داستان من و دختر دایی خوشگلم

داستان من و دختر دایی خوشگلم

داستان من و دختر دایی خوشگلم
داستان من و دختر دایی خوشگلم

سلام به دوستان عزیز میخوام خاطره ای که برام اتفاق افتاده براتون تعریف کنم وبگم که داستانم عین واقعیت و از این تخمی تَخَیُلی ها نیست! راستی ببخشید که خودمو معرفی نکردم من اسمم علی و19 سالمه این خاطره هم مال سال 90 . از مشخصات خودم من قدم 183 و پوستم سفید ” چارشونم ” چشمامم سبز روشنه ودیگه تعریف از خود نباشه ولی به قول دوستام خوشتیپ ترین پسر محلمونم ولی فکر بد به سرتون نزنه چون من رزمی کار میکنم و کسی جرأت نداره نگاه چپ بهم بکنه یا بخواد باهام دعوا کنه و تک فرزند خانوادم ! البته حیف که به دلایلی از این خوشگلی که خدا بخشیده نمیشه در امور حوادث یِهویی یا پیدا کردن دوست دختر که خود دخترا به من تیکه میندازن استفاده کرد اما چه میشه کرد که به دلایلی نمیشه دیــگــــــــــه! بِگذَریم من یک دختر دایی دارم که خیلی تو نخش بودم یعنی من فقط نَها کُل مردای فامیل و از خصوصیاتش میشه گفت که پوست بسیار سفیدی داره حتی از منم سفید تر – قد 170 وچشمای سبز عین خودم البته در این مورد به هم رفتیم که بله یک نفر تیکه میندازه که به پای هم پیرشین! داداش ما زن و شوهر نیستیم خواهشن تیکه ننداز . خوب کجا بودیم آهان داشتم میگفتم خودمونیم خیلی خوشگله فکر کن یک بدن کاملا سکسی وراستی سنشم 27 ساله اما جونتر نشون میده تازه اون موقع رو نگوکه تو عروسی یا یه مهمونی بزرگ بخودش برسه که واییییییی چه جیگری میشه و یک شوهر مذهبی هم داره که آدم نمیتونه این خانم خوشگرو یه دل سیر نگاهش کنه.راستی اسم دختر دایم رویاست که جیگرشو بخورم.

سرتونو درد نیارم چون الان مطمئنم چند نفر به من فوش خارو بار دادن که ماجرا رو بگو .
خاطره ی ما از اونجایی شروع شد که در یکی از روزهای تابستون پارسال{90} این جیگر ما اومد خونمون منم خیلی خوشحال بودم مونده بودم چیکار کنم . بعد از خوردن ناهار مامانم یادش اومد که امروز ختم یکی از اقوام دورمونه که کرج میشینن پس به دوماد داییم که اسمش احمدِ (شوهر رویا) گفت بیا بریم ختم فلانی ، چون بابام خونه نبود و به هاشم رو انداخت ساعت اون موقع 1:30 بود رویا خانومم که مثلا خوابش میومدو حال نداشت بهونه اورد که نمیاد منم که مامانم میدونستن از ختمو گریه خوشم نمیاد گفت تا شب که ما میایم بمون پیش رویا ! به منم که کسی شکی نمیکرد که بخوام کاری کنم چون تو فامیل خیر سرم پسر مؤدب و یجورایی به خاطر خانوادمون مذهبی میشناختنم . مامانم با هاشم رفتن کرج حدودای ساعت 3 بود رویا خانمم ظاهرا داشت چُرت میزد . پس ما موندیمو رایانمون که رفتم اِینترنت اونتِرنت داشتم تِر تِرمیزدم که یکدفعه دیدم یک نفر دستشو گذاشت رو کِتفم ترسیدم برگشتم دیدم بله رویا خانمو گفت داری چیکار میکنی گفتم هیچی – بیدار شدی گفت آره بعد یک صندلی اوورد نشت پهلوی ما بهم گفت حوصلم سَررَفته ! فیلم جدید چی داری؟ گفتم چی میخوای گفت یک چیز جدید و باحال که سانسور نداشته باشه چون این فیلمارو از بس ایران سانسور میکنه خسته شده ! هی امان از این شیطون که همون موقع رفت تو جلد ما آقا یک فکر توپ به سرم زد که یک فیلم سکسی هالیودی بزارم و ببینم موضع گیریش درباره ی ما چیه و واسه این فیلمی که گذاشتیم آیا قطعنامه صادر میکنه یا وِتُش میکنه { مارو بگو انگار سازمان مللِ } آخه تو این داستانا که قبلا خونده بودم طرف و با فیلم وچیزای دیگه که خودتون استادشین خر میکنن ، منم که یک دی وی دی توپ از رفیقم گرفته بودم گذاشتم تو کامپیوتر و فیلمشم سکسی بود

درباره ی دزدان دریایی و چند تا کاپیتانو از این شِرو وِرا که تو یک کشتی حسابی سرشون شلوغ بود و آره دیگه و میخواستن عملیات وَالفَجر 1و2و3و4و5 و… رو به انجام و سرانجام برسونن! بعد از چند لحظه که فیلم به نقطه ی حساسش رسید من رفتم تا از آشپزخونه یه تنقلاتی بیارم تا به زنیم به بدن و روشن شیم! یه مدت که گذشت دیدم یه صدایی اومد گفت: چــــــــی ! من ترسیدم گفتم به فنا رفتیم جنگ جهانی سوم شروع شد .!. بعد از یه مدتی که گذشت دیدم انگار خبری نیست یواشکی اومدم لب دَر دیدم رویا بد جوری رفته تو فیلم و بعد از چند ثانیه من و صدا کرد و گفت کجایی و شروع کرد به وَر رفتن با کامپیوتر و فیلم و زد جلو !! منم دیدم اوضاع کشمشیه مونده بودم گفتم یعنی اونم آره… تو همین فکرا بودم سریع رفتم تو آشپزخونه گفتم: اومدم یه چیزی بیارم بخوریم الان میام و با رمز دالام دولوم عملیاتو شروع میکنیم… یا پیروز میشیم یا میزنن تو بُرجَکِمون خلاصه رفتم تنقلاتو اووردم با سرو صدا وارد اتاق شدم اونم زودی خودشو جمو جور کرد! رفتم کنارش تنقلاتو گذاشتم رو میز که دیدم این اون رویایی نیست که من میشناختم قیافش یجوری شده بود عین آدمای معتاد که مواد بهشون نرسیده و دارن از نَعشِگی میمیرن بعد از چند ثانیه سکوت گفتم خوب یه چیزی بردار بخور… حس کردم دارم قرمز میشم بخاطر فیلمه چون بازم داشتن عملیات میکردن منم به غیر از رفقای قابل اطمینان واسه کسی فیلم اینجوری نذاشته بودم … دیدم جَو سنگین شده دلو زدم به دریا با کمی مکث گفتم فیلمه چطوره بعدشم با خنده گفتم این فیلمه دیگه خیلی بدونه سانسوره اونم یک لبخند ملیحانه ای تحویل ماداد…!! مارو میگی اینگار مَش غضنفرو میگی … اوه اوه فکر کنم عملیاتم با شکست مواجه شد آبروم رفت … اومدم یِجوری جَمِش کنم گنده کاریمو تا بیشتر از این تَلفات ندادیم… منم گفتم چته میخوای فیلمو قطع کنم اگه بدت اومده آخه خودت گفتی فیلم بدون سانسور بزار خوب فیلم بدون سانسور همین میشه دیگه پس صداو سیما بدبخت حق داره سانسور میکنه دیگه از این چیزای ناموسی میزارن اونام دستشون درد نکنه اینارو سانسور میکنن ( در این مورد باید بگم کمی ترسیدم بخاطر اینکه شک کردم شاید بدش اومده والبته نره به کسی بگه به قول رفقا… خودمو داشتم و میزدم به کوچه علی چپ …که گم شدم نامردا آدرس و اشتباه داده بودن! تازه داشتم باخودم فکر میکردم که این قیافه و تو بحر فیلم رفتن چی بود پس) که آقا یهو دیدم گفت علی عیبی نداره بزار باشه !!!!؟؟ … چیشد داشتم چی میشنیدم تو فکرم اومد که داره یه اتفاقایی می افته که سرشو گذاشت بغلم بااین کارش قلبم داشت از جا در میومد فکر کنم داشت صدای قلبمو میشنید حالش زیاد خوب نبود بهشگفتم آب میخوای بیارم واست!؟ بدون هیچ مقدمه و چایی نخورده پسر خاله که نه نمیشه دختر خاله شد و گفت علی جون آب نمی خوام خودتو میخوام با این حرفش قند تو دلم آب شد گفتم چی دیدم سرشو بلند کرد و گفت من تو رو دوست دارم و خیلی وقته میخوام باهات یه رابطه ای برقرار کنم تازه میدونمم تو هم از من خوشت میاد از رفتارهات موقعی که منو دید میزنی معلومه !! از اون زیر چشمی نگاه کردناتو و…. اما فرصتش پیش نمیومده ….

من مونده بودم چی بگم چی فکر میکردمو چی شد! من آب شدم گفتم ای دل غافل یعنی اونم فهمیده از بس تابلو بازی درآوردم ولی خودمونیم عملیاته شکست خوره داشت به پیروزی میرسید در همون لحظه تو کونم عروسی شد بعدش تو عروسی چاقو چاقو کشی شد کون بنده ی حقیرم پاره شد!!! داشتم به آرزوم میرسیدم به کسی که به خاطرش 3000 بار جلق زده بودم. و بخاطر همین سر تمرینات باشگاه عین نی قلیون ولو میشدمو دربو داغون تازه (استادم) شک کرده بود اونم بو برده بود که من جلقیم اما روش نمیشد بگه تازه رفقای باشگاه یواشکی به شوخی وقتی طوریم میشد بهم میگفتن جلقی اماجلو استاد نمیگفتن” بگذریم راستی اینو بگم که چون کمی به قول گفتنی پسر باحالیم و هم خوش تیپ دخترای فامیل منو خیلی دوست دارن و باهام صمیمی هستن ولی چه کنیم که فامیل مذهبی و گَندی داریم واین کارو خیلی سخت میکنه و کرده ! { ای دل غافل } ! این تیکه ی یکی از هم کلاسی هام بود لازم به ذکر دیدم بگم در اینجا ! آقا جون چرا فوش میدی بابا اِدامشو میگم دیگه فوش دادن نداره! آدم نمیتونه یکم درباره ی خودش بگه !خوب کجابودیم آهان فهمیدم داشتم میگفتم: آخه که گفتم … گفت آخه نداره منم خندم گرفت و بعد من یه بوسه ی کوچولو از لباش گرفتم که کم کم یه بوسه ی کوچولو تبدیل شد به یه لب گنده و طولانی مدت شد … بعد از چند دقیقه یهو تو چشمام زول زد و مارو از رو صندلی انداخت پایین وآنچنان پرید روی ما که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه که تخمامون ترکید به خودم گفتم که دیگه آبم خشک شد وبچه دار نمی تونم بشم بعدش رویا در یه آن شروع کرد به درآوردن لباسای ما اونارو جوری دراوورد که من نفهمیدم که به شورتم رسید و در یک حرکت غافلگیرانه یک دستی از رو به چنگیز ( کیر ) ما کشیدو گفت: کلک این زیر چیداری همانا پائین کشیدن شرت ما هم همانا ( دوستان در اینجاست که باید بگم اون روز شانس هم با من در یک مورد یار بود من صبح اون روز رفته بودم حموم و تمام مو و پشمُ یا به قول اهل دلی جنگلو آسفلتش کرده بودم و کیرم سفید که بود سفید ترو خوشگل تر و دلرباتر شده بود همچنین بلندترم بنظر میومد) بعدشم تا چشش به جمال زیبای کیر ما افتاد البته کیر من فکر کنم به خاطر جلق زدن دراز شده بود عین دسته بیل! کلفت نشده بود زیاد !!!!

ولی تا دلت بخواد دراز (طولش 21 سانتی متر که برای یک جوانی مثل من خیلی زیاد بود) تازه لازم به ذکر است که یکی از علت هایی که رفقا از ما حساب میبرن بخاطر کیرم است که ماجراهای خنده داری داره اگه وقت شد چند تا از باحالاشو براتون مینویسم و چون کیرم درازه دوستان یک چند باریهم در حالت راست شده در زیر شلوار دیده اند کُپ کرده اند و بعضیهاشون هم سر کل کل و آره اینا چشمشون به جمال زیبای چنگیز اوفتاده و دیگه بقیشو هم میدونین ؛ داشتم میگفتم رویا تا کیر مارو (دسته بیل شق شده ی مارو) دید یکم جاخورد باورش نمیشد که من یه همچین کیری داشته باشم بهم گفت بلا تو کجا بودی این کجا بود چرا زودتر علی کچولورو به ما معرفی نکرده بودی اصلا بهت نمیخورد همچین چیزی داشته باشی ( یکی نیست بگه که چرا شِر میگی آخه ضئیفه این {کیرم} کوچیکه که میگی علی کوچیکه ) بعدش عین دخترایی که تا حالا کیر خوشگل و سفید ندیدن شروع به وَر رفتن کرد تا کیرم سفت سفت (شق) شد و مشغول به ساک زدن شد زیاد وارد نبود دندوناش دفعه های اول به کیرم میخورد یه حسی بهم دست میداد اونایی که این مورد واسشون اتفاق اوفتاده میفهمن من چی میگم!! منم که حشری همون که دهمین بار کیرمو کرد تو دهنش داش آبم میومد گفتم بسه که کو گوش بدهکار منم آبم اومدو که ریختم تو دهنش اونم انگار که آب پرتقال همرو تا ته خورد وگفت چه خوشمزه بود دیگه نداری من گفتم بقیش خورد بود انداختم صندوق صدقه گفت خوب منم فقیرم به من میدادی گفتم نیسکه ندادم من بااینکه حشریم ولی این کیر ما تا سه چار بار آبمون نیاد نمیخوابه در مواقع حشریت زیاد!!! تازه اونم وقتی که یه خانوم خوشگل که آرزوی کردنشو یه عمره داشتم جلوم داشت لخت میشد عاقبت کیر دراز داشتن همینه دیگه! راستی به این نکته اشاره کنم که جدم به احتمال زیاد عرب بوده (این حرف من بیشوخی بود) ! بعد رویا رو خوابوندم … لباساشو کامل در نیاورده بود من کمکش کردمو لباساشو دراوردم عجب سینه هایی داشت نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک تا اینکه رسیدم به شرتش تا اونو در آوردم سکته زدم جاتو خالی عجب تیکه ای بود به قول بعضیا عین کس یه دختر14ساله میموند میگم چرا عین کیر ندیده ها بود نگو اون شوهر احمقش سالی یک بار باحاش حال میکنه دقیقا بدنش شبیه عکس بدن یه زنه میموند…

راسشو بخواین من تو انترنت انقدر گشته بودم تا بعد از اینکه از فیلترها گذشتم خودمو بگادادم عکس سکسی یه زنی که دقیقا شبیهش بود یعنی انگار همزادش بود رو پیداکردم هی باهش جلق زدم حالا نزن کی بزن خلاصه کمر واسمون نموند فکر کنم1500بار بااو عکس جلق زدم اینم یک رکوردِ!! یادم رفت برم اسممو تو کتاب گینست ثبت کنم ( در اینجا برای زیبایی کلام از اغراق استفاده کردم و کسایی که در رشته ی ادبیات هستن میدونن من چی میگم ) از بحثمون دور نشیم منم شروع کردم هرچی بلد بودمو از تو فیلمای سکسی و داستان و حرفهای رفیقامو همرو آوردم روکار ! اول ازش لب گرفتم که من زیاد وارد نبودم ! بعد دیده بودم تو فیلما تن دخترارو میلیسنو بوسه می زنن و سینه و کس او نارو می خورن ماهم همه رو اجرا کردیم از گردن گرفته تاسینه ها البته بگم رو سینه هاش که عین سنگ شده بود کلیک کردم وتا چند دقیقه میخوردم که سرو صداش درومد بهش گفتم یواش الان همه میفهمن ولی مگه میفهمید منم دست از سینه هاش کشیدم و رفتم سراغ کس بلوریش تا میتونستم خوردم البته کسش عین شیر برنج آب انداخته بود و آب ترش مزه ای هم داشت…! اوایل خوشم نمیومد ولی بعد واسم عادی شد دیگه خسته شده بودم اونم فکنم فهمید ودراز کشید وگفت بزار تو کسم راستشو بخواین من میترسیدم بزارم تو کسش الان به من میگین چه خری هستی تو ولی اگه اتفاقی می افتادو بچه دار میشد وهمه میفهمیدن چی فکر آینده هم باید باشی چون اون وقت نه من کاندوم داشتم و نه اون قرص زد بارداری {راستشو بخواین میخواستم بزارم تو کونش} مَن به مِنومِن افتاده بودم و کیرم رو لبه های کسش بازی میدادم اونم بی هوا کیر مارو گرفتو کرد تو کسش بعد یک جیق زد من دیدم کیرم تا کلاهکش رفته تو کس رویا . مونده بودم چیکارکنم ولی چه حالی دادا یه جای گرمو نَرم ! یخورده که کیر من تو کسش بیحرکت مونده بود به من گفت که میخواد بچه دار شه منو میگی انگار که یک سطل آب یخ ریخته باشی روم داشتم میمُردم فکر کردم میخواد از من بچه دار شه !؟!

که گفت نترس بابا مگه تو منو میخوای بچه دار کنی دیوانه. هاشم(شوهرش) اینکارو کرده یعنی تصمیم گرفتن بچه دار بشن و هفته ی پیش کُلاً عملیات داشتن و هاشم آقا آبشو ریخته تو فلان جا و احتمالا نطفه باید بسته شده باشه تا الان اینطور که خودش میگفت منم تا اینو شنیدم انگار دنیارو بهم دادن بغلش کردم{ من دیوونه رو بگو که چه فکری کرده بودم } گفتم مرض داری اینجوری حرف میزنی! اونم خندیدو گفت تا تو باشی وقتی یه حرفی میزنم گوش کنی حالا تا یه کاری دستت ندادم اون کیرتو بکن توکسم میخوام حال کنم منم گفتم (چنـگـــــیزو) میدم دستت خوشگلم تا باهاش حـــــــال کنی! دیگه مطمئن شدم که هرکاری میتونم بکنم کیرمو کردم تو کسشو تلمبه زدم وای که چه حالی میداد از همه حالتا کردمش از فرقونی گرفته تا سگی مثلا یکی از حالتا من رفتم روصندلی نشستم اونم اومد روکیرم نشست کیرم رفته بود تو کسش و روبروم بود میتونستم در هموحال ازش لب بگیرم یا سینه هاشو بخورم. ولی از بعضی حالتها خوشش نیومد البته من هم همین طور، فقط موندم چطور تو فیلم های سکسی ملت با این حالت ها حال میکنن ما که خوشمامون نیومد! من دو- سه باری آبم اومد …! دیگه نا نداشتم راستی داشت یادم میرفت رویا رو داشتم میزاشتم که دیدم یه حالتی شد و یجورایی داشت میلرزید خدا واسه کافرش نخواد دیدم انگار سد کرج نیمیدونم یا کارون 1 و 2 و 3 با هم آنچنان آبی بافشار زد بیرون از رویا که بیا و ببین ما هم که جلوی این آب بودیم دوش گرفتیم ریده شد به کل هیکل حالا هیکل بکنار تخت و بچسب که به ریدمون کشیده شده بود! اینم عذاب گناهی بود که ما کرده بودیم جواب مامانرو با این گنده کاری چی باید میدادیم حالا بیاو درستش کن! خودنیما این خانومام چقدر آب دارن مال ما مَردا اگه 5 بار جلق بزنیم آبمون رو هم دیگه میشه نصف استکان ولی خانمو چشم نخورن آبشونو پارچ جواب نمیده باید لگن ببری!!!!!!!!!!

خلاصه فکر کنم دختر همسایه داره با دوست پسرش میلاسه آخه یه سرو صدایی میاد !داشتم میگفتم من کنار رویا افتاده بودم که رویا گفت بلند شو بریم حموم پدر سوخته منم گفتم پدرم اگه سوخته زنگ بزن آتش نشانی یا ببرش سوانح سوختگی! اونم گفت پسرشو دارم برای هفت پشتم بسه منم گفتم مگه شامپو بسه که خندش گرفت راستی بابای من مهندسه تو عسلویه کار میکنه وماهی یا سه هفته ای یک بار میاد خونه و چند روز میمونه و باز برمیگرده . من و رویا جون رفتیم حموم…. یکی ، دو ساعتی که تو حموم بودیم مارو ول نکرد و گایید میگن دوره زمونه بر عکس شده همینه! ساعت 6 بود که از حموم اومده بودیم بیرون و داشتیم خودمونو با حوله خشک میکردیم و لباسامونو میپوشیدیم اومدیم تو اتاق که چشمتون روز بد نَبینه آی نَنَه آی نَنَه چشمامون خورد به تخت آب کُسی . رویا خندش گرفته بودو من ناراحت بعد به من گفت که رو تختی جمع کنم بندازم تو ماشین لباس شویی منم همین کاروکردم که تا وقتی شستو خشک کرد بندازم دوباره روی تخت بعد رفتیم یک گوشه نشستیم و تلویزیون دیدیم و هل و هوله آوردم و خوردیم بعضی از وقتا من از رویا لب میگرفت و بالعکس منم بهش گفتم دیگه فکری نکنه که کمر ندارم . ساعت 8:30 بود که شوهر رویا (هاشم) و مامانم که پیتزا واسه ی شام خریده بودن از ختم که کرج بود برگشتن وگفتن عجب ترافیکی بود خوب شد نیومدین منم تودلم داشتم میخندیدم و پیتزارو زدیم تو رگ جاتون خالی چه چسبید . از اون موقع به بعد دیگه نتونستم با رویا سکس کنم تا اینکه سه ماه بعد از اون ماجرا شوهر رویا هاشم که نظامی بود … میخواست بره ماموریت و زنگ زد خونمون که مامانم بره پیش رویا که تنها نباشه مامانم گفت که نمیتونه و کار داره بجای خودش منرو میفرسته و خودشم هرز چندگاهی یه سر به رویا میزنه شوهر رویا هاشم که میبینه چاره ای نداره قبول میکنه مطمئناً اگه تو تهران فامیل دیگه ای داشتیم به کس دیگه ای میگفت آخه همه ی فامیل های ما تو شهر اصفهان زندگی میکنن وماهم به خاطر اصرار مادرم اومدیم تهران وگرنه میرفتیم پیش بابام جنوب زندگی میکردیم به خاطر کارش !

این بابای ماهم از اون زن ذَلیلای عالمه تو کل فامیل معروفه وگرنه بگو آخه آدم حسابی شهر خودمون اصفهان که بهتره! تازه به جنوب کشورم نزدیک تره اما چه میشه کرد که بابام هرچی مادرم بگه میگه چشم مادرمم احتمالا بخاطر کارش و سیاستی که داره و هیچ کس جز خودش ازش سر درنمیاره و صد البته بخاطر چشمو همچشمی و راحت شدن از دست زن های فضول فامیل و سوزوندن کون اونا اومد تهران یا همون پایتخت که خوب کاری هم کرد دستش درد نکنه ولی از یه نظر بیشتر موقع ها دلم حوس اصفهانو میکنه با زاینده رودش که خشک شده و با دخترای فامیل!!!! خوب کجابودیم فهمیدم = رویا هم اون موقع 3ماهش بود (حامله بود از هاشم ، البته فکر کنم ) یادم میاد که منم داشتم واسه کنکور درس میخوندم اون روزا… !! 4روزی که اونجا بودم رویا واسمون کمر و کیر نذاشت الان غصه میخورم چون ایجوری که پیش میره زنم بی نصیب و میمونه وشاید بچه دار نشم واصلا کیری برام نمونه از اون موقه به بعد هم چند باری باهم لب و لب بازی داشتیم … 2 ماه بعد از زایمانش که راستی اونا صاحب یک پسر شدن من مثلا به بهونه ی دیدن پسرشون وکمک میرم خونشونو اگه موقعیت جور بود آره دیگه ولی بعد از زایمان کُسش یکم پنچر شده …