ماساژ دادن سکسی داداش

ماساژ دادن سکسی داداش

ماساژ دادن سکسی داداش (1)
ماساژ دادن سکسی داداش

سلام من مهدی هستم الان 31 سالمه این ماجرا ماله دو الی سه ساله پیشه من خیلی حشری بودم همش دنبال این بودم که یکیو گیر بیارم و بکنم. یه زن داداش داشتم بدنش خیلی سکسی بود، جلو من هم تقریبا راحت بود اسمش سحر بود. سینه هاش رو فرم و یه کون که اصلا نمیشه وصفش کرد، یه جورایی کونش با بقیه بدنش همخونی نداشت انقد خوش تراش بود که هر وقت میدیدم ته دلم میلرزید. از طرفی هم عذاب وجدان میگرفتم اخه زن داداشم بود.

خلاصه رفت و اومد من خونه داداشم زیاد شده بود همه جا و همه وقت باهم بودیم تا این که یه روز بهم زنگ زد گفت داداشت رفته تهران و اگه میتونی بیا منا ببر دکتر رفتن پیشش کمرش درد میکرد از دکتر که برگشتیم با هزار بد بختی و خجالت گفتم بزار کمرتو ماساژ بدم قبول نکرد اصرار کردم گفتم شاید بهتر شدی. از رو لباسش شروع کردم ماساژ دادن ولی نشسته بود بعد یه چند دقیقه کفتم دراز بکش تا خوب بتونم ماساژت بدم بلاخره دراز کشید با هزار بدبختی کونش پهن شده بود روزمین و من انقد حشری شده بودم که دهنم خشک شده بود و دستام بیحال شده بود یه کون خیلی خوش فرم با یه کمر باریک تازه گودی کمرم داشت و همین موضوع باعث کمر دردش شده بود. اون روز گذشت تا چند بار دیگه هم من ماساژش دادم یه روز عصر رفتم خونمون دیدم اونجاس یه جورایی به ماساژای من عادت کرده بود خلاصه دوباره برا ماساژ روی خوش نشون داد و من هر دفه پیش خودم میگفتم این دفه دیگه میخابم روش همینجوری که داشتم ماساژ میدارم گفتم اینجوری راحت نیستم و یه جوری که ناراحت نشه به بهانه ماساژ نشستم رو پشتش کونش انقد نرم بود و با حال که تا صد سالم دلم میخواست ماساژش بدم، کیرم بلند شده بود و وقتی میخاستم قسمتهای بالای کمرشو ماساژ بدم کیرم کاملا میچسبید به کونش همین باعث شد که یه لحظه عقلما از دست بدم و دراز کشیدم روش یهو بلند شد و منا زد کنار و یه دل سیر بهم دری وری گفت و شروع کرد گریه کردن منم نشستم به التماس کردن که منا ببخشه و از خونه زدم بیرون یه لحظه هم فکرم اروم نمیگرفت اعصابم خورد بود از خودم بدم اومده بود چه حس بدی داشتم، با خودم میگفتم چطوری دوباره تو چشاش نگاه کنم.

ماساژ دادن سکسی داداش (2)
ماساژ دادن سکسی داداش

یه چند روز گذشت داداشم زنگ زد گفت بیا منا ببرترمینال. رفتم در حونشون زنگ زدم رو گوشیش زن داداشم جواب داد گفت داداشت رفته دوش بگیره بیا تو. رفتم خونشون ولی خیلی شرمنده بودم . زن داداشم یه جوری باهام برخورد میکرد که انگار اتفاقی نیفتاده خلاصه دادشما بردم ترمینال و بعدش برا این که از زن داداشم عذر خواهی کنم زنگ زدم بهش اخه چون دیده بودمش یه کمی روم باز شده بود. زنگ زدم بهش گفت اصلا حرفشو دیگه نزن. تقریبا هوا تاریک شده بود گفتم پس من شام میگیرم میام اونجا باهم شام بخوریم . وقتی رفتم درا که باز کردم نمیدونین چی دیدم یه تیکه ناز و خشکل با یه لباس چسبون و ارایش کرده تا دیدمش به شوخی گفتم همینکارارو میکنی ادم عقلشو از دست میده خندید و گفت حوصلم سر رفته بود به خودم رسیدم. اون شب بر عکس همه دفعات که من بهش میگفتم بیا کمرتو ماساژ بدم خودش بهم گفت کمرم درد میکنه میدونی چند وقته ماساژش ندادی منم میترسیدم دیگه کاری بکنم فقط کمرشو ماساژ دادم و بلند شدم خداحافظی کردم و رفتم و همه فکرم این بود که ایا برا من خوشگل کرده بود ایا به خاطر من لباس چسبون پوشیده بود هزار تا علامت سوال تو سرم بود دوباره خر شدم عصر بود زنگش زدم گفتم شام بریم بریم بیرون گفت نه تو شام بیا اینجا گفتم اگه شراب بگیرم میخوری گفت بگیر شاید خوردم. خلاصه شراب گرفتم رفتم اونجا شام خوردیم دل تو دلم نبود از یه طرف عذاب وجدان از یه طرف اندام سکسی و کون نازه سحر زن داداشم خلاصه یه حالی بودم . شرابا اوردم یا یه خورده خوراکی دیگه نشستیم دونفری حسابی خوردیم یه خورده که گذشت دیدم دارم مست میشم ترسیدم دوباره گند بزنم و ناراحتش کنم گفتم من برم دیگه گفت با این حالت نمیزارم بری پشت ماشین بشینی برو تو اون اتاق بخواب خودشم حسابی مست بود رفتم دراز کشیدم ولی چه خوابیدنی دلم اشوب بود یه خورده وقت بعد دیدم لامپا خاموش شد ولی نور تلوزیون هنوز هست اروم رفتم سرک کشیدن دیدم دراز کشیده جلو تلوزیون داره فیلم میبینه پشتش به من بود یه استرسی داشتم که نگو دیدم اینجوری نمیشه بزار حداقل به بهانه ماساژ دادن برم پیشش. رفتم که بهش بگم بزار کمرتو ماساژ بدم . قبل از این که چیزی بگم گفت چرا نخوابیدی گفتم خوابم نمیبره گفت بیا اینجا بشین پیش من رفتم کنارش همینجوری که دراز کشیده بود نشستم و بدون اینکه حرفی بزنیم شروع کردم کمرشو ماساژ دادن ولی اصلا جرعت این که کار دیگه ای بکنم نداشتم یه عالمه ماساژش دادم گفت برو بخواب دیگه گفتم اونجا خوابم نمیبره گفت خوب همینجا دراز بکش کیرم بلند شده بود چون شلوارک پام بود تابلو بود تلوزیون و خاموش کرد داشتم نگاهش میکردم چشاشو بست حدود نیم ساعت بعدش گفت چرا بیداری هنوز هیچی نگفتم فقط تو چشاش خیره شده بودم نمیدونم چی شد که یهو دوباره خر شدم خودما نزدیکش کردم دستشو گرفتم و بوسیدم و اصلا هیچی نمیفهمیدم کم کم شروع کردم دستشو ناز کردم ودیگه لباما از رد دستش بر نداشتم هیچی نمیگفت قلبم داشت منفجر میشد یه علاقه و عشقی بهش پیدا کرده بودم که هنوزم هیچ کسو به اون اندازه دوست ندارم یهو بهم گفت نکنه منا مستم کردی که بهت چیزی نگم سرما اوردم بالا یه نگاهش کردم و نفهمیدم چی شد که شروع کردم لباشو خوردن اونم حسابی بهم لب داد با ورم نمیشد حالا دیگه کاملا تو بغلم بود و داشتیم حسابی کیف میکردیم ولی با این وجود بازم جرعت نداشتم کاری بکنم اروم اروم دستما میکشیدم رو بدنش همه فکرم این بود اگه کونشا لمس کنم ناراحت نشه یواش یواش دستما نزدیک کونش کردم خودشا فشار میداد به من یه جوری که کسش محکم به کیرم فشار میاورد حسابی جفتمون شهوتی و مست شده بودیم از شدت لب گرفتنش فهمیدم که حسابی دلش میخواد دستما میکشیدم رو سینه هاش ولی هنوزم جرعت نداشتم بگیرمشون تو دستام خلاصه خودش شروع کرد کسشا بماله به کیرم تا این کارو شروع کرد منم شروع کردم مالیدن سینه هاش و کونش و بدنش کم کم لباسشو دراوردم و شروع کردم سینه هاشو خوردن خیلی سینه هاش خوب بود کم کم صداش در اومد همینجوری که سینه هاشو میخوردم صدایه ناله هاش باند شد اروم اروم اه و اوه میکرو حسابی سینه هاشو خوردم و بعد خوابوندمش و شلوارشا دراوردم نمیدونین چه اندامی داشت با فیلما هیچ فرقی نداشت حتی بهترم بود پاهاشو باز کردم و میخواستم کسشو بخورم جلوما گرفت گفتم بدت میاد گفت نه خیلی خیسه دستشا زدم کنارو کل کسشا کردم تو دهنم و شروع کردم خوردن مثل مار به خودش میپیچید زبونما کرده بودم تو کسش و تکون میدادم یه خورده که گذشت شروع کرد لابه لا ناله هاش بگه میخوام مهدی میخوام تورا خدا بده گفتم چی میخوای هیچی نگفت دوباره شروع کردم کسشا بخورم دوباره گفت مهدی تورا خدا زود باش میخام بده زود باش بلند شدم کیرما اروم نزدیک کسش کردم گفتم چی میخوای بگو تا بهت بدم محکم گفت کیرتو میخوام کیر بده منم یه اهی کشیدم و تا تهشا کردم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن واییییی که حاظرم همه زندگیما بدم و بر گردم به اون روزا حسابی بهش حال دادم و خودمم حال همینجوری که میکردم بهش گفتم کونتو میخام گفت نه اسرار کردم گفت از پشت بکن تو کسم قمبل کرد برام وای چه صحنه ای تلمبه که میزدم کل کونش میارزید و میخورد بهم کیرما در اوردم و دوباره شرو کردم کسشا بخورم و خلاصه شروع کردم سوراخ کونشا ماساژ دادن و خوردن با زبونم کونشا نرم کردم که دردش نیاد دیگه خودشم دلش میخواست از کون بکنمش چه کونی دیگه یه همچین کونی تو خوابم نمیبینم اروم اروم کردمش تو کونش و شروع کردم تلمبه زدن و انقد تنگ و داغ بود چند بار که زدم ابم اومد ابمو ریختم تو کونش و خوابیدم روش اون شب تا صب با هم حال کردیم و بعد شم هر فرصتی گیر میومد باهم حال میکردیم بعضی از شبا هم با هم سکس چت میکردیم . بعدها متوجه شدم داداشم معتاد شده و مشکل جنسی داشته به خاطر همینم از هم جدا شدن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *