کوس دادن با آقای مدیر عامل

کوس دادن با آقای مدیر عامل

کوس دادن با آقای مدیر عامل (1)
کوس دادن با آقای مدیر عامل

یکی ازافرادی که براش نقشه ریختم مدیرعامل و سهام دار یک شکت لبنیاتی بودکه مارک معروفی هست و هنوز هم دارند مواد لبنی رو تولید میکنند این اقا حدود57-58سال سنش میشد اصالتا ترک بود قدبلندو پوست سفیدی داشت یکذره خیلی کم شکم داشت مردخوشتیپ و خوش هیکلی بود چشمم این روگرفته بود یکبار به بهانه اینکه شماره اون رواشتباه گرقتم بهش زنگ زدم اون من رو میشناخت قبلن تا شوهرم زنده بودبه خونه امون اومده بود باهاش گرم صحبت کردم و باسیاست زنانه ام توجهش رو بخودم جلب کردم. اونم میگفت خدارو شکرکه اشتباهی گرفتی تا من سعادت صحبت با تو رو داشته باشم. نمیدونست که همه اینهانقشه هست …
اون تلفن باعث شد که چندباری دیگه بهم زنگ بزنیم واون چندبار هم مقداری از محصولاتشون رو برام فرستاد و این ارتباط یک ماهی ادامه داشت تا اینکه یکروز بهش زنگ زدم گفت داره میره سری به یکی از دامداری هاشون بزنه ما توی استان بزرگی بودیم اینها تو سه تا شهرستان دامداری دارند منم گفتم کاش میشد منم میبردید تا حالا دامداری ندیدم و اونم استقبال کرد و گفت که دنبالم میاد منم باکلی نازه و عشوه ازش خواهش کردم خودش بیاد و راننده رو نیاره اخه میترسم راننده اون جایی بگه که من همراهش رفتم و برامون بد میشه اونم قبول کرد منم مثل همیشه اماده بودم مانتو تنگی پوشیدم وزیرش یه نیم تنه که پستونهام رو محکم بطرف بالا نگه میداشت و زیرمانتو دامن بلندی پوشیدم بدون اینکه شورتی بپوشم اون اومدو من با آرایشی زیبا سوار ماشینش شدم.

کوس دادن با آقای مدیر عامل (2)
کوس دادن با آقای مدیر عامل

تعجب کرده بود. من رو اینجورراحت ندیده بودرفتم وکنارش نشستم توی راه بشوخی چن مرتبه دستم روبه بهانه های متفاوت و مثلا حواسم نیست بدستش زدم باخنده و نگاههای زنانه ام میدونستم که داره تحریک میشه راستش خودم هم دست کمی ازاون نداشتم با اون بوی ادکلن تلخ و این مرد پیرخوشتیپ که من عاشق مردهای پیرخوشتیپ هستم دل میخواست زودتر ترتیبم رو بده.
به دامداری رسیدیم نزدیک غروب بود درب دامداری بوق زد مردی افغانی در رو بازکرد تازه بقیه کارگرها رفته بودند بهم گفت توی ماشین میمونم یامیرم ساختمون و گاوها رو نگاه میکنم گفتم میرم نگاه کنم چندجا سرک کشیدم خودش رفت داخل یک اتاق کوچکی که اونجا بود و بعد از برداشتن دفتری بیرون اومد و بامن همراه شد. گفتم مگه نمیدونستن شما می ایید چرا همه کارگرهاتون رفتند؟ گفت خودم گفتم دیر میرسم مرخصشون کردم این دفتر رو نیاز دارم که گفته بودم بزارن رو میز برش داشتم.همینطورکه حرف میزدیم از آغل گاوها رد شدیم یک انباربزرگ بود گفتم اونجا چیه ؟گفت اونجا کاه و یونجه ها رو نگهداری میکنند گفتم میشه ببینیم کارگرافغانی روصدا زد اومد درب رو باز کرد بهش گفت بره افغانی رفت و در رو هل داد وارد انبار شدیم تو تاریکی دست کشید و لامپ رو زد سالن خیلی بزرگی داشت بوی کاه ویونچه بود. من رویاد بچگی هام انداخت وقتی که تو اون شهر کوچیک باخاله و مادربزرگ ودایی و خونواده ام توی یک خونه زندگی میکردیم. یه مقدارجلو رفتیم مشتی کاه برداشتم گفتم بوی کاه رو دوست دارم با لبخندگفت معلومه اهل طبیعت هستی گفتم اره طبیعت رو دوست دارم نزدیکم بود به عمد خودم رو روی توده کاهها که بودانداختم اون فکرکرد من افتادم اومدبازوم روگرفت ولی من خودم رو روی کاهها انداختم و گفتم واییییی…به سینه روی کاهها افتاده بودم کاهها کمی اذیتم کردندولی نرم بودند برگشتم وبه پشت روی کاه ها درازکشیدم و گفتم دردم نیومد اینا نرم هستند با لبخددستش رو درازکردکه از روی کاهها بلندم کنه دستش رو گرفتم و اون رو بطرف خودم کشیدم بهتون گفته بودم من وقتی حشری بشم خودم شروع میکنم و داغ کرده بودم قبل از اینکه حرفی بزنه یاچیزی بگه بادست راستم اون رو بطرف خودم کشیدم و با دست چپم پشت شانه اون گذاشتم واون روبیشتربطرف خودم کشیدم اونم بازانو خم شد وسرش روبروی سینه های من قرارگرفت منم معطل نکردم سرم روجلو برم بدست چپم ازپشت موهای سرش روگرفتم وسر روبالااوردم ولبهاش روشروع به خوردن کردم چند لحظه اول اون معلوم بود شوک زده هست ولی چند ثانیه بیشترطول نکشیدکه اونم دکمه های مانتوم روبازکرد و پستوهام رو توی دست کردمن لبهاش رومیخورم واونم همینجورکه زانوزده بود پستونهام رو بازی میکرد داشتم ازشهوت میمردم دستم رو طرف کمربندش بردم واونم معطل نکردپاشد و کمربندش وبازکرد وشلوارش رومحکم پایین کشید چطوری پایین کشیدکه شورتش هم باشلوارش پایین اومد همونجورکه کفش پاش بود شلواروشورت روبیرون اورد روی کاهها انداخت منم تااون شلوارش ودربیاره مانتو ودامنم رو دراوردم وقتی دید من شورت ندارم تنها یه نیم تنه پوشیدم خنده ای کردوبلندگفت جووووووووونم بجونم افتاددیگه حتی کت خودش رودرنیاورد کاه ها پوستم رواذیت میکردند ولی داغ وحشری بودم که این چیزا برام مهم نبود اونم اول ازروی نیم تنه پستونهام رو گازگرفت ومیخورد بعدش نیم تنه ام رو دراوردم واون روروی خودم کشیدم کیرکلفت وبزرگش که لای پاهام بود رودرکسم گذاشتم ونامردبدون معطلی توش کرد اونایی که باکیرکلفت وبزرگ سکس میکنندمیدونند من چه حسی داشتم توهوا بودم اونم مردقدبلندوخوش اندامی بودکه منو کامل توبغل خودش گرفته بود داشتم لذت میبردم کیرش روکشیدبیرون وابش باشدت بالای کسم وروی کسم ریخت بدجورتوذوقم خورده بودم گفتم لعنتی من کیرمیخوام حس کردم خودش خجالت کشیدازاینکه ابش زوداومد ازتوی جیب کتش دستمالی دراوردمنو روپاک کردکیرش روپاک کردوگفت شرمنده الان درستش میکنم من اخم کرده بودم وعصبانی بودم شروع کرد به بوسیدنم وتازه این موقع بودکه لباسهاش روکاملا دراوردازپاهام شروع به بوسیدن کردتازیرگلوم روبوسید وبعدشروع کردتنم رولیسدن وخوردن داشتم کم کم گرم میشدم اون بادستاش پستونهام رو بازی میکردوخودش بدنم رومیخورد کیرش که به بدنم میخوردداغی اون روحس میکردم وبعدازمدتی که من دوباره بشدت حشری شده بودم کیرش راست کرده بود پاهام رو دورکمرش گذاشت وکیرش رو در کوسم گذاشت منم پاهام رودورکمرش محکم حلقه کردم واون پستونهام روتوی دستهاش گرفته بود وشروع کردبه تلمبه زدن داشتم عرش روسیرمیکردم وافعاعالی بود درحین تلمبه زدن دستاش روزیرکمرم برد ومنوبلندکردهردوحالت نشسته بودیم منتهاپاهای من رو کمراون بود واون منوباکمربالاوپایین میکرد دستای من روی شونه هاوسرش بود واونم باهرپاین وبالاکردن من پستونهام رو روتودهنش میفشرد وگازمیزد دردم میاومدولی عالی بودتامن لرزیدم اون منومحکم نگه داشت وتلمبه زدنش رو محکم ترادامه دادو بعد از چند تلمبه اب گرم خودش روتوی کسم خالی کرد. همینجور که تواغوش هم بودیم روی کاهها افتادیم وقتی که حالمون جا اومد بعد از بوسه های زیاد لباس پوشیدیم و خودمون رومرتب کردیم.
تو راه بهم گفت قرص بخورم گفتم که من نمیتونم بچه دار بشم واین سکس ما منجربه سکس های زیادی شد که خاطرات خوبی روبرامون بجاگذشت .بعدازاینکه من ازاون شهررفتم دیگه ندیدمش تا همین چندماه پیش که توی یک برنامه تلویزیونی بعنوان یک کارافرین باهاش حرف میزدند.

کوس دادن با آقای مدیر عامل (3)
کوس دادن با آقای مدیر عامل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *