سکس با رفیق مامانم

داستان سکس با دوست مامانم (1)
داستان سکس با دوست مامانم

من فرهاد هستم 22ساله ساکن یکی از شهر هایه شمال کشور مادر و پدرم از هم جدا شدن و من با مادرم زندگی میکنم يه برادر کوچیک هم دارم که 16 سالشه از اونجائی که مادر من يه زنه مطلقه هست دوستایه مطلقه زیادی داره منم تا الان موفق شدم 2تا از دوستاشو بکنم که با رضایت اونا بوده من قیافه متوسطی دارم متوسط رو به خوب که باعث جذب اونا به من میشه بگذریم این مقدمه دستتون باشه تا بریم سر اصل داستان یکی از دوستایه مامانم اسمش سانازه اولین دیداره منو ساناز بر میگرده به عید 93 دو سه روز تا سیزده بدر مونده بود که تو خونه نشسته بودیم که ساناز با دختر خالش اومدن خونه ما ساناز از ساناز واستون بگم که يه زنه سی و پنج ساله بود با دوتا دختر یکی سیزده ساله اون یکیم چهار پنج ساله قد سانازو اندازه نگرفتم ولی حدودی بهتون میگم 167،8 بود و تپل بود یعنی کونه خیلی گنده ای داشت سینه هم که 85بود خلاصه اینا اومدن خونه ما منم که طبق معمول داشتم قلیون میکشیدم اینا اومدنو خلاصه کلی حرف زدن اینم بگم فاطی که میشه دختر خاله ساناز يه پسر داره هم سنه داداشم که همکلاسیشم بود بگذریم اونا اون شب اینجا موندنو منم اصلا تو فکر این نبودم که يه روز این سانازو من میکنم ساناز اون شب واسه همه فال گرفت با ورق منم واسه خود شیرینی پیش دوس دخترم اسمه اونو گفتم که واسه اونم فال بگیره اونم این کارو کردو منم جواب فالو بش گفتم اون شب تموم شد شد روزه سیزده سر صبح بود ک مادرم اینا میخواستن برن سیزده بدر با سانازو فامیلاش بقیه منم چون میخواستم

داستان سکس با دوست مامانم (2)
داستان سکس با دوست مامانم

خود شیرینی کنم پیش جی افم گفتم نمیام اونا اصرار کردن ولی من نرفتم که الان عین سگ پشيمونم بگذریم اونا رفتنو شب برگشتن خونه ما ک لباس بردارن برن خونه فاطی حالا همه مسته مست منم دیدم بساطه عرق جوره گفتم منم میام خلاصه رفتیم اونجا منم عرقو زدم يه سیگار زدم توپ توپ شدم کلی رقصیدم و مسخره بازی در اوردم یخ سانازم با من آب شد همه گرفتن خوابیدنو منم ک خوابم نمیبرد رفتم پیش داداشمو پسر فاطیو سانازو دخترش ک همه ردیفی خوابیده بودن جایه منم تو اتاق انداخته بودن خلاصه مادرم اینا خواب بودن ولی اینایی که گفتم بیدار بودن منم شروع کردم حرف زدنو جوک نشون دادنو در باره این که دوس دخترمو دوس دارمو این کسو شرات سانازم ازم خوشش اومدو دردو دل کرد که آره شوهر داره شوهرش باش نمیسازه نمیدونم عمل داره میزندش از این جور چیزا ساناز ساکن ی شهر دیگه بود که فاصله زیادی تا شهر ما داشت خلاصه اون شب گذشتو شد فرداش منو داداشم ميخواستيم بریم خونه که تو راه همینجوری که حرف میزدیم بهم گفت که ساناز کلا يه جنده به تمام معناست یعنی با پسر فاطی که 16سالشه ریخته رو همو تو سيزده بدر کلی لب بازیو از این کوس بازيا در میاوردن منم که اینارو شنیدم تیز کردم واسه کردنه ساناز از اونجا که تجربه کردن یکی ديگه از دوستایه مامانمو داشتم خیالم راحت بود خلاصه من رفتم خونه و اونا شب اومدن خونه ما چون میخواستن شبانه برن شهرشون بلیط داشتن شام خوردنو دوباره رفتن خونه فاطی که لباس بردارن ما هم واسه بدرقه رفتیم منم تو يه فرصت مناسب که بدست آوردم تو آسانسور به بهونه لاین داشتن شمارمو بش دادم اونم تو لاین پی ام رفت یک ساعت نشد که پی ام بازيه ما شروع شدو کلی چت کردیم تا بش گفتم که از رفتنش ناراحت شدمو این جمله کاره خودشو کردو اونم گفت که از من خوشش اومده منم بش گفتم که میخوام باش رفیق شمو از این کس بازيا خلاصه اونجا بود ک منو ساناز با هم رفیق شدیمو طی چند روز بعدش صحبتایه سکسیمون شروع شدو به ماه نکشید خسته شدم از گیر دادناشو باش کات کردمو بلاکش کردم بله گذشت تا شد تابستونه همون سال اونا دوباره اومدنو مادرم رفت خونه فاطی به من زنگ زدو گفت که ساناز اینا اومدنو منم از بیرون يه کله رفتم اونجا بلکه با یکم خايه مالی يه کسه مفت بکنم رسیدم اونجا سانازم شاکی که آره چرا منو بلاک کردی منم انکار که نه من بلاک نکردمو ار اينجور کی کلک بازيا سانازم خر شدو خوب شد بام مامانم گفت که برم خونه قلیونشو بیارم منم به ساناز گفتمو سانازم به مادرم گفت که اونم با من مياد منم دیدم که اوضاع جور شد راهیه خونه شدیم به همراه دختر کوچیکه ساناز رفتيمو از اونجا که سابقه صحبت کردن بود بعد یکم پیاده روی دست تو دست شدیمو منم دستمو میذاشتم رو کونشو انگشتش میکردم تو کوچمون از اونجا که نصفه شب بود پرنده پر نمیزد رسیدیم خونه رفتم قلیونو بیارم تا دخترش حواسش نبود يه لب حسابی ازش گرفتمو یکم گردنشو خوردم که دیدم شل کرد ولی چون دخترش دسته خر بود کار به يه لب ختم شد خلاصه برگشتیم تو راه داداشمو رفیقشو که پسر فاطی باشه دیدیم که رفتن خونه ما منم رفتم خونه فاطی اینا قلیون کشیدیمو اینا تا ای

داستان سکس با دوست مامانم (3)
داستان سکس با دوست مامانم

ن که موقع خواب شد قرار شد من تو اتاق بخوابم ااونا تو حال مثل دفه گذشته اونا خوابیدنو بازم مثل هميشه ساناز بیدار بود منم رفتم کنارشو یکم دس ماليش کردم که گفت نکن بيدار میشنو منم دست کشیدم رفتم تو اتاق به دیقه نکیشده بود که ساناز اومد تو اتاقو فهمیدم حشرش زده بالا اومد رو تختو شروع کرد به لب گرفتن عین این فیلم سوپرا که زنه میاد سمته مرده من تو شک بودم که به خودم اومدمو شروع کردم دس زدن به سینه هاش لب بازی يه چند دیقه اینکارو کردیم که بم گفت آروم بکنم که عمل کرده تنگ کرده درد نگيره منم گفتم چشم از رو تخت بلند شدم اونم بلند شد لخت شد چی میدیم يه هیکل تپل با یه کم شکم ولی کونه گنده سفید مثل برف شلوارمو در اوردم با تيشرت جلوش وايسادم گفتم بخور اونم شروع کرد به ساک زدن حرفه ای بود واسه خودش کلی حال کردمو واسه تلافی منم رفتم بین پاشو کس لیسی کردم که با این که بدم مياد ولی بیشتر از حد لیسیدم بعد اونو گذاشتم رو تخت خودم رفتم بین پاهاش اونم هی ميگفت تورو خدا آروم دردم میاد آروم بذار توشو اینا منم آروم کیرمو گذاشتم توش کیرم 16 سانته کلفتیشم معمولیه خلاصه یواش کردم ولی انصافا میگم دکتره دس خوش داشت کسش تنگ بود اصلا فک نمیکردم این جنده انقد تنگ باشه شروع کردم به تلمبه زدن که دیدم تخت بدجوري صدا میده بش گفتم بیاد پایین تخت

داستان سکس با دوست مامانم (4)
داستان سکس با دوست مامانم

اومدو سگی قمبل کرد وقتی اون کونه گنده و سفیدشو جلوم دیدم بی رحمیم گل کرده بی معطلی کردم تو کسش اونم يه آخ گفتو منم شروع کردم به تلمبه زدن اونم هی ميگفت از کسم خوشت مياد ای اییییییییییی تنگه واسه تو تو بکنش منم به کسو شراتش توجه میکردمو به تلمبه زدن ادامه ميدادم اونم آیی اییییییییییی میکرد دیدم داره آبم میاد پزیشنو عوض کردم طاق باز خوابید منم رفتم کیرمو یکم دمش مالیدم بعد کردم تو اونم دوباره شروع کرد به ای ایو گفته کسو شراتش منم تلمبه زدم يه پنج مین دیگه تو اون کسه تنگ تلمبه میزدمو سینشو چنگ ميزدم گاهی میخوردم لب میگرفتم دیدم نه باز داره آبم میاد بهش گفتم پوزيشن عوض دوباره سگی شو که گفت نه از بغل بکن خودش دراز کشید به پهلو پاهاشم جم کرد منم رفتم پایین پاشو کردم تو کس تنگش شروع کردم به تلمبه زدن دیدم صدا برخورد زیاده پیرنمو کشیدم پایین که بین شیکممو کونش باشه صدا کم باشه دوباره شروع کردم به تلمبه زدن خیلی داشتم حال میکردم که ديگه آبم داشت میومد بش گفتم کجا بریزم با این حشری که من دیده بودم گفتم الان میگه بریز تو دهنم که اونم حال گیری کردو گفت بریز رو شکمم منم ریختمو يه چند ثانیه نشستم بعد بلند شدم اونم بلند شد لباس پوشید منم پوشیدم اون رفت دستشویی منم رفتم رو تخت دراز کشیدم تو اين فکر بودم که کاش سیگار داشتمو يه کامی میگرفتم که دیدم اومد تو اتاق پیشم دراز کشیدو سرشو گذاشت رو شونم منم احساساتم گل کرد یکم با موهاش بازی کردم لب گرفتم بم گفت خیلی حال داد بهم نظرم راجبه اون چیه که منم تعریف کردم ازشو بعد بلند شد رفت تو اتاقو منم خوابیدم…

داستان سکس با دوست مامانم (5)
داستان سکس با دوست مامانم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *