ماجرای لیسیدن کون زری

ماجرای لیسیدن کون زری
ماجرای لیسیدن کون زری

سلام , من گاهگاهی به اینجا سر می زنم ولی اهل داستان نوشتن و تخیل نیستم امروز داستانی خواندم از تجربه ی کون خوردن و تصمیم گرفتم اتفاقی که برای خودم در اوایل دوران بلوغ پیش آمده است و کاملن واقعی است را بنویسم چون جاذبه ی کون و کون بزرگ بخصوص در آن دوران جادویی است . تازه بالغ شده بودم و فهمیده بودم کیر چیست و آب کیر چه هست اما هرگز کس ندیده بودم و کون برهنه هم ندیده بودم . میلم به زن خلاصه می شد به کون و کون هرچه بزرگتر بود زنانگی زن برایم بیشتر بود . تابستان بود و برای سفر به اتفاق پدر و مادرم به شهرستان رفتیم . مهمان خویش پدرم بودیم . زنی بسیار سر زنده , زیبا و مهماندوست در سن حدود سی سال .خیلی زود ازدواج کرده بود و در واقع شوهرش داده بودند اما خبلی دبر با دوا و درمان صاحب پسری شده بود . پسرش پنج و یا شش سال داشت .شوهرش مسن بود ساعت فروشی داشت و مغازه دار بود اما درآمد چندانی از مغازه اش نداشت اما املاک بسیاری داشت و ثروتمند بود و همین ثروت باعث شده بود چنین زن زیبا و دل انگیزی داشته باشد اما نمی توانست نیاز های زنش را برآورده کند و زنش هم که زنی شوخ بود علنی به مناسبت های مختلف البته نه پیش روی شوهرش اما در غیاب او بازگو می کرد . زنی بود با قدی نسبتن بلند در حدود 175 سفید پوست اما کمی هم پوستی طلایی از آفتاب داشت . خوش آب و رنگ با لبهای برجسته و صورتی خوش ترکیب , گونه هایی برجسته , سینه هایی درشت و باسنی که در عین خوش ترکیبی و قوس عضلانی اش بزرگ بود . در واقع خیلی بزرگ بود . بسیار شوخ بود و در شوخی هایش لوندی های بسیاری داشت . در خانه پیژامه می پوشید و چادری بود که بیشتر شلواری نخی مانند شلوارهای کردی در خانه اما ظرافت بیشتری از شلوار کردی داشت و در خم شدن هایش و یا در هنگام نشستن در آن شلوار گشاد باسنش هیچ جایی باقی نمی گذاشت و رنگ شورتش و ابعاد آن نمایان می شد . من را بچه فرض می کرد و در جلوی من چادر سر نمی کرد . بوی خیلی خوبی داشت یک بوی طبیعی که بدنش متصاعد می کرد و باعث تحریک جنسی من می شد و این جدا از باسن بزرگش بود که من را دیوانه کرده بود و دیوانه وار در آن روز ها آرزوی لیسیدنش را داشتم .

روزی پدر و مادرم هر کدام مهمان اقوام دیگر بودند اقوامی که در سن بالا تر بودند و بمن سفارش کردند آنروز همان جا بمانم . نهار خوردیم . شوهر زری فامیل پدرم مثل همیشه به اتاقش که اتاق کنار ساختمان و دور از ما بود رفت تا بخوابد اصولن او همیشه آنجا بود . زری خانم به اتاق پهلویی پسرش و من را برد و برایمان بالش و پتو داد تا استراحت کنیم . تاریکی اتاق و خنکی اش در آن تابستان گرم آدم را مست می کرد و بوی تن زری خانم من را دیوانه کرده بود مثل توت فرنگی خوردنی بود . من روی پتویی که پهن شده بود دراز کشیدم و پسرش در فاصله یک متری من بر روی پنویی دیگری بر روی زمین دراز کشید زری خانم مابین ما خم شد و نشست رویش بطرف پسرش بود و باسنش بطرف من سرم را نزدیک تر کردم بوی شهوت انگیز تنش با بوی باسن بزرگش که در آن حالت نشسته و خمیده به پهنای یک متر بود در هم آمیخته بود . برگشت بطرف من و لبخندی زد گویی می خواست اطمینان بدهد که می توانم بدون مشکل محو کونش باشم . دوباره مشغول پسرش شد فاصله باسنش تا من خیلی کم بود و بوی باسنش با غلظت زیاد در مشام من بود . باسنش از هم باز بود و شلوار نخی کرم رنگ گشادی که بر تن داشت اجازه می داد باسن بسیار بزرگش با آزادی باز شود و حجم واقعی خودش را داشته باشد . شورتش صورتی و نخی بود . داشتم دیوانه می شدم دیگر نمی توانستم تحمل کنم دستم را با میان باسنش نزدیک کردم گرما و نرمی کونش را حس می کردم هیچ عکس العملی نشان نداد . باسنش را کمی بالا داد گویی می خواست تا کسش قابل دستمالی باشد . من نمیدانستم کس چیست فقط یکبار عکسش را دیده بودم و حالا داشتم لمس می کردم و حس می کردم چقدر لطیف است ناگهان خیسی لای شلوارش که بیشتر و بیشتر می شد را در روی انگشت هایم حس می کردم. نمی دانستم چیست اما حالا می دانستم که زری می خواهد به من بدهد می خواهد که من بکنمش . سرم را به باسنش چسباندم . زری هنوز در جلوی پسرش بود که دیگر حالا شاید خوابیده بود و یا در آستانه ی خوابیدن بود . کونش بوی غلیظ و شهوت انگیزی داشت . سر من در لای آن باسن و در میان اش که حالا بشکل باور نکردنی و وقیحی بزرگ و باز بود گم شده بود .وقتی زری آن کون بزرگ را به صورت من فشار می داد یعنی بصورت یک بچه ی تازه بلوغ حس کردم حالا او زن دیگریست زنی شهوتی که باسنش را بصورت و دهن پسر بچه ایی فشار می دهد . خواستم شلوارش را پائین بکشم موفق نشدم بند داشت . پسرش حالا خواب بود و او همچنان پشتش به من بود و به من نگاه نمی کرد فقط همه جایش را در اختیار من گذاشته بود تا دستمالی کنم لای کسش کاملن خیس بود کونش را بلند کرد در حالی که تنه اش را کمی در حال نشستن خم کرد . در آن حالت یک کون بسیار بزرگی داشت نمیدانستم درست که کردن چیست اما دلم می خواست کونش را بلیسم . بوی تنش با بوی کونش بهم آمیخته بود . روی زانو بلند شد رویش را بمن کرد چهره اش زری خانم دیگری بود از خنده خبری نبود کمی خمار و پف کرده نگاهم کرد گفت باید توالت برود و به من گفت بعد از ده دقیقه بروم توی توالت چون آنجا کسی نمی آید . اتاق شوهرش در گوشه دیگر ساختمان بود و ساختمان ساختمانی قدیمی و بزرگ بود پشت اتاق شوهرش در حیاط خلوت سرویس دستشویی و توالت بود و شوهرش از آن استفاده می کرد . زری بلند شد و رفت . توالت دیگری هم در ساختمان و در انتهای راهرو داشتند اما منظور او توالت بیرون و در حیاط بود از جلوی پنجره ی پرده آویخته ی اتاق رد شد و به طرف گوشه ی حیاط بزرگ و توالت رفت . نتوانستم ده دقیقه صبر کنم بلند شدم و با کمی اضطراب بدنبالش رفتم به جلوی در توالت رسیدم در را فشار دادم از تو بسته نبود و باز شد و توالت قدیمی معمولی بود در اتاقکی که برای یک توالت بزرگ بود . زری گفت : ای , اومدی ؟ من کارم تموم نشده . حالا بوی باسن دیگر نبود بوی توالت بود بوی زری و راستش بد بو هم نبود . پشت سرش نشستم کمی با باسنش زور زد ظاهرن کارش دیگر تمام شد . شروع به تماشای کس وباسنش کردم . بزرگی اش و خوش تراشی اش شکه ام کرده بود . کمی گندمگون اما سفید بود و نرم و گرم با شلنگ مشغول شستشوی خودش شد . در توالت دستمال نداشت . با سنش را بلند کرد باز کرد و صورتم را در لایش فرو برد . موهای کوتاه و زبر کسش را روی صورتم و در میان آنهمه نرمی و لطافت حس می کردم صورتم را جدا کردم و عقب بردم می خواستم کس را ببینم . کسش بزرگ و کمی تیره بود با شکافی که باز بود . دور سوراخ کونش کمی تیره بود و سوراخ کونش به قطر کمی کمتر از یک سانتیمتر باز بود . شروع کردم به لیسیدن کونش . حالا هم بوی کونش و هم بوی کسش را حس می کردم .کونش را باز تر کرد و به عقب فشار داد سرم لای باسن بزرگش غیب شد و شروع کرد به تکان دان کونش و سر من با حرکات تناوبی باسنش به جلو و عقب می رفت . احساس کردم بنوعی در حال تجاوز به من هست که هنوز تازه سبیل هایم داشت سبز می شد و به شهادت همه بسیار هم زیبا بودم. کیرم شخ شده بود . باسنش را جدا کرد با دست هاتیش لایش را باز کرد زور زد و بعد با سوراخ باز کونش گاز ته کونش و توی کونش را بیرون داد بد بو بود بوی لجن می داد . بعد ها که تجربه بیشتری با زن ها و زن های کون گنده ی کون بده پیدا کردم فهمیدم این حالتیست که همه زن هایی که مرتب سکس کون دارند پیدا می کنند یعنی باز شدن سوراخ کون نا انتها و داخل کون و گوزیدن مدام . زری هم با آن کون استثنایی حتمن با خیلی ها سکس کون داشت و کونش باز بود و از کونش گاز داخل کونش بیرون می آمد و یا مرتب می گوزید آنهم با سوراخ باز و بی صدا . بوی بد کونش من را بیشتر حشری کرد زبونم را توی کونش کردم . بعد از چند دقیقه فرمان داد تا بلند شوم. جلو رفت و در فضای باز جلوی توالت ایستاد شلوار منرا پائین کشید کیر تپل و نسبتا بزرگ و زیبایم را با دست گرفت و کمی با آن بازی کرد بعد برگشت دستش را از دیوار مقابل گرفت و خم شد و گفت که بکنمش . با دستپاچگی کیرم را لای باسنش جابجا کردم روی کونش گذاشتم که بیشتر خم شد و کسش باز شد کیرم را روی شکاف کسش گذاشتم داغ و خیس بود فشار دادم براحتی داخل شد آه کس داغ و خیس بود و این اولین تجربه ی من بود بعد از چند دقیقه کیر من خیلی کلفت تر شده بود اما کس زری پر از آب شده بود و با هر فشار کیر من بداخل صدا می داد . با دست هایش باسنش را باز کرد . از کوچکی خودم در مقابل این کون بزرگ خجالت می کشیدم . خم شدم و شروع به لیسیدن سوراخ باز شده ی کونش کردم باز گاز ته کونش بیرون آمد بلند شدم و کیرم که هنوز از آب کسش خیس و لزج بود را بر روی سوراخ کونش فشار دادم رفت تو و شروع کردم به دیوانه بار کردن . سوراخ کونش باز و باز تر می شد آبم را که ته کونش ریختم و کیرم را در آوردم یک سوراخ کون گشاد در وسط یک کون بسیار بزرگ باز بود . این اولین تجربه کون و کس کردن من بود و لیسیدن کس و بخصوص کون اگر با بزرگی و زیبایی همراه باشد یک ضرورت سکس است و باید قبول کرد که نه کون و نه کس هیچکدام تمیز نیستند اما در هنگام شهوت بوی بد کون و حتا تمیز نبودن اطراف و سوراخ کون بر شهوت اضافه می کند . کدام مرد است که کون و سوراخ کون لیس نزده باشد ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *