ذهن حشری و فکر سکسی‌

ذهن حشری و فکر سکسی‌
ذهن حشری و فکر سکسی‌

سلام الان میخام خاطره دیشب رو براتون بگم چه میدونم ماهم چش باز کردیم دیدیم هیچی نیستیم یازده سالم بود که شوهرم دادن سیزده ساله پریود شدم هفته ای یه یار حاجی مارو میکرد تا دو سال رد شد که فهمید اجاقم کوره یهو از هفته ای یه بار شد سه هفته یه بار بعدشم مارو برد واحد روبروی مامانش که سه تا نره خر توش توکف ما بودن هر کدوم وحشی تراز اون یکی.سرتو درد نیارم ماهم درو چهار قفله کردیم و قید لذت بردن رو تو کس و کونمون حبس.
البت ما به شوهره میگیم اقا شماهم همینو قبول کنید.تو خونه هرچی میخاستم یه اشاره ای برام جور میکردن اما دلم خوش نمیشد شب و روز گریه میکردم تا یه روز تلفن زنگ زد یکی هی تند نفس نفس میزد.نمیدونم چرا داغ شدم کسم خیس شد قلبم تند میزد از اینکه تنها بودم خسته شده بودم برای همین باوجود ترس زیاد تلفونو قطع نکردم خوابیم کنارش انگار شوهرمه شروع کردم کسمو مالیدم وای تمام تنم تو شهوت میسوخت.طرف گوشی رو قطع کرد.از اون روز فکر و ذکرم فقط سکس خیالی شد.بعد فهمدم میشه باخیار ازشب بیرون مونده یه کارای کرد اولا فقط باخیار بعد سه سالی یه فکری به ذهنم رسید کلی کونم رو با روغن زیتون چرب کردمو هویج رو اروم اروم کردم تو کونم واااای چه حالی داشت سینهام سفت سفت شدن کسم خیس خیس…یه دوسالی اینجوری گذشت تا رفتم سراغ دوتا همزمانش الان دیگه یه کیر سبز ادم فضای توکسم بود یه کیر کلفتو بزرگ نارنجی برای اولاغ نمیدونم حالا هرچی تو کونم.بعدها این دوتا مونس من همش در نقشهای مختلف استاد.سرهنگ.مهندس.تاجر.بازی میکردن.
اقای ما خیلی سگ اخلاقه اما اهل کتک نیست یه با مرامه بد اخلاقه که ذره ای به احساس زن اهمیت نمیده.با من همیشه عین کلفت خونشون رفتار میکنه هیچ وقت یادم نمیاد با تن صدای اروم ازم درخواستی کنه.منم صبح که میرفت میرفتم سایتای سکسی تا عصر که کلی خودارضای میکردمو بعد پامیشدم شام درست کنم.
تا دیروز….که رفت بیرون منم تا برگشتش هی تو سایتای سکسی میچرخیدم هی خودمو میمالیدم تو فکرم شهرامو بهروز و امیر منو از کس و کونو دهن جر میدادن سینهامم پارسا گاز گاز میکرد وااااعجب روز شلوغی بود عصر حوصله نداشتم شام درست کنم با ترس پیام دادم که تاج سر حالم خوب نیست نتونستم شام درست کنم.گفت عیب نداره و قطع کرد.شب موقع اومدنش
واااا وقتی درو باز کرد اومد تو دیدم یه تیشرت سفید با شلور جین تنگ و کمر بند با یه سگک جذاب موهای اصلاح کرده و ژل زده صورت شیش تیغه…چی میدیدم این همونی بود که فقط کت شلوار پوش بود!!داشتم از خجالت اب میشدم انگار اقامو بردن با یکی عوضش کردن تاالان مردی جز اون ندیده بودم تمام وجودم از کسم داشت میریخت بیرون.سرمو پایین انداختم موادا برام حرف دربیاره.اومد جلو یه دست گل رز داد دستم بوس کوچیک اما باور نکردنی ازم گرفت.گفت بیا بریم بشینیم بعد یه کادو اور گفت بگیرش مال توست.داشتم تو ابرا پرواز میکردم نکنه خواب باشم گریم گرفت واااااای بغلم کرد اروم تو بغلش فشارم داد گفت گریه نکن فرشته کوچولو نمیخام امشب اشکتو ببینم.باز سرمو پایین انداختم.گفت نمیخای درشو باز کنی شروع کردم.دیگه الان بهترین کادوی زندگیم جلو روم بود.اره چراغ خواب…دیونه کننده بود.
به خودم گفتم یه تکونی بخودت بده بزار بفهمه خوشحالی اما انگار باورم نمیشد دستو پاهام قلف شده بود.شرتم خیس شده بود جوری که اگه نزدیکم میومد بود کسم به دماغش میرسید پیش خودم گفتم اگه بدش بیاد بیچاره میشم سریع بلد شدم چای اوردم و رفتم دستشوی خودمو مرتب کردم کمی پودر بچه جانسون که خیلی دوستش داشت رو زدم به رون پاهام.اومدم بیرون دیدم باقالی پلو با ماهیچه رو میز به طور ماهرانه ای چیده شده گند زدم اینقدر محو خودم بودم نفهمیدم چقدر لفتش دادم.گفتم ببخشیدو اومدم نشستم.گفت فرشته اسمونی پاشو لباساتو عوض کن کمی خودتو برام قشنگ کن.دوباره تو دلم داغ شد لرزه افتاد ب
ه جونم باز با حرفش ارضا شدم.کمی قدمهامو تند کردم.اخه همیشه یه بلوز بلند تا زانوها که اسیناش بلد بود و شلوار پارچه ای گشاد تنم میکردم یعنی اون میگفت باید اینجور بگردی.
دونه وار رفتم سراغ چمدون که یازده ساله تو کمد باز نشده اره جزو جهیزیم بود.یه شلوارک صورتی با یه سوتین شرت قرمز که توری بود و یه تاپ قشنگ که سینهای سفیدم که مثل مروارید توش خود نمای میکردو برداشتم و پوشیدم رونای پاهام انگار شهوت خودمو زیادتر میکردن.پرده روی اینه رو کنار زدم جلوش چرخ میزدم کونمو بالا پایین انداختم باز گریم گرفت نکنه خوابم..ولش کن اگه خوابم باشم بزار لذتشو ببرم اومدم که بیام بیرون یهو تو دلم خالی شد نکنه بگه که من جنده شدم وااای نکنه نکنه…بمیر بابا به شوهر خودتم نمیتونی کس بدی خاک تو سرت..
اروم یه ادکلن زنونه که سالها بود بخاطر سر دردش استفاده نمیکردم رو زدم به دستم و با دو دستم کشیدم دور گردنم و زیر بغلم و یه چرخ دور خودم زدم و اروم اومدم بیرون.دیدم بی صبرانه داره پشت در و راه رو تند قدم میزنه جالب شد برام پس چرا نیومد تو..
تا نگاهم کرد عقب عقب رفت.گفتم گند زدی کوکب دیونه زیاده روی کردی الانه که طلاقتو بده و خلاص.فکرا مثل باد از ذهنم میگذشتن.اومد جلو پیشونیمو بوس کرد اروم پهلومو گرفت.گفت غذا یخ کرد بریم بخوابیم من خوابم میاد.اولین بار بود تو خونه کلمه خواب رو میشنوفتم.دستم رو میکشید و سمت اتاقی که هیچ وقت توش نمیرفتم مگر برای نظافت برد. یه تخت که ارزوی خوابیدن روش داشت منو روانی میکرد.اروممنو هدایت کرد روی تخت چراغ رو خاموش کرد.لعنت به من که فکر کردم همچی عوض شده.از ترس تاریکی باز بهش پناه بردم باز تنم از ترس یخ کرد.منو کنار زد پاشد اون چراغی که برام خریده بود رو روشن کرد ا
لان فهمیدم چرا وقتی تو اتاق لباس عوض میکردم نیومد تو اتاق ببینه چه خبره.اخیش چه خوبه که همچی رو میبینم دوباره کنارم قرار گرفت نگاهی با خجالت به سینهام انداخت اروم بود ولی با نفسای تند خواستم بهش پیشنهاد ساک زدن بدم اما حیا کردم راستش دلم میخاست تمام مدلهای سکس رو باهم امتحان کنیم.گفت پشتت رو کن بعد تند لباسشو دراورد.وایی مگه میشه تو این همه سال فقط یه چیز داغ میرفت تو کسم اما الان میتونستم ببینمش.خوابید پتو رو کشید رو تنش گفت برگرد میخای لبتو ببوسم با سر جوری که چشامو ازش قایم میکردم سمتش رفتم لبم رو اروم لیس زد واااای دوباره خیس شدم خیلی اروم زبونشو
کرد تو دهنم دهنش بوی خمیر دندنون سیگنال رو میداد رفتم تو فضا دیگه منم لباشو میخوردم دست گرمو داغش رو گذاشت رو سینهام لحظه شماری میکردم نوک سینم رو فشاربده واااای رفتم عرش برگشم چقدر لذت داره یواشکی که نفهمه دستم رو رسوندم به کسم میملیدمش دلم میخاست دست اون رو رو کسم حس کنم وای فهمید دستم رو
کسمه دسمتو بالا برد کرستمو در اورد سینهام عین ژله با یه تکون از اون زیر دراومد لبای داغش سینهامو مهمون لذتی میکرد که تا الان تجربه نکرده بودم.دیگه طاقت نداشتم سرشو بردم عقب دیدم پتو از روش رفته کنار با یه پرش نرم رفتم کنار کیرش نگاهش کردم اما جرعت دست زدن نداشتم باورتون نمیشه با لحنی که تا عمرم از هیچ بشری نشنیده بودم گفت ملتمسانه میخوری انگاری خل شدم. اون مرد مغرور منه که اینجور ملتمسانه حرف میزنه بی حرف رفتم کیرشو لیس زدم اروم کردمش تو دهنم تو نت خونده بودم تمام سعیم این بود دندونم به کیرش نخوره فرستم رو نباید از دست میدادم ممموم اره همینه تخماش مم
موم.زود بلندم کرد گفت میخام دستمو بزنم بهت اگه بدم اومد ناراحت نشو منم اروم پاهامو باز کردم دستش الان رو کسمه واااای.اروم ماساژش میداد وقتی دوباره خیس شدم با دستمال خشکم کرد اروم صورتشو اور جلوی کسم با دستش لای کسمو باز کرد بو کرد اروم زبونشو زد به چوچولم وای وای دیگه نفسم بند اومد ای ای سینهام سفت شدن کسم جمع شد دوباره زبون زد بلند شد با یه دست اروم سینمو گرفت با دست دیگش سر کیرشو تنظیم کرد رو کسم یه فشار داد و تا ته رویاهام واقعی شد کیرش با اندازهای بچه شهوانی ها نمیخورد که توپروفایلم امار میدن سر و تهش میشد ده شاید دوازده.اما کلفت با قطر چهار سانت البته شاید چشمی میگم
یه درد کوچیک باعث شد خودمو جمع و جور کنم سریع کشید بیرون گفت چی شد وای غرقه خون شدم کسم میسوخت سرم کیج رفت با خودم گفتم بخشکه شانس اخه وقت پریودم نبود گفتش وقتش بود چرا نگفتی ؟حالم بد بود گفتم نه تازه روز تخمکگذاریمه سرمو پایین انداختم پاشدم یهو سرم گیج رفت از حال رفتم بهوش اومدم دیدم بیمارستانم نره خراها هم کنارم ایستاده بودن
بلند شدم درد کمر باعث شد که شل شم بیفتم رو تخت برادر شوهرام یه جوری نگام میکردن انگار میخاستن از رو لباس منو بکنن.دکتر اومد بالا سرم اونارو رد کرد برن.بهم گفت تبریک میگم عروس خانوم.من؟عروس؟اونهمه خیار تو کسم مگه میشه ؟بله دکتر گفت پرده شما خیلی کلفت و عقب بوده که راحت پاره نمیشده ما امروز براتون کامل پارش کردیم چون زخمی شده بود و درد بهتون غلبه کرده بود
الان….رو تخت خونه خوابیدم و اندازه شصتا ادم دارن شیرینی پاره شدن بکارتم رو میخورن منم کاچی میخورم و اینارو تایپ میکنم جالبه که میگن سر صدا نکنید خوابیده خخخخخخخخ خوش باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *