دختر شدن بعد از دادن

دختر شدن بعد از دادن

دختر شدن بعد از دادن
دختر شدن بعد از دادن

با سلام خدمت دوستان گل.امیدوارم که از داستانم خوشتون بیاد.من از خیلی وقته تو سایت شهوانی میچرخم اما تازه عضو این سایت شدم و تصمیم گرفتم که یکی از اتفاقهایی که برام پیش اومد براتون تعریف کنم.این داستان کاملا واقعیه .
قبل از هرچیز خودمو معرفی کنم. من مهدی هستم 22 سالمه بندرعباسم و قدم تقریبا 170 وزنم هم 57 بگذریم. این داستان بر میگرده به سه یا چهار ماه پیش که هوا خیلی گرم بود. و من چند وقتی میشد که بیکار شده بودم و سر کار نمیرفتم بخاطر همین همیشه دوستام با ماشین میومدن دنبالم میرفتیم تو شهر میچرخیدیم و به قول آبادانی ها تاب میخوردیم. و از این ولگردیهای الکی بیشتر وقتا هم تو چت موبایل( نیمباز) میگشتم و همیشه آنلاین بودم.هر جایی که بودم چت میکردم چه تو اتاقم چه سر کوچه، چه لب دریا همه جا… تا اینکه 1روز تو روم بودم درست نمیدونم کدوم روم بودم که یکیو دیدم به اسم سارا رفتم باهاش چت خصوصی هر چقد بهش سلام دادم جواب نمیداد تو اتاق هم بدجور شلوغ کرده بود.من هم ولکن نبودم دیدم داره جواب نمیده مطمئن شدم که دختره و از اون پسرهای دختر نما نیست.پس بیشتر گیر دادم دیگه داشتم خسته میشدم بهش گفتم تورو خدا جواب بده تا اینکه دیدم با شکلک عصبانی جواب سلاممو داد و گفت چته؟ چرا قسم میدی منم گفتم شرمنده که ناراحتتون کردمو از این حرفا تا اینکه گفتم خودتو معرفی کن یا همون اصل بده .

که گفت سارا 25 سالشه و از بندرعباس.تا فهمیدم بندری خیلی خوشحال شدمو تو کونم عروسی بود.بعدأ فهمیدم که اسم واقعیش سپیده ست و 19 سالشه . منم الکی گفتم از شیرازم ولی اگه بخواد همین فردا میام بندر .و اونم گفت صبر کن بیشتر با هم آشنا شیم بعد همدیگه رو میبینیم.خب از این به بعد دیگه همیشه تو چت بیکار نبودم وداشتم با سپیده چت میکردم. و من کلأ خیلی آدم شوخی( جوک ) هستم و اونم همیشه میگفت خیلی با مزه ای و داره ازت خوشم میاد و از این حرفا . و هر چقد بهش میگفتم تل بده تا باهم صحبت کنیم و باهم بیشتر آشنا شیم .اونم میرفت رو اعصابم.و میگفت فعلا نمیشه.بعدا بهت میدم.تا بعد از تقریبا 1 هفته یا بیشتر بهم شمارشو داد. گفت هر وقت تک زدم بزنگ منم گفتم حله ،من خیلی صبر کردم تک نمیزد میخواستم خودم بزنگم به خودم گفتم تا اینجاشو اومدی پس بازم 1کمی دیگه صبر کن. که بعد از چند ساعت دیدم گوشیم داره زنگ میخوره که دیگه شب شده بود و فراموشش کرده بودمو منتظر تماسش نبودم که قطع کردو خودم تماس گرفتم دیدم جواب داد.
من : سلام
سپیده : سلام ببخشید گوشی مهدی؟
من : آره خودمم سپیده خانم.
گفت: شما که گفته بودین 22 سالتونه! منم گفتم اره چطور مگه گفت صداتون به یه آقای 30 ساله میخوره.اره حق داشت با هر دختری صحبت میکردم همینو میگفتن که منم گفتم اره همه همینو میگن و کلا تو بندر همه پسراش از وقتی که بلوغ میشن صداشون کلفت میشه.و کلی باهم حرفیدیم. وشوخیو خنده وبا زم همش بهم میگفت خیلی با مزه ای تا اینکه دیگه از هر روز هم خبر داشتیم و از صبح با هم چت میکردیمو شبا با هم تلفنی صحبت میکردیم. که دیگه تا وقتی شبها باهاش صحبت نمیکردم خوابم نمیبرد اونم خیلی بهم وابسته شده بود و میگفت بهت عادت کردم.تا اینکه 1روز شب تو اتاقم دراز کشیده بودمو از تو هندزفری داشتم باهاش صحبت میکردم و شوخیو جک گفتنو گذاشتم کنار باهاش جدی شدمو حرفهای عاشقونه زدم که من همیشه به فکر توأم و 2 نفریمون خیلی تو حس بودیم و اونم داشت از نامزاد سابقش میگفت که ولش کرده و خیلی احساساتی شده بود و داشت گریه میکرد که منم دلداریش میدادمو بهش میگفتم دوستت دارم گریه نکن. تا اینکه گفتم حالا واقعا خداییش اسم واقعیتو بده.که گفت من اسمم سپیده و 19 سالمه قسم هم خورد که راست میگه.اونم به من گفت که تو اسم واقعیتو بگو منم گفتم من اسم واقعیمو بهت گفتم و 22 سالمه فقط الکی بهت گفتم از شیرازم من از بندرعباسم. که خیلی جا خورد و خیلی هم خوشحال شد که دیگه خیلی به هم نزدیک شدیم و میتونیم خیلی زودتر همدیگه رو ببینیم.تا اینکه بعد از چند روز بهش گفتم کی میتونیم همدیگه رو ببینیم که گفت هر وقت شد بهت خبر میدم.تا اینکه دیگه خسته شده بودم از حرفهای تکراری صحبتهای تکراری، شب داشتیم با هم حرف میزدیم تلفنی که ازش پرسیدم که با پسری که نامزادت بود تا چه حدی باهم بودین و دلو زدم به دریا گفتم باهاش سکس هم داشتی یا حال هم با هم کردین که صدایی نیومدو سکوت کرده بود یهو با صدای لرزنده گفت چرا این سؤالو میپرسی که منم گفتم راستش کنجکاو شدم.که اون میگفت ولش کن منم گیر داده بودم. دیدم 2باره زد زیز گریه و خیلی ناراحت شدم.و بیخیال جوابش شدم.که خداحافظی کردیمو چشامو بسته بودم که خواب برم دیدم واسم اسمس اومد که گفت احتمال داره فردا بشه همدیگه رو ببینیم فردا ساعت قرارو بهت اس میکنم فقط زدم پاسخ نوشتم اوکی و زدم ارسال و گرفتم خوابیدم.تا اینکه فرداش بهم تاریخو محل قرارو گفت و منم زنگ زدم به یکی از دوستام که اسمش مجیده و همیشه هم هرچیزی ازش بخوام پایست.خودش تنها زندگی میکنه.

بهش گفتم واسه یه 2 ساعتی ماشینتو میخوام که گفت من خونه نیستم ولی ماشین تو خونست و سؤیچش هم تو اتاقمه.و کلید خونش هم گفت در هال 1گلدون هست کلیدو گذاشتم توش. گفتم دمت گرمو رفتم ماشینو آوردمو نیم ساعتی قبل از قرار رفتم حموم و یه اصلاح کاملی کردم و به خودم رسیدمو کلی آدکلن زدمو راه افتادم.قرارمون واسه ساعت 7:30 بعدازظهر تو پارک دولت بود که هرکی بندرعباس اومده میدونه پارکش کجاست .که دیگه نزدیک بودمو هوا هم داشت تاریک میشد تا اینکه رسیدمو ماشینو پارک کردمو رفتم تو پارک و باهاش تماس گرفتمو میگفت بیا اینور یا بیا اونور ادرس نیمکتی که روش نشسته بودو میداد که دیدم جلوم 1 خانمی وایساده گوشیش رو گوششه و داره با من صحبت میکنه.خیلی جا خوردم 1دختر قد بلند و تقریبا لاغر که فکر کنم قدش 167 و وزنش هم 55 میشد.چشاش هم قهوه ای و ابروش خیلی نازک بود و نمیخوام مث بعضیا الکی لاف بزنمو بگم سینش 80 بود و کونش عین 2تاتوپ بسکتبال بود . نه راستش سینه و باسن بزرگی نداشت.بگذریم که من رفتم سمتش خیلی ترسیده بود سلام دادمو جواب داد و نشستم رو نیمکت کنارش که بعد از چندتا جوک وشوخی حسابی رومون باز شد و کلی خندیدیمو.دیگه باید ملاقاتمونو خاتمش میدادیم .که گفتم من میرسونمت که گفت نه و با کلی اصرار بلاخره قبول کردو رفتیم سوار ماشین شدیم ماشین هم پژو 405 نوک مدادی بود و شیشه هاش هم همه بجز جلو دودی بود.و اگه متوجه شده باشین تو بندرعباس بخاطر گرمیه هوا بیشتر ماشینا شیشه ها شون دودی کردن که نشستیم تو ماشینو از بیرون اصلا پیدا نبودیم و فکر اینکه 1دستی یا 1لمسی یا 1لبی بگیرم بودم که کیرم متوجه شدو بیدار شد دیگه داشتم شهوتی میشدم که پیش خودم میگفتم باید امروز 1کاری واسه روهیه کیرم بکنم. که داشتیم میرفتیم طرف خونشون که بهش گفتم خیلی شرمنده که من حتی فراموش کردم وقت سلام کردن حتی دست بدم.که اونم گفت اشکالی نداره دشمنت شرمنده بهش با کمال پررویی گفتم میشه دستاتو لمس کنم که چیزی نگفت و لبخند میزد.که دستمو اوردم جلو و گفتم دستتو بذار تو دستم که اونم اروم دستشو اورد رو دستم با یک مکث کوچولو دستشو گذاشت تو دستم کل بدنم لرزیدو 1جوری شدم خیلی دستش گرم بود. واسه 2 دقیقه ای دستش تو دستم بودو هر 2نفر سکوت کرده بودیم که رسیدم به سرعت گیر و باید دنده رو کم میکردم که دستمو از دستش جدا کردم.بهش گفتم همیشه یادته بهم پشت تلفن میگفتی بوس بده.

الان هم میخوام تصویریشو ببینم که گفت مهدی تو داری رانندگی میکنی و خطرناکه که رفتم تو یک خیابون خلوت پارک کردم. آدم از همه جا کمتر بود.بهش گفتم میخوام بوست کنم که چیزی نگفتو بازم لبخند رو لباش بود. منم صورتمو بردم جلو چشامو بستم تا لپشو بوس کنم که اونم صورتشو چرخوندو لبشو گذاشت رو لبام که چشامو باز کردمو دیدم لباش تو دهنمه و داریم لب همو میخوریم مطمئن شدم قبلا اینکارو کرده خیلی وارد بود دست راستشو گذاشته بود پش گردنمو میکشید طرف خودش.خیلی مزه باحالی داشت و دو دقیقه ای لب تو لب بودیم.که از رفتارو نگاهش فهمیدم که حسابی شهوتی شده و اگه همونجا بهش میگفتم بریم عقب ماشین بکنمت .از خداش بود و میومد.که دیگه راه افتادمو رفتم طرف خیابونشون میخواست پیاده بشه بهش گفتم شرمنده که اینجوری شد و اونم خیلی خوشحال بود و گفت خیلی خوشگذشت بازم همدیگه رو میبینیم که 1 بوس کوچولو از لبای هم گرفتیمو خداحافظی کرد و رفت.منم داشتم میرفتم خونه که 1 نوار سی دی در اوردم گذاشتم که محسن چاوشی شعر چه خوبه ما همیشه با هم باشیم، ما 2تا دشمن دردو غم باشیم/ میخوند شعر قدیمیش بود که خیلی از این خواننده خوشم میاد.که دیگه شهوتم فرو ریخته بود.دیر وقت بود زنگ زدم مجید جواب نداد.ماشینو بردم خونه خودمونو .رفتم دراز کشیدمو هندزفری زدم به گوشمو باهاش تماس گرفتم کلی با هم حرف زدیم که چه حسی داشتیو من خوب بودم یا نه بهش گفتم تو خیلی خوشتیب بودی که 2باره ازش پرسیدم که با نامزادت تا چه حدی بودی که بازم ناراحت شدو گفت نمیخوام دربارش چیزی بشنوم.که من بازم گیر داده بودم که گفت باشه بعدا بهت میگم.که بعد از چند روز صحبت کردن 2 باره ازش پرسید که گفت باشه میگم ولی1رازه راز منو فاش نکن منم گفتم باشه.((الان که میخوام اینجا بگم شما نمیشناسیدش.بخاطر همین میخوام بگم)) گفت پسره نامزادش که اسمش یوسف بوده قبلا با هم دوست بودن و یوسف به سپیده میگه خیلی دوسش داره و از این حرفا. سپیده میگه اگه واقعا دوسم داری بیا خواستگاریم که یوسف میگه من هنوز به اون سن نرسیدم که برم خواستگاری پس صبر میکنیم هم بیشتر همدیگرو میشناسیم.دیگه خیلی با هم بودنو گشتنو یوسف میبردش خونه و با هم حرف میزننو بعد بوس بازی و بعد هر 2 نفر شهوتی میشن یوسف میگه بیا بکنمت و سپیده نمیذاره که ن من دخترم و نمیشه که یوسف میگه باید پردتو بزنم.و میزنه.

این حرفها که اخر پردشو میزنه و بعد از چند وقت با هم 1دعوای کوچکی میکنن و پسره غیبش میزنه و خیلی باهاش تماس میگیره ولی خاموش بوده.همه اینا رو داشت با گریه تعریف میکرد میگفت دلم میخواد بمیرم دیگه کسی باهام عروسی نمیکنه و از این حرفا.که من هم بهش دلداری میدادم و کلی هم حال کردم که اینجوری داره با من درباره پردش میگه منم بهش گفتم کمکت میکنم تا زندگیتو 2باره شروع کنی که بهم گفت چطوری.که بهش گفتم میتونی تو 2باره دختر بشی که گفت چطوری که منم گفتم هروقت همدیگرو دیدیم دربارش صحبت میکنیم که خیلی خوشحال شد که میخواد زندگیش درست شه.تا اینکه 2باره قرار گذاشتیم و ایندفعه من محل قرارو تعیین کردم به مجید گفتم خونتو واسه 1 شب میخوام که گفت باشه با ماشین مجید رفتم دنبال سپیده که ایندفعه خیلی خوشگلتر شده بود سوارش کردم دست دادیم رفتیم طرفای دریا با ماشین میچرخیدیم همینجوری داشتیم صحبت میکردیم.که بهم گفت بگو چجوری منم گفتم بهت میگم ولی 1شرط داره گفت باشه هرچی بگی قبول میکنم.گفتم تو میخوای 2باره دختر بشی درسته؟ گفت اره بهش گفتم الان که زنی واسه 1بار هم قبل از دختر شدنت با من… که حرفمو قطع کردو گفت فهمیدم چی میخوای.منم راستش 1کم خجالت کشیدم.بهم گفت میدونم همش نقشست میخوای باهام سکس کنی الکی میگی من دخترت میکنم میخواست از ماشین پیاده بشه که گفتم تورو خدا صبر کن که بازم بهم گفت چرا قسم میدی؟گفت باشه صبر کردم چی میخوای بگی.زودباش که میخوام برم گفتم گوش کن اگه واقعا بتونم 1کاری کنم که تو بتونی دختر بودنتو به دست بیاری میذاری من باهات سکس کنم گفت: اگه حرفات حقیقت باشه اره.داشتم از خوشحالی میمردم.انگار تو کونم داشتن قند میشکوندن. بهش گفتم کی شروع میکنیم؟ گفت چی گفتم عشق بازیو دیگه گفت اول ثابت کن.گفتم بهت بگم زیرش نمیزنی ؟ گفت ن.گفتم 1نفر باید از رازت باخبر بشه گفت 1خواهر دارم از خودم بزرگتره شوهر داره

.گفتم من 1دکتری تو اصفهان سراغ دارم پرده زنها رو میدوزه دکترش غیر قانونی. گفت جدأ خیلی خوشحال بود منم بهش گفتم حالا باید با خواهرت بری اصفهان.که گفت ادرسشو بده گفتم ادرس و پولش از من .که توی 3 ماه پیش پول پرده دوزی 700 هزار تومن بود .گفتم بریم؟ گفت کجا؟ گفتم خونه گفت مگه خونتون کسی نیست گفتم نه خونه دوستمه.خالیه گفت بریم تقریبا ساعت 8 بود.رفتیم درخونه که رسیدیم کلید در حیات به سؤیچ ماشین چسپیده بود ماشینو خاموش کردم سؤیچو کندم اومدم کلید انداختم در حیاطو باز کردم ماشینو بردم تو حیاط درو بستم سپیده پایین شدو رفتم سراغ گلدون کلید هالو برداشتم کلید انداختم رفتیم تو چراغها رو روشن کردم.رفتیم تو سالن رو مبل نشستیم. تلوزیونو روشن کردم.گفتم سپیده جون راحت باش ولی شرم میکرد.بلند شدم زانو زدم جلوش روسریشو از سرش برداشتم.گفتم مانتوتو در بیار.بعد بلند شدم رفتم آشپزخونه از تو یخچال شربت انبه برداشتم ریختم تو2تا لیوان اوردم دیدم که دکمه های مانتوشو باز کرده ولی درش نیاورده داره میخنده و میگه روم نمیشه.اومدم شربتو گذاشتمو گفتم من عرق کردم تا تو شربت بخوری من برم حموم.حوله با 1 شلوارک برداشتم رفتم حموم یکم رفتم زیر دوش قبل از اینکه برم سر قرار اصلاح کرده بودم.خودمو با حوله خشک کردم شلوارک پوشیدم اومدم بیرون دیدم مانتوشو در آورده با 1تاپ سفید که عکس کارتون خرس بود نمیدونم چی بود روش بود به بغل رو دستش رو مبل خوابیده داشت تلویزیون میدید منو نمیدید رفتم پشت سرش سرمو آوردم کنار سرش که بوسش کنم یهو ترسید جیغ کشید.بعد خندیدو گفت دیوونه سکته میکنم.اومدم نشستم پیشش شربتمونو خوردیم.1چیزی بگم از خودم تو عمرم هیچوقت لب به چیزای کثیف(مشروب ،آبجو، سیگار) نزدم.

و به همچین چیزای هم افتخار نمیکنم خیلی ساده شربت انبه خوردیم خیلی هم مزه داد.همینجوری که نشسته بودیم سرشو گذاشتم رو سینم و تو بغلم بود و بهم گفت مهدی فقط امیدم به توإ اگه دروغ گفتی این کارو باهام نکن.منم گفتم عزیزم من مقصدم کمک کردن توإ .و هر دختری واسه لذت سکس کردن دوست داره پرده نداشته باشه و 1 سکس کامل داشته باشه منم میخوام حالا که تو پردت پاره شده و اینهمه غم خوردی.1سکس خیلی خوب باهات بکنم تا این پرده پاره شدنت الکی نباشه و حداقل 1سکس عالی داشته باشی.اونم گفت ممنونم که کمکم میکنی.دستمو تو موهاش میبردم 1گیری به سرش بسته بود موهاشو باز کردم رنگ موهاش خرمایی بود و موهای بلندی داشت داشتم با موهاش بازی میکردم سپیده هم سرشو گذاشته بود رو سینم.وسرشو از رو سینم بلند کردم به بالا به چشام نگاه کرد چشاش پر از اشک بود که با انگشتام اشکشو پاک کردم با دستام 2طرف سرشو گذاشتم و پیشونیشو بوسیدم موهاشو از رو چشاش زدم کنار بهش گفتم دوستت دارم که اونم گفت تو خیلی خوبی.بهش گفتم تو خیلی خوبی دوست داشتم باهات عروسی کنم همین که میدونم قبلا با کسی دیگه خوابیدی وژدانم قبول نمیکنه.گفت درست میگی.که صورتشو آوردم جلو و لبامو گذاشتم رو لبش و خیلی آهسته شروع کردیم به لب گرفتن در حال لب گرفتن دستمو بردم طرف کنترل تلویزیونو خاموش کردم و همینجوری به لب گرفتن مشغول بودیم دستشو برد پشت گردنم و منو کشوند طرف خودش و محکمتر داشتیم لب همو میخوردیم که لبمو جدا کردم تو چشاش نگاه کردم 1لبخند کوچولو زدیم و شروع کردم به لیس زدن گردنه سپیده همه جا سکوت بود فقط صدای کولر و نفس سپیده و چلپ چلوپ کردن من به گوش میرسید.که داشتم گردنشو میخوردم و لاله های گوش سپیده رو میخوردم.شنیده بودم که گردنو لاله های گوش خانمها خیلی جای حساسیه و زود حشری میشن و من هم تا میتونستم خوردم که داشت به خودش میپیچید و نفس نفس میزد 1لحظه ترسیدم بعد فهمیدم از شهوت زیاده که من بیش از حد خوردمش.تا اون لحظه هنوز لخت نشده بودیم که تو 1چش به هم زدن تاپش با شلوار لیش در اوردم و فقط 1سوتین خیلی کوچولوی کرم رنگ با 1 شورت بنفش وسفید شریک در هم بود تنش بود.وپاش بود.‎

‎که گردنشو خوردمو اومدم پایینتر رسیدم به سینه هاش .از روی سوتین میمالیدمش.همونجا درازش کردم سوتینش در آوردم داشتم سینه هاشو میمالیدم که نگاش کردم دیدم چشاشو بسته دستش هم برده تو شورتش زبونش هم برده زیر لب بالاییش و آه آه یواش به گوشم میخورد که منم سرمو بردم سمت سینه هاش شروع کردم به لیسیدن سینش بجز نوک سینش که داشت دیوونه میشد دوست داشت نوکشو بلیسم منم یهو زبونمو چسپوندم به نوک سینش که حسابی سفت شده بود و خوش طعم شده بود دیگه آه و نالش خیلی زیاد شده بود و کیر منم حسابی خودشو میزد به درو دیوار.که سینشو حسابی خوردم و خوابوندمش به بغلو شروع کردم به لیسیدن کمرش که دیگه داشت دیوونه میشد و داشت باسنشو بالا و پایین میکردو حسابی هم عرق کرده بود 2 باره مثل اول درازش کردم و بهش گفتم میخوام برم سراغ جای حساست اماده ای اینو با نفس نفس گفتم که اونم خیلی نفس نفس میزد و شکمش بالا و پایین میرفت گفتم اماده ای لبخندی زدو گفت اره بخورش.که شورتشو از پاش کشیدم دیدم که خیلی ازش اب اومده بود و شورتش خیلی خیس شده بود کسشو تیغ زده بود و چرب بود و مو نداشت.ابشو پاک کردمو شروع کردم از کشاله های رونش به لیس زدن و رونش میخوردم و دستمو گذاشته بودم رو جفت سینه هاش و داشتم میمالیدم که داشت دیوونه میشد و یهو دهنمو گذاشتم رو کوسش 1جای نرمو داغی بود وشروع کردم به لیس زدن و خوردن و زبونمو میکردم تو کوسش 1مزه خوبی بود نمیدونم چه مزه ای بود و داشتیم حال میکردیم اونم دست چپشو گذاشته بود کنار دستمو زیر سینه هاشو میمالید و آه و اوه میکرد حس کردم از خودم چند قطره ترشحات اومده.و زبونمو اوردم بالاترو گذاشتم رو چوچولش(حساسترین جای زن) نوک زبونمو میچسپوندم به چوچولش داغون میشد حسابی تو صورتش قرمز شده بود تو خوشی غرق بود نمیتونست 1 کلمه حرف بزنه همش نفس تند تند میزدو شکمش خیلی بالا و پایین میرفت منم داشتم با سرعت چوچولشو میخوردم اونم داشت باسنشو بالا و پایین میکرد با دستام رونشو میمالیدم و اون حسابی آه آه میکرد و بخودش می پیچید

که یهو دیدم صداشو نفسش بالاتر رفتو تند تند آه میکردو تند تند باسنشو بالا و پایین کرد که یهو خودشو بدجور بالا پایین کرد و ارضا شد صداش مثل جیغ شده بود من هم هنوز داشتم میخوردم تا زبونم به چوچولش میخورد خیلی آه بلند میکشیدو منم ول نمیکردم تا این که گفت نخور دارم 1طوری میشم .اخه ارضا شده بود.بی حال همونجا افتاد منم که دهنم با ته ریشی که داشتم پر از ترشحات شده بود با دستمال کاغذی پاک کردمو کس و کونش که آب دهنم بهش رسیده بود با دستمال کاغذی پاک کردمو خوابیدم بغلش گفتم چطور بود ولی اون هنوز نفس نفس یواش میزد که گفت خیلی ممنون 1حس جالبی بود برای اولین بار بود ارضا شدم و خیلی حس خوبی بود. منم بهش گفتم اگه اماده ای تا من ارضا بشم گفت حتما.همینجوری که سینه به بالا خوابیده بودم بهش گفتم شلوارکمو در آرو تو واسم کیرمو بخور که اول خجالت میکشید ولی مجبور بود رفت کش شلوارکمو گرفتو کشید پایین کیرمو دید لبشو گاز گرفته بود نگاش میکردو شرم میکرد بهش گفتم بگیر تو دستاتو بذار تو دهنت که همینکارو کرد دستاش خیلی داغ بود چشامو بستم وقتی گذاشت تو دهنش دیگه داغتر بود که بهش گفتم بخورش که خوردو همش دندونش میخورد به کیرم خیلی دردم میومد بهش میگفتم دندونت مواضب باش که بازم دندونش میخورد و بروش نیاوردم گفتم بسه ممنون .و خوابوندمش رو مبل پاهاشو دادم بالا گفتم سپیده اماده ای گفت اره عزیزم. بازم 1توف انداختم رو کیرم که بخاطر ترشحات سپیده که اومده بود تو دهنم حسابی اب دهنم چرب شده بود 1کمی با دست رو کوس سپیده هم مالیدم خیلی استرس داشت پاهاشو بالا بردم خودم هم زانو زدم که گفت من میترسم کاندوم بزن به کیرت.که بهش گفتم من مواظبم عزیزم.

گفت من میترسم کاندوم بذار.که منم بهش گفتم مواظبم عزیزم.راستش از کاندوم خیلی بدم میاد.خب کیرمو گذاشتم رو سوراخ کوسش و باهاش بازی میکردم که یکم فشار دادم به طرف داخل که خیلی زیاد کوسش تنگ بود که گفت آی دردم اومد درش بیار دوباره بذار توش. منم در اوردم دوباره گذاشتم رو سوراخش و هول دادم یواش یواش به طرف کوسش که چشاشو بسته بود و درد میکشید و اینکه رفت داخل.راستش هم بگم کیرم 20 سانته وقتی متر کردم خودم هم تعجب کردم دور کاملش هم 14 سانت.تا اینکه کیرم تا ته کوسش داخل رفتو گفت آخ مهدی بیشتر نری توش. نگاه کردم 3 سانت یا 4 سانت از کیرم مونده بود و بیشتر نمیرفت توش بخاطر این بود که سپیده هنوز کوچک بود و سن زیادی نداشت.خب شروع کردم به عقب جلو کردن و به قول بچه ها تلنبه زدن خیلی یواش عقبو جلو میکردم چون وقتی یواش تلنبه میزدم خیلی خوشش میومدو نگاه به کسش کردم مایه های سفیدی ازش اومده بود.درست مثل ماست بود. چشاش میبستو آه آه میکرد خیلی تلنبه زدم تا میخواستم ارضا بشم مکث میکردم و 2باره تلنبه میزدم تا ارضا نشم بهش گفتم بیا 1طور دیگه بکنم که حالت چهار دستو پا شد و من از پشت زانو زدم و گذاشتم کیرمو تو کوسش از این نما خیلی باحال بود و سوراخ کونشو میدیم میخواستم ارضا بشم واقعا سوراخ کونش خیلی قشنگ بود و خیلی تنگ بود میخواستم بهش بگم از کونم بهم 1حالی بده میدونستم سپیده بخاطر اینکه کمکش کنم راضی میشد ولی از اونجایی که شنیده بودم زن از کون هیچ حالی نمیکنه و فقط درد میکشه بیخیال شدم نخواستم هر چی حال کرده بودو به درد تبدیل کنم و همونجوری داشتم تلنبه میزدم تو کوسش که دیگه از صدای آه اوف سپیده داشتم ارضا میشدم که بهش گفتم داره ابم میاد کجا بریزم که اونم ترسیدو گفت نریزی تو. منم کشیدم بیرون.اونم با عجله چرخید رو به بالا خوابید تا ببینه چطوری ارضا میشم و منم منی با سرعت ازم زد بیرون و همشو ریختم رو شکمش که اونم میگفت داره حالم بهم میخوره زود باش پاکش کن من که اصلا حال نداشتم به زور چندتا دستمال کاغذی کشیدمو گذاشتم روشکمش گفتم خودتو پاک کن و منم دراز کشیدم خیلی خسته بودم.بهش گفتم خیلی دوست دارم.که اونم همش میگفت تو خیلی خوبی.و بعد با هم رفتیم حموم و همدیگه رو شستیم و تو حموم فقط جوک میگفتم و بلند بلند میخندیدیم زیر دوش.

تا اینکه سینه هاش بالا و پایین میرفت 2باره شهوتی شدم گفتم دوست داری ارضا بشی گفت دیگه حال ندارم من بهش گفتم ولی من بازم میخوام که گفت نه نمیشه دیگه خیلی دیر میشه ساعت 9 بود .بهش قول دادم زود ارضا بشم.بزور قبول کرد.همیشه مرد اگه خیلی سرعت تلنبه بزنه خیلی زود ازضا میشه و خوابوندمش کف حموم کیرمو توف زدم گذاشتم رو سوراخ کوس سپیده و هول دادم تو و شروع کردم تلنبه زدن که اونم داشت حال میکرد که من سرعتمو بالا بردم خیلی صدا میداد وسپیده هم میگفت مهدی سرعت بکن خوشم میاد سرعت تر سرعت تر همینجوری که داد میزد 1طوری شدمو بیرونش کشیدمو ابمو خالی کردم رو رونش و بهم گفت کاش ارضا نمیشدی. خودمونو شستیم و اومدیم بیرون لباسامونو پوشیدیم و 2باره رفتم 2لیوان شربت انبه اوردم و خوردیمو نیرو گرفتیم اومدیم از خونه بیرونو رسوندمش سر خیابونشون ساعت 9:30 اول شب بود.و زود کار مونو تموم کرده بودیم.تا بعد از چند روز گفت با خواهرم صحبت کردم و اون قول داده به کسی نگه .و قرار شد 2 هفته دیگه به خانوادمون بگیم ما میریم شیراز پیش خالشون ولی قبلش برن اصفهان.و 2روزی اصفهان بمونن.تا اینکه چند روزی قبل از اینکه برن من بهش گفتم دیگه میخوای پردتو بدوزی و دیگه معلوم نیست کی شوهر کنی تا پردتو پاره کنه و 2باره این حس عالیو داشته باشی.گفتم پس الان که نداری ازش استفاده کنیم.که قبول کردو 2بار دیگه تو همون خونه حال کردیم .و قرار شد فرداش برن ومن پولو بهش دادم ولی هرکاری کردم قبول نکرد گفت خودم پول دارم.گفتم خب بردار بابت حال دادنت گفت نه چون خودمم کلی حال کردم.باهاش خداحافظی کردم گفتم انشالله با دل خوش برگردی.و رفت خیلی براش دعا کردم .تو این یک هفته که نبود هر وقت بهش زنگ میزدم ولی گوشیش خاموش بود خیلی دلتنگش بودم تو چت هم نبود.تا اینکه بعد از 1 هفته بهم زنگ زد خیلی خیلی خوشحال بود گفت مهدی من خوب خوبم .دوست دارم ببینمت.وقتی اومد تو ماشین نشست راست اومد تو بغلم و خیلی خوشحال بود.و از خوشحالی داشت اشک میریخت.که بهش گفتم گریه نکن.2باره شروع کردم به جوک گفتن و شوخی کردنو از این حرفها خیلی اونروز خوشحال بودیم.به شوخی بهش گفتم سوغاتی گفت أه یادم رفت بیارم واست سوغاتی گرفتم.از بس دلم برات تنگ شده بود یادم رفت بیارم.

که بهش گفتم من دارم شوخی میکنم که گفت جدی خریدم.و بعد چند روز بعد که همدیگه رو دیدیم.سوغاتی را اورد داد بهم منم نگاه نکردم گفتم مرسی چرا زحمت کشیدی که گفت باقیمانده پولم همین بود وگرنه بیشتر از اینا لایق توإ.بعدا که رفتم خونه نگاه کردم که چی خریده 1دست لباس واسم خریده بود.یه پیرهن یه شلوار لی یه جفت کفش که خیلی خوشگل بود و یه عینک ری بن.واقعا دستش درد نکنه.ومن هم چندتا نصیحتش کردمو بهش گفتم :به هیچکس اعتماد نکن.هرکی واقعا تو رو میخواد بهش بگو بیاد خواستگاریت و همیشه تو هر کاری با خانوادت مشورت کن.گول کسیو هم نخور.دیدم اخم کرده بهم میگه من نمیتونم فراموشت کنم من دیگه هیشکیو نمیخوام.منم خیلی بهش وابسته شدم نمیدونم چجوری فراموشش کنم خیلی دختر خوبیه.حالابعد از سه ماه هنوز باهمیم همیشه میحرفیم بهش گفتم دیگه نیاد چت که اونم قبول کردو گفت من تازه بود میومدم چت تو هم اولین نفری هستی که اددت کردم.هنوز هم همدیگه رو میبینیم و رابطمون هم در حد لب گرفتنه فقط هر 2 هفته 1بار میریم تو خونه دوستم و همدیگه رو ارضا میکنیم من کسشو میخورم و اونم واسم ساک میزنه تا ارضا میشم. نمیدونم تا کی رابطمون ادامه داره.
این داستان واقعی بود و هیچ دروغی توش نبود.شرمنده که خیلی طولانی شد.نظر بدید فهش ندید.دوستون دارم بابای ..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *