زهره خواهر زن من

زهره خواهر زن من

زهره خواهر زن من
زهره خواهر زن من

حدود چند سالي از ازدواج من با زنم ميگذشت.ايشون تو خونه سه تا خواهر ديگه هم داشت.دومي كه ازدواج كرده بود و اولي كه زهره بود هنوز مجرد بود.خيلي راحت بودن تو خونشون راحت لباس ميپوشيدن و بدون روسري.البته هميشه با بلوز و شلوار بودن نه اونقدر راحت.اونا هم مثه خانواده خودم بودن و احترامشون هم واجب بود.خيلي هم با هم صميمي بوديم.باهام شوخي ميكرد.و با هم بعضي وقتها به بازار هم ميرفتيم براي خريد.تا روزي كه من خونشون بودم روي مبل دو نفره نشسته بوديم و اونم كنارم بود تلوزيون نگاه ميكرد.يه تي شرت و شلوار تنش بود.معولا شلواراشم پارچه اي بود و كون كوچيكش تو اون هميشه معلوم بود.داشت تلوزيون نگاه ميكرد.كه يه باره تلفن زنگ خورد تلفن سمت راست من بود و اون هم سمت چپم نشسته بود هموجا دراز شد رو من و تلفن رو برداشت كه جواب بده.كه گردي سينه هاشو روي بازوم احساس كردم .اگه يكم دستمو مي اوردم بالاتر شايد ميشد بگيرمشون.يه باره سمت ديگه خونه رو نگاه كرد كه كسي نبينه.خدا را شكر تو اون لحظه كسي اون ور نبود و بعد از جواب دادن تلفنش كه زياد طول نكشيد از رو بلند شد.بهم گفت ببخشيد سنگين كه نبودم؟گفتم نه تو راحت بودي.نميگي يكي ميدي درست نبود؟گفت نه بابا بي خيال هواسم بود.
خيلي باهام راحت بود تا يه روز ديگه كه خونشون بوديم خانومم با مادرش رفته بودن خونه همسايه براي خريد لباس.خانمه از تهران لباس مياورد تو خونه و همسايه ها هم خريد ميكردن.اون روز زهره هم تو اون لحظه حمام بود.حمامشون طوري بود كه نميشد لباساشو ببره تو و دم در رو لباسشويي ميزاشتن.يه بيست دقيقه اي بود كه نشسته بودم كه صدا زد مامان مامان.رفتم درب حمام و گفتم كه رفتن خونه همسايه.گفت الان موقع رفتنشون بود؟گفتم كاري داري؟گفت اگه زخمتي نيست لباسامو بده گفتم باشه.اول حوله رو دادم بهش و بعد گفت اگه ميشه شلوار و بلوزمم بده.منم بهش دادم.ولي بين لباساش خبري از شرت و سوتين نبود.بهش گفتم همينا پس بقيش؟يه خنده اي كرد وگفت ميونه خوبي با لباس زير ندارم.دوست دارم راحت باشم.گفتم اينم يه نمونشه ديگه.بعد چند دقيقه اي اومد بيرون.تا گذشت و چند ماهي همينطوري.
تا يه روز زد و برادر زنم رفت خاستگاري و قبول كردن و بعد از بريز و بپاشاشون وقت عقد گذاشتن.قرار شد كه زهره براي پيچيدن ساندويچها بياد خونه ما و خانومم هم براي كمك به مادرش و چيدن سفره عقد بره خونشون.
صبح زود خانومم بلند شد و گفت من ميرم وبلند شو تو هم الان زهره مياد.گفتم باشه و منم بلند شدم و صبحانه مختصري خوردم و منتظر زهره شدم .برادر خانم ديگم با ماشين زهره رو اورد و خانومم هم با او رفت.زهره تا اومد خونمون رفت طبقه بالا و لباسش رو عوض كنه.وقتي اومد پايين چشمام چارتا شد با يه دامن بالا زانو و يه تاپ خوشگل آستين حلقه اي.گفتم آفتاب از كدوم طرف در اومده ها؟گفت فقط اينجا بتونم راحت باشم.تو خونه كه همش گير ميدن.نكنه تو هم ميخواي گير بدي؟گفتم من چكارت دارم هر طور راحتي بگرد من چكاره ام.
خلاصه نشست و شروع كرديم به درست كردن ساندويچا.مگه ميشد ساندويچ درست كرد.خانم يه طوري نشسته بود كه نميشد كار كرد.پاه هاي سبزشو انداخته بود بيرون و نسشسته بود.منم كه نميتونستم نگاش نكنم.بهش گفتم راحتي؟
گفت چطور مگه؟ گفتم يه نگاه به خودت كردي چطوري نشستي؟گفت چطور نشستم مگه؟تازه هنوز راحت نيستم.اگه ميشد با همينم نمينشستم و درش مياوردم.همش فكر اين بودم كه امروز هم شرت و سوتين پوشيده يا نه.بهش گفتم مستقيم از اينجا ميريم سالن ديگه گفت آره.گفتم پس برم حمام رو آماده كنم بري يه دوش بگيري لباس آوردي؟گفت آره آوردم.بهش گفتم ببخشيدا ميشه بگي براي چي لباس زير نميپوشي؟گفت خوشم نمياد و دوست دارم هميشه راحت باشم.گفتم نكنه الانم نپوشيدي؟گفت نه چطور مگه.گفتم باور نميكنم؟گفت دروغ نميگم بهت اصلا باور نميكني تا بهت ثابت كنم كه باور كني؟شاخم زد بيرون گفتم ثابت كني؟چطوري؟گفت دست بزني ميفهمي؟گفتم چطوري؟گفت چطوري داره؟بلند شد ايستاد و گفت نميشه نشونت بدم درست نيست دست بزني بهتره تا خيالت راحت بشه.

من بلند شدم و از رو دامتنش دست بزنم گفتم اينطوري كه معلوم نميشه.گفت باشه هر طور كه مطمئن ميشي همونكار رو بكن.من نامردي نكردم ديدم خودش داره راه نشونم ميده.منم رفتم پشت سرش گفتم خوب دامنت ميره بالا درست نيست از پشت دست ميكنم.گفت باشه.منم پشت سرش ايستادم و دامنشو از جلو زدم بالا و دستمو بردم از روي رونش كشيدم تا نزديك كسش.ديدم نفسش داره تند تند ميشه و گفت زود باش منم دستمو گذاشتم رو كسش مثل الان كه دارم تايپ ميكنم ضربان قلبمو ميشنيدم.انگشتم و گذاشتم رو كسش و وسط خط كشش كشيدم به بالا و ديدم سرش رو گذاشت رو شونم و چيزي نگفت.يه بار ديگه انگشتمو سرندم وسط كسش اينبار انگشتمو و به سوراخش كشيدم انگشتم خيس شد و گفت مطمئن شدي.حرفاش با شهوت بود.منم گفتم هنوز نه.بهش گفتم چت شده ها؟گفت هيچي فقط زود باش گفتم باشه و منم انگشتمو ميكشيدم وسط كسش خيلي دوست داشتم

ميديدمش.انگشتمو خم كردم در سوراخ كسش ببينم چي ميگه.ديدم حرفي نزد و بهش گفتم مثه اينكه شرت پات نيست؟گفت مگه احساس نميكني كه پام نيست و همينطور در سوراخش انگشتمو ميچر خوندم و بهش ميگفتم نه پات نيست انگشتم خيس خيس شده بود يه بند انگشتمو كردم تو هيچي نگفت.دلمو دادم دست خودش و انگشتمو يواش يواش كردم تو رو نك پنجش بلند شد و گفت آيييييييييييي.گفتمش نميشه اينطوري من نديدم هنوز همونجا نشست رو زمين و گفت ميخواي ببيني گفتم آره.پاشو باز كرد و كسش رو ديدم چه خوشگل بود من رفتم بين پاش و دستي كشيدم روش سرش و به ديوار زده بود و گفت زود ببين ديگه.من گفتم باشه سرم و بردم لاي پاش و يه ليسي به كسش زدم گفت آيييييييييي آييييييييييييييي.بعد انگشتمو يواش يواش كردم تو و آي آي ميكرد و نفس نفس ميزد.همونطور كه دراز كشيده بودم پايين پاش.يكم يكم گرمكنم رو كشيدم پايين و بلند شدم دستمو انداختم دور كمرش و خابوندمش رو زمين و خودمم رفتم بين پاهاش و كيرمو كه داش له له ميزد وگذاشتم رو سوراخ كسش و بلا پايينش ميكردم.سر كيرم ليز ليز شده بود با آب كسش.بعد گذاشتمش در سوراخشو يواش حلش دادم تو عجب حالي ميداد. كم كم كردمش تو داشتم ديونه ميشدم باورم نميشد كه اوپن باشه.كيرمو تا ته كردم تو گفتم خوبه راحتي گفت آره خوبه خيلي خوبه.منم شروع كردم به كردنش گفتم ميخواي بريم رو تخت گفت نه همينجا بهتره دوست ندارم از جام تكون بخورم.و من هم همينطور ميكردمش تا آبم داشت ميومد.اينقدر هيجانش بالا بود كه نشد بهش بگم چكار كنم كه زود كشيدمش بيرون و ريختمش رو لباسش

.گفت اخ.خيلي خوب بود.خيلي حال كردم.آيييييييييييييييي.و همونجا دراز كشيد گفت خستمه و خوابم مياد.به زحمتي بلندش كردم و بردمش روتخت و لباساشو كامل در آوردم و پتو رو كشيدم روش.خودمم رفتم دوش گرفتم و اومدم لخت پهلوش دراز كشيدم.پشتش بهم بود و تا پتو رو زدم كنار چشمم به كسش افتاد كه از اون پشت زده بود بيرون.دستي روش كشيدم و تفي بهش زدم و دوباره كردمش تو خيلي حال ميداد تا بيست دقيقه ميكردمش تا آبم اومدو ريختمش رو كونش.خيلي حال داد اونروز.بعد از خوابش بلند شد رفت حمام و منم كا را رو انجام دادم تا اومد بيرون گفتم سر حالي گفت آره خوب خوابيدم و الانم كه دوشمو گرفتمو تموم رفتم جلوش دستمو بردم زير دامشو كشيدم رو كسش گفتم هنوز شرت پات نيست و يه لب اساسي ازش گرفتم.بعد گفت نه من شرت پام نميكنم.راستي من دوست پسر دارم و داريم با هم ازدواج ميكنيم اگه ديدي جلوم بازه كار اونه خيالت راحت.گفتم مبارك باشه هر چي باشه تو هم بايد لذت ببري.ديگه موقع رفتم بود و وسايل رو وساندويچا رو گذاشتيم تو سبد و زنگ زدم سرويس.ولي جاتون خالي بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *