مامان جون حشری خودم

مامان جون حشری خودم
مامان جون حشری خودم

با اتفاقاتی که افتاده بودو چیزایی که از مامانم فهمیده بودم تصمیم گرفتم خودمو بیشتر به مامانم نزدیک کنم و کاری کنم که خیلی با من راحت بشه برا همینم از هر فرصتی و هر کاری استفاده میکردم براش کادو میخریدم انواع گل عطر لباس حتی بعضی وقتا خودمو میزدم به خریت یه بار براش یه تاب رکابی خریدم که خیلی نازک بود یقشم خیلی باز بود طوری که مطمن بودم اگه مامانم اون تابو بپوشه نصف پستوناش میزنه بیرون .با یه شلوار استرج تنگ سفید رنگ به همراه یه دست شرتو سوتین طوری .وقتی این لباسارو میخواسنم بهش بدم اصلا روم نمیشد اخه چه جوری بهش میگفتم اینارو برات خریدم اگه ناراحت میشد چی خلاصه یه فکر بکر به ذهنم رسید یه روز که هیچکی خونه نبود فقط منو مامان جون بودیم لبایارو کادو شده بردم پیشش گفتم :مامان جوون بفرمایین قابل شمارو نداره
مامانم که دیگه از اینکه انقدر براش هدیه میگرفتم کم کم داشت تعجب میکرد گفت: مممنون پسرم چرا زحمت کشیدی حالا بگو ببینم تو چرا جدیدا انقدر برام هدیه میگیری ها پولات تموم میشه ها گفتم نترس مامان من که هم دارم درس میخونم هم کار میکنم بده دارم برا مامان جونم ارزش قاعل میشم براش هدیه میخرم خوبه منم شبیه امیر دوستم (امیر هم دانشگاهی و دوست صمیمیمه روزای بیکاریم باهم نقشه برداری میریم و کار میکنیم که خرجمون دراد)هر چی درمیارمو برا دوستدخترام خرج کنم البته این کادو که داستان داره اصلا حالا شما بازش کن ببین خوشت میاد مامان جونم
همینطور که مامان داشت کاغذ کادو هارو باز میکرد پرسید چه داستانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم :امروز امیر گیر داد بیا بریم برا دوست دخترامون لباس بگیریم یه بوتیک زنونه میشناسم لباسای راحتی و زیر زنونه داره همشونم برند خارجین میخواد مغازشو جمع کنه همرو حراج گزاشته هر چی بهش گفتم بابا من دوست دختر ندارم به زور منو گرفت برد اونجا منم که دیدم اینجوریه گفتم برا مامان جونم خرید کنم
مامان که کاغذ کادو رو باز کرده بود با تعجب داشت به شرت و سوتینو تاب و شلوار نگاه میکرد
گفتم :چیه مامان خوشت نیومد ؟؟؟؟؟؟؟
گفت:نه عزیزم خیلیم قشنگن ولی خب منکه نمیتونم اینارو بپوشم اینا یکم ناجورن پسرم بابات و که میشناسی گفتم:چه ربطی داره مامان اینا که لباس تو خونه ان بیرون که نمیخوای بپوشیشون در ضمن من ایتهمه پول دادم که تورو خوشحال کنما بعدشم لباس زیرا که خوبن
مامانم که یکم هول کرده بود گفت: آره آره اونا خوبن اینا یکم ناجورن فقط
گفتم :اذیت نکن مامان اصلا یه کاری کن جلو بابا اینارو نپوش هر وقت نیست بپوش خوبه
گفت:اخه فقط بابات که نیست پوریا چه کار کنم نمیگه چرا وقتی بابا میاد هی لباساتو عوض میکنی ها؟
گفتم :آره راست میگی مامان اصلا فقط جل. خودم بپوش خوبه مامان جونم اونا قدر تورو نمیدونن
مامانم گفت:از دست تو پویان باشه پسرم دستت درد نکنه بعدشم یه ماچچچچ آبدارم کرد دیگه تا غروب که پویانو بابا اومدن تنها نشدیم فردا صبح من بیرون بودم اومدم خونه دیدم مامان تنهاست سلام کردمو گفتم مامانی بقیه کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت:سلام پسر گلم بابات که رفت سر کار پوریام با دوستاش رفتن تفریح تا شب میان
گفتم چه خوب پس تا شب راحتیم حالا برو اون لباس که دیروز برات گرفتمو بپوش ببینم بهت میاد مامان جوونگفت:اخه ………
گفتم :دیگه اخه نداره برو دیگه اونم قبول کردو رفت تو اطاقش دیدم نمیاد بیرون گفتم :کجایی پس مامان بیا دیگه
گفت:اومدم صیر کن یهوووو دیدم واااااای اومد بیرون جوووووووون چه چیزی شده بود پستوناش دئاشتن تاپو جر میدادن کونشو که نگو اوووووووووف
گفت:چه طوره بهم میاد پسرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم وای مامان عالیه چقدر خوشگل شدی مثل مانکنای تو ماهواره شدی
گفت:از دست تو بچه چه ربطی داشت بعدش اومد نشست پیشمو گفت :دستت دردنکنه پسرم تو این لباس احساس جوونی میکنم پیرشدم از بس لباسای تیره پوشیدم فقط …………
گفتم :فقط چی مامان؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت :اخه همه جام پیداس تو این لباس یکم موذبم
گفتم:چه حرفیه مامان خب هر جات که پیداست زیباست زشت نیست که خجالت بکشی واقعا بابا چقدر خوش شانس بوده که زن به این خوش اندامی و زیبایی داره کدوم یکی از زنای همسن تو همچین اندامی دارن
گفت:خوبه خوبه حالا دیگه زبون نریز ایکاش باباتم مثل تو بود یکم
گفتم:مامان چه توقعی از اون بنده خدا داری اون بنده خدا دیگه پیر شده نمیتونی توقع یه پسر جوونو ازش داشته باشی
مامانم یه نگاه چپ چپی به من کردو یه نیش خند زدو گفت خوبه خوبه حالا توام هی …….حرفشو خورد
گفتم هی چی مامان؟ اها راستی مامان اون لباس زیرارو هم تست کردی خوب بودن راحتی باهاشون
گفت:اره دستت درد نکنه خیلی نرم و راحتن راستی بگو ببین مرتیکه تو چه طوری سایز لباس زیرای منو میدونستی که اندازمو خریدی؟
گفتم :مامان با دستم به یارو نشون دادم چقدرین خخخخخخخخخخخخ ماشالله روز به روزم گنده تر میشن میترسم دیگه سایزتو گیر نیاریم بدیم برات سوتین بدوزن خخخخخخخخخخ
گفت :مرض مرتیکه هیز جلو مرد غریبه نشون دادی انقدرین مال مامانت
گفتم:وااااااااااا مامان نبردم لخت نکردم پستوناتو نشون ندادم که اندازشو نشون دادم خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

مامان جون حشری خودم
مامان جون حشری خودم

خلاصه یکم گفتیم وخندیدم تا غروب که پوریا و بابا اومدنو مامان لباسشو عوض کرد این جریانای بین منو مامان به صورت مخفی ادامه داشت روز به روزم رومون به هم باز تر میشد تو این مدت بعضی وقتا یواشکی با لب تاب ازش فیلم میگرفتم که سوژه جق داشته باشم جالب این بود که اکثرا تو نبود ما با کیر مصنوعی با خودش ور میرفت بیشتر وقتام میکرد تو کونش خلاصه گذشت تا تابستون پارسال بابا و پوریا رفته بودن ییلاق پدریم تا یکی دو هفتم نمیومدن من تصمیم گرفته بودم هر طور شده مامانمو تو این یکی دوهفته که تناییم بکنم اخه دیگه خیلی باهم راحت شده بودم مثلا من از اندامش میگفتم یا بعضی وقتا مثلا به شوخی به کونش دست میزدم تو این مدت منو امیر برا یه یارویی کار میکردیم خیلی خر مایه بود بعد اینکه کارو تحویلش دادیم نفری پنج میلیونم پاداش یهمون داد امیر گفت بیا بریم دبی تفریح پنج میلیونو بگا بدیم برگردیم راستش من به خاطر داستان مامانم راضی نبودم هر چیم اصرار کردم تو گوش خرش نرفت که نرفت اخر سر گفتم من مامانم خونه تنهاست بابام و داداشم رفتن مسافرت نمیشه نمیتونم بیام یه پیشنهادی امیر داد که خودمنو هم قلقلک داد برگشت گفت چه بهتر مامانتم با خودت بیار گفتم اخه اون راضی نمیشه با ما بیاد که گفت بهش بگو مامان منم میاد اینجوری راضی میشه بعد تو فرودگاه پای پرواز بهش میگیم مامانم کار براش پیش اومد نتونسته بیاد گفتم :قول نمیدم بزا ببینم چی میشه آقا سرتونو درد نیارم من اومدم خونه و با مامانم راجع به سفر دبی صحبت کردم و گفتم مامان امیرم میاد خلاصه راضیش کردم دل تو دلم نبود فرداش منو امیر رفتیم یه تور خوب رزرو کردیمو کارامونو انجام دادیم مامانمو به بابا گفتو ازش اجازه گرفت که بیاد روز موعود فرارسید و طبق برار تو فرودگاه به مامانم گفتیم که مامان امیر نمیتون بیاد و براش کار پیش اومده اولش کلی مامانم ناراحت شدو خواست که برگرده اما منو امیر راضیش کردیم داشتیم میرفتیم که سوار هواپیما بشیم امیر از ما جدا افتاده بود به مامانم گفتم مامانمی میشه در مورد یه موضوعی حرف بزنیم؟
گفت:بگو عزیزم چی شده مگه؟
گفتم:هیچی نگران نشو فقط خواستم بگم این یه سفره تفریحیه میخوایم بریم دبی خب اونجا یه آزادی های هست که اینجا ما نداریم ممکنه این امیر یکم زیاده روی کنه تو ناراحت نشی مامان
گفت:نه عزیزن این چخ حرفیه امیرم مثل پسر خودم توام باید تفریح کنی عزیز دلم فقط حواست باشه کارای بد بد نکنی که پوستتو میکنم
گفتم:عه مامان نه بابا دیگ چی امیر شاید از این کارا بکنه ولی من اصلا بعدشم توام باید قول بدی از این یه هفته آزادی استفاده کنی حالا که بابا نیست بهت گیر بده بزن برقص بخور هرچیم دوستداری بپوش خبالت از بابت امیرم راحت اون دهنش بستس
گفت:الهی قربون پسر گلم برم باشه چشم عزیزم دلم ممنون که بفکر منی
خلاصه رفتیم سوار هواپیما شدیمو رسیدیم دبی امیر که اصلا انگار از قحطی برگشته بود تو مسیر فرودگاه تا هتل یکسره چشمش تو کسو کون زنا بود ولی من همه هواسم به مامانم بود رسیدیم هتل و از اونجایی که برا مامان امیرم بلیط گرفته بودیم بعد کنسلش کردیم لیدر تورمون میخواست یه سوییت جدا به امیر بده که مامانم قبول نکرد گفت امیر جان توام بیا پیش ما من مامان مهیتو کشیدم کنارو گفتم آخه مامان اگه امیر بیاد پیش ما تو راحت نیستی اینطوری مامانم گفت:نه بابا این چه حرفیه اونم مثل پسر خودمه دیگه در ضمن خودت گفتی دهنش جفت و بست داره منم با حرف مامانم قبول کردمو رفتیم تو سوییت مامانم گفت پویان جان حوله مامانو بده من برم دوش بگیرم بعد شما برین گفتم باشه مامان جوون مامان رفت تو حموم سوییت ما یه اطاق بزرگ بود با یه حمومو سرویس یعنی کسی که میرفت تو حموم یا میومد بیرونو راحت میدیدی من دیدم امیر میگه پویان من میرم پایین یکم مشروب بخورم بعد میام بالا گفتم باشه برو (بنده خدا فهمیده بود که ممکنه مامانمو ببینه خودش پاشد رفت)منم داشتم لباسامو در میاوردم که دیدم مامانم از تو حموم داره صدام میکنه پویان پویان جان
گفتم :چیه مامان جون ؟؟؟؟؟
آروم گفت :میشه یکی از تیغاتو بهم قرض بدی من یادم رفت بیارم بعدا برم بیرون بگیرم(فکر میکرد امیر تو اطاقه)گفتم راحت باش مامان امیر رفته بیرون باشه الان برات میارم تیغو آوردم بهش بدم دستشو از لای در اورد بیرون چقدر سفید بود چه بازوی توپولی داشت تیغو بهش دادمو درو بست پنج مین دیگه دیدم یه حوله پیچیذه دور خودشو اومد بیرون گفت :لباسای من کجاست پویان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه لحظه خشکم زد دیدمش حوله فقط محدوده باستن و پستوناشو گرفته بود مامانم که دید بد نگاش میکنم گفت کچیه جن دیدی ؟؟؟؟؟؟
گفتم نه :ولی خوب شد امیر رفت بیرونا اخه وضعت ناجوره مامانی مامانم یه خنده ای کرد و گفت اونم مثل تو دیگه چه فرقی میکنه پاشو برو دوش بگیر منم لباسامو بپوشم من رفتم تو حمومو دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم امیرم اومده وااااااای مامانم یه دامن کوتاه پوشیده با همون تابی که من براش خریده بود تمام سینه هاش پیداست اصلا امیرم انگار که خر کیف شده بود تا منو دید یکم خودشو جمع کرد گفت خاله مهین من برم دوش بگیرم بیایم شام بخوریم امیر که رفت حموم لباسامو عوض کردمو به مامانم گفتم واااا مامان این چه وضعیه اومدی جلو امیر گفتم مگه بده خودت گفتی راحت باش خب
گفتم :اره مامان جوون توام که انگار از خدا خواسته بودی خخخخخخخخخخخخخ
گفت :کوفت بز ادب بده جلو دوستت خوشتیپ کردم نگه چه مامان امولی داری

بعد دیدم امیر صدام کرد گفت :پویان جان لباسامو بده بپوشم خلاصه لباساشو بهش دادمو پوشید رفتیم پایین برا شام سر شام امیر یه ودکا سفارش داد منو اون شروع به خوردن کردیم با اصرار امیر مامانم یه پک خورد اولش راضی نمیشد بعدش که منو امیر اصرار کردیم خوش اومد نشست تا تهش و با ما خورد دیگه مست مست شده بود نمستونست راه بره یه طرفشو من گرفتم یه طرفشم امیر گرفت اومدیم ببریمش بالا خیلی سنگین شده بود امیر اومد باهام شوخی کنه برگشت گفت :اشتباه کردیم به خاله میهن ودکا دادیما حالا کی میخواد ببرتش تو اطاق ماشالله هم از جلو هم از عقب ایربگاش زده بیرون حسابی سنگینش کرده
گفتم :امیر خفه شو زشته خلاصه بردیمش بالا تو اطاقو دیدم مامانم میگه پویان گرممه دارم اتیش میگیرم
یه نگاه به امیر کردمو گفتم مامانمو بزار رو تخت مامانم دراز کشید رو به امیر کردمو گفتم امیر تو این سفر هر اتفاقی افتاد باید همینجا دفن بشه ها خب ؟ بعدشم جنبه داشته باش مامان منم مثل مامان خودته
گفت:دمت گرمه دیگه داداش تو که منو میشناسی این چه حرفیه
گفتم :اره داداش کلا گفتم حالا بیا کمک کن لباسای مامانمو در بیاریم دیدم امیر یه لحظه خشکش زد گفتم بیا دیگه مگه ندیدی گفت گرممشه پیرهنو دامن مامانمو دراوردیمو فقط یه شرت و سوتین تنش یود یه ملافه انداختیم روش و امیر رفت رو تخت خودشو منو مامانم بغل هم خوابیدیم تا صبح تو فکر بدن مامانم بودم ولی جلو امیر نمیتونستم کاری بکنم اگه میفهمید خیلی بد میشد دمه صبخ امیر رفته بود گردش منو مامانم خواب بودیم با صدای باز شدن در از خواب بیدار شدیم امیر اومد تو گفت تنبلا هنوز که خوابین پاشین بریم تفریح مامانم یهو تازه فهمید با چه و.ضی جلو امیره گفت:اوااا خدا مرگم بده من چرا اینجوریم گفتم :نترس مامان دیشب گرمت بود لباساتو دراوردیم خیلی مست بودی بعد ملافرو کشید رو خودشو آروم بهم گفت :امیرم منو اینطوری دیده؟ گفتم :آره مامان خیالت راحت با امیر اتمام حجت کردم امیر گفت :اره خاله جون راحت باش توام مثل مامان خودمی هر اتفاقیم اینجا بیوفته کسی نمیفهم راحت باش خاله جون
مامانم که خیالش راحت شد گفت:ممنون پسرم خیالم راحت شد حالا منم مثل شما راحت میگردم ملافرو از سرش زد کنارو گفتم اخیش پختم خب آقا پسرا برنامه امروز ما چیه امیر گفت بیاین بریم استخر مختلط پر دختره کلی حال میکنیم اوووووووف مامانم که خندش گرفته بود قاه قاه میخندید گفت از دست تو امیذ باشه بریم ولی من مایو نیاوردم باید بریم مایو بگیریم امیر که حسابی یخش با مامانم باز شده بود گفت :خاله جون ماشلله انقدر گندن باید سفارش بدی برات بدوزن بعد هر سه تایی خندیدیم گفتم:امیر اتفاقا منم همین حرف و بهش زدم باید با متر اندازشون بگیریم بدیم بدوزن براش مامانم گفت:هووووی پر رو نشینا باشیم بریم خرید پاشدیم رفتیم تو یه پاساژ که مامان مایو بخره تو یه مغازه ای لباس زیر میفروختن پشت ویترینشم چندتا کیر مصنوعی بود تا دیدم یاد مامانم افتادم سریع دستشو گرفتم بردم پشت ویترین گفتم مامان این مغازه خوبه دیدم مامانم چه جوری زل زده به کیر مصنوعیا امیر که خندش گرته بود گفت :خاله مطنمنی مایو میخوای چیز دیگم میخوای بگو تعارف نکن
مامانم گفت :کوفت بی ادبا بریم تو حالا چی بخرم به نظر شما یه تیکه دو تیکه امی ر گفت :خاله دوتیکه بخر مامانم رفت تو اطاق پروف و گفت :باشه برید چندتا بیارین امتحان کنم منو امیرم با ذوق نگاه میکردیمو خوباشو براش انتخاب کردیم وااااااای وقتی مامانم پوشید مایرو کونشو پستوناش داشتن میترکیدن منو امیر که داشتیم میترکیدیم از خنده مامام گفت چیه بد شده گفتیم نه عالیه فقط یکم تنگه چاره ای نیست بزرگتر از این نیست خلاصه لباسارو گرفتیمو اومدیم رفتیم استخر وااااای منو امیر که یکسره نگامون به مامانم بود دیگه هر دو آزتد کرده بودیم سه نفری رفتیم تو آبو شروع به شنا کردیم من از پشت رفتم مامانمو بغلش کردمو دستمو گزاشتم زیر پستوناش دیدم امیر چه جوری داره با حسرت نگاشون میکنه به مامانم فهموندم که امیرو ببین مامانم بهش گفت:هووووی مرتیکه هیز چیو نگا میکنی مگه مامانت از اینا نداره من یکی از پستونای مامانمو گرفتم تو دستمو فشارش دادمو گفتم :مامان معلومه که نداره پستونای تو رو هیچکی نداره مامانم گفت:اووووووووف نکن دردم اومد توله سگ ول کن مامانو ولش کردمو رفتم اونور داشتم واسه خودم شنا میکردم کیر منو امیر بدجور سیخ کرده بود مامانم تا نگاهش به کیرمون افتاد گفت :خاک تو سرتون بی جنبه ها جمع کنید خودتونو امیر گفت خوب خاله تقصیر ما چبه نگا کن ایجارو خب با این وضعیت توقع داری راستت نشه مامانم که حندش گرفته بود گفت :آره خدایی حقم داری بعد به من نگاه کرد و گفت ووووووای پویان مال تو چرا انقدریه بدبخت زندت سر یک ماه گشاد میشه میره من که خندم گرفته بود گفت مامان جلوش یا عقبش مامانم گفت:وووووای عقب نه تورو خدا این آدمو جر میده بعد هر سه تایی خندیدم یکم دیگه شنا کردیم امیر هر کاری میکرد مخ یکیو کار بگیره موفق نمیشد اعصابش حسابی خورد بود منو امیرو مامانم تو کنج استخر واستاده بودیم که مامانم به امیر گفت:امیر چرا انقدر اعصابت خورده بخند دیگه مثلا اومدیم تفریحا امیر گفت خاله چه طور اعصابم خورد نباشه مرتیکه خر شانسو ببین یه ساعت داره با دختره لب میگیره مامانم خندید و گفت برا همین اعصابت خورده ؟؟؟ اره ؟؟؟ امیر گفت :آره دیگه خاله یکیم نیست به ما لب بده مامان قاه قاه قاه خندیدو بعد گفت :اخی پسرم بیا اینم لببببببببب شروع کرد لبای امیر و خوردن واااااای منو امیر که خشکمون زده بود نزدیک به سی ثانیه لبای امیر میخورد من گفتم :مامان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مامانم برگشت رو به منو گفت : چیه بچه عقده ای بشه خوبه بیا توام حسودی نکن بعد لبشو گزاشت رو لبای من واااااااااای چقدر شیرین بود لباش زبونشو تو دهنم میچرخوند خیلی حال کردم بعد گفت :خب خیالت.ن راحت شد لبم که گرفتین حالا پاشین بریم من خسته شدم امیر گفت :وااااااای خاله قربونت برم چقدر تو خوبی بریم سریع حوله هامونو تنمون کردیمو رفتیم تو سوییت مامانم گفت من اول میرم دوش بگیرم بعد شما برید امیرگفت : خاله یه پیشنهاد بهتر چه کارییه یهووی سه تایی باهم بریم حموم بیشترم خوش میگذره مامانم گفت :عه نه بابا بذ نگذره بهتون بعد رو به من کردو گفت : تو چی میگی پسرم بریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم:آره مامان بریم
مامانم گفت :ای شیطونا خدا به دادم برسه با اون صحنه هایی که تو استخر دیدی معلوم نیست چه بلایی سرم بیاد باشه بیایی جهنم
مامانم زودتر رفت تو حموم ممنو امیرم سریع لخت شدیم ولی شرتامونو در نیاوردیم منم گفتم : مامان شرتامونم در بیاریم؟ مامانم گفت پ ن پ لختشین بیایین ما حسابی خورد تو ذوقمون مامانم گفت بابا شوخی کردم درارین بیاین دیگه حموم سرد شد واااااااااااااااااای وقتی رفتیم تو حموم اندام مامانمو دیدم درجا کیرم سیخ شد امیرم سیخ کرده بود من رفتم پشتم مامانم کیرم هی میخورد به کونش سه تایی زیر دوش بودیم من پشت مامانم بودم امیرم جلوش مامانم یهو برگشت کیرمو گرفت تو دستشو گفت ای بابا کونمو سوراخ کردی بچه چه خبرته بیاین خودتونو خالی کنید جق زدن که بلدین شروع کنین امیر پستونای مامانمو گرفتو با یه حالت ملتمسانه گفت خاله نمیشه شما برامون بزنید مامانم یه نگاهی به ما کردو گفت از دست شما باشه بعد جلو ما زانو زدو کیر منو امیر و شروع کرد مالیدن هر جند لحظه یه بارم میکرد تو دهنش بعد به ما گفت :نامردا هواای منم داشته باشین دایگه دراز کشید کف حمومو دستشو گزاشت رو کسشو به من اشاره کرد بیا مامان مهین ببینم منم با کله شیرجه رفتم رو کسش شروع کردم به خوردن امیرم داشت پستوناشو میمالید و میخورد کم کم صدای اه اه مامانم داشت در میومد با انگشتم فرو میکردم تو سوراخ کونش با زبونم کسشو میلیسیدم امیرم کیرشو گزاشته بود لای سینه مامانمو بالا پایین میکرد منم طاقت نیاوردمو کیرمو گزاشتم دم کس مامانمو با یه فشار فرو کردمش داخل کس مامانم خیلی گشاد بود ولی خب حال میداد هم داغ بود هم لزج صدای مامانم دیگه دراومده بود هی میگفت :اره بکن بکن پسرم مامان مهینو جرش بده جوووووووون دارم حال میکنم با کیرت امیر پاشد اومد جاشو با من عوض کرد منم رفت سر وقت لبا و پستونای مامانم نوک پستون مامانم سیخ سیخ شده امیر داشت محکم تلمبه میزد گشتونای مامانم با هر ضربه امیر پرتاب میشد جلو خیلی صحنه با حالی بود امیر انقدر کرد تا ابشو تو کوس مامانم خالی کرد منو مامانم هنوز ارضا نشده بودیم به مامانم گفتم مامانی میشه برگردی از کون بکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان مهین سریع برگشتو یکم تف انداخت رو دستشو مالیدش یه کونش گفت :بیا پسرم منم عاشق کون دادنم سر کیرمو گزاشتم رو سوراخ کونش مامانم خودش یواش یواش اومد عقب تا کیرم کامل رفت تو کونش یکم صبر کردم که جا باز کنه بعد شروع کردم به تلمبه زدم کون مامانمم زیاد تنگ نبود معلوم بود زیاد کار کشیده بودن با هر ضربه من کون مامانم مثل ژله میلرزید پستوناش مثل پاندول ساعت پرت میشد اینور اونور مامکانم دیگه داشت جبغ میکشی واااااااااای جر خوردم پارم کردی اوووووووووف عجب کیری داری بکن بکن امیرم داشت پستونای مامانمو میمالید بکن بکن پسرم ادامه بده دارم ارضا میشم اوووف ابم داره میاد یهو مامانم شل شد منم پنج دقیقه کردم دیدم آبم داره میاد گفتم مامان ابم داره میاد چه کارش کنم گفت بریز تو کونم منم با یه فشار تموم ابمو ریختم تو کونش ولو شد رو کونش یکم تو همون حات بودیم تا کیرم از تو کونش در اومد همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون تو اون یه هفته انواع سکسو سه نفری تجربه کردیم .الان منو مامانم داریم رو این کار میکنیم که یه جوری پوریا رو بیاریم تو بازی خودمون .((توجه توجه این تنها یکم داستان سکسی بود و برا اساس واقعیت نبود پس تنها از آن لذت ببرید))

مامان جون حشری خودم
مامان جون حشری خودم

1 دیدگاه برای “مامان جون حشری خودم”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *