دلم میخواست کس داشته باشم

دلم میخواست کس داشته باشم

دلم میخواست کس داشته باشم
دلم میخواست کس داشته باشم

سلام اسم من مهرداده من هميشه آرزو داشتم كه اي كاش يك بار ميتونستم جاي يك دختر باشم و كلي سكس كنم ولي هيچ وقت امكانش فراهم نشد ، خيلي وقتها سعي ميكردم به يك نحوي خودم جاي يك دختر بزارم مثلا يك آي دي دخترونه درست ميكردم و با پسرها سكس چت ميكردم يا يك خط ايرانسل داشتم كه بهش يكي از اين هنزفريها كه صداي آدم دخترونه ميكنه وصل بود وبا هاش با پسرها صحبت مي كردم و لي هيچ وقت نميتونستم قرار بزارم تا اينكه يك بار با يك پسري تو چت اشنا شدم كه از همه چيز من متلع شد و قول داد كه كمكم كنه و جالب اينكه همه شرايط خود به خود جور شد تا من بزرگترين تجربه سكسي خودم كسب كنم .
من وفرهاد (همون پسر) دنبال يك جايي مگشتيم كه بتونيم برناممون پياده كنيم تا اينكه خانواده من عازم يك مسافرت خارجي شدند ومن براي رسيدن به ان موقعيت از اون سفر چشم پوشي كردم .
بالاخره روز موعود رسيد همه رفتن و من موندم يك خونه خالي كه يك ماه در اختيار من بود تا هر كار ميخوام بكنم .
فرداي اون روز من به بازار رفتم و چند تا مانتو دكمه اي خفن ، چند تا شلوار استريج ، هفت هشت تا پيراهن جلو باز رنگ روشن دخترونه خريدم كه البته يكي دو تا از پيراهن ها سفيد و شبيه پيراهن مردونه بود فقط يك كم كمرش باريك شده بود و خلاصه چند تا هم لباس زير .
براي پوشيدن اونها لحظه شماري ميكردم . همون شب به فرهاد زنگ زدم و بهش گفتم خودم آماده ميكنم تا بياد و اونم واسه ساعت 7 شب قرار گذاشت .
بلا فاصله رفتم حموم و تمام بدنم با واجبي شستم ، شده بودم مثل برف ، خودم خشك كردم و رفتم جلوي آينه دو تا سينه مصنوعي خوشكل به جلوم وصل كردم و سوتينم بستم يك آرايش غليظ دخترونه هم روي صورتم پياده كردم .
حالا نوبت كلاه گيس و لباسها بود كلاه گيس رو به سرم چسبوندم و بعد يكي از اون پيراهنها ي سفيد را برداشتم و تنم كردم ، دونه دونه دكمه هاش بستم و بعي يك جليقه دخترونه تنم كردم كه 4 تا دكمه داشت .
واي كه چي شدم خودم از ديدن خودم داشتم حال ميكردم رفتم يك مانتو سياه كه 6 تا دكمه مشكي داشت و كمرش چسب و كلا تنگ بود برداشتم تنم كردم و دكمه هاش بستم و يقه پيراهنم رو از بالاش دادم بيرون ، ديگه اگه كسي من ميديد فكر نميكرد كه من دختر نباشم ، عجب چيزي شده بودم رفتم تو حال چايي و شربت درست كردم و منتظر فرهاد شدم .
ديگه داشتم براي اومدن فرهاد جون لحظه شماري ميكردم ، تا اينكه صداي زنگ اومد دوييدم و در را باز كردم ، راستي اين يادم رفت بگم كه من قبلا فرهاد رو ديده بودم ، اون يك پسر 20 ساله بود بدون ريش و سبيل با موهاي كوتاه و هيكل معمولي .
فرهاد كه از در اومد تو و من ديد كلي حال كرد و گفت فكر نميكرئم اينقدر قشنگ بشي اگه من نميدونستم دختر نيستي باز هم محال بود متوجه بشم .
اومد جلو من بغل كرد و خواشت من ببوسه كه گفتم نه هنوز زوده ، دستش گرفتم بردمش نشوندمش رو مبل و خودم كنارش نشستم . فرهاد دستش انداخت دور گردنم و من به خودش فشار داد ، كلي حال ميداد اينگارواقعا يك دختر بودم . به فرهاد گفتم از حالا اسم من سمانه است و تو هم شوهرمي مي خوام نقش زنت بازي كنم اون با خوشحالي قبول كرد . بلند شدم براش شربت ريختم و تعارفش كردم ، بعد رفتم يك آهنگ قشنگ گذاشتم و كلي براش رقصيدم ، ديگه هر دومون گشنه شده بوديم . رفتم تو آَشپز خونه تا براش غذا درست كنم اونم اومد اونجا و مرتب از پشت من بقل ميكرد و اي چه حالي داشت كونم يه كيرش كه راست شده بود فشار ميدادم .
اومد دكمه مانتوم باز كنه كه مانعش شدم و گفتم هنوز نه عزيزم .
ميز غدا رو چيدم وفرهاد و صدا كردم كه بشينه پشت ميز، فرهاد گفت پس صندلي تو كو آخه فقط يك صندلي گذاشته بودم ، منم گفتم صندلي من پاهاي توي ديگه ، فرهاد كلي حال كرد و من رو پاهاش نشوند و يك دستش دور كمرم حلقه كرد و گفت من غذا دهنش كنم .
فرهاد كمي غذا خورد و گفت ديگه نمي خوام ، من بهش گفتم چرا مگه غذا خوب نبود و لي اون گفت چرا ميخوام جا داشته باشم تا تو رو بخورم، منم خنديدم و پاشدم ميز جمع كردم .
فرها رو مبل نشسته بود و منتظر من بود منم كه كارم تموم شد رفتم و يك وري رو پاش نشستم ، فرها دستاش دورم حلقه كرد و من محكم به خودش فشار ميداد ، آروم شروع كر به ماليدن سينه هام .
اومد دكمم باز كنه كه دستش و گرفتم و چرخيدم تو بغلش و شروع كردم به لب گرفتن ، اونم من محكم فشار ميداد ، با دو دستش كونم گرفت و بالا و پايين ميكرد .
كيرش شده بود اين سنگ و كاملا اون زير كونم حس ميكردم ، خيلي لذت داشت با يك مانتو دكمه اي و پيراهن سفيد تو بغل فرهاد بودم و اونم من ميماليد .
فرهاد و بلند كردم و نشوندمش روي زمين و خودم رفتم و يك تاس آوردم بهش گفتم هر بار كه تو 6 بياري ميتوني يك دكمم باز كني و اگه من 6 آوردم يك دكمم ميبندم ، از اينكه اون سعي ميكرد دكمه هام باز كنه و من بكنه لذت ميبردم واسه همين اينقدر اذيتش ميكردم.
رفتم به پشت و تو بغلش نشستم و اونم يك دستش رو محكم دورم حلقه كرد و با انگشتاش بايكي از دكمه عام بازي ميكرد و آرزو ميكرد كه 6 بياره و اونو باز كنه تا اينكه بعد از چند بار 6 آورد و اونقدر خوشحال شد كه من خندم گرفت ، با دو دستش محكم من گذاشن وسط پاش و سرم هل داد و از عقب گذاشت رو شونش يك دست از بروي شهوت از بالا تا پايين كشيد و يك دكمه مانتوم باز كرد .
تازه فرهاد يادش افتاد كه من زير مانتوم يك پيرهن دارم و با ناراحتي گفت نكن بايد براي اونها هم تاس بريزم ، و من گفتم نه عزيزم و آروم بلند شدم و دستش گرفتم و اونو بردم تو اتاق و خودم دو دستم گذاشتم رو ديوار و كونم دادم عقب فرهاد هم از پشت چسبيد به من و محكم من بغل كرد .
دستش گذاشت رو سينه هام و بعد از اينكه كمي انها رو ماليد دستش گذاشت روي دكمه هاش كه سينه هام داشتن پارشون ميكردن و گفت اجازه هست فريده خانم و منم سرم تكون دادم و اونهم دونه دونه دكمه هام باز كرد و مانتو از رو شونم پايين انداخت وشروع كرد به ماليدن من وسينه هام ، من آروم چرخيدم هولش دادم رو دخت و شلوارش در آوردم و كيرش رو از رو شرت خوردم .
فرهاد خودش كيرش درآورد و داد دهنم و منم با ولع تمام خوردم ، كيرش تا ته ميكردم تو دهنم و درمي آوردم
اونقدر ساك زدم كه فرهاد گفت الان آبم مباد و من سريع كيرش ار تو دهنم درآوردم .
شلوارم و دراوردم و اون بلند كردم و از پشت چسبوندم به خودم اونم كيرش از لاي شرتم ميماليد به كونم و حال ميكرد ، آروم دكمه هاي جليقم و باز كرد و در حالي كه كيرش لاي پام بود اون و درآورد ، بعد من اون كنار زدم و رفتم ار تو كشو يك كرم لوبريكانت آوردم و دادم بهش .
بعد من در حال كه فقط يك پيراهن سفيد تنم بود رفتم لبه تخت وكونم قنبل كرئم به طرف فرهاد ، اونم با كرم حسابي به كونم حال داد و بعد آروم كيرش گذاشت رو سوراخم و چون ليز بود سر خورد رفت تو و من از درد داد كشيدم ولي يواش يواش دردش آروم شد و داشتم ار شهوت ميتركيدم مرتب پر وخالي ميشدن تا اينكه ديدم يهو فرهاد كيرش باد كرد و تمام آبش ريخت تو مونم .
كونم داشت پاره ميشد كه فرهاد ابش اومد و كيرشد دراورد ار پشت بغلم كرد و تا صبح روم خوابيد.

1 دیدگاه برای “دلم میخواست کس داشته باشم”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *