زن ساختمون پایینی

زن ساختمون پایینی

زن ساختمون پایینی
زن ساختمون پایینی

اسم من علی هستش.19 سالمه.این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم بر میگرده به هفت ماه پیش.
در ضمن دوستان اینو بگم که این داستان واقعیت داره.
مثل داستان دیگران چرند وپرند نیست.{که بیام یه خاطره ی الکی از سکس با محارم بنویسم.}
خوب گفتم داستان بر میگرده به 7ماه پیش.زمانیکه ما تصمیم گرفتیم خونه ی هفتاد متری مون رو که توی اسلامشهر بود بفرو شیم رو یه کم بزرگترش رو بخریم.اخه دیگه بزرگ شده بودیم ودیگه اونجا واسه ی ما کوچیک بود.
پدر ما خونه رو با هزار دردسر و مکافات فروخت(حالا بماند)
پدرم یه پیشنهاد داد که خونه ی دو طبقه بخریم.واسه اینکه وقتی من ازدواج کردم دیگه اینور واونور مستاجر نشم. پیش خودشون باشم.
چونکه پول ما واسه خونه خریدن توی اسلامشهر کافی نبود.در نتیجه به تشویق عموی گرامی احمقمون راهی شهر سراسیاب نزدیک شهریار شدیم.
اونجا یه خونه دو طبقه خریدیم.واز اونجاییکه پول ما بازم نمی رسید تصمیم گرفتیم یه مستاجر هم بگیریم.
{ولی اصلا دلم راضی نبود که تو این شهر زندگی کنیم.چونکه مابه اون شهر عادت کرده بودیم و همه ی دوستام اونجا بودن .}
گفتم یه مستاجر هم گرفتیم. که یه خونواده سه نفری بودن.
یه مرد که صبح تا شب تو اژانس بود. یه خانوم سی ساله که به قول پدرم مشکوک میزد بدجور(مثلا وقتی شوهرش از خونه میزد بیرون .خانم ارایش میکرد و لباس های خوشگل و موشگل می پوشید و اونم پشت سر شوهرش میزد بیرون.)
ویه پسر پنج شش ساله.که اسمش مجید بود.
ماه اول گذشت.
ماه دوم که این خانوم بد جوری با مامانم همنشین شده بود.
می اومد طبقه ی بالا و میرفت .یعنی دیگه تو خونه مون ازاد بود.
جوری شده بود که دیگه به من می گفت علی جون.
{دیگه نمیخوام داستان های حاشیه ای رو بنویسم.}
میدونید که توی این پایین شهر ها فشار اب کمه و باید از پمپ اب و تانکر استفاده بشه.
وچون پمپ خونه ی ماهم اتوماتیک بود.یه شب تا ساعت 11 روشن بود و صداش نمی ذاشت بخوابم.اما پدرو مادر و داداشم که شش سال ازم کوچیکه خوابیده بودن.
من رفتم پایین که خواموشش کنم.با زیر پیرهن و زیر شلوار رفتم پایین.با خودم گفتم که حتما طبقه پایینی ها خوابیدن دیگه. همونجوری رفتم پایین که اون لا مسب رو خاموش کنم.
یه دفه دیدم خانوم طبقه پایینی داره از دستشویی میاد بیرون.{دستشویی این دو طبقه ها تو پاگرد بود}
دیدم دامنشو زده بود بالا و منم کپ کرده بودم.گفتم سلام و سرم رو انداختم پایین و رفتم پمپ رو خاموش کردم.
برگشتنی بهم گفت علی میدونم خوابت میاد .از صبح که میخوام این یخچال رو جابه جا کنم .کسی نیست کمکم کنه.
بهش گفتم مگه اقا ناصر نیستن. گفت نه .صبحی رفت اژانس و ظهر اومد یه چرتی زد و دیگه وقت نشد این یخچال رو جابه جا کنیم.
منم مجبور شدم و رفتم تو .
تو اشپزخونه بهم گفت علی تو از اونور بگیر .
تو حین جابجا کردن دستامون بهم میخورد .
بدن من به بدن او میخورد.
یه دفعه دیدم سرور خانوم رفت توی اتاق خواب.گفتم کجا رفتین. گفتش بذار روی مجید یه چیزی بندازم.
گفتم باشه.یه دفعه وقتی سرور خانوم از تو اتاق اومد بیرون.یه شلوارک پوشیده بود که میشد از زانو به پایینش رو دید.
ویه بدن نیمه برهنه. معلوم بود کرست نبسته بود.چونکه پستون هاش بالا و پایین میرفت.
من سرم رو انداختم پایین. بهم گفت چرا سرت رو انداختی پایین.هوا گرم بود .منم عرق کرده بودم.مجبور شدم لباسام رو در بیارم.
منم گفتم عیبی نداره-کاری ندارین -یخچال رو جابه جاش کردم. بهم گفت کجا .بیا یه چایی بخور بعد.منم گفتم نه دیگه خوابم میاد – باید صبح برم مدرسه{من پیش دانشگاهی رو میخوندم}
بهم گفت لوس نشو-بیا یه چایی بخور بعد.
منم نا خواسته نشستم.(باور کنید اونموقع یه چیزی منو توی طبقه پایین نگه داشت و نزاشت برم بالا}
من نشستم. یه چایی اورد و بغلم نشست.
یواش یواش بهم گفت علی جون تا حالا از کسی لب گرفتی.
یه دفعه سرم گیج رفت .بازم پرسید. من به خودم اومدم و گفتم نه.
گفت پس این لب ها ماله تو.دوست داری.
منم بدون چون وچرا گفتم اره.{چون از خدام بود و تا حالا از این کارا نکرده بودم.وفقط تو ماهواره دیده بود}
صورتمو بهش نزدیک کردم.لبام رو گذاشتم رو لبش.خیلی حال میداد.یه یک دقیقه ای ادامه دادم.تا اینکه بهم گفت علی جون دیگه بسه.بیا پایین تر حالا.گفتم یعنی چی؟گفت گردن وممه هام رو لیس بزن.{من خیلی عجله داشتم که زودتر برم پایین تر وکوس وکون واقعی یه زن رو ببینم.}ممه هاشو میخوردم که یه دفعه هول شدم وشلوارشو کشیدم پایین.گفت :علی جون میدونستم اونجارو میخوای.منم هیچی نگفتم.بهم گفت کوسم رو بخور.
با شهوت گفتم چه جوری؟گفت عزیزم عین یه ابنبات چوبی لیسش بزن.
منم همون کارو کردم.دیدم سرور خانوم با هر لیس زدن من میگه اه اوه اههههههه اه اوه. چونکه کوسش جلوی نم بود دیدم اب سفید رنگی ازش بیرون اومد.و سرور خانوم به خودش لرزید.گفتم چی شد .گفت هیچی ادامه بده.
منم راستش کیرم شاخ شاخ شاخ کرده بود.عین سنگ سفت سفت شده بود.سری شلوارمو کشیدم پایین.{از اونجاییکه شب هاویا وقتی بابا و مامانم نیستن از ماهواره فیلم های سکس وسوپر نگاه میکنم.بعضی از چیز هاشو یاد گرفته بودم}
وقتی سرور خانوم چشماش رو بسته بودواخ واوخ میکرد من کیرم رو گذاشتم دم کوسش وفشار دادم تو.باور نمیکردم که کیرم به این راحتی بره توی یه کوس..خیلی راحت لیز خورد.عین توی فیلم های سکس راحت میشد عقب وجلو کرد.
یه دفعه سرور چشماشو باز کرد وبهم گفت افرین.تن تن عقب وجلو کن.
منم عقب وجلو میکردم.اونم با هر عقب وجلو کردن من میگفت-جوووووووون جوووووووووووووووووونم اخیش اخیش -خیلی گرم کیرت-وای-وای -وی وی -اخ جون اخ جون-
منم مثل اون اه اوه میکردم-تو حین عقب وجلو کردنم سرور چند تا گوز میداد ومنو شهوتی تر میکرد.
منم سرعت عقب وجلو کردنم رو بیشتر میکردم-دیدم یه دفع ابم داره میاد.اینو میدونستم که هیچ موقع توی فیلم های سکس مرده ابشو توی کوس زن نمی ریخت.
منم زود در اوردم و خودم ونگه داشتم.اما کیرم خیلی خیلی سفت شده بود.بهم گفت بازم کوسم رو لیس بزن.
منم این کار وکردم.اینقدر شهوتم زده بود بالا که دیگه هیچی رو نمی دیدم. وشرتم در اوردم وانداختم تو سر سرور خانوم.بعدشم شرت اونو در اوردمو کردم تو سر خودم.کمی از اب کوسش ریخته بود رو شرتش اونا رو لیس میزدم.طعم خاصی نداشت ولی ادم و شهوتی تر میکرد.
رفتم سراغ پستون هاش -یکی از پستون هاش رو اینقدر مکیدم که از اون یکی پستونش بزرگتر دیده میشد.
بهش گفتم کیرمو نمی خوری-گفت چرا-اوردم جلوی دهنش و انداخت تو دهنش.جوری مکید که همه ی اب کیرم ریخت تو دهنش.
من بهش گفتم ببخشید دست خودم نبود-اون گفت عیبی نداره خیلی خوشمزه بود.
رفتم از اشپزخونه شون یه کاسه اوردم-گفتم سرور میشه بشاشی توی این.با شهوت تمام وچشمای باز وبسته ش گفت چرا-گفتم میخوام شاشیدن زن ها رو ببینم.اونم به خودش فشار اورد وشاشید.
نمی دونید چطوری می شاشن. چاک کوسشون از هم باز میشه و اب ادرار ازش فوران میکنه.
یه زبون به ادرارش زدم-خیلی خوش طعم بودم-دیگه خودم رو نمی دیدم.دوباره کیرم وانداختم تو کوسش تن تر عقب وجلو کردم که ابم اومد کمیش ریخت رو فرش وبقیه شم ریخت توش.
اونم میگفت وای سوختم وایییییییییییییییی اه اخ جون وایی سوختم سوختم.
این دومین باری بود که اب کیرم اومده بود-همش تخم هام درد میکرد.
رفتم سراغ کونش.بهم گفت دیگه اونجا نه.منم وقتی دیدم سوراخش تنگه باهاش کاری نداشتم. ولی کونشو کمی لیس زدم واونم اخ واوخ کرد.
بدشم رونهاشو -کمرشو لیس میزدم-
گفتم دیگه بسه.
اونم خودشو جمع وجور کرد.
من رفتم طبقه بالا.دیدم ساعت 12 ونیم شده ومن یک ونیم ساعت توی طبقه پایین بودم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *