قسمت دوم دامن کوتاه کونی

قسمت دوم دامن کوتاه کونی

قسمت دوم دامن کوتاه کونی
قسمت دوم دامن کوتاه کونی

سعید از روی تخت بلند شد و رفت روی مبل نشست و تخت رو در اختیار منو امیر گذاشت. امیر باملایمت منو بقل کرد و شروع به لب گرفتن کردیم. از این که یه پسر سفید و خوشگل ۱۵ ساله تو بقلشه و قراره بره زیره کیرش داش بال در میاورد. تو مدتی که داشتیم لب میگرفتیم من همش سینه ها و شکمشو می مالوندم خیلی سکسی بودن. لبامو رها کرد و سینشو گذاشت دهنم منم با شهوت زیادی شروع به مک زدن کردم. امیر سینشو از دهنم جدا کرد و منو خوابوند. دو زانوشو گذاشت دو طرف سرم و کیرشو گذاشت روی لبام. منم شروع کردم به لیسیدن و بوس کردن. امیر گفت: نیما جون عسلم دهنتو باز کن. منم سریع دهنمو باز کردم و کیر امیر وارد دهنم شد. خوده امیر شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن خیلی کم میکرد تو که حالم بد نشه و تو هر تلمبه مقدار بیشتر از کیرشو می کرد تو دهنم. یهو تقریبا نصف کیرشو کرد تو. قشنگ کیرشو تو حلقم حس کردم. اوق زدم و حالم بد شد. ولی امیر کیرشو در نیاورد و به تلمبه زدن ادامه داد. امیر گفت: جووون ببین چه جنده ای. میبینی چجوری این دختر جیگر ساک میزنه. ۲ زانو روی زمین نشستم. امیر کیرشو گذاشت دهنم و گفت: ساک بزن کونیه خوشگله من. جنده ۱۵ ساله من. حرفای امیر فوق العاده حشریم می کرد. منم با جندگی شروع به ساک زدن کردم. با دستام تخماشو می مالیدم و سرمو یه چرخش خاصی هنگام عقب جلو کردن میدادم. امیر از این کارای من خیلی حشر شد و یهویی سرمو گرفت و شروع کرد محکم تو دهنم تلمبه زدن. ایندفه دیگه حالم بد نشد. انگار که عادت کرده بودم. منم شروع کردم با ریتم تلمبه زدن کیر کلفت امیر تو دهنم برای خودم جق زدن. امیر موهامو محکم کشید و دهنمو از کیرش جدا کرد. همین جوری که با یه دست موهامو می کشید و با دست دیگه کیرشو گرفت دستش و شروع کرد با کیرش به لب و دهن و صورتم ضربه زدن. امیر گفت: جنده من کیه؟ ها؟ کونیه من کیه؟ من که دیگه از شهوت مست مست بودم داد زدم: تویی تویی ٬ توروخدا منو بکن ٬ منو کونیه خودت کن. امیرم که توقع نداشت من مثه جنده ها جواب بدم خیلی حشری شد. از کمرم بلندم کرد و پرتم کرد روی تخت. رفت سمته کاندوم ها و یه کاندوم کشید روی کیرشو با کرم اومد سمت من. سریع منو به پشت کرد و ۲تا بالش گذاشت زیره شکمم. منم با جندگی پاهامو از هم باز کردم. امیر دیگه مثه یه حیوون وحشی شده بود. کرمو ریخت رو سوراخمو گفت: میخوای پارت کنم ؟ نه؟ میخوای جنده باشی درسته؟ منم با عشوه گفتم: آره منو جنده خودت کن. امیر محکم زد به باسنم. دردم اومد ولی باعث شد برای یه لحظه عضلات سوراخم شل بشه. امیرم از فرصت استفاده کرد و نصف کیرشو کرد تو کونم. از شدت درد گوشام صوت می کشید. ناخود آگاه اشک از چشمام سرازیر شد. از شدت درد لال شده بودم. سریع برگشتم و دیدم نصفه بیشتره اون کیرش ۱۸ سانتی تو کونمه و داره بقیشم میکنه توم. از دیدن این صحنه انقد ترسیدم که سرم گیج رفت. به سعید نگاه کردم و دیدم که با نگرانی داره نگام میکنه. ولی مشخص بود میترسه به ما نزدیک بشه اونم بخاطر شهوت وحشتناکه امیر بود. یه بار دیگه نگاه کردم و دیدم کیره امیر تا دسته تو کونمه. امیر دست نگه داشت و شروع کرد به مالیدن کیره من. چند دقیقه طول کشید که درد وحشتناکه کونم تقریبا ازبین رفت بعدن فهمیدم که اون کرمی که ازش استفاده می کرده کرم بی حس کننده بوده. امیر شروع به تلمبه زدن کرد و هم زمان کیره منم می مالید. دیگه تقریبا همه دردها به حال تبدیل شده بود و از شدت حال همش آه و اوه می کردم. امیر کیرشو تا سرش کشید بیرون ولی سرشو در نیاورد و دوباره تا ته تو کونم کرد. تو تموم مدتی که تلمبه میزد همشو نمی کرد تو کونم ولی ایندفه همشو کرد تو. سره کیرشو تو شکمم حس میکردم. تو همون حالت من از کمرم محکم گرفت و بدون اینکه کیرشو دربیاره منو از تخت بلند کرد. منو برد کنج اتاق و گفت دستاتو بزار رو دیوار و کونت قمبل کن. منم سریع این کارو کردم و امیر بازم شروع کرد به تلمبه زدن. از شدت ضربه هاش کمرم درد گرفته بود. دیگه تو اوج تلمبه زدن بود تقریبا هر بار همه کیرشو در میاورد و دوباره میداد تو. سعیدم شروع به جق زدن کرده بود. من با جیغ و آه کردنام اتاقو گذاشته بودم رو سرم. یهو امیر کیرشو از کونم کشید بیرون. لحظه ای که کیر از کونم در اومد بسیار دردناک بود ولی امیر امان نمی داد. سریع منو پرت کرد رو تخت و لنگامو گذاشت روی شونه هاش و همون جوری که به صورتم نگاه می کرد با یه پوزخند کیرشو گذاشت رو سوراخمو با همه قدرت کردش توم. یه آه بلند گفتم. امیر پاهامو تا سینم اورد و ازم لب گرفتو تو همون حالت محکم تلمبه میزد. باورم نمی شد اولین کون دادنم به یه مرد ۴۰ ساله با کیره ۱۸ سانتی باشه. دیگه تقریبا سوراخمو حس نمی کردم سر شده بود. امیر برام همزمان جق میزد. طولی نکشید که آب من اومد بلافاصله بعد من هم آب امیر اومد. لذت فوق العاده زیادی داشت. به ساعت نگاه کردم باورم نمی شد کل این کارا کلا ۱۵ دقیقه طول کشیده بود. من بی حال روی تخت افتادمو خود به خود خوابم برد.
از شدت درد از خواب پریدم. ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت پنجه. با این حساب حدود یک ساعتی خواب بودم. تاپ و دامن کوتاه تنم بود. اومدم از روی تخت بلندشم که سوراخم از درد تیر کشید. ناله ای کردم و ادامه دادم. ایندفه انقد کمرم درد گرفت که افتادم رو تخت. چند دقیقه ای تقلا کردم تا تونستم روی ۲تا پام وایستم. هر قدمی که بر می داشتم دردی به سراغم میومد که تقریبا اندازه اولین باری بود که کیره امیر رفته بود تو کونم. هرجوری که بود خودمو به در رسوندم و رفتم تو حال. دیدم سعید قنبل کرده و امیر داره یه چیزی میکنه تو کونش. امیر که متوجه من شد با چهره شاد گفت: به به! خوشگل خانومو ببین بیدار شده. به موقع بیدار شدی ماهم همین الانا بیدا شدیم. بیا اینجا. امیر تا اون موقع متوجه اشکه تو چشام نشده بود. یکم که دقت کرد فهمید که خیلی درد دارم. سعید زود تر از امیر اینو فهمید و اومد و بقلم کرد. منم رفتم تو بقلشو زدم زیر گریه. سعید نوازشم می کرد و بوسم می کرد و سعی میکرد که آرومم کنه. امیر متوجه شد که راه رفتن برام درناکه برای همین بلندم کرد و گذاشت روی مبل و شروع کرد به نوازشم. من تو اون لحظه اصلا ازش بدم نمیومد با این که درد وحشتناکی داشتم ولی علاقه من به امیر بیشترم شده بود. امیر یه قرص مسکن بهم دادو منو در آغوش کشید و کلی نازمو کشید. امیرگفت: برا این که یکم حالت عوض بشه میخوایم با سعید که کاره جالب کنم. پرسیدم: چکار؟ گفت: حالا میبینی. رو به سعید کردم و سعیدم شانه بالا انداخت و گفت: فقط میخواد اینو بکنه تو کونم. و اشاره به یه چیزی شبیه دوک کرد که بعدن فهمیدم اسمش بات پلاگه (butt plug) پرسیدم:کیر مصنوعیه؟ امیر گفت: نه دقیقا این میره تو کون و در هم نمیاد و همون تو میمونه بخاطر شکل خاصش. سعید دوباره قنبل کرد. امیر رفت پشته سعید و بات پلاگ رو وارد کون سعید کرد. خیلی راحت وارد کونه سعید شد و همون جا موند. امیر به سعید گفت که تکون نخوره. امیر یه چیزی شبیه ریموت کنترل در پارکینگ به من داد و گفت اینو بزنی اون بات پلاگه ویبره میره. گفتم: درد نداره؟ امیر گفت شرط می بندم تو ۱دقیقه ارضا میشه. یکی از دکمه هارو فشار دادم. سعید که غافلگیر شده بود عین مرغ سرکنده از جاش پرید و شروع کرد به دویدن و جیغ زدن که خاموشش کن خاموشش کن. امیر پرید و سریع گرفتش. منم که خندم گرفته بود نمی تونستم دکمه خاموشو پیدا کنم و هی مقدار ویبره رو زیاد می کردم. سعید تو بقل امیر ول شدو چند ثانیه بعدشم آبش اومد. امیرم ریموتو از من گرفت و بات پلاگ رو خاموش کرد. گوشی امیر زنگ خورد و مشغول صحبت شد. سعید گفت: وای نیما این مصنوعیه عالی بودااا. من گفتم: بله شما که با باد هوا آبت میاد بایدم خوشت بیاد. فک کنم میرینی هم آبت میاد.نه؟ سعید یه اخمی کرد و گفت: بهترم از توام که یه ربع زیر کیر عین جنده آه آه می کردی. اونم کیر ۱۸ سانتی. اینو که گفت تازه یاد این افتادم که ۲ دقیقه پیش نمی تونستم از شدت درد حتی راه برم. کمی که دقت کردم دیدم خبری از درد نیست. با انگشتم سوراخمو لمس کردم دیدم نه اصلا انگار از اولشم دردی وجود نداشته. امیر که اومد یک ورق قرص از همون مسکنی قبلی بهم داد و گفت که هر ۶ ساعت بخورم تا دردش از بین بره. سعید آروم دامنمو داد بالا و لای کونمو باز کرد و یهو گفت:واااااییی! پاره شدی بدبخت. گفتم:چی شده؟ سعید گفت: یه جوری شده ٬ صاف و صورتی یکمی از مقعدت زده بیرون. امیر گفت: چیزی نیست دفعه اولت کیره به کلفتی بره توت اینجوری میشی ۲ روز دیگه درس میشه. سعید شروع کرد سوراخمو لیسیدن. امیر پیشنهاد داد بریم تو جکوزی خونشون. سریع لخت شدیمو پریدیم تو جکوزی که امیر از قبل آماده کرده بود. دست راست امیر دور کمر سعید و دست چپش دور کونه من بود و کلی چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. ساعت تقریبا ۶ بود و نیم ساعت دیگه قرار بود که مامانم بیاد دنبالم برای همین سریع از جکوزی اومدیم بیرون و خشک کردیم. سعید رفت دست شویی و من امیر رفتیم توی حال. امیر باز من نشوند رو پاش و شروع کرد لبامو خوردن. منم باهاش همراهی می کردم. سعید که از دستشویی اومد با طعنه گفت: بابا بسه دیگه! و رفت تو اتاق و با لباسامون برگشت. من هنوز داشتم با امیر لب بازی می کردم که سعید دستمو کشید و از روی پاش بلندم کرد. دیدم دوباره کیرش شق شده. با لبخند گفت: از شما ۲تا تا ابد سیر نمیشم. لباسامونو پوشیدیم. امیر برایم یه روان کننده ژلی آورد و گفت هر وقت خواستم که دستشویی کنم از این استفاده کنم که مقعدم درد نگیره. دم در امیر به سعید گفت: خوشگله شما امروز به ما ندادی آخرشم ها! سعیدم شیطانی خندید و گفت: یه دفعه دیگه ایشالا.
تو آسانسور سعید کلی قربون صدقم رفت و باهم لب گرفتیم. خلاصه مامانم اومد و به خونه رفتیم. با این که درد داشتم ولی چون بهم خوش گذشته بود خیلی شاد بودم. شبو با درد صبح کردم (دردی که ۴ روز طول کشید) و صبحم رفتم مدرسه. با سعید توافق کرده بودیم درباره ماجرای امیر و زود انزالی سعید به کسی چیزی نگیم. خلاصه زنگ نهار هر ۶تامون تو حیاط یه گوشه‌ای داشتیم حرف می‌زدیم. من روبه بچه ها کردم گفتم: آقایون یه خبر مهم دارم. همه به من خیره شدن. گفتم: کونه یکی دیگه از بچه ها هم فتح شده. همه خود به خود برگشتن سمت سعید. سعید که این واکنشو پیش بینی نمی کرد سرخ و سفید شد. گفتم: بی شعورا اینجوری نگاش نکنین محسن یهو زد زیره خنده و پرید رو کولم و گفت: بابا ایول .ارد و علیرضا هم چسبیده بودن به علیرضا و کونشو میمالیدن. بردیا طبق معمول واکنش خاصی نشون نداد و با چهره کاملا بی احساس گفت: نیما شیطون شدیا ! منم با لبخند جواب دادم. محسن گفت: خوب با این حساب ۲ نفر تا الان کون دادن و ۲نفر تا الان کون کردن. بعدش با یه صدای مسخره ادامه داد: نفرات بعدی چه کسانی خواهند بود؟ کون چه کسی فتح خواهد شد؟ بلافاصله به سمت ارد برگشت و خنده ای شیطانی کرد. ارد هم لبخندی زد. من گفتم: راستش … ۳نفر تا الان دادن. منم … و سکوت کردم. محسن ۳بار رنگ عوض کرد و با هیجان گفت : واقعا؟؟به کی؟کجا؟ تعریف کن گفتم: آره راستش خاطره جالبی نیس ترجیح میدم دربارش حرف نزنم. محسن گفت: اوه باشه اگه ناراحتت میکنه پس هیچی ولی دیگه جز کون دادگانی و … بعله. منم خندیدم و رفتیم سراغ صحبتای مسخره هر روزمون. اون روز تموم شد و ۲ ماه باقی مونده تا عید هم عین برق و باد گذشت. اتفاق خاصی تا عید نیفتاد. سعید امیرو به لاپایی راضی کرده بود و هنوز نذاشته بود که بکنتش. من و سعید هم در همون حد لب و مالوندن تو مدرسه ادامه دادیم. علیرضا به من گفت که ۲ بار دیگه هم به محسن داده و هر دوبارش هم چون مکانشون جور نشده تو انباری علیرضا اینا و سرپایی بوده.ارد و بردیا هم خبر جدیدی ازشون نبود.
۳ روز به عید مونده بود و مدرسه بابت عیدی و اینا ما رو برد به یه مجموعه ورزشی بزرگ که کلی سالن ورزشی داشت. فوتبال ،والیبال، بسکتبال ،کشتی ،پینگ پنگ ،اسکواش،بدمینتون و شنا. گروه ما همه رفتیم شنا. برای اولین بار بود که همه کنار هم لخت بودیم. من چون از سن کم حرفه‌ای شنا کار میکردم همیشه مایو اسلیپ میپوشیدم. یه مقطعی هم تو تیم واترپولو بازی می‌کردم. مایو زرد اسلیپمو که بچه‌ها تو پام دیدن کلی کف و سوت زدن. تو رخت کن ارد یهو مایومو از بالا کشید و باعث شد که مایو بره لای کونم و لپای کونم بیوفته بیرون. محسن با دیدن اون صحنه سریع شق کرد و ارد هم یه سیلی محکم به کونم زد. خلاصه رفتیم تو آبو مشغول بازی و این حرفا شدیم. محسن (که معلوم بود تو کفه منه) گفت: نیما نظرت چیه تو که انقد ادعا داری یه مسابقه بدیم؟ من و تو. گفتم: سره چی؟ گفت: کون گفتم: برو بابا! اسکلی؟ محسن گفت: باشه باو شوخی کردم. اصلا تو بگو سره چی. نمی دونم چرا (شاید محسن ذهنمو بازی داده بود) ولی از دهنم پرید گفتم سااک. محسن گفت: ایول بریم؟ من خیلی زود پشیمون شدم ولی با خودم گفتم چه اهمیتی داره؟ محسن که قرار نیس ببره. محسن رو به بردیا کرد و گفت: اگه بازنده شرطشو نداد چی؟ بردیا یه نگاه به من کرد و گفت: به زور میگیریمش تا برنده بکنش ! انتظار این جوابو از بردیا نداشتم ولی بقیه بچه ها هم تایید کردن. تقریبا همه می دونستن که من برنده میشم. خلاصه قرار شدن کرال سینه بریم و محدوده رو تعیین کردیم. با سوت بردیا و با شیرجه کارو شروع کردیم. مسابقه شروع شد و من در عرض چند ثانیه ۲ متری از محسن جلو افتادم. تا پایان مسیر رفت من ۵ متر از محسن جلو بودم. وسط راه برگشت بودیم که یهو یکی از پاهام گرفت. اونقد از محسن جلو بودم که تقریبا باهم به خط پایان رسیدیم ولی به رای بچه ها محسن برنده مسابقه شد. من واقعا اعصابم خورد شده بود. به بردیا گفتم: تو که دیدی وسط راه پام گرفت. این مسابقه قبول نیس. بردیا گفت: نیما جان شرمنده ولی دیگه اینم جزئی از مسابقه بود. محسن خندید و گفت: نیما عزیزم بدو بریم تو یکی از حموما ! خلاصه محسن اصرار میکرد و من اعتراض می کردم. بردیا منو آروم کشید سمت خودش و گفت: نیما تو که میدونی من چقد قبولت دارم ولی اینم میدونی که نمیتونم حق یکی ضایع کنم شرمنده داداش ولی باید باهاش بری. خودمم بدم نمی یومد کیر محسن رو ساک بزنم به هر حال کیر بزرگی و خوش فرمی داشت. سرمو انداختم پایین و گفتم:اوکی.
با محسن از آب اومدیم بیرون و رفتیم سمت دوش ها. بقیه هم دنبال ما راه افتادن. برگشتم سمتشون و گفتم : میشه لطفا نیاید خجالت میکشم. سعید که یکمی چهرش گرفته بود (دلیلش هم حساسیتش روی من بود ) گفت: باشه. و بقیه هم ازش تبعیت کردن. رفتیم تو یکی از اتاقک هایی که دوش داشت. محسن آبو باز کرد که کسی مشکوک نشه. سریع مایوشو در آورد و شونه‌های منو هل داد که دو زانو بشینم. کیرشو با دستام گرفتم و مالیدم. سرمو گرفت و بهم اشاره کرد که بکنم تو دهنم. کیرشو وارد دهنم کردم و شروع کردم مک زدن و عقب جلو کردن. انگاری که رگ جندگیم فعال شده باشه با حرکات سر و دست خیلی حرفه‌ای ساک میزدم. محسن سرمو گرفت و چسبوند به دیوار و شروع کرد محکم تو دهنم تلمبه زدن. کیرشو تا حلقم میکرد تو و در میاورد. خیلی زود تقریبا همه آبشو تو دهنم خالی کرد. آبش تو دهنم فواره میزد. کیرشو که از دهنم در آورد به سرفه و اوق زدن افتادم واقعا طعم خوبی نداشت.محسن آبو بست و سریع رفتیم بیرون پیشه بچه ها.علیرضا اولین کسی بود که اومد استقبال. وقتی که به من رسید زد زیره خنده بعد آروم اومد و زیر لب پایینمو بوسید. سریع به دور و بر نگاه کردم و دیدم خوشبختانه کسی ندید مارو. گفتم: اسکل چکار میکنی؟ علیرضا گفت: عزیزم آب کیر بود زیر لبت برات پاکش کردم بقیه بچه ها هم شروع کردن به مسخره کردن و محسن هم با غرور می خندید. محسن که ساک زدن من خیلی بهش چسبیده بود تا آخر اون روز ولم نکرد و همش دستش تو کونم بود. آخرشم به زور و با کلی التماس موقع رفتن با هم دوش گرفتیم.اونجا باهم یه چند دقیقه‌ای لب بازی کردیم. زیر دوش محسن انقد کیرمو مالید که شق شد بعدش ازم خواست که سوراخمو انگشت بکنه. منم (که از صبح ۵،۶ باری انگشت محسنو تو کونم پذیرا بودم( اولش قبول نکردم ولی اصرار محسن و حشریت من باعث شد که راضی بشم. محسن ۲ انگشت میکرد تو کونم و همزمان باهام لب می گرفت. یه لحظه از قصد شامپو رو انداخت زمین و از من خواست که برش دارم. منم تا خم شدم کله کیرشو تو کونم کرد. انقد انگشتم کرده بود که به راحتی کیرش وارد شد. سریع کمرمو راست کردم ولی محسن منو هل داد و چسبوند به دیوار و خیلی سریع کیرشو تا ته کرد تو. تقلا میکردم ولی زورم بهش نمی رسید. اونجا هم نمی شد داد و بیداد کرد. بهش گفتم محسن درش نیاری دیگه اسمتم نمیارم. محسنم گوش و گردنمو لیس زد و بوسید و گفت: عشقه من تو که کیر دوس داری بذار منم حال کنم دیگه. درس بود که از این که کون بدم خوشم میومد ولی از اینکه به زور باشه خیلی بدم میومد. بهش گفتم: نه درش بیار دیوس. محسنم که ضد حال خورده بود کیرشو در آورد. برگشتم سمتش. آروم منو بقل کرد و سرشو گذاشت کنار سرم و دستاشو دور کمر حلقه کرد. بقل با احساس محسن و آب گرم حس خیلی خوبی داشت. بعدش چندتا لب دیگه ازم گرفت و خودمون شستیم و رفتیم بیرون. بعد اون روز دیگه مدرسه نرفتیم. سعید همراه با خانوادش برای عید رفتن اروپا و محسن هم رفت شمال پیشه پسر دایی هاش. من و بردیا و علیرضا و ارد کل عید قرار بود که تهران بمونیم برای همین تصمیم گرفتیم با هم یه روز برنامه بزاریم و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *