول یه کادو خوبو بهم داد. مهم ترین چیزی که باعث شد من از امیر خوشم بیاد(جدا از این که کلا از بچگی گرایش زیادی به جنس موافق داشتم) محبت زیادش بود. کلا چون پدر و مادرمو از بچگی خیلی کم می دیدم یه جورایی کمبود محبت زیادی داشتم. فکر می کنم در مورد سعید هم همین حرف صادق بود.
بعد از اینکه از از خونه امیر اومدیم بیرون سعید هم به من گفت که نباید به کسی بگم و این راز بین رفیق هاست. خلاصه مامانم سر ساعت اومد و ما رهسپار خونه شدیم. توی ماشین مامانم متوجه شد که یکم تو خودمم. ازم پرسید که چیزی شده؟ منم گفتم نه یکم سرم درد میکنه (واقعن هم درد می کرد). اون شب شامو سریع خوردم و رفتم تو رختخواب و تا صبح خوابم نبرد. همش دلهره داشتم دلیلشم نمی دونستم. یه جورایی هم لذت برده بودم. باید بگم که من از دوم راهنمایی جق زدنو یاد گرفته بودم. یه چند قطره آب میومد و ارگاسم می رسیدم. اون شبم ۲ بار خودمو ارضا کردم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *