ماجرای گی بازی ما

ماجرای گی بازی ما

ماجرای گی بازی ما
ماجرای گی بازی ما

سلام دوستان اسم من عليرضاهست و در تهران زندگي ميكنم . ١٦ سالمه و قيافهي خوب و قد و هيكل نسبتاً خوبي دارم. اين يكي از جالب ترين و زيبا ترين خاطرات عمرمه . من الان توي يه مدرسه در نارمك درس ميخونم من تا دوم دبيرستان بچه ي ساكت و خيلي درسخوني بودم ولي خب…. در تابستان كه بايد بعدش ميرفتم سوم دبيرستان اتفاقاتي افتاد كه فهميدم به همجنس خودم هم علاقه نشون ميدم . راستيتش قبلاً ميدونستم كه خيليا تو مدرسه روم حشرن . از اونجايي كه يكبار كه عكسمو توي پارك ابي دبي كذاشته بودم فيسبوك و بدنم رو ديده بودن همه سو ميكشيدنو به هر صورتي ميفهموندن بهم كه زياد بدشون نمياد يجا با هام تنها باشم . راستي من مامانم لهستانيه و تو كيف با بابام اشنا شدن كه اونجا تاجر بوده و به دين مقدس اسلام مشرف شده و اومده ايران و ٤٠ ساله باهم زندگي ميكنن و مامانم ايرانو خيلي دوست داره حتي از وطنش بيشتر و عاشق امام رضا و امام علي هست چون پدر و مادرم بچه دار نميشدن و بعد از كلي دعا مامانم كيگفت كه زيارت حرم امام رضا(ع) باعث شده بود خدا بعد از ٢٤ سال منو بهشون بده خلاصه منم همينطورم .همينطورم و اصلاً مثل ايرانيا نيستم و بيشتر به مامانم رفتم . خلاصه من از اول سال سوم خيلي به خودم ميرسيدم لباس هاي خيلي خوب ميپوشيدم و رفتارام رو طوري كرده بودم كه رسماً اكثريت كلاس بهم پيشنهاد سكس دادن و كلي ادم ديگه تو خيابون بهم شماره ميدادن واقعيتش من دقيقاً مثل دخترا بودم رفتارام با ناز و عشوه بود و بدنم حتي ١ دونه مو هم نداشت حتي شايد باور نكنين دست و پاهام انقد بون مو و سفيد بود كه بابام همش بهم تيكه مينداخت و ميگفت دوست دارم پسرم پشمالو باشه !!

خلاصه حتي معلم و ناظم مدرسه روم حشر بودن نميدونم ناظم چرا همش منو تو دفتر ميخواست و در دفترو ميبست به بهونه ي هر بهو نه اي منو ميمالوند ميگفت بليزت جلفه و ميومد ١٠ دقيقه منو ميمالوند كه اين چيه پوشيدي كيرش از شقي داشت شلوارشو پاره ميكرد منم به روم نميووردم . يه بچه تو كلاس داشتيم به نام حميد خيلي پسر خوش قيافه اي بود و سفيد بود ولي پر مو من يه بار تو رختكن ديدمش دلشت لباس عوض ميكرد سينه هاش پر مو بود پاهاش كه فاجعه بود ولي موهاي صرتشو ميزد. البته من عاشق بدن مردونه اون بودم اصلاً اهل اين كارا نبود و اصلاً همجنسگرايي از رفتارش بارز نبود در ضمن باباشم مدير مدرسه بود . من ميخواستمش ولي بعداً دليل رفتار سردش با منو گفت . اون گفت خانواده ما خيلي مذهبين اينطوري كه بابام حتي نميذاره شلوار لي بپوشم !!!! ولي من روت حشر بودم و هر موقع تنها ميشدم با يادت جغ ميزدم . همه چي از اخراي مهر شروع شد يه روز كه حسابان داشتيم زنگ اخر زنگ خورد و من همچنلن مشغول جمع كردن وسايلم بودم هميشه خيلي طول ميكشيد و همه رفتن كم كم داشتم كا پشنمو ميپوشيدم كه ديدم حميد با همون شلوار پارچه اي گشاد و بليز مردونه يقه اخونديش اومد تو درو بست و بدون اينكه هيچي بگه اومد جلو و گفت دوست دارم !!! گفت من گي هستم و واقعاً دوست دارم . من تو شوك بودم بعد كه سكوت منو ديد گفت ببخشيد و رفت من صداش زدم و منم گفتم دوست دارم خيلي زياد اومد جلو و لباشو روي لبام گذاشت و به مدت كلي ازم لب گرفت من داشتم از شادي ميمردم ولي تحريك نشده بودو ولي اون كيرش شده بود يه اژدهاي خونخوار !!!!

اون روز تموم شد و منواون خيلي باهم نزديك شده بوديم واي فكر بكن هي ميگفت ميخوام بكنمت ولي من يه كم ميترسيدم .چون شنيده بودم درد داره خيلي . يه بار كه بابا مامانم رفتن شمال خونه مامان بابام و منو چون مدرسه داشتم نبردن من خوشحال بودم خيلي كه مكان جور شده ولي از يه طرفم مامي جونم سكته كرده بود، زنگ زدم و بهش گفتم گفت فردا بعد از مدرسه با هم بريم خونتون منم گفتم باشه. اون بعد از مدرسه تا خونه انقد حشر بود كه نگو تو خيابون كيرشو سيخ كرده بود و هي كونمو ميمالوند رسيديم خونه تا رفتيم تو منو تند برد رو تخت مامان و بابام و شروع كرد عشق بازي تمام بدنمو ليس ميزد و كم كم لختم كرد شرتمو در اووردو كمي برام ساك زد گفت كيرت خيلي خوش حالته و بعد رفت سراغ كونم زبونشو تا ته ميكرد تو كونم و انگشتم ميكرد ميگفت گشادت ميكنم تا دردت نياد بعد از كلي كير كلفت و درازشو داد بهم و من خوردمش بعد من اروم برگردوندو يه بالش زير شكمم كذاشت كرم ويتامين A اوورده بود و حيابي همه جامونو چرب كرد و بعدش اروم اروم كرد توم من انقد درد ميكشيدم كه گريم گرفته بود واي خداي من داشتم از درد ميمردم اونم نامرد سرمو رو تخت فشار ميداد تا نتونم داد بزنم و فرار كنم منو كرد و ابشو توم خالي كرد بعدش من تو همون حالت موندمو ابشو از تو سراخم همينطوري كه ميومد ليس ميزد من زياد لذت نبردم بيشتر درد كشيدم اون گفت منو بكن من گفتم نميخوام ولي كم كم تحريكم كرد من وقتي سينه پر موي اونو ميخودم حال ميكردم واي وقتي كردمش و ابمو روي كمرش خالي كردم انقد لذت برده بودم كه نگو . من و جميد تا الان كه چهارميم هنوز باهميم ولي من ديگه بهش ندادم ولي اون گاهي وقتا به زور م كه شده كيرمو ميكنه تو سوراخش !! خلاصه اينكه گي هم چيز بدي نيست ولي من ديگه يكبار دردش براي هميشه بسمه و الان مثل خر درس ميخونم تا برم دانشگاه خوب و اصلا تو اين فكرا نيستم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *