داستان کون کردن

داستان کون کردن

داستان کون کردن
داستان کون کردن

یادم میاد وقتی 17سالم بودبا هزار بدبختی یه دوست دخترهم سن خودم پیداکردم شبا تا صبح اس بازی میکردیم اما من که فکر و ذکرم سکس بود با زیدم که اسمش سمیرا بودصحبتی از سکس نمیکردم تا این که یه روزیه جک نیمه فرستاد منم ازخدا خواسته صد تا جوک سکسی براش میفرستادم این جریان ادامه داشت تا این که یه روز ازش خواستم بیاد خونمون تو همون پیام بعدی صدتا فحش بهم داد و گفت اصلا نمیشه منم یه هفته تموم داشتم خایه مالیشو میکردم تااین که راضی شدفقط یه دقیقه بیادخونه یه لب بده و بره تا این اسشو دیدم کونم عروسی گرفتو اون ته ته کیرم یه چراغ امیدی روشن شد خلاصه یه روز که خونمون خالی شد بهش اس دادم که حاضر باش میام دنبالت

خلاصه باموتور رفتم دنبالشوسوارش کردم (هم من باراولم بودهم اون )تا سوار موتور شد این کیرخارکسده ما راست کرد رسیدیم درخونه ومثل بادخودمونو انداخیم توحیاط خلاصه رفتیم توخونه ونشستیم رومبل تانشستیم فرصت ندادم بدبخت چادرشودربیاره که لبامو گذاشتم رولباش وشروع کردم به خوردنش فقط یه دقیقه بهش فرصت دادم چادرشودربیاره این دفعه فرانسوی لب گرفتم وزبونموکردم تودهنش اونم میکیدمن که توآسمونابودم ازخودبی خودشدم دستمو بردم طرف سینش که خیلی کوچیک بودن اول اجازه ندادولی کم کم خوشش اومدفک کنم بیست دقیقه فقط لب تولب بودیم منم عین سگ حشرم زده بودبالایه دفعه بهش گفتم که گفتم سمیراکون میدی؟گفت چیییییی؟ اینقددرگوشش خوندم که توسکس هفتاددرصددخترحال میکنه وفقط سی درصدپسر،گفتم حیفه تااینجااومدی این طوری بری خلاصه کونم جرخورد تاقبول کرد فقط شلواروشرتشوتانصفه کشیدم پایین منم کس ندیدشروع کردم به خوردن ولیسیدن کسش وکونش چندبارم زبونموتانصفه توکونش کردم اینقد خوردم که دیگه حالم داش بهم میخوردجالب اینجاست که سمیراصداش درنمیرفت خلاصه ماهم کیرمون رودرآوردیم یه کم کرم زدمو گذاشتم درسوراخ کونش لاشی هرکارمیکردم توش نمیرفت سرانجام باهزاربدبختی سرش رفت توکه یه دفعه ای عین خرعرزد صداش تموم خونرو پرکردمنم سریع کشیدم بیرون که دیدم میخوادگریه کنه خلاصه بیخیال شدم گفتم برگردلاپایی بزنم برگشت پاشوبه هم چفت کردمنم ازفرصت سواستفاده کردم وشروع کردم باگوشیم فیلم گرفتن خداروشکراون نفهمیداینفدتلنبه زدم که داشت ابم میومدمنم نمیخواتم به این زودی ارضابشم پس دوباره شروع کردم به خوردن کس وکونش که هنوز مزش زیرزبونمه خلاصه زبونمواززیرنافش تاآخرسوراخ کونش میکشیدم که یه دفعه بدنش لرزید من که نمیدونستم چیه عین سگ ترسیدم همین جاآه آهش دررفت که مایع بی رنگی ازکونش بیرون اومدبعد فهمیدم ارضاشده ،دوربینو خاموش کردم ودوباره کیرمو گذاشتم لاپاشوتلمبه زدم که میخواست آبم بیادوهمشوبالای کونش ریختم کلی فحشم داد منم خندم گرفت بعد با دسمال کاغذی پاک کردم لباساشوجمع کردوگفت راضی شدی آقا؟باخنده جوابشو دادم بعد رسوندمش سر کوچشون وبرگشتم خونه.

1 دیدگاه برای “داستان کون کردن”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *