داستان کون زهرا

داستان کون زهرا

داستان کون زهرا
داستان کون زهرا

جریان من و زهرا جون از 5 سال پیش شروع شد …حدود یه سالی میشد که از خدمت برگشته بودم….و در مغازه بابام کار میکردم…مغازه ی خشکبار فروشی….توی این یه سالی که کار میکردم ماهی دو سه مرتبه یه خانوم میومد در مغازه و خرید میکرد….یه خانوم قد بلند ….فقط میدونستم عربه و البته همیشه روبنده داشت و صورتش پوشیده بود..و البته من توی محیط کار به هیچ عنوان دنبال برنامه ی دختر بازی یا خانوم بازی نیستم…بگزریم …توی این یه سال مرتب میومد خرید میکرد و میرفت ..بعد یه سال یه روز موقعی که میخاست بره گفتش آقا داود اگه امکانش هست میخاستم راهنمایی ازتون بگیرم…گفتم در چه مورد گفت :حقیقتش من در حال نوشتن یه رمان هستم میخاستم ببینم شما میتونید راهنماییم کنید که بتونم کتابم رو جایی تایپ کنم …منم با کمی من من کردم گفتم چشم …تشکر کرد و رفت…بعد از چند روز دیدم یه خانوم شیک پوش قد بلند با یه تیپ کاملا سانتال مانتال و باز و سکسی و شهوتی اومد توی مغازه گفت سلام منم جواب سلام دادم و گفتم بفرمایید چی میخایین …یه لحظه با اخم نیگام کرد و گفت آقا داوود نمیشناسی…گفتم اختیار دارین در خدمتیم…گفت منم خانوم دلجو..یه خورده مث کس خلا نیگاش کردم و گفتم کدوم خانوم دلجو ببخشید بجا نمیارم گفت ..بابا منم همون که قرار بود نوشته هام رو بیارم تایپ کنید…یه لحظه جا خوردم و به خودم اومدم گفتم بببخشید به جا نیاوردم…بعد از سلام احوال پرسی بدون هیچ مسخره بازی و مشنگ بازی یا اینکه تعجب کرده باشم درباره نوشته ها صحبت کردیم و نوشته ها رو گرفتم…خداییش اونقدر زن جدی و جا افتاده و خشکل با ابهتی بود که تو خیالم هم نمیتونستم دربارش فکر الکی کنم…وقتی خداحافظی کرد رفت تازه متوجه شدم تمام مغازه دارا دارن مغازم رو دید میزنن و چندتا بچه جوون هم دختر رو دنبال کردن و رفتن…خداییش وقتی میرفت نیگا هیکلش کردم و ور اندازش کردم…یه کون کاملا سکسی عربی کمر باریک تنگ و باز پوست سبزه ی روشن…….وایییییی … ولی خداییش به خودم نیهیب زدم و به کارم رسیدم بعد از چند روز اومد دم مغازه و برگه هایی رو که براش تاپیپ کرده بودم رو تحویل گرفت …برای اولین بار توی مغازه روی صندلی نشست و شروع کرد به صحبت و در مورد کتاب و اینجور حرفا و خیلی با جدییت تمام منم گوش میدادم و صحبت میکردیم…. خدا شاهده واسه اولین بار یه لبخند کوچیک زد ولی من جرعت نکردم سبک بازی در بیارم…بعدش گفت آقا داوود شمارتون ر رو بدید من اگه کاری داشتم بتون باهاتون تماس بگیرم…منم با احترام منش کامل بهش دادم و تا دم در مغازه همراهیش کردم و جنس هایی که خریده بود رو واسش گزاشتم توی تاکسی و سوار شد بره ..سوار تاکسی که شد نیگاهم دنبال تاکسی بود که دیدم برگشت انگشتاش رو به حالت خداحافظی های خیلی خودمونی تکون دادم لبخند زد و رفت….دیگه کم کم شک کردم ..چند روز با خیال این که این زنه چه مرگشه خواب نداشتم…تا یه شب توی یه عروسی بودم …کلی به خودم رسیده بودم و مجلس رقص عروسی رو هم توی دست گرفته بودم با همه ی دخترا میچرخیدم و توی کوس و کونا وول میخوردم….مست مست بودم…دقیقا یادمه شب جمعه بود..دیدم گوشیم زنگ خورد جواب دادم الو توی شلوغی بود متوجه نشدم قطع کرد…محل نزاشتم نمیدونستم کیه بی خیال شدم…دوباره زنگ خورد رفتم بیرون صحبت کردم…گفتم الو بعد از چند لحضه مکث گفت سلام آقا داوود خوبین ..گفتم سلام شما..گفتم منم خانوم دلجو…دلم یهو ریخت…خودم رو ولی نباختم…گفتم به به خانوم نویسنده خوبی شما چطوری در چه حالی بابا ما تو آسمونا دنبالتیم …تحویل بگیر و از این جور شیرین بازیا اونم میخندید گفت :چه عجب اقا داوود یه بار ما شما رو سر دم دیدیم گفتم ما همیشه سر دم هستیم …گفتش بله پس حتما چشمای ما ایراد داره…گفتم خدا نکنه گوش شیطون کر..چشم شما ایراد نداره ولی به جاش روبنده داره…دوباره زد زیر خنده و گفت ای ول خیلی با حال بود ..بعدش کلی حرف زد و از همه دری حرف زد درباره ی زندگیش …که تازه فهمیدم مجرده و ازدواج نکرده…حدود 28 سالش بود…وای کلی سختی کشیده بود و از این جور حرفا…بهم گفت برام دعا کن منم گفتم امشب دعا مستجاب نمیشه گفت چرا امشب؟؟؟ گفتم نمیتونم بگم خیلی بده ..بی ادبی میشه گفت تو رو خدا بگو و اسرار پشت اسرار منم گفتم آخه شبای جمعه این قدر پا بالاست که خدا دستا رو نمیبینی…..دیگه زد زیر خنده و ربع ساعت پشت تلفن میخندید و میگفت چه جونوری هستی و چه با حال ولی بار آخرت باشه از این حرفا میزنیا گفتم چشم و خلاصه بعدش چندتا از شعرهایی که گفته بود رو برام خوند و بعدشم خداحافظی کردیم …
دیگه این چند روز همش اس میفرستاد و شعر عاشقی و از این حرفا یه حدود یه ماهی میگذشت و روزی بیس تا اس عاشقونه میفرستاد و ماهم مقابلا جواب میدادیم . …شبا هم تا دیر موقع صحبت و بگو بخند و از همه دری حرف میزدیم….یه شب بهش گفتم فردا بیا بریم بیرون ..گفت نه نمیام….گفتم باشه…قطع کرد اس ام اس داد شوخی کردم میام …فردا عصرش رفتیم بیرون …دیگه به اسم کوچیک هم دیگه صدا میزدیم….رفتیم کنار رود خونه.. با هم کنار رود خونه نشستیم …واسش گیتار زدم با هم چیپس خوردیم …من مشروب خوردم ….و کلی لاس خشکه زدیم کلی بهش خوش گذشت….فقط کنار رود خونه تونستم واسه یه دقیقه دستش رو بگیرم…شب که رفت خونه واسم زنگ زد و پشت سر هم میگفتم دوست دارم و عاشقتم…
بگزریم یه ماهی هم با صحبتای عاشقانه و لاس خشکه گزشت کمکم توی صحبتای تلفنیمون حرفای سکسی میزدیم که …کاش بودی لبت رو میخوردم عزیزم…اونم میگفت بیا بخور عزیزم و صداش رو پشت گوشی میکشد معلوم بود با خودش ور میره…منم همش درباره لباش و صورتش حرف میزدم و اونم درباره تیپش توی خونه میگفت که چه جوری میگرده…میگفت شبا لخت میخابم..و از این جور حرفا….
دیگه داشت طاقتم تموم میشد یه شب بهش گفتم فردا بیا خونمون گفت بیام چیکار گفتم بیا میخام لبات و بخورم…گفت فقط لبام رو میخوری گفتم مگه چیز دیگه ای هم واسه خوردن داری ..گفت گیریم که داشته باشم تو دندون خوردنش رو داری بهش گفتم تخم سگ زبونت رو مار بخوره ….خداییش کم میاوردم…
دیگه بریم سر اصل مطلب:
زهرا جون اومد خونه واییییییییییییییی وقتی وارد خونه شد به خدا نمیشناختمش یه دختر دست نخورده جا افتاده قد بلند با کون بزرگ و قنبل فنگ با پستونای بزرگ و آرایش سکسی …موهاش رو انداخته بود بیرون با مانتو کوتاه که تمام کونش معلوم بود …به خدا داشتم سکته میکردم…..درجا لباش رو بی مقدمه بوسیدم….و ازش لب گرفتمم…اونقدر بوش سکسی بود که تمام فضا پر شده بود…..روسریش رو در آوردم نشوندمش رو مبل و فقط لباش رو میخوردم آروم دکمه های مانتوش رو باز کردم دستم رو بردم رو سینهاش و لباش رو میخوردم یه دفه دستم رو زد کنا ر و گفت برو کنار ببینم چه خبرته هول کردی…..
گفت بشین سر جات تکون نخور….بلند شد رفت تو اتاق و بعد از چند ددقیقه اومد بیرون …وایییی چی میدیدم .. یه هیکل سکسی کمر باریم با یه لباس سکسی که جنده های هالیوود میپوشن ….شرت تو مشکی ساق شلوار تا زانو با کرست مشکی درو گردنی …
اومد جلوم و شروع کرد به حرکات سکسی و دور میخورد ..چنان با کفش پاشنه دار جلوم میرقصید و کونش رو قنبل میکرد که انگار صد ساله جنده ی درجه اول شبکه ی سکسی بوده…واییییییییی یه کون گنده و سکسی با یه کوس ناز دست نخورده جولوم بود اومد نزدیکم کون گندش رو داد سمت صورت و تکنش میداد..بوسش کردمووونازش کردم…اروم گازش گرفتم…………….واییییییییییی بلند شدو خابوندمش رو مبل ….بدون اینکه بگم خودش قنبل کرد واسم کونش رو باز کردم نیگاش کردمم…..وای داشتم دییوونه میشدم ….فقط کونش رو میبوسیدم و گاز میگرفتم …..گفت داوود جون پستونام رو نمیخوری مگه….واسم بخورش و بمالونش …تو رو خدا کونم و بمالون پستونم و بخور ….کوسم رو گاز بگیررررررررررررر………منم هر کاری میگفت میکردم…..خابوندمش روی زمین کونش رو واسم آورد بالا و گفت مثل توی فیلم سوپر کیرت رو بکن توی کونم عزیزم…..من کیر میخام…کیر تو رو میخام داوود جون………یه ساله تمومه دنبال این بودم که بهت کون بدم…میخام همیشه کونم مال تو باشه…………داشته با حرفاش دییونم میکرد…..کیر کلفتم رو یه خورده تف زدم و گزاشتم لای کونش آروم نزدیک سوراخش کردم و آروم فشار دادم…آروم آروم میرفت توش …..میگفت آخ جوننننننننننن داوود جون بکن توش…آی ا اآیییییییی درد داره آیییییییییییی خیلی درد داره داوووددددد…داوود جون درش بیار دوباره بکن…تا چند دقیقه فقط آروم میکردم توش و دوباره درش میاوردم ………..تا دیگه با التماس میگفت داووووود بکن تا ته بکننننننننننننننن ….بکن توش کونم ماله توهه عزیزم……اگه دوس داری جرش بده ….همش روووووووووووووو جررررررررر بدهههههههه………….دیگه توی حال خودم نبودم………تا ته کیرم و فرو کردم توی کونش و آبم رو ریختم توش ….زهرا جون هم کونش رو فشار میداد به کیرم و اصلا نمیزاشت کیرم رو در بیارم….واییییییییییی تا شب که پیشم بود یه مرتبه دیگه کردمش و بعدش رفت………….و ………تا الان که الانه هنوز پام ایستاده و بهم کون میده ……………

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *