داستان گاییدن آرزو

داستان گاییدن آرزو

داستان گاییدن آرزو
داستان گاییدن آرزو

اسمم امیده و الان که دارم اینو مینویسم 20 سالمه نمیگم هیکله آرنولدی دارمو از این حرفا فقط میگم که بد نیست هیکلم وزنم 65 قد 176 جریان از اون زمانی شروع شد که من اصلا تا حالا توی عمرم دوست دختر نداشتم و فقط میخواستم که یک دوست دختر داشته باشم و برام فرقی نمیکرد که از فامیل باشه یا غریبه برای همین به خودم گفتم “بزار اول از دخترای فامیل شروع کنم بعد اگه دیدم میتونم میرم سره غریبه ها” پس دیدم تو فامیل کی از دختر عمه بهتر و خوشگل تر رفتم سراغش اما یه مشکل بود اونم این که خونشون یکم از ما دور بود و ما دیر به دیر میرفتیم خونشون واسه همین یکم مشکل بود
اما خلاصه یه روز قرار شد بریم بعد از این که رفتیم و پس از سلام و احوال پرسی با یک حالت خجالت آمیزی گفتم بیا بریم توی اون اتاق پیشه کامپیوتر تا برات چند تا بازی بیارم حال کنی. گفت” باشه بریم” بعد از این که رفتیم توی اتاق کامپیوتر رو روشن کردم میدونید که یکم طول میکشه تا ویندوز بالا بیاد واسه همین توی اون مدت بهش گفتم که خوب چه خبر؟ گفت “خبری نیست سلامتی” گفتم بازی جدید چیزی نگرفتی گفت ” فک نکنم بازی جدید چیزی داشته باشم ولی میخوای یکم بگرد توی درایو ها ببین چیزی هست” منم گفتم باشه و رفتم یکم گشتم توی فایل هاش دیدم چند تا بازی داره اما از این بازی تخمی ها مثله باربی و از این حرفا براش اوردم گفتم من بلد نیستم بشین بازی کن اونم شروع کرد بازی کردن منم داشتم به بدنش نگاه میکردم بعد از چند دقیقه پرسیدم تاحالا به پسرای محلتون فکر کردی ؟ یکم خجالت کشید و گفت ” واسه چی می پرسی؟ ” گفتم زیاد به من مربوط نمیشه ولی همین طوری گفتش که ” آره شده بعضی وقتا در مورد یکیشون فکر کنم ” گفتم ای شیطون تاحالا کاری هم کردی ؟ گفت “نه ول کن این چیزا شخصیه” منم زیاد اصرار نکردم و نشستم بازی رو دیدم. اون روز گذشت اما شمارشو داشتم بهش اس ام اس دادم که در مورد کدوم پسر فکر کردی ؟ گفت به کسی نمیگی ؟
گفتم نه بابا به کی بگم . گفتش در مورد حسین شده بعضی وقتا فکر کردم. بهش گفتم به نظرت من چطورم ؟ گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی به نظرت طوری هستم که یه دختر خوشش بیاد ؟ گفت بد نیستی گفتم دوست داری راه های جذب پسر هارو بهت یاد بدم که بتونی حسین رو تور کنی؟ . گفت بدم نمیاد گفتم اوکی یه روز میام خونتون واست تعریف میکنم. خلاصه یه روز که رفتیم خونشون دوباره بردمش تو اتاق و بهش گفتم که تو اول با من دوست بشو بعدش من یه راه هایی رو یادت میدم که بتونی حسین رو جذب خودت کنی . اونم گفت باشه . از اون روز به بعد خیلی خیلی با هم صمیمی شدیم و باهم شب ها اس ام اس بازی میکردیم . کم کم اس ام اس های سکسی هم میدادیم. یه روز بهم گفت من حس میکنم به تو بیشتر از حسین علاقه دارم . منم گفتم عالیه عزیزم. بعدش شروع کردم اس ام اس های سکسی دادن که اون هم جواب میداد. یه روز دیگه که رفتیم خونشون نشستم پیشش و گفتم که گفتی منو بیشتر دوست داری آره ؟ گفت آره گفتم حاضری کاری که میگم رو انجام بدی ؟ گفت چه کاری ؟ گفتم میدونی چه کاری رو میگم . گفت اگه منظورت سکسه که نه من هنوز دخترم و نمیخوام بد بخت بشم
من گفتم عزیزم منم نمیخوام بد بخت بشم ببین هر دختر 3 تا سوراخ داره حالا 1 دونش بسته شده بقیه که بازه گفت نمیدونم ولی آخه چه طوری تو که خونتون دوره خیلی دیر به دیر هم میاین اینجا ما هم همین طور پس جا چه طوری جور کنیم ؟ گفتم نمیدونم حالا صبر کن فعلا. همون موقع داداش دختر عمم اومد تو خونه و سلام احوال پرسی کرد و گفت که یه ماشین جدید گرفته و این که میخواد همرو ببره بگردونه با ماشینش من به آرزو (اسم دختر عمم) گفتم بیا اینم مکان گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی نمیفهمی ؟ خوب اونا الان میرن بیرون ماهم یه بهونه میاریم دیگه گفت اوکی . من به فرزاد (داداش آرزو) گفتم که آرزو یکم مشکل درسی داره بهم گفت به من یاد بده . بعدش واسه همین فکر کنم بهتر باشه ما نیایم و بشینیم با هم درس هامون رو تمرین کنیم. گفت باشه مشکلی نیست من با مامان بابام و مامان بابات میریم بیرون میگردیم و بعدش هم میریم پارک و بیرون غذا میخوریم شما هم غذا توی قابلمه هست بریزین و بخورین گفتم چشم
اونم گفت که خوب دیگه بریم همه رفتن آماده شدن و رفتن
بعد به آرزو گفتم دیدی گفتم مکان جور میشه گفت آره دمت گرم
گفتم بریم تو اتاق رفتیم خوابیدیم روی تخت و من بهش گفتم آماده ای ؟ گفت چرت و پرت نگو مگه میخوای بمب بزنی که میگی آماده ای ؟ گفتم شاید از بمبم بد تر باشه گفت باشه آمادم تا اینو گفت شروع کردیم به لخت شدن بعدش سریع لبم رو گذاشتم روی لبش و شروع کردیم به لب بازی بعدش آروم آروم اومدم پایین گوشش رو کردم توی دهنم گردنش رو کامل براش لیس زدم زبونم روی شکمش حرکت دادم اومدم پایین شرتش رو در آوردم و زبونم رو کشیدم روی کسش آروم آروم زبونم رو روی کسش حرکت میدادم بعد از کس لیسی حسابی بهش گفتم بیا برام ساک بزن گفت تاحالا ساک نزدم نمیدونم چه طوریه گفتم کاری نداره که بکنش توی دهنت و جلو عقب برو ولی مواظب باش دندون هات نخوره بهش گفت باشه و این کارو به نحو احسن انجام داد. بعدش زبونم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و سعی میکردم بکنم توش . حسابی خیسش کردم کونش رو و بعدش بدون این که چیزی بگم کیرم رو تا ته کردم تـــــــــــــوش . که یهو بلند جــــــــیغ زد : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ گفتم چته بابا گفت راست میگفتی از بمب هم بد تر بود گفتم چیزی نیست یواش یواش عادت میکنی آروم آروم حرکت میدادم که دیدم دیگه کاملا دردش از بین رفته و داره حال میکنه تند تند شروع کردم به تلمبه زدن که احساس کردم داره میاد آبم بهش گفتم کجا بریزم گفت بریز بیرون منم تند تند زدم و سریع در آوردم ریختم روی کمرش و افتادم کنارش روی تخت . خــــــــیلی حال کردم دیگه جون نداشتم تکون بخورم اونم بلند شد رفت حموم که منم بلند شدم رفتم توی حمام هم یکم لب بازی کردیم ولی سکس نداشتیم . اومدیم بیرون و خلاصه لباس هامون رو پوشیدیم و همه جا هایی که امکان داشت اثری بمونه رو هم پاک کردیم و کاملا مطمئن شدیم که دیگه هیچ اثری نیست و همون موقع بود که زنگ به صدا در اومد و همه برگشتن توی خونه .
بعد از اون ماجرا بازم سکس داشتیم ولی همش از عقب بوده یه چند بار هم برام ساک زد تا آبم اومد . چند وقت دیگه قراره برم خواستگاریش و باهم ازدواج کنیم که اون موقع به آرزوم میرسم و میتونم کسش رو هم فتح کنم.

1 دیدگاه برای “داستان گاییدن آرزو”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *