سکس با زن اطلاعاتی

سکس با زن اطلاعاتی

سکس با زن اطلاعاتی
سکس با زن اطلاعاتی

من سامانم . اصولا ً اهل رفت و آمد با بچه محل و همسایه و اینها نیستم . یعنی تو این ده ، دوازده سالی که تو این خونه هستم، فقط با مدیر ساختمون سلام و علیک دارم اونم سر ماه ، واسه پرداخت شارژ. در ضمن من تنها زندگی میکنم. سال 87 یه زن و شوهری اومدن تو ساختمون ما، واحد رو به رویی . از روز اولی که مرده رو دیدم فهمیدم این خارکسه دمش به یه جا بنده . مرموز میومد و میرفت و همه چی رو زیر نظر داشت و کلا ً تریپ مشکوک میزد . قیافه هم از این دولتی ها ، ته ریش و یقه سفید … یه نمه هم هیکلی. یه سالی این زن و شوهر بد جوری دعوا میکردن. یهو دو صبح فحش و فحش کاری و صدای شکستن و اینها. کلا ً آرامش ساختمون رو بهم زده بودن .من هی دندون رو جیگر گذاشتم هیچی نگفتم . بالاخره یه روز قاطی کردم رفتم پیش مدیر ساختمون که آقا اینا دهن ما رو سرویس کردن با این سر و صداها و هر شب هر شب دعوا … مدیرساختمون یک کم من من کرد و گفت : « آخه آقا سامان من نمیتونم بهشون تذکر بدم … یارو اطلاعاتیه … شر میشه برامون »
این گذشت . یه بار من داشتم سگم رو میبردم بیرون زنش تو راهرو منو دید . به مانتوی چسب کوتاه پوشیده بود، روسریش رو هم انداخته بود روی شونه اش. خب تو ساختمون ما کسی محجبه یا چادری نیست ولی انتطار نداشتم همسر برادر ارزشی اینجوری بگرده. زنه تا سگ منو دید شروع کردن قربون صدقه ی سگم رفتن و باهاش ور رفتن . سلام علیک کردیم و اینا … گفت شما اسمتون چیه؟ منم که کلا ً ان اخلاق ! فامیلیم رو گفتم . گفت نه اسمتون چیه . گفتم سامان هستم . یک کاره نه گذاشت ، نه برداشت گفت : « آقا سامی من عاشق سگم … ولی شوهرم خوشش نمیاد» آقا سامی ؟ سریع فامیل شد ! خلاصه این خانم که اسم شریفشون لادن بود هر باری منو تو راهرو یا تو پارکینگ میدید خفت میکرد و شروع میکرد حرف زدن و لاس خشکه . یه بار هم که من داشتم در خونه رو میبستم سریع در خونه ی خودشون رو باز کرد. یه شلوار استرچ رنگ پا پوشیده بود . من اول پشمام ریخت فکر کردم لخته. چاق سلامتی کردیم و حالا یادم نیست یه بهونه ای ، چیزی آورد و منم رفتم . دیدم یارو داره بدجوری پا میده . در این میون دعواهای وحشتناک شبانه ی اونها هم ادامه داشت. خرداد 88 شد و قضیه ی جنبش سبز. محل ما هم حسابی شلوغ بود ولی به خاطر این انینه کسی تخم نمیکرد شب بره پشت بوم الله اکبر بگه . یه شب من دیدم ماشین یارو تو پارکینگ نیست . یک کم گوش دادم دیدم سر و صدایی هم نمیاد از خونه اش، مهمون هم داشتم . با رفیقم رفتیم بالا شروع کردیم به الله اکبر گفتن. یهو رفیقم گفت یکی داره میاد بالا، چراغ راهرو رو هم روشن نکرده . به ثانیه دست رفیقم رو گرفتم پریدیم رو خرپشته . قایم شدیم . یواش نگاه کردم خود مرده بود . یک کم اطراف رو نگاه کرد و چرخید و دید خبری نیست. رفت پایین . به خودم گفتم خوارت گاییده است آدم فروش! چرا خوارت ؟ زنت گاییده است!!!

دو سه روز بعد من این جریان از سرم افتاده بود . آدمی نیستم که به زن مردم فکر کنم. لادن خانم یه روز در خونه ی ما رو زد . یه تاپ سرخابی پوشیده بود . خط پستونش از بالای برج میلاد هم معلوم بود. گفت «سامی جون بیا … بیا ببین وضع منو! » اینو گفت و رفت تو خونه . من یه ذره این پا اون پا کردم دیدم چاره یی نیست . رفتم دنبالش تو خونه . چشمتون روز بد نبینه . یارو روانی کل خونه رو شکونده بود و داغون کرده بود . لباسای لادن رو پاره کرده بود، آیینه ها و ظرفها رو شکونده بود ، با لاله زده بود وسط ایینه . گفتم : دزد اومده ؟ گفت نه کار شوهر قرمساقمه … کار اون ادمکشه » یهو حرفش رو خورد و زد زیر گریه . بهش دستمال دادم و سعی کردم با حرف آرومش کنم . یهو خودش رو چسبوند به من شروع کرد گریه کردن تو بغل من . منم کمی نوازشش کردم ( بگم هیچ حس سکسی نداشتم تو اون لحظه … قضیه کلا ً انسانی بود ) چند تا شوخی کردم و سعی کردم فضا رو عوض کنم. کمی آروم شد. گفتم : « حیف اون لاله ها نبود آخه ؟ » گفت : من حیفم … میدونی چند ساله من حسرت همچین بغل کردنی رو میخورم ؟ چند ساله دلم یه نوازش و یه بوس میخواد ؟ » اینو گفت و خیره شد تو چشمای من . چشماش هنوزم خیس بود . آروم چشماش رو بست و لباش رو به لبای من نزدیک کرد. فکر کن یه زنی تو بغلت باشه ، چشماش هم بسته باشه ، لباش رو هم غنچه کرده باشه ! منم بوسیدمش . یه چند ثانیه بوسیدیم همو ، یهو وحشی شد . با حرارت شروع کرد لب بازی کردن و تند تند نفس کشیدن . منم سعی میکردم پا به پاش بیام . یهو یه چراغی تو مغزم روشن شد. به خودم گفتم سامان خره داری چی کار میکنی ؟ یارو شوهر داره! شوهرش هم اراده کنه جات بهتر از کهریزک نیست. کشیدم کنار گفتم : « نه لادن خانم … ببخشید این کار اصلا ً درست نیست … شما هم الان حالت خوب نیست ، احساساتی شدی …» بنده خدا وا رفت . به ذره خودش رو جمع و جور کرد و گفت : « اصلا دست خودم نبود… » سرش رو انداخت پایین و شروع کرد به جمع و جور کردن وسیله های خونه که پخش و پلا بودن . من پاشدم که برم ، گفت : « اگه کاری نداری میشه بمونی به من کمک کنی ؟ » دیدم دختره ضایع میشه بذارم الان برم و تریپ بچه مثبت بردارم .

شروع کردم کمکش خونه رو جمع و جور کردن . کم کم سر درد و دلش باز شد . از زندگیش گفت و اینکه با شوهرش رابطه ای نداره و از این کس شعرا . منم نشستم رو مبل . دیدم مدام الکی خم میشه از رو زمین یه چیزهایی برمیداره ، یه جوری که من سینه هاش رو ببینم . مثلا ً دو تا تیکه پارچه افتاده بود رو زمین یه بار خم نمیشد هر دوشون رو برداره . خم میشد یکیشون رو برمیداشت، موهاش رو یه وری تاب میداد و دوباره خم میشد اون یکی رو برمیداشت . منم تو کف سینه هاش بودم . متوجه شدم که حواسش هست و داره از قصد این کار رو میکنه . به خودم اومدم دیدم چند دقیقه است در سکوت مطلق من نشستم ، اونم داره تو سکوت وسیله ها رو جمع میکنه ،با حرکاتی که بدنش رو به خوبی نشون بده و منو حشری بکنه . دیگه ممد خردادیان هم بود حشری شده بود ، چه برسه به من. اومد نزدیک من جلوی من دلا شد از زیر میز عسلی یه چیزی برداره . کون خوش تراشش چهار انگشت با صورتم فاصله داشت . ناخودآگاه دستم بلند شد و نشست روی کونش . آروم نوازشش کردم و گفتم : « یه دقیقه بشین … خسته شدی » اونم نشست . کجا ؟ نه روی مبل ، نه روی زمین … روی پای من ! داغی کونش رو روی پام حس میکردم . شق کرده بودم در حد دسته بیل ! خودم رو دادم عقب و تکیه دادم . اونم آروم اومد بالاتر و کونش رو گذاشت رو کیرم . با یه لحن حشری گفت : « راحتی ؟ » تو دلم گفتم : « راحتم ؟ راحت الحلقوم ام الان » آروم شروع کردم موهاش رو ناز کردن . اونم خیلی ظریف و نرم شروع کرد کونش رو روی کیرم حرکت دادن .

آقایون دیدین وقتی به یکی محکم چسبوندین از رو شلوار ، یه فشار به کیرتون میارید چه حسی داره ؟ ( خانوم ها لابد شنیدن ) لادن داشت همین کار رو با کونش میکرد . کونش رو منقبض میکرد و به کیرم فشار میاورد .منم با فشار دادن کیرم جوابش رو میدادم . تکیه داد به قفسه ی سینه ام . گردن لطیف و خوشتراشش ، مثل مجسمه یی که از مرمر تراشیده باشن ، مماس با لبم بود . شروع کردم آروم آروم لیسیدن و بوسیدن گردنش . عالی بود ( البته موهاش میرفت تو دماغم که اصلا ً خوب نبود !) اون هم هورنی شده بود .آروم لیز خورد پایین و نشست رو زمین بین دو تا پام . شروع کردن از رو شلوار کیرم رو ماساژ دادن. نیازی به این کارها نبود . کیرم داشت منفجر میشد . داشت شلوار جینم رو پاره میکرد . سرم رو گذاشتم رو پشتی مبل و چشمام رو بستم . کارش رو بلد بود . دکمه های شلوارم رو باز کرد . دستش رو کرد تو شورتم و کیرم رو درآورد. از چند ثانیه مکثی که کرد فهمیدم داره حسابی براندازش میکنه . شروع کرد به ساک زدن . اگه نگم بهترین ، یکی از بهترین هام بود . کم کم داشت صدام درمیومد . دستش رو گرفتم . هر دو بلند شدیم . همون جور ایستاده ازش لب گرفتم . گردنش رو میخوردم و با سینه هاش بازی میکردم . سینه هاش انصافاً عالی بود . سفت ، تو دست میومد اما اندازه ی طالبی هم نبود … به اندازه بود! دستم رو از پشت کردم توی شلوارش . پارچه ی شلوارش از این لیز لیزی خنک هابود . نمیدونم اسمش چیه . دستم راحت رفت تو و کون خوش فرمش رو فشار دادم . ار سایشی که کیرم روی پارچه ی نرم شلوارش داشت خوشم میومد .

کمی ازش فاصله گرفتم و دستم رو بردم سمت کسش . بچه ها یه خبر بد : لادن کیر داشت !!!! هار هار هار … نه بابا شوخی کردم … خبر بد این بود که شیو نکرده بود و کسش پشم داشت . یه لحظه تردید کردم ، فهمید . با صدای خفه گفت : « آخه من نمیدونستم که … » نذاشتم جمله اش تموم شه . گفتم : « اشکالی نداره … من دوست دارم» که البته دروغ گفتم . کمی با انگشتام با کسش بازی کردم . داشت دیوونه میشد . واقعاً معلوم بود که چند وقته سکس نداشته . آت و اشغالهایی که روی کاناپه بود رو سریع انداختم رو زمین و خوابوندمش رو کاناپه . شروع کردم به خوردن سینه هاش و بازی کردن با کسش . انقدر صدای ناله کردنش بلند بود و هی میگفت اوف اوف ترسیدم همسایه ها صداش رو بشنون. رفتم پایین و شلوارش رو کشیدم پایین . یادم نمیره ! روی شورتش عکس چند تا بوته ی سبز بود . گیاه خواری که میگن همینه ! شورتش رو کشیدم پایین . به اون بدی که فکر میکردم نبود . مو داشت ولی آزار دهنده نبود . شروع کردم به هلیکوپتری زدن رو کسش ( زبونم رو تند تند به چپ و راست تکون میدادم ) انقدر آه و ناله کرد که دیدم تنها راه چاره اینه که انگشت فاکم رو بکنم تو دهنش . اونم مشغول مک زدن انگشتم شد . حسابی که کسش رو خوردم خودم رو کشیدم بالا . کیرم رو گذاشتم روی کسش و مشغول مالوندنش شدم . تو کار کسش بودم که روی کنسول خونه چشمم به یه بی سیم افتاد . یهو همه چی یادم اومد . مثل برق گرفته ها از جا پریدم . گفتم این چیه ؟ لادن که از اوج لذت سقوط کرده بود کف زمین گفت : « مال شوهرمه » شلوارم رو کشیدم بالا و بهش گفتم : « بپوش » بی اختیار اطاعت کرد و خودش را مرتب کرد . میخواست یه چیزی بگه . گفتم : « نمیگی یهو سر و کله اش پیدا میشه ؟ … بریم خونه ی من » خلاصه رفتیم خونه ی من که خیلی خیلی از اونجا دور بود ! تقریبا ً در رو به رویی ! بهش گفتم مانتو و روسریش رو هم برداره که اگه یه وقت شوهرش برگشت خونه و دید این نیست یه بهونه ای داشته باشه . وارد خونه ی من که شدیم دیگه آب از سر من گذشته بود . آدم تو خونه ی خودش هم راحتتره . یه راست خوابوندمش رو تخت و گذاشتم تو دهنش . شروع کرد به خوردن . کیرم به سرعت به همون حالت پر غرور و سرافراز اول !! دراومد .

خواستم از کنار تخت کاندوم بردارم زیر لبی گفت : « نمیخواد … » یه آن به سرم زد بدون کاندوم بکنم دیدم نیازی نیست بیشتر از این باهاش راه بیام . نه شناختی ازش داشتم ، نه خورده برده یی با هم داشتیم … تازه آخرین چیزی که میخواستم یه بچه از کمر مبارکم بود که سر سفره ی یه اطلاعاتی بزرگ بشه! « گفتم من اینجوری ترجیح میدم » کاندوم رو کشیدم سرش . ( سر کیرم ، نه سر لادن !) کمی کیرم رو کوبیدم رو کسش که تاپ تاپ صدا میداد. خوابیدم روش و کیرم رو مالیدم به کسش . باز شروع کرده بود به وحشیانه نفس کشیدن . سر کیرم رو آروم کردم تو. آروم جلو عقب میکردم . میخواستم بواش یواش بکنم تو که وسط همین جلو عقب کردنها خودش راکشید جلو و کیرم تا دسته رفت تو ( منو بگو واسه چی مراعات کس مردم رو میکنی؟! ) شروع کردم به تلمبه زدن . دوباره آه و ناله اش بلند شد . اگه کسی میشنید هم تخمم نبود ، همسایه ها به این صداها از خونه ی من عادت دارن. چند دقیقه یی تلمبه زدم . کسش گرم و چسبنده بود . اون جوری که من دوست دارم . میتونستم بیارم آبم رو . ولی لادن به قول خودش چند وقتی بود که سکس نداشت. کشیدم بیرون . من انقدر بد اخلاقی کرده بودم فکر کرد باز میخوام پاشم برم . با نگرانی گفت: « چی شد ؟ » دمرش کردم واسه ی داگ استایل . پوست کشیده ی کمرش و کون قشنگش دیوانه ام کرده بود . داگ استایل رو که میرفتیم پهلوهاش میلرزید . انگار لرز کرده بود . چند دقیقه ی بعد دوباره خوابیدم روش و شروع کردم به تلمبه زدن . سرعت در حد چرخ خیاطی !!! . اونم با من که نفس نفس میزدم ، نفس نفس میزد . تحریکم میکرد که محکمتر و تند تر بکنم . آبم اومد ! افتادم روش … یک کم که نفسم جا اومد با لحن ملوسی گفت : « میخواستم آبت رو ببینم » من از اینهایی که میپاشن آبشون رو تو صورت زنها و رو سینه هاشون خوشم نمیاد . به نظرم توهین آمیزه . گفتم باشه دفعه بعد ! از روش کشیدم کنار و یه سیگار آتیش کردم . این جور وقتها چی میاد سراغ آدم دوستان ؟ عذاب وجدان ! همین طور که سیگار میکشیدم به این فکر میکردم که با همسر یکی دیگه خوابیدم ، بعد تصویر اون بی سیم و اون شب رو پشت بوم میومد تو مغزم و کارایی که این مادر قحبه با جوونهای مردم و حتی زن خودش کرده ! لادن شروع کرد با پشمهای سینه ام ور رفتن و پرسید : « به چی فکر میکنی ؟ » به نظرم یه بار دیگه دلش میخواست .

منم حالم حال دوباره سکس کردن نبود . گفتم : « هیچی یکی از دوستام تو کهریزکه … یاد اون افتادم » لادن سکوت کرد . فضا سنگین بود . پاشد لباسش رو پوشید و رفت . منم آروم آروم سیگارم رو تموم کردم .

فکر کنم اینجا مناسب باشه واسه تموم کردن این خاطره . باقیش مهم نیست . من دیگه با لادن سکس نکردم . لادن و شوهرش هم رفتن از ساختمون ما . شاید تا الان هم جدا شده باشن . منم شرمنده ام که اینو میگم الان ذره یی احساس پشیمونی و عذاب وجدان ندارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *