داستان پیر مرد کونی

داستان پیر مرد کونی

داستان پیر مرد کونی
داستان پیر مرد کونی

من 30سالمه وای خاطره بر میگرده به سال 80 زمانی که من از سربازی تر خیص شدم من خدمت خاش بودم وبرای گرفتن کارت پایان خدمت باید میومدم زاهدان وقتی رسیدم زاهدان ساعت 3 بعد ظهر بود ونتونستم برم کارتمو بگیرم رفتم یه مسافر خونه پیدا کردم که یه دونه اطاق دیگه بیشتر نداشت خلاصه من اطاقو گرفتم دو تخته بود وصاحب مسافر خونه هم گفت به این شرط بهت میدم که اگه کسی دیگه هم اومد بیاد اونجا
منم گفتم اشکالی نداره خلاصه شب شد ومن رفتم بیرون شام گرفتم واومدم مسافر خونه وخوردم که در حین شام خوردن دیدم در میزنن پا شدم درو باز کردم دیدم صاحب مسافر خونه هست با یه اقای مسن تقریبا 60
ساله اومد ومعریفش کرد ورفت.
خلاصه ما با این بنده خدا شروع کردیم به حرف زدن تا اخرای شب که دیگه من خابم برد نصفه شب پا شدم برم دستشویی دیدم در اطاق بسته هست برا همین میخاستم از پنجره برم اخه پنجرش زیاد ارتفاع نداشت دیدم از سر صدای من این اقا بیذار شد گفت چیکار میکنی گفتم میخام برم دستشویی گفت من کلیدو برداشتم که نصفه شب کسی نیاد تو اطاق پا شد درو باز کرد ومن رفتم دستشویی وقتی اومدم دیدم این اقا رو تختش نشسته کولرم روشن بود واطاق حسابی یخ کرده بود گفت پسرم این استخونای من گرفته بیا قلنچ منو بشکون منم بدون هیچ سوالی رفتم واز پشت گرفتمش وقلنچشو شکستم گفت یه بار دیگه هم انجام بده دفعه دوم دیدم یه دفعه دستشو از پشت اورد وکیر منو گرفت من که دو سال سر بازی بودم وحسابی کف کرده بودم این کیر من مثه دسته بیل صاف شد گفت بیا سرم بکن توش من زبونم بند اومده بود گفت حاج اقا بی خیال بابا گفت نه پسرم بیا از یه طرف میترسیدم از یه طرفم کیرم صاف شده بود خلاصه شلوارشو کشید پایین دیدم یه کون صاف وبی مو رو تخت خابوندمش ویه تف جانانه انداختم سر کیرم گذاشتم دم سوراخش اول یه کم با سوراخش بازی کردم بعد یه کم سرشو هل دادم تو دیدیم نالش در اومد گفت وای چقد درد داره ولی بکن توش میخام حس کنم کیرتو منم تا ته فشار دادم توش که نفسش بند اومد اخه کیر من هم کلفته هم بلند چون تو بعضی از سکس هام که با جنده ها داشتم منجر به پارگی رحم طرف شده خلاصه از داستان پرت نشیم این یارو همش میگفت بکن وای بکن خلاصه من یه 15 دقیقه تو کون این تلمبه میزدم که ابم اومد وهمشو داخل کونش ریختم بعدش بی حال افتاد رو تخت چند دقیقه گذش دیدم یه سطلی اورد وکیرمو شست وبرام ساک زد اونم چه ساکی شاید باورتون نشه ولی از یه جنده کار درست بهتر ساک میزد دوباره کیرم حرکت کرد ودیدم خودش به پشت خابید وگفت بیا بزن توش منم بدون هیچ سوالی رفتم پشتش ولی چون یه کم کونش گندهبود نمیشد سفت بکنمش بنابراین طاقباز خابوندمش وپاهاشو گذاشتم سر شونه هام ودوباره تا دسته جا کردم اونم از شدت کیف همش میگفت بکن منو جرم بده خلاصه یه 15 دقیقه دیگه کردم ودوباره ابمو خالی کردم داخلش بعد از چند دقیقه باز دوباره اومد

کیر ما را راست کرد منم دیدم این ول کن نیس میخاد تا صبح رست ما را بکشه بنا براین دفه سوم که میخاستم بکنمش زیاد تف نزدم برای همین به سختی رفت تو کونش که دردش اومد منم یه 15 دقیقه دیگه خشکه کردمش که دوباره ابم اومد وریختم داخل کونش دیگه نا نداشتم که راه برم اونم گفت خسته شدیم برا امشب بسه وگرفتیم خابیدم که صبح شد گفتش کارت چیه اینجا گفتم میخام کارتمو بگیرم گفت برو ولی شب باز بیا همین مسافر خونه منم قبول کردم بعدش یه 10 هزار تومن بهم داد وگفت این دستمزد کار دیشبت منم خیلی خوشحال شدم چون واقعا به پولش احتیاج داشتم پولم کم بود ما پولو از این گرفتیم واومدیم لشکر تا ظهر کارتمو گرفتم واز اونجا هم سوار اتوبوس شدم واومدم شهر مون اامیدوارم که خوشتو.ن اومده باشه این داستان بدون یه کلمه دروغ بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *