سکس تو سفر نخجوان

سکس تو سفر نخجوان

سکس تو سفر نخجوان
سکس تو سفر نخجوان

راستش من یه دوست دارم به نام مهدی که از دوستان قدیمی من یعنی همکلاسی دوران مدرسه بودیم، من و مهدی خیلی با هم صمیمی هستیم و از همان موقع محصلی همه کارهامون رو با هم انجام می دادیم البته من رفتم دانشگاه اما اون دنبال کار رفت الان هم مدیر تور توی یکی از آژانسهای هواپیمائی توی تهران هست. یک هفته مانده بود به عید با من تماس گرفت و گفت که نمی خوام برای ایام تعطیلات با اون برم مسافرت اولش فکر کردم داره باهام شوخی می کنه اما بعدا گفت که عصر یه سر بهش بزنم .
ساعت حدود 5 بود رفتم پیش مهدی اون مشغول کار بود و چون نزدیک عید بود وقت سر خاراندن نداشت ، پشت کانتر قسمت تورهای خارجی پهلوی مهدی نشستم و منتظر ماندم تا یکمی سرش خلوت بشه، هنوز برام چای نیاورده بودن که نگاه هم افتاد به دختر فروشنده قسمت بلیط های خارجی، وای که ناز بود عین عروسک مثل اونها هم آرایش تندی کرده بود با یه روژ لب قرمز که لبهاش رو بیشتر از پیش نمایان می کرد تپلی و خوش اندام یه مانتو چسبان هم تنش بود که می شد اندازه و بزرگی پستونهاش رو هم حدس زد وای که ناز بود اون هم سرگرم تلفن و جوابگوی مشتری بود و اصلا متوجه من نبود که داشتم با نگاه اون رو می خوردم .بی اختیار از پشت کانتر که نشسته بودم دستم رو گذاشتم روی کیرم و شروع به مالیدن کردم می تونستم تصور کنم که کس تپلش باید طوری باشه که همه کیرم رو توی خودش بگیره توی همین تخیلات بودم که انگاری مهدی متوجه نگاههای من شده بود آروم زد به پهلوم و گفت
…….هی داری چیکار می کنی بابا زشته الان یکی می بینه بد میشه آخه لاسلامتی همه می دونن تو رفیق نا رفیق ما هستی گفتم …….چیزی نگو بابا این عجب چیزی هست راستی مهدی اسمش چیه
گفت
…… چطور؟ چشت رو گرفته
….. بد جوری بابا ببین چه هیکل میزونی داره آدم یکبار بزنتش زمین 10 سال جون میشه
مهدی یه لبخندی زد و گفت
….. آره اما نمیشه
….. دیونه نشو راست می گی یعنی می خوای بگی تا حالا نزدیش زمین ….وای خاک توی اون سرت پسر …. ای بابا چی داری میگی
…. چی دارم می گم دارم میگم اگه نکردیش خاک عالم توی اون سر بدبختت بابا لاسلامتی تو اینجا مدیر هستی نتونستی تا حالا بزنیش زمین
….. چیداری میگی بابا اون خوشگله فقط مخصوص مدیر آژانس هست هرکی بهش چپ نگاه بکنه باید از کارش خداحافظی کنه
….. چی داری میگی بابا خوب نگاهش نکن من چشم بسته می کنم تو کسش
مهدی یه لبخند دیگه بهم زد و گفت
….. دیونه اون هر روز آخر ساعت اداری تا یه راه با مدیر آژانس نره محال مدیر اجازه رفتن بهش بده . و وقتی هم تو بکنیش دیگه حالی برای دادن به مدیر نداره اون وقت می فهمه و اون هم بابای تور و در میاره
و بعد زد زیر خنده
گفتم
….خوب باشه ما که بخیل و ندید بدید نیستیم نوش جون صاحبش حالش رو ببره حالا اقلان اسمش چی هست
….. هاله
….. واقعا هم باحاله
…. خوب زر بزن من رو واسه چی خواستی بیام اینجا
….. بابا یه لحظه صبر کن الان می گم. توی همین حال بود که زنگ تلفن داخلی هاله زده شد و اون با برداشتن تلفن یه لبخند نازی زد و با یه مکالمه کوچیک تلفن رو قطع کرد و از جاش بلند شد و کیفش رو روی دوشش انداخت و با همون ناز باحالش به سمت راه پله بالا حرکت کرد وای که اون باسن تپلی گردش رو که دیدم محکم از گردن کیرم از روی شلوار گرفتم و بدون توجه به اطرافم شروع کردم به جلق زدن از روی شلوار که مهدی دستم رو گرفت و انداخت زمین و گفت
…. بابا بی خیال آبرو داری بکن
….. وای نمی دونی، من می دونم زیر اون مانتو چی قائم کرده بی پدر … حالا داره کجا می ره
…… خوب گفتم وقتش داره می ره بالا پیش رئیس
چند دقیقه بعد که یکمی تلفنها و مراجعه کننده های مهدی کم شد گفت …. بابا هیچی یه تور نخجوان داریم من خودم هم می خوام برم از 2 فروردین می ریم و 12 برمی گردیم می خواستم تو هم بیایی حال و حول هست ….. برو بابا حال داری بریم ده چیکار کنیم، اونجا از ده های ما هم بدتره
….. آره راست می گی اما کس های ناب روسی ، آذری ، اوکراینی و…. تا دلت بخواد
….. نه بابا راست می گی
….. نه بس این همه جون ایرانی کس خول هستن می رن اونجا، می رن توی دهات بیل بزنند؟
….. حالا ببینم چی می شه بعد
توی همین صحبتها بودیم که دو تا مامانی وارد آژانس شدن ، از همون نگاه اول با اون سرو وضع و آرایش تندی که داشتن معلوم بود که بزار هستن، توی دلم گفتم جون سهمیه امشب ما هم رسید
یه نظر به دور و بر انداختن و بعد هر دوتا شون آومدن سمت میز ما و با ناز قمیش یکیشون که یکمی پروتر هم بود گفت ….. آقا جون ببخشید قسمت تورهای خارجی شما جواب می دین
مهدی داشت با تلفن حرف می زد اونها هم فکر کردن من که پشت کانتر نشستم کارمند اونجا هستم و این سوال رو از من کرد با یه حالی که بفهمند که ما هم اهل حال هستیم گفتم
…… جونم بله امری داشتین ، بفرمائید روی صندلی بشینید
و همینجور که این حرف رو می زدم سر کیرم رو با دستم از روی شلوار گرفتم که منظورم رو بفهمه اما اون متوجه نشد و بغل دستیش که موهاش رو های لایت کرده بود و صورت تپلی هم داشت متوجه شد و یه لبخند نازی هم زد و هردو نشستن
گفتم …… خوب بفرمائید البته مدیر این آقا هستن، الان تلفن شون تمام می شه اما شما بفرمائید شاید من بتونم در خدمت شما باشم این عبارتها رو همراه با یه حالتی که کاملا حالی بشن که دوست دارم امشب باهاشون باشم همراه با بازی کردن با کیرم داشتم می گفتم . همون دختر دومیه که روبرویمن نشسته بود و از روی شیشه متالیک داشت می دید من دارم با کیرم ور می رم واسه اینکه حرص منو دربیاره با یه نیم نگاه زیر چشمی طوری که من هم بفهمم اون فهمیده من دارم با کیرم بازی می کنم گفت
….. حالا که آقا مدیر ایشون هستن صبر می کنیم تا تلفنشون تموم بشه
….. جونم اشکالی نداره هرجوری راحت هستین اما امکان داره تلفن ایشون طول بکشه به هر حال ما در خدمت هستیم .
با گفتن این حرف محکم کیرم رو گرفتم که کاملا حالی بشه که اینجوری در خدمتش هستم
یه ذره ناز کردو چیزی نگفت مهدی تلفنش تمام شد و سر صحبت رو باز کرد و اونها هم سوال و جواب می کردن از سوالهاشون معلوم بود دنبال تور رفتن نیستن دنبال مشتری برای امشب هستن . از جام بلند شدم و رفتم آبدارخانه چهار تا چای ریخیتم و از همون جا داخلی مهدی رو گرفتم و بهش گفتم
…… الو مهدی جون مهدی اینها واسه تور نیومدن خودشون تور دارن دنبال طعمه می گردن هستی امشب این دوتا رو بزنیم زمین بعد تلفن رو قطع کردم و آمدم طرف میز تقریبا آژانس خالی شده بود و همه دخترهای آژانس رفته بودن فقط مدیر فنی و صندوق دار بودن که حواسشون به ما نبود رفتم جلو و سینی چای رو نزدیک بردم طوری خم شدم که از پشت تقریبا کیرم رو یه لحظه چسبوندم به پهلوی همون دختر اولی و سریع چای رو گذاشتم و رفتم عقب . یکمی ناراحت شد و سریع صورتش رو برگردوند و کاملا جدی گفت
….. خیلی بی شعور هستی ها
با دست بهش حالی کردم آروم باشه بعد یه لبخند مهربون بهش زدم و سعی کردم آروم باشه بعد رفتم پشت میز نه مهدی و نه دوست همون دختر متوجه ما نشدن یه ذره مودب با هاشون صحبت کردم و مهدی هم می گفت و توضیح می داد که دست آخر دختر اولیه گفت حالا تور نخجوان چه جوری هست و …
یکمی هم در مورد تور نخجوان مهدی براشون گفت و یه تیکه ی هم براشون انداخت که معمولا پسرها بیشتر دوست دارن نخجوان برن که همون دختر دومی با پروی گفت
…..چرا مگه دخترا دل ندارن
خلاصه یه یکساعتی باهاشون لاس خشکه زدیم دست آخر دختر اولیه که مدارک رو پرسید گفت
…… راستش ما یه مشکل داریم دوست داریم بریم نخجوان اما انگار برای دختر تنها اشکال می گیرند
مهدی گفت
…… چطور نه مشکلی نیست
…… چرا من اینجوری شنیدم
…… فکر نکنم خانم، ما هر ماه تور نخجوان داریم و توی این تور خانم تنها هم با ما میاد و مشکلی هم نیست …… آخه می دونید
که دختر دومیه پرید توی حرفش و گفت
…… راستش مشکل توی ویزا نیست ما شنیدیم واسه دختر تنها پاسپورت نمی دن با شنیدن این حرف هردوتا مون جا خوردیم یکساعت بود این دوتا جنده ما رو سرکار گذاشته بودن پاسپورت نداشتن و می خواستن برن تور خارجی
اما مهدی گفت
…… چطور آره برای خانمها ی که می خوان تنها سفر بکنند اداره گذرنامه یا رضایت پدر و یا شوهر می خواد که بلافاصله همون دختر دومیه دوباره با یه ناز و عشوه گفت
…… شکر خدا ما سر خر نداریم ( منظورش این بود که طلاق گرفتن )
من با این حرفها یکمی دوزاریم افتاده بود این دوتا یکمی کس خول هم هستن و با این گفته ها می خوان برن اونجا کاسبی می دونستم که اداره گذرنامه با طلاقنامه هم پاسپورت می ده اما سریع یه فکر توی ذهنم رفت که با اون نقشه یه حالی از اونها بگیرم دیدم مهدی ساده می خواد بگه که از زیر زدم به پاش و گفتم
…… من فکر کنم یه کاری برای شما بتونم انجام بدم
…… چطور ….. آخه من یکی رو توی گذرنامه دارم باید فردا بهشون زنگ بزنم
با این حرفم دختر دومیه یکمی باهام مهربون تر شد و گفت
….. وای چه خوب
و دختر اولیه گفت
….. مرسی آقا البته می دونم خرج داره و انشاالله از خجالت شما درمیایم
….. خواهش می کنم من در خدمت شما هستم تا باشه از این کارها باشه اجازه بدین فردا من با دوستم صحبت می کنم البته یه شماره به من بدین
که حرفم رو دختر دومی قطع کرد و زود گفت
…. 0912XXXXXXX
من هم سریع نوشتم و بعد یکمی دیگه صحبت کردیم البته از قبل یکمی گرم تر بودیم که توی همین حال هاله رو دیدم از پله ها آمد پائین و سریع از جلوی ما رد شد و رفت، می تونستم توی چهرش متوجه بشم که کاملا به اورگاسم رسیده، از بس عجله هم داشت که فرصت نکرده بود عرقهای صورتش رو پاک بکنه .
بعد رفتن اون کم کم ما هم می خواستیم آژانس رو تعطیل بکنیم، من تعارف کردم که اگه ماشین ندارن من اونها رو تا یه مسیری برسونم سریع قبول کردن و من هم با مهدی خداحافظی کردم و خم شدم و توی گوشش گفتم راستی اسم من رو توی لیست مسافرهای نخجوان که اینها هم هستن بنویس و مهدی یه لبخند زد و ما هر سه از آژانس خارج شدیم وقتی سوار می شدیم همون دختر دومی آمد جلو و اون یکی رفت عقب و توی مسیر با هم حرف زدیم و ادامه لاس زدنم با اونها توی ماشین خیابون ….. که رسیدیم دختر عقبیه گفت …… ببخشید اگه همین کنارها واستین من رفع زحمت می کنم
…… خواهش می کنم خانوم شما همش رحمت هستین
بعد کنار ایستادم و اون پیاده شد و موقع خداحافظی آمد جلو و از شیشه سرش رو آورد تو و دوتا بوس آبدار از گونه های دوستش گرفت و گفت
……پرنیا جون شب باهات تماس می گیرم ، بای خوش بگذره
با این حرف فهمیدم که قبل از اینکه من پیشنهاد شب رو به پرنیا بدم خودش رو آماده کرده، دلم یکمی راحت شد بعد رفتن اون ، من راه افتادم. بهش گفتم
راستی من اسم شما رو هم نپرسیده بودم البته الان متوجه شدم شما پرنیا هستید اما اون دوسته تون ؟ ….. اون اسمش رویا
….. خوشبختم من هم اسمم نادر و اون دوستم مهدی هست، راستش من توی این آژانس کار نمی کنم امروز شانس من بود که بیام پیش دوستم و شما رو ملاقات بکنم
اون هم لبخندی زد حاکی از اینکه منظور من رو متوجه شده و بعد ادامه دادم
…… راستش افتخار میدین شام رو با هم باشیم
…… نه نمی خوام مزاحم باشم
….. نه چه مزاحمتی تازه با هم آشنا شدیم من وقت دارم و اگه شما موافق باشین و مشکلی نداشته باشین با هم شام بخورین …… نه اشکالی نداره مرسی و ممنون هستم
رفتم به سمت جردن و می خواستم کم کم موضوع رو به سکس بکشون که بهش گفتم
….. راستی ببخشید فضولی می کنم نمی خواهید به منزل اطلاع بدین که نگران شما نباشن
….. نه مهم نیست
….. راستی من منظور شما رو توی آژانس از سر خر متوجه نشدم ببخشید شوهر دارین یا اینکه ….
….. آره داشتم اما از هم جدا شدیم من و رویا از کودکی بچه محل بودیم و با هم بزرگ شدیم و با هم خیلی صمیمی هستیم اما متاسفانه یا خوشبختانه هردوتامون هم بعد ازدواج طلاق گرفتیم
توی دلم گفتم جون که امشب یه کونی ازت بکنم که جیغت بره آسمون یه لبحندی معمولی زدم و گفتم
…… به هرحال پیش میاد و اتفاقی است راستش من هم شرایطم مثل شماست یعنی از همسرم طلاق گرفتم
و بعد کم کم شروع کردم صحبتها رو به سمت مسایل سکس و اینجور حرفها کشاندن
تا جائی که بعداز شام مستقیما نه ولی کاملا مشخص حرف می زد که اون با رویا از راه خود فروشی درآمد دارند و در اصل قصد دارن برن نخجوان واسه همین کار . با این حرفها من دیگه راحت تر باهاش حرف می زدم . سوار ماشین که شدیم ازش خواستم امشب رو با من باشه خیلی راحت گفت
….. قبول انگاری واسه کاری که می خواهید برای ما انجام بدین پیش پرداخت می خواهید بگیرید
…… نه اگه اینجور تصور می کنید اصلا حرفش رو هم نزن
چیزی نگفت و من هم رفتم سمت خونه توی راه بعداز دنده عوض کردم آروم دستم رو گذاشتم روی پاهاش که از زیر مانتو بیرون زده بود. یه شلوار استریچ نازک تنش بود تا دستم رو گذاشتم گرمی پاهاش رو حس کردم، اعتراض نکرد، همینجور که داشتم با یه دست رانندگی می کردم آروم با دست راستم شروع به مالیدن کردم و کم کم به سمت بالا می رفتم .
یکمی دیگه که بالا رفتم پرنیا پاهاش رو از هم بازتر کرد و دکمه های مانتو رو هم از هم باز کرد تا من بتونم راحت بمالمش . به لای پاهاش که رسیدم انگشتم رو جلو بردم با حس دستم متوجه شدم که خشتک اون یکمی پاره است از همانجا انگشتم رو کردم تو با تماس با لبهای کسش که یکمی هم مرطوب شده بود فهمیدم شرت تنش نکرده
بیشتر مالیدم و انگشتم رو فشار دادم با جستجو راه کسش رو پیدا کردم تا انگشتم رفت لای لبهای کسش صدای نفس زدن پرنیا هم درآمد نمی دونستم چه جوری دارم رانندگی می کنم بیشتر حریص شده بودم و تند و تند میمالیدمش دو سه بار هم کم مانده بود با ماشینهای بغل دستی تصادف کنم که پرنیا پاهاش رو جمع کرد و دستم رو از لای پاهاش کنار کشید و گفت
….. بسه دیگه تصادف می کنیم
از اینکه اینقدر وارد بود و واسه راحتی کار اونجای شلوارش رو سوراخ کرده بود فهمیدم که امشب یه شب بیاد ماندی با اون خواهم داشت و انگاری همیشه توی ماشین ها واسه حال کردن با مشتریاش اینکار رو کرده بود
وقتی وارد خونه شدیم و اون مانتوی خودش رو درآورد و کون تپلی اون رو از شلوار چسبیده اش دیدم یه لحظه یاد رویا افتادم و از همون عقب بغلش کردم و سرم رو بردم سمت گوشش و بهش گفتم
….. پرنیا جون دوستت دارم اما راستش من عاشق پشتم از نظر تو اشکالی نداره
دستهام رو که دور کمرش بود رو دو دستی گرفت و کشید به سمت سینه هاش و گفت
…… امشب من در اختیار تو هستم هرچی دلت بخواد باهام بکن البته جوری که من هم خوشم بیاد
…… جون چشم عزیزم باور کن جوری باهات سکس می کنم که تا بحال با کسی نداشتی
همینجوری که داشتم با هدایت دستهای خودش سینه هاش رو می مالیدم متوجه شدم انگاری سینه بند هم توی تنش نیست چون راحت از روی تی شرت نوک ممه هاش رو می تونستم با انگشتم بگیرم . خمونجا وسط حال روی مبل نشاندمش و بعد هردو توی بغل هم روی مبل دراز کشیدیم و من لبهاش رو گرفته بودم و هی می بوسیدم و میک می زدم سرش رو عقب کشید و گفت
….. بسه سیاه میشه کم میک بزن
تی شرتش رو دادم بالا و یه نگاهی به اون سر سینه های ایستادش کردم وای که چه سینه های گردو دوست داشتنی، سرم رو خم کردم و با زبونم نوک سینه سمت راستش رو لیس زدم صدای اوف پرنیا که درآمد محکم از بغل ممه هاش گرفتم و تا جائی که می شد سینه اش رو بردم توی دهنم و محکم مکیدم
با این کارم جیغ محکمی کشید و گفت
…… اوف ففففففففففففففف یواش تر
بعد نوبت سینه سمت چپ بود اون رو هم اونجوری مکیدم که صداش درآمد دوباره روی سینه هاش لغذیدم و به سمت صورتش رفتم و لبهاش رو دوباره بوسیدم یکمی از روی اون بلند شدم و به زحمت من هم تی شرتم رو از تنم درآوردم طوری که همراه با اون زیر پیراهنیم هم بیرون کشیده شد . پرنیا با دیدن سینه های پر موی من دستی روی سینه هام کشید متوجه شدم از مرد پر مو مثل همه زنها خوشش میاد بهش گفتم …… جون سینه پر مو دوست داری
…… وای آره
….. می خواهی بمالمش روی ممه هات
….. اووووهم
سینه هاش رو با دستم جمع کردم و سینه های مودارم رو آهسته به نوک ممه هاش می مایدم از حس لذت مثل مار روی مبل داشت می لولید محکم من رو بغل کرد و فشار می آورد و گفت
….. اوفففففففففففففف آی ای بیشتر بمالش
سرش رو بالا گرفته بود و زبونش رو که بیرون آورد و ذور لبش رو لیس زد فهمیدم که ساک هم می زنه انگشت شصتم رو بردم سمت لبهاش و آروم مالیدم یه زبان بهش زد و چشماش رو باز کرد و سرش رو بالا آورد و گفت
…… می خواهی برات بلیسم
….. جون آره عزیزم
بعد از روی پرنیا بلند شدم و روی مبل لم دادم اون هم از جاش بلند شد اول تی شرت خودش رو کند بعد لای دوتا پاهام که از هم باز نگه داشته بودم چنباتمه زد و با یه حالی که نشان می داد کاملا وارد و آشنا به این کار هست شروع کرد به باز کردن کمر بند و دکمه شلوار لی که به تن داشتم وقتی زیپ شلوارم رو پائین می کشید بهم گفت
…… یه ذره بلند شو شلوار رو بکنم
یکمی که جابجا شدم سریع شلوارم رو تا زانو پائین کشید حالا نوبت شرت پف کردم بود، هیچ عجله نداشت آروم از روی شرت کیر شق شده ام رو با دستش مالید و گفت
……. وای اما کلفت ها
….. جون کلفت دوست نداری
….. خوب از پشت یکمی ازیتم می کنه
….. وای نه نترس عزیزم اصلا اینجور نیست
….. خوب چرا کلفت هم هست
…… نه دیگه عزیزم قول دادی نزن زیر قولت
با این حرفها کیرم رو از بغل شرتم کشیده بود کنار و حالا داشت با کیرم ور می رفت و آروم برام جلق می زد وقتی زبانش رو زد به سر کیرم حس کردم تمام لذت دنیا رو بهم دادن چشم هام رو بسته بودم و جلوی چشمام لبهای قشنگ و قرمز رویا رو مجسم می کردم که داره کیرم رو میک می زنه توی همین حس و حال بودم که حس کردم کیرم از میکی که پرنیا داره براش می زنه داره منفجر می شه سرم رو پاین آوردم ببینم داره چکار می کنه وای که چقدر ماهر بود انصافا توی زندگیم که این همه کس کرده بودم اعتراف می کنم که پرنیا یه چیز دیگه بود عین فیلمهای سکسی خارجی داشت برام ساک می زد با بردن کیرم تا جائی که توی دهنش جا می شد با آب دهانش کاملا خیس می کرد و آروم بیرون می کشید طوری که توی مشتش کیرم رو نگه می داشت وای که چه حالی می داد
بعد مدتی گفتم
…… پری جون تو هم دوست داری من کست رو لیس بزنم
سرش رو بالا آورد و بدون کلام از جاش بلند شد و بدون اینکه من بخوام شلوار استریچ ش رو پائین کشید وای که کس باحالی داشت انصافا مغلوم بود که تمام آرایش و کارهای که انجام می ده از فیلمهای خارجی سکسی یاد گرفته کس بی مو کاملا صاف که معلوم بود که تازه موم زده باشه. پاهاش رو از هم باز نگه داشت و جلوی من ایستاد و سرش رو بالا نگه داشت و منتظر من بود . آروم با احتیاط جلو آمدم و با دستم نوازش کردم و لبهای کسش رو از هم باز کردم یه نگاه به اون تو کردم اصلا نمی تونستم باور کنم که اون کس به اون تنگی داشته باشه بی اختیار بهش گفتم
….. وای جونم پری جون راستش رو بگو دختر باکره نیستی
….. وای دیونه نه
…… وای آخه کست خیلی تنگ معلومه
…… هان چیه دوست نداری
….. وای که می میرم براش
بعد از لای پاهاش یه نگاهی به کونش کردم ببینم کونش هم مثل کسش تنگ هست که از دیدنش قبض روح شدم انگار این دختر سوراخ کون نداشت . رو بهش کردم و گفتم
…… جون پری جون روی مبل دراز بکش اینجوری نمی تونم خوب لیست بزنم
بعد جا دادم روی مبل دراز کشید وقتی خم شد رو مبل اون باسن قشنگ تپلش دلم رو آب کرد یه انگشت به سمت کونش انداختم اما برگشت و رو مبل دراز کشید سرم رو خم کردم و با زبونم شروع کردم به لیس زدن کسش و با تحریک چوچول اون رو به نفس زدن کشاندم. کم کم لیس زدنم رو به سمت سوراخ کونش بردم و هی لیس می زدم دیگه تحمل نداشتم محکم بغلش کردم و با یه حرکت که انتظار نداشت به پشت برشگردوندم فهمید که چی می خوام بکنم . با التماس گفت
…… آی آی نه خواهش اینجوری نه صبر کن
…… نه دیگه قول داده بودی
….. باشه منظورم اینکه خشک نه بزار کرم بزنم بعد از همانجا دستش رو دراز کرد سمت کیفش که روی میز بود و یه کرم توپی از توش بیرون کشید و به سمت من گرفت و گفت …… بیا اول کرم بزن تو که نمی خواهی من رو ازیت کنی
…… جون نه عزیزم باشه
بعد کرم رو گرفتم و شروع به چرب کردن اطراف کونش کردم . پرنیا روی زانوهای دستش ایستاده بود و منتظر من بود که کاملا چربش کنم وقتی کاملا چرب شد با نوک انگشت سبابه یکمی هم فشار دادم تا بند انگشتم بره تو که پرنیا بی اختیار یکمی خودش رو جمع کرد و همزمان لبش رو با دندونهاش گرفت این حالت من رو بیشتر حشری کرد طوری که الان که دارم این خاطره رو برای شما می نویسم یه جلق بیاد اون لحظه براش زدم، کارم که تمام شد گفت
……. به مال خودت هم بزن
…… جون تو برام می زنی
…… نه دیگه حال برگشتن رو ندارم خودت بزن
یکمی هم کرم به سر کیرم زدم و بعد سر کیرم رو که دم کونش گذاشتم گفت
…… نادر جون قول دادی ها قرار شد آروم بکنی
هنوز این حرفش تمام نشده بود که با فشاری که بهش آوردم همه سر کیر گنده ام رفت تو اصلا انتظار نداشت که یه جیغ کشید و موهای سرش رو با دستهاش گرفت و گفت
…….یواش آخ جرم دادی بی شعور
…… ببین قرار نشد بی ادب بشی ها
….. آخه چیکار کنم گفتم که یواش تر
بعد باز هم فشار دادم اون جیغ می زد و سعی می کرد با جمع کردن کونش مانع ورود کیرم بشه اما فایده نداشت بقدری لیز و چرب بود که کیرم راحت داخل می شد وای وای و اف اوف پرنیا و پرت کردن پاهاش از پشت که روی زانوهاش نشسته بودم می شد فهمید که چقدر داره درد می کشه
من این شگرد کارم بود و بیشتر از درد کشیدن دخترهای که از پشت می کردمشون من رو حشری می کرد این موقع هم از داد زدن پرنیا هم به اوج لذت رسیده بودم . هرچی فشار داشتم بهش می دادم تا همه کیرم تو بره . که محکم کناره های مبل رو گرفته بود و سعی می کرد که خودش رو از زیر من بکشه بیرون اما چنان محکم از کمر گرفته بودم که اصلا نمی تونست فرار بکنه داد می زد و می گفت
….آی آی تور به خدا نادر همش رو نکن از درد مردم جون خودت جون من بسه کیرت خیلی کلفت
…… جون صبر کن الان تمام می شه
…… های های تا تمام بشه من که میمیرم اینجوری
….. جون ول کن دیگه نق نزن هان حالا به من بگو جون کیرم تو کجاته
…..هان اوف اوف
….جون بگو کیرم کجاته هان بگو بگو
….. آخ آخ آخ سوختم سوختم
…… بگو بگو
…چی بگم
…. جون بگو کیرم کجاته
…..آه بسه ول کن بابا
….. هان اگه نگی محکم می کنمت
بعد شروع کردم به عقب جلو کردن با همه فشارم می تونستم حس کنم که کونش داشت جر می خرد
……آی آی باشه باشه میگم یواش تر
….. جون بگو
….تو کونم تو کونم
وای قربون کونت برم . جون بازم کیرم تو کجاته هان هان هان
…. کونم تو کونم تو کونم ای ای یواش یواش
چنان شل شده بود که کاملا روی مبل ولو شده بود یکی از پاهاش از روی مبل روی زمین بود و یکی دیگه زیر پاهای من گرفتار بود . یکمی که عقبتر ایستادم تا رفت آمد کیرم رو توی کون پرنیا رو ببینم کس تپلش توجهم رو جلب کرد کیرم رو بیرون کشیدم بدون اینکه به اون مهلت بدم از پشت کردم توی کسش محکم جیغ کشید و گفت
…..ای اونجوری نه دیگه مگه می خواهی من رو امشب بکشی لعنتی
….. آه جون اینجور باحالتر بخدا
….. برای تو آره اما نمی دونی من چی می کشم
برای اولین بار بود می دیدم که یه جنده این همه غر می زنه آخه همیشه اغلب جنده ها معمولا ساکت و فقط صدای آخ و اوخ می کنن و همین اما پرنیا هم جیغ و داد می کرد و هم هی غرولند می کرد دو سه بار تند و تند کیرم رو توی کسش با ضربه داخل و خارج کردم و هر بار که محکم ضربه می زدم خیلی جالب و دیدنی دهنش رو باز و بسته می کرد و سرش رو به هوا بلند می شد صحنه خیلی جالب بود اما انقدر نق زد تا بالاخره کیرم رو بیرون کشیدم و اجازه دادم برگرده به طرفم وقتی برگشت پاههاش رو از هم باز کرد و روی هوا نگه داشت لای پاهاش قرار گرفتم و دوباره کیرم رو راحت کردم توی کسش با اینکه کسش ظاهرا تنگ بود اما نشان نمی داد که با ورود کیر کلفتم اون زیاد درد بکشه برعکس خیلی هم لذت می برد این رو می شد از حرفهای که می زد فهمید
….. آی آی وای بیشتر فشار بده فشاربده
….جونم کجا بازم بازم عزیزم
…..آره آخ آره آره ممه هام رو بگیر
دست انداختم و محکم سینه هاش رو توی دستم گرفتم و فشار دادم از درد فشار سینه هاش انگار زیاد خوشش نیامد چون دست انداخت و اونها رو از دستم گرفت و ازمن خواست تا موهای سینم رو به سینش بچسبونم همینجور که کیرم حرکت رفت و برگشتی داشت از کمر محکم گرفتمش و تا می شد اون رو به سینم چسباندم هم گرمای بدنش رو هم سیخی نوک سینش رو روی سینه هام حس می کردم
هردو کاملا عرق کرده بودیم و قطره های عرق که از روی پوست اون می لغزید و می افتاد، واقعا صحنه دیدنی بود خصوصا وقتی حالت دیگه ای داشتم توی کسش می گذاشتم دیدم .
طوری که من اینبار روی مبل دراز کشیدم و اون برعکس جوری که باسن کونش به سمت صورتم بود روی کیرم نشسته بود و خودش رو عقب جلو می کرد که من هم می کردم توی کسش و هم هربار که جلو عقب می شد باز و بسته شدن سوراخ کونش من رو بیشتر به وجد می آورد مخصوصا وقتی چند قطره عرق بدنش لغزیدن و از روی کمرش به سمت سوراخ کونش رسید ،برای اینکه صدای آخ و اوخ پرنیا رو بیشتر در بیارم همینجور که جلو و عقب می شد انگشت شصتم رو مقابل سوراخ کونش گذاشتم و سعی می کردم بکنم تو آخرش هم تا بند اول رفت و اما با دستش سعی می کرد بکشه بیرون
حلاصه از این حال هم خسته شد و بلند شد و همینجور دمر روی مبل خوابید من هم بلند شدم و کردم دوباره توی کونش هرچی می خواست من اون رو از پشت نکنم نمی شد چون بیشتر عاشق کونش بودم تا کسش .
حالت رفت و برگشتی من لحظه به لحظه تند تر بود و از بس حشری بودم دیگه توجه ای به داد و بیداد اون نمی کردم حس کردم داره داره آبم میاد اما بقدری کونش برام لذت داشت حیفم می آمد از کونش بکشم بیرون می خواستم تا آخرین لحظه لذت کردن از کونش رو مزه کنم به همین خاطر تا بیرون جهیدن آبم توی کونش رفت و برگشت کردم وقتی حس کردم کیرم از شق داره منفجر می شه و آبم بیرون آمد محکم از کمر گرفتمش و تا ته کیرم رو توی کونش نگه داشتم
پرنیا هم متوجه شد که من راحت شدم باز هم غر زد که
…… اه آی بابا چرا ریختی تو درار دیگه
با اینکه راحت شده بودم اما دلم نمی آمد کیرم رو بیرون بکشم یه چند دقیقه همینجور روی کونش خوابیده بودم . و بدون حرکتی و فقط با منقبض کردن اعضلات کیرم سعی می کردم آخرین قطرات آب کیرم رو توی کونش بریزم .
وقتی بیرون کشیدم بدون معطعلی بلند شد و برای تخلیه آب منی توی کونش رفت دستشوئی . بعد بیرون آمدن ازش خواستم شب رو اونجا بمونه اما گفت
….. نه دیگه یه بار برای هفت پشتم بسه تو خیلی حشری و البته نامرد هم هستی شب بمونم دوباره می افتی به جونم حال ندارم دیگه بعد لباسهاش رو پوشید و از من خواست تا اون رو برسونم .
توی ماشین چون دیگه منظورم رو باهاش کرده بودم گفتم
…… ببین تو مگه طلاقنامه نداری
….. چرا …..خوب اصل اون رو فردا برام بیار به رویا هم بگو بیاره من براتون پاسپورت می گیرم
…. قبول کرد و موقع خداحافظی و پیاده شدن هم یه بوس جانانه از لبهام گرفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *